ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
مامان؟
مامان؟
مامان؟
متیو!
سوفی! نه! نگاه نکن! چشمات رو ببند!
« مــارا »
الو؟
نه، نه، خوبم. فقط دارم میدوم.
باشه... باشه، الآن میام.
تشخیص اولیه اختلالات توهمی هست.
و اگر کسی موجودیت چیزی رو باور یا باور نکند
باید همانند دیگر بیماریها، درمان شود.
این اولین قدم در تشخیص بیماری روانی است.
همراه تیم صحنه جرم هستین؟
دکتر فولر، روان شناس.
- دکتر فولر؟ - اوهوم.
هلینا وینزفیلد. شوهرش رو به قتل رسونده.
فقط نیاز داریم وضعیت روحی اونو ارزیبابی کنین.
باید آسون باشه ... حتی واسه ادمای تازه کار.
متیو مینزفیلد، 43 ساله.
چرا داری اینو بهم نشون میدی؟
چون میخوایم قبل از اینکه خانوم وینزفیلد رو ...
به زندان یا تیمارستان بفرستی
از واقعیتی که باهاش روبروییم، مطلع باشی.
چی پیدا کردی؟
نمیدونم. تاکا ...
تاکاهاس؟
خانوم وینزفیلد؟
صدامو میشنوین؟
دخترش کجاس؟
با پدربزرگش طبقه بالاست.
اونم حرف نمیزنه.
بیاین تو.
سلام. سوفی اینجاس؟
زیر تخته.
نباید دنبال قاتل واقعی بگردین؟
- ببخشید؟ - اون یه معتاده. اسمش داگیه.
هفته قبل متیو و هلینا رو باهاش دیدم.
خواهش میکنم آقا، فقط چند دقیقه وقت لازم دارم.
سوفی؟ دوست داری بیای بیرون و صحبت کنیم؟
باشه، منم میام.
اوه، این آقای خوشتیپ کیه؟
آقای جوجو پشمالو.
خب سلام، از دیدنت خوشحالم.
دوست دارم یه عکس رو دیوار خونهم بذارم.
چطوره یه عکس از آقای جوجو پشمالو واسم بکشی؟
منم وقتی یه دختر بچه بودم عادت داشتم اینجوری قایم بشم.
جایی که کسی نتونه پیدام کنه.
وقتی میخواستم تنها باشم به اونجا میرفتم.
وقتایی که یه خورده احساس ناراحتی میکردم چون مامان خیلی مریض بود.
دقیقاً مثل مامان تو.
بابابزرگ بهم گفت اگه با تو حرف بزنم مامانم رو ازم دور میکنی.
خب، بابابزرگت حق داره نگران باشه.
همهمون نگرانیم.
مامان مجبوره از پیشم بره؟
آره. باید به بیمارستان بره.
- تا ابد؟ - تا وقتی که حالش بهتر بشه.
بهتر میشه؟
آره، بهتر میشه.
و منم میخوام حال مامانت بهتر بشه.
تو باید شجاع باشی،
و هر چی که از دیشب یادت میاد رو بهم بگی.
اگه بهت بگم، قول میدی مامانم رو ازم دور نکنی.
قول میدم.
صدای جیغ شنیدم.
رفتم ببینم چه خبره.
و... چی دیدی؟
سوفی؟ کی به بابات صدمه زد؟
مارا.
خانوم وینزفیلد؟
هلینا؟
الآن با سوفی حرف زدم.
مارا کیه؟
متیو به ندرت میخوابید،
داشت عقلش رو از دست میداد
ولی بالاخره کم آورد و گفت باید یه اعتراف کنه
چیزی نیست، هلینا. عجله نکن.
گفت بهم خیانت کرده، با یه دانش آموز.
یه انگیزه قتل پیدا شد.
ده سال ازدواجمون از بین رفت.
بهش گفتم طلاق میخوام.
بهم التماس میکرد، بهم التماس میکرد که اونو ببخشم. ولی نتونستم!
حتی بخاطر سوفی هم نتونستم ببخشمش.
...و هر وقت به دخترم نگاه میکردم، خیلی
احساس گناه میکردم.
و حالا هم اون مُرده.
دیشب چه اتفاقی افتاد، هلینا؟
ام ...
من بیدار شدم
کاملاً فلج شده بودم.
یه چیزی منو به تشک فشار میداد.
یه چیز شیطانی توی اون اتاق بود.
و بعدش ... یه صدای خیلی وحشتناک شنیدم.
و بعد دیدمش. اون زن رو.
به اندازه تویی که اونجا نشستی واقعی بود.
شیطان خواب. مارا.
و من هیچ کاری از دستم برنمیومد.
اومد بالا شونهاش، و ...
میدونم چطور بنظر میرسه!
ولی قسم میخورم.
به جون دختر قسم میخورم
که من شوهرم رو نکشتم!
اوه، اون کارش تمومه.
کاملاً دیوونه شده.
ارزیابی امروز صبحت رو بهم بده،
تا بتونیم این پرونده رو ببندیم.
سوفی به تازگی پدرش رو از دست داده.
باید قبل از حکم مادرش مطمئن باشم.
شوخیت گرفته؟ ما اینجا دو تا انتخاب داریم:
یکی خانوم وینزفیلد دیوونهاس و واسه اجتماع خطرناکه
یا اینکه، داره راستشو میگه و یه شیطان شوهرش رو کشته.
حالا، کدومش واسه تو باور کردنیتره، دکتر فولر. همم؟
کاملاً دیوونه شده!
متأسفم، سوفی.
- دوست دارم، مامان. - منم دوست دارم.
بابابزرگ واسه صبحونه چی بهت داد؟
پنکیک با شکر و شکلات.
- شکر و شکلات؟ - اوهوم.
عجب کار بدی کرده.
این خوب نیست. پیتزا هم گرفتین؟
اوهوم.
آفرین دختر خوب.
میشه یکم خورده بیشتر بهش وقت بدین؟ داره با دخترش صحبت میکنه.
.نمیشه داره دیرم میشه.
باید برم خونه.
خانوم وینزفیلد، متأسفم ولی وقتتون تموم شده.
میشه باهام بیاین؟ خواهش میکنم باهاش بیاین.
این دیگه چه وضعشه؟ نه! ولم کن! نه!
من بیگناهم، کاری نکردم!
- مامان! - خیلی متأسفم!
متأسفم. متأسفم ...
- تو قول دادی! - متأسفم.
تو قول دادی!
مامان!
ادارهی بازرگانی گفته است در لنگرگاه جدید...
"تاکاهاش بیشتر میدونه، 1966خیابون گرانج."
کسی هست؟
آقای تاکاهاشی؟
کسی نیست؟
آقای تاکاهاشی؟
آقای تاکاهاشی؟
اون کیه؟
توی شهروندان آمریکا ثبت نشده. نمیدونیم.
این زخمها با قتل وینزفیلد مطابقت داره.
وای، وای. حالا اونا مشابه و واضح هستن
ولی نه انقدری که نشون بده قاتل جفتشون یکی بوده؟
عکسا رو چی میگی؟
این یارو یه هفته پیش مُرده.
حالا چیزی که هلینا میگه اون دوتا رو نکُشته.
چی؟ امکان نداره هلینا این کارو کرده باشه!
گردن یه مرد رو بشکونه؟
این شخص داگی رو چی میگی؟
- باید ازش سوال کنیم ... - ما؟
بذار قوانین اینجا رو یادتون بندازم، دکتر فولر؛
شما روان شناسین و من کاراگاه.
من کارای کاراگاهی رو میکنم، به همین روشنی.
- اما باید کار درست رو بکنم ... - ممنون، دکتر فولر.
سلام، هلینا.
هلینا، در مورد یه مرد چینی به اسم تاکاهاشی چیزی میدونی؟
پدرت در مورد یه مردی به اسم داگی بهمون گفت.
یه معتاد.
ببین ...
وقتی همسن سوفی بودم
مامانم شروع به رفتارهای عجیبی کرد.
میگفت تلویزیون باهاش حرف میزنه
و دولت داره جاسوسیش رو میکنه
اون رفت بیرون و یه وسیلهی ارزون پلاستیکی خرید.
یه گربه چینی پلاستیکی.
واقعاً باور داشت که اون ازش محافظت میکنه.
اما اینطور نشد،
شش ماه مریضی جنون روانیش تشخیص داده شد.
پدرم نتونست تحمل کنه. خودش رو کُشت.
و سه هفته بعد مامانم هم خودشو دار زد.
و تنها چیزی که واسم ازش بجا مونده یه گربه مسخرهاس.
مامانم باعث شد یه روانپزشک بشم.
میدونم سوفی داره چی میکشه.
من یه اشتباه کردم، هلینا و میخوام درستش کنم.
خواهش میکنم بذار درستش کنم.
متیو همیشه مشکل خواب داشت.
میخواستم بهش کمک کنم، پس ...
یه گروه حمایتی تو شهر پیدا کردم.
که توسط یه دکتر اِلیس نامی اداره میشد.
مثل... بازپروی ناشناس معتادین
برای مردمی که مشکل .فلج خواب یا بختک داشتن
اونجا بود که با تاکاهاشی و داگی آشنا شدی؟
دیدن بقیه آدمایی که زجر میکشن واقعاً به متیو کمک کرد.
اون اومد خونه و احساس خیلی بهتری داشت.
اما اون شب ... اون به صورت یه آدم فلج پاشد
و چشماش قرمز شده بودن.
و اوضاع بدتر از اینم شد.
متیو اونو دید.
چیزی نیست.
خواهش میکنم، بذار برم خونه پیش سوفی.
بهت قول میدم، ما قاتل متیو رو پیدا میکنیم.
بهت که گفتم! شوهر من توسط شیطان خواب کُشته شده!
هلینا ... هلینا، به حرفای خودش گوش کن
ببین!
منو علامتگذاری کرده!
اون یه شیطانه کامله، و داره میاد دنبال من!
اگه بزودی منو از اینجا بیرون نیاری
No comments yet. Be the first to leave one.