Mara

Mara

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Mara 2018 1080p BluRay H264 AAC-RARBG
Mara 2018 720p BluRay H264 AAC-RARBG
Mara 2018 BRRip XviD AC3-XVID
Mara 2018 720p BRRip XviD AC3-XVID
Mara 2018 1080p BluRay x264 DTS-CHD
Mara 2018 BRRip XviD MP3-XVID
Mara 2018 BRRip - YIFY
കമന്ററി എഴുതിയത് Notion
█ سـروش ،NOTION عـرفـان | NightMovie.Co

ടാഗുകൾ

brrip
XviD
AC3
720p
720
BluRay
x264
1080
TS
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2018-11-13
ഡൗൺലോഡുകൾ: 41
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫مامان؟

‫مامان؟

‫مامان؟

‫متیو!

‫سوفی! نه! ‫نگاه نکن! چشمات رو ببند!

« مــارا »

‫الو؟

‫نه، نه، خوبم. ‫فقط دارم می‌دوم.

‫باشه... باشه، الآن میام.

‫تشخیص اولیه اختلالات توهمی هست.

‫و اگر کسی موجودیت چیزی رو ‫باور یا باور نکند

‫باید همانند دیگر بیماری‌ها، درمان شود.

‫این اولین قدم در تشخیص بیماری روانی است.

‫همراه تیم صحنه جرم هستین؟

‫دکتر فولر، روان شناس.

‫- دکتر فولر؟ ‫- اوهوم.

‫هلینا وینزفیلد. ‫شوهرش رو به قتل رسونده.

‫فقط نیاز داریم ‫وضعیت روحی اونو ارزیبابی کنین.

‫باید آسون باشه ... ‫حتی واسه ادمای تازه کار.

‫متیو مینزفیلد، 43 ساله.

‫چرا داری اینو بهم نشون میدی؟

‫چون می‌خوایم قبل از اینکه ‫خانوم وینزفیلد رو ...

‫به زندان یا تیمارستان بفرستی

‫از واقعیتی که باهاش روبروییم، مطلع باشی.

‫چی پیدا کردی؟

‫نمی‌دونم. تاکا ...

‫تاکاهاس؟

‫خانوم وینزفیلد؟

‫صدامو می‌شنوین؟

‫دخترش کجاس؟

‫با پدربزرگش طبقه بالاست.

‫اونم حرف نمیزنه.

‫بیاین تو.

‫سلام. سوفی اینجاس؟

‫زیر تخته.

‫نباید دنبال قاتل واقعی بگردین؟

‫- ببخشید؟ ‫- اون یه معتاده. اسمش داگیه.

‫هفته قبل متیو و هلینا رو باهاش دیدم.

‫خواهش می‌کنم آقا، ‫فقط چند دقیقه وقت لازم دارم.

‫سوفی؟ ‫دوست داری بیای بیرون و صحبت کنیم؟

‫باشه، منم میام.

‫اوه، این آقای خوشتیپ کیه؟

‫آقای جوجو پشمالو.

‫خب سلام، از دیدنت خوشحالم.

‫دوست دارم یه عکس رو دیوار خونه‌م بذارم.

‫چطوره یه عکس از آقای جوجو پشمالو واسم بکشی؟

‫منم وقتی یه دختر بچه بودم ‫عادت داشتم اینجوری قایم بشم.

‫جایی که کسی نتونه پیدام کنه.

‫وقتی می‌خواستم تنها باشم ‫به اونجا می‌رفتم.

‫وقتایی که یه خورده احساس ناراحتی می‌کردم ‫چون مامان خیلی مریض بود.

‫دقیقاً مثل مامان تو.

‫بابابزرگ بهم گفت اگه با تو حرف بزنم ‫مامانم رو ازم دور می‌کنی.

‫خب، بابابزرگت حق داره نگران باشه.

‫همه‌مون نگرانیم.

‫مامان مجبوره از پیشم بره؟

‫آره. ‫باید به بیمارستان بره.

‫- تا ابد؟ ‫- تا وقتی که حالش بهتر بشه.

‫بهتر میشه؟

‫آره، بهتر میشه.

‫و منم می‌خوام حال مامانت بهتر بشه.

‫تو باید شجاع باشی،

‫و هر چی که از دیشب یادت میاد رو ‫بهم بگی.

‫اگه بهت بگم، قول میدی ‫مامانم رو ازم دور نکنی.

‫قول میدم.

‫صدای جیغ شنیدم.

‫رفتم ببینم چه خبره.

‫و... چی دیدی؟

‫سوفی؟ ‫کی به بابات صدمه زد؟

‫مارا.

‫خانوم وینزفیلد؟

‫هلینا؟

‫الآن با سوفی حرف زدم.

‫مارا کیه؟

‫متیو به ندرت می‌خوابید،

‫داشت عقلش رو از دست میداد

‫ولی بالاخره کم آورد ‫و گفت باید یه اعتراف کنه

‫چیزی نیست، هلینا. ‫عجله نکن.

‫گفت بهم خیانت کرده، با یه دانش آموز.

‫یه انگیزه قتل پیدا شد.

‫ده سال ازدواجمون از بین رفت.

‫بهش گفتم طلاق می‌خوام.

‫بهم التماس می‌کرد، بهم التماس می‌کرد ‫که اونو ببخشم. ولی نتونستم!

‫حتی بخاطر سوفی هم نتونستم ببخشمش.

...‫و هر وقت به دخترم نگاه می‌کردم، خیلی

‫احساس گناه می‌کردم.

‫و حالا هم اون مُرده.

‫دیشب چه اتفاقی افتاد، هلینا؟

‫ام ...

‫من بیدار شدم

‫کاملاً فلج شده بودم.

‫یه چیزی منو به تشک فشار میداد.

‫یه چیز شیطانی توی اون اتاق بود.

‫و بعدش ... ‫یه صدای خیلی وحشتناک شنیدم.

‫و بعد دیدمش. ‫اون زن رو.

‫به اندازه تویی که اونجا نشستی ‫واقعی بود.

‫شیطان خواب. ‫مارا.

‫و من هیچ کاری از دستم برنمیومد.

‫اومد بالا شونه‌اش، و ...

‫می‌دونم چطور بنظر میرسه!

‫ولی قسم می‌خورم.

‫به جون دختر قسم می‌خورم

‫که من شوهرم رو نکشتم!

‫اوه، اون کارش تمومه.

‫کاملاً دیوونه شده.

‫ارزیابی امروز صبحت رو بهم بده،

‫تا بتونیم این پرونده رو ببندیم.

‫سوفی به تازگی پدرش رو از دست داده.

‫باید قبل از حکم مادرش ‫مطمئن باشم.

‫شوخیت گرفته؟ ‫ما اینجا دو تا انتخاب داریم:

‫یکی خانوم وینزفیلد دیوونه‌اس ‫و واسه اجتماع خطرناکه

‫یا اینکه، داره راستشو میگه ‫و یه شیطان شوهرش رو کشته.

‫حالا، کدومش واسه تو باور کردنی‌تره، دکتر فولر. همم؟

‫کاملاً دیوونه شده!

‫متأسفم، سوفی.

‫- دوست دارم، مامان. ‫- منم دوست دارم.

‫بابابزرگ واسه صبحونه چی بهت داد؟

‫پنکیک با شکر و شکلات.

‫- شکر و شکلات؟ ‫- اوهوم.

‫عجب کار بدی کرده.

‫این خوب نیست. ‫پیتزا هم گرفتین؟

‫اوهوم.

‫آفرین دختر خوب.

‫میشه یکم خورده بیشتر بهش وقت بدین؟ ‫داره با دخترش صحبت می‌کنه.

.نمی‌شه ‫داره دیرم میشه.

‫باید برم خونه.

‫خانوم وینزفیلد، متأسفم ولی وقت‌تون تموم شده.

‫میشه باهام بیاین؟ ‫خواهش می‌کنم باهاش بیاین.

‫این دیگه چه وضع‌شه؟ نه! ‫ولم کن! نه!

‫من بی‌گناهم، ‫کاری نکردم!

‫- مامان! ‫- خیلی متأسفم!

‫متأسفم. متأسفم ...

‫- تو قول دادی! ‫- متأسفم.

‫تو قول دادی!

‫مامان!

‫اداره‌ی بازرگانی گفته است ‫در لنگرگاه جدید...

‫"تاکاهاش بیشتر می‌دونه، ‫1966خیابون گرانج."

‫کسی هست؟

‫آقای تاکاهاشی؟

‫کسی نیست؟

‫آقای تاکاهاشی؟

‫آقای تاکاهاشی؟

‫اون کیه؟

‫توی شهروندان آمریکا ثبت نشده. نمی‌دونیم.

‫این زخم‌ها با قتل وینزفیلد ‫مطابقت داره.

‫وای، وای. ‫حالا اونا مشابه و واضح هستن

‫ولی نه انقدری که نشون بده ‫قاتل جفت‌شون یکی بوده؟

‫عکسا رو چی میگی؟

‫این یارو یه هفته پیش مُرده.

‫حالا چیزی که هلینا میگه ‫اون دوتا رو نکُشته.

‫چی؟ ‫امکان نداره هلینا این کارو کرده باشه!

‫گردن یه مرد رو بشکونه؟

‫این شخص داگی رو چی میگی؟

‫- باید ازش سوال کنیم ... ‫- ما؟

‫بذار قوانین اینجا رو یادتون بندازم، دکتر فولر؛

‫شما روان شناسین و من کاراگاه.

‫من کارای کاراگاهی رو می‌کنم، ‫به همین روشنی.

‫- اما باید کار درست رو بکنم ... ‫- ممنون، دکتر فولر.

‫سلام، هلینا.

‫هلینا، در مورد یه مرد چینی ‫به اسم تاکاهاشی چیزی می‌دونی؟

‫پدرت در مورد یه مردی به اسم داگی بهمون گفت.

‫یه معتاد.

‫ببین ...

‫وقتی هم‌سن سوفی بودم

‫مامانم شروع به رفتارهای عجیبی کرد.

‫می‌گفت تلویزیون باهاش حرف میزنه

‫و دولت داره جاسوسیش رو می‌کنه

‫اون رفت بیرون ‫و یه وسیله‌ی ارزون پلاستیکی خرید.

‫یه گربه چینی پلاستیکی.

‫واقعاً باور داشت ‫که اون ازش محافظت می‌کنه.

‫اما اینطور نشد،

‫شش ماه مریضی جنون روانیش ‫تشخیص داده شد.

‫پدرم نتونست تحمل کنه. ‫خودش رو کُشت.

‫و سه هفته بعد ‫مامانم هم خودشو دار زد.

‫و تنها چیزی که واسم ازش بجا مونده ‫یه گربه مسخره‌اس.

‫مامانم باعث شد ‫یه روانپزشک بشم.

‫می‌دونم سوفی داره چی می‌کشه.

‫من یه اشتباه کردم، هلینا ‫و می‌خوام درستش کنم.

‫خواهش می‌کنم بذار درستش کنم.

‫متیو همیشه مشکل خواب داشت.

‫می‌خواستم بهش کمک کنم، پس ...

‫یه گروه حمایتی ‫تو شهر پیدا کردم.

‫که توسط یه دکتر اِلیس نامی اداره می‌شد.

مثل... بازپروی ناشناس معتادین

برای مردمی که مشکل .فلج خواب یا بختک داشتن

‫اونجا بود که با تاکاهاشی و داگی آشنا شدی؟

‫دیدن بقیه آدمایی که زجر میکشن ‫واقعاً به متیو کمک کرد.

‫اون اومد خونه ‫و احساس خیلی بهتری داشت.

‫اما اون شب ... ‫اون به صورت یه آدم فلج پاشد

‫و چشماش قرمز شده بودن.

‫و اوضاع بدتر از اینم شد.

‫متیو اونو دید.

‫چیزی نیست.

‫خواهش می‌کنم، بذار برم خونه ‫پیش سوفی.

‫بهت قول میدم، ‫ما قاتل متیو رو پیدا می‌کنیم.

‫بهت که گفتم! ‫شوهر من توسط شیطان خواب کُشته شده!

‫هلینا ... ‫هلینا، به حرفای خودش گوش کن

‫ببین!

‫منو علامتگذاری کرده!

‫اون یه شیطانه کامله، ‫و داره میاد دنبال من!

‫اگه بزودی منو از اینجا بیرون نیاری

More Farsi Persian subtitles for Mara

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left