ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
داری میری تالین. UDC اونجا خواهد بود.
چهار روز دیگه ریور رو اعلام میکنم.
و بیست و هشتم منتشر میشه.
الان کجاست؟ باید تو تالین باشه.
باید پیداش کنی و کنارش بمونی.
فاصله تا هدف ۷۵ متره.
موانع چی هستن؟ یه فلزیاب.
و یه اسکنر فوقحساس. ولی من براش یه فکری دارم.
خیلی هوشمندانهست. شیشه ضدگلولهست.
پنج تا گلوله تفنگ ۷.۶۲ میلیمتری رو متوقف میکنه.
یه شاهکار لعنتیه.
میشه بهشون زنگ بزنی لطفا؟ نمیخوام اینجا باشه، پاول.
دارم سعی میکنم با شوهرم و بچهم حرف بزنم!
چهره مردونه خوبی داری.
چرا به این تغییر قیافه نیاز داری؟
آدمایی هستن که دنبالم میگردن.
ممکنه کارت شناساییتون رو ببینم، لطفا؟
سلام، شما راسموس هستین؟
فقط میخواستم ببینم دلت میخواد یه چیزی بنوشیم؟
به نظرت چه جور حسی به آدم میدم؟
یه جورایی جدی. و یه کمم خطرناک.
پس دو افسر اطلاعاتی بریتانیایی...
...دیشب از بوداپست اینجا رسیدن.
مرد، سی و چند ساله، سفیدپوست، حدود ۱۷۸ سانت، موی قهوهای.
زن، تقریباً همون سن، سیاهپوست، اسم کوچیک، بیانکا.
میخواستم ببینم آیا افراد شما...
...میتونن کاری براشون بکنن؟
صبر کن، داری از من کمک میخوای؟
البته.
حتماً. رودین جمعه میرسه.
اونا از من میپرسن که مطمئنی...
...که میتونه انجام بشه.
خب، تو میتونی هرچی که دوست دارن بشنون رو بهشون بگی.
خب، من هم دارم برای خودم میپرسم.
پس دوست داری چی بهت بگم؟
که انجامش میدی.
من پشتتم.
امیدوار بودم تا الان مشخص شده باشه.
امیدوار بودم این یه همکاری بیشتر باشه.
من همکاری نمیکنم.
تا وقتی تموم بشه، خبری از من نمیشنوی.
و انتظار دارم سریعاً بهم پرداخت بشه.
منم.
آره، نیاز به کمک فوری در محل دارم.
باشه، جزئیات رو سریعاً برات میفرستم.
ما تو دفتر رایزن فرهنگی برات جا جور کردیم.
صبح بخیر. به عملیات آنوبیس خوش اومدین.
بالاخره یکی دست به کار شده.
وزیر امور خارجه مرد دست و دلبازی نیست.
ولی شخصاً خیلی دلخور و عصبانیه.
...بابت اینکه شغال دوستش، منفرد رو کشته.
از DNA و اثر انگشتش تطابقی پیدا کردیم؟
هیچی.
این یارو یه روح لعنتیه.
اسکار ایلوِس
...از سرویس امنیت داخلی استونی رابط ماست.
تیمش داره هتلها رو بررسی میکنه.
هاستلها، ایربیانبیها و اجارههای شخصی رو.
اونا همچنین مشخصاتی ظاهری میخوان.
پس میخوام با کول ملاقات کنی.
کول کمکت میکنه تا چهرهای برای شغال پیدا کنی.
عریضتر.
یه کم بیشتر آره، دقیقاً همینطور.
بله. همینطور. دیگه کاری نکن.
خب، باشه. نظرت چیه؟
وینس، تو دیدیش، درسته؟
برای یه لحظه. خب، تو نظرت چیه؟
اِم... آره. آره، ممکنه خودش باشه.
اوسی، این بهترین چیزیه که ازش در میاد. باشه؟
ما اینو با اسکار ایلوِس و استونیاییها به اشتراک میذاریم.
ممنونم، کول.
قربان، همین الان شنیدم یه تیم بریتانیایی...
...قاتل رو تا مجارستان ردیابی کرده.
متاسفانه فرار کرد. اون باهوش و خطرناکه.
شما نمیتونین برین تالین. مراسم رونمایی رو از همینجا انجام بدین.
اگه پنهان بشم، دشمنان ریور برنده میشن.
ما یک ساله که داریم برای این برنامه ریزی میکنیم.
مهمانها دعوت شدن. هزار نفر از اونا.
مردم عادی، که همه به صورت تصادفی انتخاب شدن.
اونا تا وقتی که برسن، نمیدونن کجا میرن.
و همهشون NDA امضا کردن.
مردم حرف میزنن.
اگه الان لغو کنیم، UDC مسخره به نظر میاد.
مسخره بودن بهتر از مردنه.
قابل بحثه.
صبح بخیر. صبح بخیر.
پیدات شد.
ببخشید، کاری داشتم صبح زود، نخواستم بیدارت کنم
اون چیه؟
اوه، تونستم گیرشون بیارم
این نقشههای سالن کنسترادیسال رو.
واقعاً حیرتانگیزه که اینا تونستن به چی دست پیدا کنن.
آره، منم فکر میکنم دیشب خیلی عالی بود.
تو لبخند خیلی قشنگی داری راسموس.
وای. ممنونم.
نه، تو یه جورایی مهربونی رو ساطع میکنی.
وای. نه، این خوبه.
این روزا دیگه مهربونی زیادی معنی نداره.
اِه... اگه داری سعی میکنی رقابت کنی،
باید بدونی که هیچچی منو هیجانزده نمیکنه
مثل یه نقشه ساختمان، پس...
جاهای مهمش رو نشونم بده.
میخوای بدونی؟ آره.
آره؟ آره.
خب، اون قسمتش اونجا.
سلام عزیزم. سلام.
چطوری؟ خوبم.
ولی واقعاً خوبی؟
آره، خوبم.
یا فقط داری تظاهر میکنی؟
خب، مطمئن نیستم.
باور میکنی چی بهت گفته؟
خب، فعلاً فقط باید اعتماد کنم.
نوری.
داداشت یه چیزی ازت میخواد بپرسه.
و چطور فهمیدی؟
اِه، احتمالاً با رفتن اون بالا و نگاه کردن.
ولی این حتی سعی هم نمیکنه توضیحش بده، پس...
خب، میتونم تو رو ببرم
یه نگاهی بندازی.
واقعاً؟ اِمهوم.
ولی باید همین امروز بعدازظهر باشه.
امشب یه کنسرت هست.
کلِ اونجا رو میبندن.
مثل قرنطینه کامل. قضیهش چیه؟
نمیدونم. فقط بهمون گفتن که بعد از امشب،
هیچکس نمیتونه بدون اجازه مخصوص وارد یا خارج بشه.
حالا هم که برنامه رفتنم رو گذاشتن برای امشب.
پس میتونم بعدازظهر رو انجام بدم اگه مناسبه؟
کاری میکنی که برام ارزش داشته باشه؟
آلوارو: اصلاً میدونی چقدر پول نقد اون تو هست؟
نه، و نمیخوام هم بدونم.
اجازه بده یه چیزی بهت بگم.
اون موقعها که بابات زنده بود،
من همیشه میدونستم چقدر پول داره، تا آخرین سنتش.
اون اسمش ازدواجه.
آلوارو: اینو دارم میپرسم چون برام خیلی مهمه.
این یه فرصتیه که نمیخوام از دستش بدم.
دوستمو، آنتونیو، یادت میاد؟
همونی که یه بار تو مرکز شهر داره؟
اون دنبال فروشش هست.
خب، نه همهش رو. فقط نصفش رو.
و میخواد من بخرمش.
باید تا جمعه پول رو جور کنم.
وگرنه میفروشش به اولین کسی که سر و کلهش پیدا بشه.
چهل هزار دلاره.
برای یه بار تو مرکز کادیز.
این زندگی داداشت رو عوض میکنه.
باشه.
خودت حلش کن.
ممنون. برو.
عزیزم، نگران نباش.
داری بهش یه فرصت دیگه میدی.
حتماً.
هیچچی قشنگتر از کمک به داداش نیست.
لازم نیست دو بار بهم بگی.
واقعاً خوشحالم میکنه.
خیلی بهت افتخار میکنم.
تو هیچ شرمی نداری.
همه چی خوبه؟
آره.
همهمون خوبیم.
چهل هزار تا.
و من قراره پول چارلز رو پس بدم.
تا آخرین سنتش، میدونی.
برو.
سلام بچهها.
هی، راسموس.
لعنتی، خوشحالم امشب کار نمیکنم.
فکر کن مجبور باشی سه ساعت پیانوی کلاسیک گوش بدی؟
تصور کن.
خب، اِم... من فقط منتظرت میمونم.
از این برای برگشتن به اینجا استفاده کن. خوش باش.
خوبه.
راسموس؟
یک لحظه.
هی، چطور بود؟
اصلاً نمیدونی چی بود.
اون بود، اِم...
واقعاً فوقالعاده بود.
چی؟ نه، تو فقط خیلی ازش خوشحالی.
خندهداره. اون برای من، اون بود...
یه چیز بزرگ بود. درسته؟
ممنونم.
خواهش میکنم.
میخوای یه چیزی بخوریم؟
خیلی دوست دارم ولی کلی کار دارم که باید انجام بدم.
قبل از پروازم، پس
ولی وقتی اومدم وسایلمو بردارم، میبینمت؟
حتماً. آره؟
آره
آره؟ آره. آره.
یک خط ارتباطی برقرار کردم
با کیث کنوی، مسئول امنیتی یودیسی
تصویر چهرهنگاری رو براش فرستادم
ولی کلاً، هیچ اطلاعاتی بهمون نمیده
حتی قبول نمیکنه که یودیسی داره میاد تالین
اسکار ایلوِس رو برات دارم، اُسی. بذارش روی اسپیکر
اسکار، سلام. اُسی هستم
سلام، یه افسر پلیس داریم
No comments yet. Be the first to leave one.