ആദ്യത്തെ 179 വരികൾ.
اینجاست قاره آمریکا.
سفری بینظیر در پهنهی ابرقارهی بزرگ زمین.
گستردهترین تنوع حیات در سیاره.
داستانهای ناگفته از خانهمان.
امشب در «قاره آمریکا».
شمال یخزده.
ماجراجویی در دلِ این طبیعت بکر و وسیع.
آلاسکا و کانادا.
اینجا، زیبایی زمستان،
خطراتش را در پسِ خود پنهان میکند.
اما وقتی برف و یخ رخت برمیبندند،
شمال، چشماندازهایی را نمایان میکند
که سرشار از حیاتاند.
تمامی حیوانات اینجا باید یا تاب بیاورند و یا بگریزند؛
نوسانات شدید فصلی را،
در حالی که شمال پیش چشمشان دگرگون میشود.
در بالاترین نقطه قاره، مرزی یخزده قرار گرفته است؛
وسیعتر از تمام بقیه ایالات متحده.
شب آشکار میکند که چه تعداد انگشتشماری از ما
در این بالا زندگی میکنیم.
از ساحل شرقی تا غربی؛
سه میلیون مایل مربع
از طبیعت بکر و دستنخورده.
سحرگاه اواخر نوامبر در خلیج هادسون کانادا.
تا الان، این منطقه باید تماماً یخ زده باشد.
اما امسال، هنوز هوا خیلی گرم است.
و برای یک خرس قطبی،
این یک مشکل است.
او شکارچی فُک است.
اما آن فکها
خیلی دور، روی یخهای شناور دریایی هستند.
و همین الان
یخ هنوز آنقدر ضخیم نشده که بتوان روی آن قدم زد.
او مجبور است صبر کند تا منطقه کاملاً یخ بزند.
چند برگ خشک و مرده، شکمی گرسنه را سیر نمیکند.
فقط در ده سال
جمعیت خرسها بیش از یک سوم کاهش یافته است.
انتظار برای زمستان
تبدیل به یک بازی خطرناک شده است.
در حالی که خرسهای قطبی ساحل را در اختیار دارند،
جنگل،
مالِ گرگهاست.
زمستان، بهترین فصل شکار آنهاست.
وقتی که برف عمیق، سرعت طعمههایشان را کاهش میدهد.
یک گوزن میتواند این گروه ۱۷ تایی را سیر کند.
همین که گوزن دومی از مخفیگاهش بیرون کشیده میشود،
گروه از هم جدا میشود.
این اشتباهی گران تمام میشود.
نُه شکار از هر ده شکار ناموفق است.
و با آمدن این کولاک،
آنها فرصتشان را از دست دادهاند.
اما این به معنی گرسنه ماندنشان نیست.
در این هوا،
خط ساحلیِ آشکار، قربانیانی خواهد گرفت.
گروه باید زودتر آنها را پیدا کند.
آنها مضطرباند.
اینجا قلمرو گرگها نیست.
یک خرس قطبیِ مرده، ضیافتی غیرمنتظره است.
آنها باید سریعاً غذا بخورند.
اینجا سرزمین هیچکس نیست.
اکنون است که درندگان برتر کانادا
رو در رو میشوند.
همین که زمستان بر خط ساحلی خلیج هادسون فرود میآید،
حاکمان جنگل
با پادشاه یخ روبرو میشوند.
گرگها در تعدادشان قدرت دارند.
اما با ۸۰۰ پوند وزن،
این خرس برتری وزنی بسیار زیادی دارد.
و این بار، این چیزی است که مهم است.
با دیرتر رسیدن زمستانها،
خرسهای قطبیِ گیر افتاده در ساحل
بیش از پیش ناامید میشوند.
اما سرنوشت تمام کسانی که اینجا زندگی میکنند
در آستانه تغییر است.
برای شش ماه
زمستان بخش وسیعی از شمال یخزده را مدفون میکند.
حالا گرگها شکار خود را به چنگ میآورند.
و خلیج هادسون،
بالاخره کاملاً یخ بسته است.
برای خرسهای قطبی،
مسیر رسیدن به مناطق شکار فک
بالاخره باز شده است.
فصول طاقتفرسای شمال، ناشی از کج بودن محور زمین است.
برای ماهها، قطب شمال گرفتار
تاریکی میشود.
اما با این حال، خورشید حضور خود را به رخ میکشد.
یک جلوهی سحرآمیز.
شفق قطبی.
اینها ردپای یک طوفان خورشیدی هستند.
که تشعشعات خورشید
با گازهای موجود در اتمسفر زمین واکنش میدهند.
سبز برای اکسیژن،
بنفش برای نیتروژن.
در جنگل یوکان کانادا،
دما در اوایل فوریه
به منفی ۳۰ درجه سانتیگراد میرسد.
در زمستان آنقدر غذا کم است
بهتر است یا بروی
یا تا بهار خودت را پنهان کنی.
مگر اینکه...
تو یه خرگوش کفش برفی هستی
کاملاً بیدار و حسابی راحت،
اینجا توی جنگل یخزده.
اونا زمستون رو فقط با شاخههای خشک
و پوست درخت سر میکنن.
ولی باهوشن.
فقط سراغ گیاهانی میرن که بیشترین پروتئین رو دارن.
قدش تقریباً به اندازه عمق برفه.
ولی یه چیزی داره که زندگی کردن اینجا رو
مثل آب خوردن میکنه.
پاهای پرهدار غولپیکر.
اونا خودشون کفش برفی هستن،
برای همین همیشه برای یه دوی سرعت آمادهست.
و باید هم همینطور باشه.
اون تنها نیست تو این جنگل.
یه وشق کانادایی.
توی زمستون، وشق یه منبع اصلی غذا بیشتر نداره.
و اون... خودشه!
گوشهاش مستقل از هم میچرخن،
همیشه گوش به زنگ صدای ترسناک خشخش
قدمها توی برف.
پیداش کرد!
وشقها شکارچیهای چابکی هستن،
هرچند نه به اون چالاکی پا،
که چند ثانیه باارزش رو به خرگوش میده.
ولی هیچ مخفیگاهی برای مدت طولانی امن نخواهد بود.
در اعماق یوکان،
یه خرگوش کفش برفی خشکش میزنه،
نه از سرما، بلکه از ترس.
وشقهای کانادایی به راحتی از شامشون دست نمیکشن.
پس فرار باید زمانبندی بینقصی داشته باشه.
با کمک اون کفشبرفیهاش،
میتونه به سرعت حداکثر ۵۰ کیلومتر بر ساعت برسه.
یه فرار بینقص!
و این غیرمعموله.
وشقهای کانادایی کم پیش میاد که شکارشون رو از دست بدن.
این یه خرگوش خیلی خوششانسه.
وقتی فصل جفتگیری برسه،
خرگوشهای بیشتری هستن که قربانی بشن.
تا اون موقع،
باید حسابی حواسش جمع باشه.
اواخر زمستون در آلبرتا، ۱۲ هزار پا بالاتر،
کوههای سر به فلک کشیده راکی
پوشیده از لایهلایه برفن.
در بعضی نقاط، عمقش به بیش از ۲۰ فوت هم میرسه.
یه زمین بازی برای میلیونها بازدیدکننده هر ساله.
ولی مراقب باشین.
آفتاب بهاری قفسههای عظیم برف کوهستانی رو سست میکنه،
و زمینهساز یکی از ویرانگرترین رویدادهای طبیعت میشه.
بهمن!
یک میلیون تن برف و یخ،
با سرعتی بیش از ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت به سمت پایین سرازیر میشن.
هر سال بیش از ۲۰۰۰ بهمن تو کوههای راکی گزارش میشه.
خیلیهای دیگه هم بدون شاهد اتفاق میفتن.
با گرم شدن سیاره،
بهمنها بیشتر و بیشتر دارن
غیرقابل پیشبینیتر میشن.
در سایه کوههای راکی،
حتی اواخر آوریل،
هنوز هم برف روی این دشتهای وسیع میباره.
ولی اشتباه نکنین.
بهار از راه رسیده.
و همینطور گروهی از رقصندههای مصمم هم از راه رسیدن.
ولی آیا همه اینا برای ذوب کردن قلب
یه ملکه یخی کافیه؟
کوههای راکی که با عظمت بر فراز دشتهای آلبرتا قد کشیدن،
بادهای گرم رو به دامنه شرقی خودشون هدایت میکنن؛
بادهایی که به "برفخورها" معروفن.
همونطور که پایین میان، گرم میشن
و دمای دشتهای پایینتر رو بالا میبرن،
تا حدود ۲۰ درجه.
تو دشتها، تقریباً همه
صبح زود بیدار میشن.
و هیچکس زودتر از سیاهخروسهای دمتیز بیدار نمیشه.
اونا اینجا هستن تا اولین پرتوهای آفتاب رو بگیرن،
ولی نمیتونن جلوی توجه رو بگیرن.
نرها هر آوریل برای یه مسابقه رقص جفتگیری جمع میشن.
و مادهها داور هستن،
و جایزه هم...
No comments yet. Be the first to leave one.