ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اینجا ویلوبروکه،
کوچیکترین شهره با بزرگترین قلب
درست وسط کانزاس.
میدونین، من همهٔ آدمهای این شهر رو میشناسم،
و همهٔ داستانهاشون رو میدونم.
ولی هیچ داستانی عجیبتر نیست
از داستان گِیل داتری و مجوز سکس با سلبریتی.
زيرنويس از مهدي shine021
سلام، اولی.
و اونم گِیله، همونجا.
این دور و برا، مثل یه چراغ روشنه.
میدونین، من دوست ندارم بین آدمهای شهر فرق بذارم
و یکی رو بیشتر تحویل بگیرم،
ولی بیخیال، اصلاً برام مهم نیست.
گِیل محبوب منه.
و فقط چند هفتهٔ دیگه،
همهمون جمع میشیم
تا بریم عروسیش با تام،
همون عشق دوران دبیرستانش.
-سلام، فرانک. -صبحبهخیر!
اما دربارهٔ خودم،
- خب، اسم من فرانکه. - سلام، فرانک!
و اگه از حرفهام هنوز نفهمیدین
چهکارهام،
شاید این کیسهٔ بزرگ نامه یه سرنخی بهتون بده.
هنوز نفهمیدین؟
خب، بذارین یه سرنخ دیگه بهتون بدم.
من پستچیام.
حالا فهمیدین؟ ولی بسه دیگه دربارهٔ من.
این داستان در اصل دربارهٔ گِیله.
یه گردباد داره اون دوردست شکل میگیره،
و همهچیز با یه گفتوگوی معصومانه شروع میشه
در آرایشگاهی که اونجا کار میکنه
- با بهترین دوستش، اتو. - سلام.
-صبحبهخیر! -سلام! سلام عزیزم!
سلام، رونالد! ببخشید دیر کردم!
گِیل عزیزم، داشتیم دربارهٔ
مجوز سکس با سلبریتی حرف میزدیم. مال تو کیه؟
-مجوز سکس با سلبریتی؟ -آره.
-اون چیه؟ -اوه، میدونی،
یعنی هر کدوم از اعضای یه زوج
یه سلبریتی رو انتخاب میکنن که،
اگه فرصت پیش بیاد، بتونن باهاش سکس کنن.
-آها! -درسته؟
و طرف مقابل هم اجازهٔ بیقیدوشرط این کار رو بهشون میده.
-مال من لیام نیسونه. -اوه.
چون حدس میزنم توی تخت،
مهارتهای خاصی داره.
وای، چه شیطونی!
تام که معلومه سلبریتیِ مورد علاقهٔ منه.
بالاخره اون کوارتربک اصلی تیم وایلدکتس بود.
باشه، ولی اگه مجبور بودی یکی رو انتخاب کنی
که دوستپسرت نباشه؟
- اون نامزدمه، اتو. - اوه.
بالاخره راضیش کردم گاو رو بخره
بعد از اینکه شیرم رو مجانی بهش میدادم.
- بفرما، مامان! - عزیزم، مگه خودم نمیدونم؟
یعنی من درست کنار تو ایستادهام
و زار میزنم، انگار دارم
برای بار دوازدهم فهرست شیندلر رو میبینم.
فکر میکردم فقط یازده بار دیدیش.
دیشب دوباره دیدمش.
بههرحال، باید برای روز بزرگ یه کتوشلوار شیک بگیرم
وقتی این آخرهفته لسآنجلس هستم.
- درست میگه! - اومهوم.
قراره بری نمایشگاه آرایش مو در ساحل غربی.
واقعاً بهت حسودیم میشه.
خب، آماده باش که حسابی حسودیت بشه.
«حسابی حسودیت بشه»؟ ببین کی اسپانیایی حرف میزنه.
یه ذره
- اسپانیایی قاطی حرفات کردی؟ - اوم.
کی میدونست دوبلزبانهای؟
عزیزم، من کلاً همهجور زبونیام.
هر دو هفته یه بار؟
- باشه، گیرم انداختی. - گرفتمت.
بههرحال، حرفم اینه که
حدس بزن کی قراره توی نمایشگاه باشه؟
- کی؟ - استاد بزرگ آرایش مو...
صبر کن.
رِمی فونتین.
رمی فونتین قراره اونجا باشه؟
- درست شنیدی! - رمی فونتین!
رمی فونتین، پادشاه فرِ فنری؟
خودِ اعلیحضرت.
- حالا دیگه بیشتر حسودیم شد. - اومهوم.
من هیچوقت کالیفرنیا نرفتم.
اصلاً از ایالت بیرون نرفتم.
عزیزم، چرا باهام نمیای؟
یه سفر سهروزه و جمعوجور.
با همه ستارههای هالیوود پلاس میشیم
توی یونیورسال سیتیواک.
اَه، نمیتونم. اینجا خیلی کار و گرفتاری دارم.
دارم تام رو مجبور میکنم منو ببره شهر
تا بعداً برم جلسه امضای کتاب
و عروسی هم دو هفته دیگهست، پس...
لسآنجلس خیلی فوقالعاده به نظر میاد.
مگه نه، رونالد؟
لسآنجلس؟ اَه. اونجا خیلی شلوغه.
آره، رونالد هم همین رو گفت.
و درباره اون قضیه مجوز رابطه آزاد،
تنها آدم مشهوری که تا حالا روش کراش داشتم
یه سرگروه تشویقکنندهٔ خاص از وایلدکتسه.
آخی، چه بامزه.
تو همیشه نونِ بیگلِ
زیر و روی پنیر خامهایِ من بودی.
آخی. ولی اگه مجبور بودی یه آدم معروف انتخاب کنی...
تیلدا سوینتن. اون گزینهٔ آزادم بود.
اوه.
-تو چی؟ -نمیدونم.
راستش هیچوقت بهش فکر نکردم.
خب، جان هم چی؟
وقتی از اون دوشدستی استفاده میکردی،
به اون فکر نمیکردی؟
وقتی مثلاً ۱۶ سالم بود...
تا ۱۹ سالگی.
الان واقعاً از گفتنش بهت پشیمونم.
دیگه هیچوقت با هم علف نمیکشیم.
اوه، من که مشکلی ندارم. خیلی گرونه.
بههرحال، عالیه.
جان هم گزینهٔ آزادت باشه.
باشه. حالا میشه بریم سراغ یه چیز دیگه؟
-برای بیگلم هر کاری میکنم. -ممنونم، پنیر خامهایِ من!
'یک پیاز متوسط را خرد کنید.'
'باشه.'
'یک ساقه کرفس را خرد کنید.'
'باشه. دو حبه سیر را خرد کنید.'
'۴۵۰ گرم گوشت چرخکرده اضافه کنید...'
این زن فوقالعادهست.
نه، اشتباه نمیکنی. واقعاً تحتتأثیر قرار گرفتم.
'نمک و فلفل به میزان دلخواه.'
'همراه با یک تا دو لیوان آب شیر میل کنید.'
وای.
-آخی، ممنونم. -هورا!
آره. فقط...
-خیلی ممنونم. -سلام.
خیلی ممنون که اومدین.
واقعاً ممنونم.
اوه، سلام. من گِیلام. من واقعاً طرفدار پر و پا قرصتونم.
و فقط طرفدار کتاب آشپزیتون نیستم. بازیتون رو هم توی تلویزیون دیدم،
-و توی فیلمها هم... -ممنونم.
...حتی قبل از «برنامهٔ صبحگاهی».
چه لطفی دارین.
ببخشید، ادبم کجا رفته؟ این نامزدم، تامه.
من هیچکدوم از کارهاتون رو ندیدم.
ما بیستوهفتم عروسی میکنیم.
اوه، چه نازین.
میخوام یه کار خاص براتون انجام بدم.
-جدی؟ -بله، بله، جدی میگم.
اوه، تقلب نمیکنم.
هوم.
آره.
چه بوی خوبی میده.
باشه.
- نوش جونت. - خیلی ممنون.
خواهش میکنم.
وای، خدای من!
حضوری حتی از چیزی که توی کتاب آشپزیشه هم دوستداشتنیتره.
باید اعتراف کنم، هیچوقت نظر خاصی دربارهش نداشتم.
ولی حق با تو بود. فوقالعادهست.
- یه طرفدار جدید پیدا کرد. - جدی؟
اوه، میخوای عوضش کنی
و جنیفر آنیستون رو بذاری جای اون آدم مشهوره؟
میدونی چیه؟
آره، حتماً. چرا که نه؟
باشه، پس جنیفر آنیستون.
ولی این یعنی اگه یهجایی تیلدا سوینتون رو دیدی،
باید دست از پا خطا نکنی.
فهمیدم. اگه تیلدا سوینتون در بزنه
و بخواد باهام بخوابه،
بهش میگم: 'امروز نه، تیلدا.'
امروز نه!
یادت میاد
- ماشین رو کجا پارک کردیم؟ - آره، اون طرفه.
نامزدت همهچی یادشه.
آه! بهجز کلیدهای من.
اوه.
که توی کتم هستن و کتم رو هم داخل جا گذاشتم.
- باشه. - ببخشید.
- اشکالی نداره! باشه. - دو دقیقه بهم وقت بده.
باشه. تخممرغ همزده، نون تست کرهای، پنکیک.
فقط آب اضافه کن. خیلی خوشمزه به نظر میاد.
اوتمیل فوری با عسل.
بیگل با پنیر خامهای. 'بیگل با پنیر خامهای.'
کجاست؟
آقا! آقا؟
سلام. ببخشید، آقا.
نامزدم بیشتر از یه ساعته که برگشته اینجا.
تام؟ الو؟
- اینجا رو امتحان کن. - خیلی ممنون.
الو؟
اوه، آره. آره، درست همونجا.
خب، نظرت چیه؟ از فصل اول شروع کنیم یا...
آره، حتماً.
به دستیارم میگم دیویدیها رو برات بیاره.
تام؟
گیل! داشتم بهت پیام میدادم.
فکر کردم دنبال کُتت میگردی. ولی تو...
تو...
گیل، این تنها استثنای من بود.
یادت میاد قبلاً چی گفتیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.