ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Elka © فرشــاد © Rain Angel © پری ســــا
.لطفا این کارو نکن
تو باید خوب و مهربون باشی .و ازمون محافظت کنی
،اگه سم سیاه رو بخوری
.مریض میشی و دیگه دوسِمون نخواهی داشت
.الان من خیلی خیلی عصبانیم، شاهزاده
.فقط میخوام باهات بازی کنم
.دیگه بازی بسه
.شاهزادهم رو تنها بذار
.بس کن. بس کن .بس کن. بس کن
.بس کن. بس کن. بس کن. بس کن
.بس کن. بس کن. بس کن
.بس کن. بس کن. بس کن
.وقتشه چراغ رو خاموش کنی، عزیزم - .بس کن -
.صبح باید بری مدرسه
.اصلا باحال نیستی
چی؟
.اصلا باحال نیستی
میدونم اما بعضی وقتا .وظیفهمه که باحال نباشم
.مخصوصا شبای مدرسه
.این احمقانهترین فکر بود
آلیسون" کاری کرده که باعث شه فکر کنی" هنوز تسخیر شده؟
،چند سال قبل از اینکه حقیقت رو بدونی میلدرد" به جلسههای خطبهخوانیت میاومد؟"
.میلدرد"... پروندهی خاصی بود"
ببین، میدونیم که مردم میتونن ...راه برن و حرف بزنن و عادی رفتار کنن
.و هنوز یکی از اونا رو تو وجودشون داشته باشن
.دخترم توی اون خونهست، کشیش
.باید مطمئن بشم
...اگه پاتو بذاری توی اون ملک
.میتونه تورو بندازه زندان
مسئله این نیست که .هنوز دوسِت داره یا نه
،این سوال چطوره "آیا بهت اعتماد داره؟"
.بذار من باهاش حرف بزنم
.میتونم علائم تسخیر شدن رو بفهمم
."اما "میلدرد
.یعنی اون درست جلوی چشمت بود .هیچ علائمی نشون نداد
.نمیدونم چه اتفاقی براش افتاده ...شاید به حد کافی تامل نکردم
اما هر جنگیری دیگهای جواب داده .به همون خوبی که روی "جاشوا" جواب داد
.و میتونم اثباتش کنم
.باشه
.لعنتی
.لعنت بهت
هی، چه خبر؟
باید "آلیسون" رو ببینم .و میخوام که برنامهشو بریزی
.عقلت رو از دست دادی
.باید باهاش حرف بزنم .شخصا
چرا؟
."چون باید بدونم حالشون خوبه یا نه، "مگان
.معلومه که حالشون خوب نیست
بعد اون اتفاقی که افتاد؟
چی فکر میکنی، اینکه اونجا پر از رنگینکمون و اسب تکشاخه؟
."مگان" - ...ببین، اون بهم ریخته -
...و اینکه سعی داری الان ببینیش
.باعث میشه بیشتر بهم بریزه
.ببین، میرم بهش سر میزنم
مطمئن میشم که میدونه .یه حامی داره
خیلی خب؟
..."خب، باشه، اما "مگان
...میتونی مطمئن بشی که اون
خودشه؟
این یعنی چی؟
.باید برم
.بعدا باهات حرف میزنم
وای، این چه وضعشه؟
!ای حرومزادهی مریض
چرا سر به سر افراد خودت نمیذاری؟
.فکر نکن نمیذارم
بازم از اونا داری؟
.ببخشید، آخریشه
.ای عوضی
.هی. ساعتت دستت نیست
.بردمش جواهری تا قلابش رو درست کنه
.درمورد اون آتیش توی ملک "لول" شنیدم
نمیدونی چی شروعش کرده؟
.هیچوقت با دلیل قاطعی برنگشتم
هیچ خسارتی وارد نشده، کی اهمیت میده؟
.اگه عمدی بوده باشه، من اهمیت میدم
.من یه دلیل، و شخصی که این کارو کرده میخوام
.ولگردها
ولگردها؟
.میدونی، نوجوونها
،اگه چیزی ببینن، میخوان نابودش کنن .بسوزوننش، یا به فناش بدن
.پرونده بسته شد، قابلی نداره
.فکر کنم راست میگی
تا اینجا اومدی که درمورد یه آتیش سطحی بپرسی؟
.این فقط یه بهونه بود
.صبحانه نخوردم
.و بفرما
.خودتو نسوزونی
.پسرها
.بعدا میبینمتون
بهشون زنگ زدی خبر بدی داریم میایم؟
...سلام، من کشیش اندرسون هستم"
زنگ زدم ببینم صد در صد ".عاری از شیطان هستین یا نه
.نه، زنگ نزدم
فکر میکنی رو در رو خیلی بهتر باشه؟
.میدونم اینجا چی پیدا میکنیم
.نکته اینه که تو ببینیش
!"هی، "روی
!"روی"
کشیش؟
چطوری؟
این همه راه اومدی اینجا چیکار؟
.این دوست منه
."کایل بارنز"
."هی، "کایل
.از دیدنتون خوشحالم
این اطراف بودیم .و میخواستم یه سری بهتون بزنم
.مطمئن بشم که "شری" هنوز حالش خوبه
.نه، عیبی نداره .کایل" هم همچین تجربهای داشته"
خب، "شری" چطوره؟
حتما الان دیگه دانشگاه رو شروع کرده، درسته؟
.ایکاش میتونستم مطمئنا اینو بهت بگم
.مدتیه که خونه نبوده
.الان توی "چارلستون" زندگی میکنه
...خب، اونا همهشون یه روزی خونه رو ترک میکنن
.اگه خوششانس باشی
.اینطوری نیست
.اون... توی خیابوناست
.ماههاست که ندیدمش و خبری ازش ندارم
چی شده؟
کار پدر اینه که .از خانواده مراقبت کنه
...وقتی در این کار شکست میخوره
...دخترت
،قبل از اینکه بره ...هیچ علائمی از اینکه
هنوز شیطان درونشه، نشون نداده؟
.نه. نه بعد از کاری که کشیش کرد
اما اون... مطمئنی که جواب داده؟
.ما شیطان رو از وجود "شری" بیرون کشیدیم
.اون اصلا اینجا نیست از کجا میدونی؟
داری میگی یعنی اون هنوز تسخیر شده؟
واسه همینه که توی خیابوناست؟
...خب - .کایل" فقط حدس میزنه" -
درسته؟
الان خوشحالی؟
هوم؟
.اون مرد دخترش رو به خیابونا باخته
اگه درمورد دخترت "امبر" حرف میزدیم چه احساسی داشتی؟
.میخواستم حقیقت رو بدونم .این احساسیه که ممکنه داشته باشم
.میخواستم بدونم دخترم هنوز تسخیر شده یا نه
میدونی، هدف تمام این کارا ...اینه که بهم نشون بدی
.که جنگیریت جواب داده
.هنوز منتظرم تا ببینمش
.معذرت بخواه که اونجا مثل یه کسخل بیملاحظه بودی
داری شوخی میکنی؟
!من دارم این کارو به صلاح تو انجام میدم، نه خودم
.ببخشید
اینجا چیکار میکنی؟
...اصلا این اطراف توی محله نبودم
.ولی فکر کردم بیام سر بزنم
دیشب اون بود که اومده بود، درسته؟
بیرون توی ماشین نشسته بود؟
.نمیدونم در مورد چی حرف میزنی
اون توی خیابون وایساده بود .و خونه رو نگاه میکرد
.کایل"؟ خب، من چیزی در این مورد نمیدونم"
،اگه درست باشه .پدرش رو درمیارم
اما واقعا میخوای بدونی چرا این همه راه اومدم؟
.چون نگرانت بودم
.دلم برات تنگ شده
میخوای بیای داخل؟
.آره
.آره. باشه
.داستان شاهزاده دیگه قدیمی شده
.وقتِ یه داستان جدیده
نظرت در مورد دایناسورها چیه؟
امبر" در این مورد چه احساسی داره؟"
.اون هفت سالشه .اون نمیتونه درمورد همه چی تصمیم بگیره
.گفتی باید براش چهارچوبهایی تعیین کنم
.خب، آره
.اما اون کلی تغییر تو زندگیش دیده
شاید بهتر باشه بعضی چیزا مثل قبل بمونه؟
.هیچی مثل قبل نیست
...مجبور نبودم شبها درها رو قفل کنم
یا هر دفعه که یه سگ پارس میکنه .یا یه ماشین توی خیابونه بترسم
اگه "امبر" بد رفتاری میکرد .کایل" میتونست کنترلش کنه"
.اون همیشه آروم بود
...شاید احمقانه به نظر بیاد
اما اگه تو و "کایل" حرف بزنید کمکی میکنه؟
...نه. من و "مارک" هم میتونیم اونجا باشیم
.اگه بخوای - .نه -
."فقط بخاطر "امبر - .نه -
.باشه
.باشه
احساس میکنم هر چی که ...منو تصرف کرده بود رفتــه
.و دیگه غوطهور شدم
.این خیلی منو میترسونه
...خاطراتی هستن
روزهایی هستن که .دیگه بهشون دسترسی ندارم
.و نمیدونم ...نمیدونم چیزی از دست دادم یا نه
...یا اینکه آیا چیزی سر راهم قرار گرفته
.و حقیقت رو پوشونده یا نه
.فکر نکنم مغازهشون باز باشه
.خب، شاید رفته ناهار
اصلا اینجوری به نظر نمیاد .که هنوز کار کنن
.مغازه بستهست
هی، "برایان" زندگی چطوره؟
کشیش. اینجا چی کار میکنی؟
.این یکی از دوستامه
."کایل بارنز" - ..."کایل بارنز" -
.از دیدنتون خوشحالم - .بله -
No comments yet. Be the first to leave one.