ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
" نامه ای برای پادشاه "
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
خبری از ریستیردین نشده ؟
هنوز نه ، اولیا حضرت
زمان بدی واسه رفتن ـه
پادشاه فاویان اصرار بر اجرای این ضیافت دارن
فکر نکنم چاره دیگه ای داشته باشی
نمیتونم آرزوی درک فقدانت رو داشته باشم
تو میدونی که پسرم بیگناهه
چیزی که میدونم ...
و جوری که میتونم رفتار کنم ...
دو چیز متفاوت اند
ولی تا زمانی که این بیرونم ازت محافظت میکنم
فکر میکنی نیاز به محافطت دارم ؟
در تاریکیِ ای که قراره بیاد ، تو خودت به سختی قادر به محافظت از خودت خواهی بود
پادشاهی داگونات
هیچ ارزشی نداره
قدرت تو هیچ ارزشی نداره
نیروهایی وجود دارن که شما توانایی درکشون رو ندارید
کنترل کردنشون رو بیخیال بشید
تنها کاری که باید بکنید
اینه که از سر راه آدمایی مثل ما که میتونن کنترلشون کنن برید کنار
سواران خاکستری ، سواران سرخ
بیشتر دوستات
همه در وایت هارت هستن
تو پادشاهی سه گانه کسی هست که نخواد تورو بُکُشه ؟
هر موقع خواستی به میستیرنات برگردی مهمون من باش
همش به خاطر اینه
مراقب اون باش
مال کیه ؟
بهت نمیگم
- چرا ؟ - نمیدونم
چطور یه نفر میتونه تو این همه مُشکل باشه
و اینقدر اطلاع کمی درموردش داشته باشه ؟
بازش میکنم
نه ، نمیکنی
دیدم که سعی میکردی تو وایت هارت بازش کنی
همون قدری که تو میخوای در موردش بدونی ، منم میخوام
خوشحال شدی ؟
- بذارش کنار - چرا ؟
نگران اینی که خرگوشا و سنجاب ها اونو بخونن ؟
هان ؟
هیشکی تا مایل ها این دور و بر نیست
سلام ؟
سلام ؟سلام ؟سلام ؟
واقعا نمیتونم ادامه بدم
پاهام دارن منو میکُشَن
یبار دیگه بگو تا خودم بُکُشمت
چرا دارن مارو میبرن ؟
اگه میخوان مارو بُکُشن چرا اینکارو نمیکنن ؟
منتظر چی هستن ؟
اونا قرار نیست مارو بُکُشَن
اونا سواران سُرخ هستن همه رو میکُشَن
پدرم میگه سواران سُرخ خیلی درگیر جنگ و خونریزی اند
اونا انسانیت رو فراموش کردن
این اتفاق نمیتونه بیفته
من واسه مُردن خیلی جوونم خیلی آرزو دارم تو این دنیا
قابل بحث ـه
زودباش برو
زودباش برو
خسته شدن ممنوع
چاقوی خوبیه
پنجه بُرُنزی ، سر تاج خروسی
محافظ نقره ای
خنجر شکاری اِویلان هستش ، مگه نه ؟
اونو از کی دُزدیدی ؟ هان ؟
دخترک شجاع
بفرما ، بذار من ...
فکر میکنی با خودشیرینی واسه من
ممکنه اوضاع تغییر کنه
ولی نمیکنه
برو پیش بقیه
این دیگه چه کاری بود ؟
به تو ربطی نداره
- گفت که میخواد باهامون چیکار کنه ؟ - معلوم نیست ؟
نه
معلوم نیست
همینه
اینجا ، جاییه که میخوان اینکارو انجام بدن
خواهش میکنم ، التماستون میکنم ، اینکارو نکنید
ما هممون دنبال یه چیز هستیم ، اون پسره
پس وقتی در موردش فکر کنید میبینید که ما هممون یه طرفیم
اونا ریستیردین رو کشتن یه طرف نیستیم
من سعی دارم جون خودمو نجات بدم اگه میخوای بمیری بعدا اینکارو بکن
کجا بودیم ؟
به حرکتت
ادامه بده
گفتی که معلومه
چی معلومه ؟
هنوز اونجان ؟
آره
دارن چیکار میکنن ؟
هیچی
دنبالمون نمیان
نه ، اونا فقط
نگاه میکنن
این یه فرصته ، ده قدم دیگه بعدش شروع به دویدن میکنیم
- نه - بهم نه نگو
شاید حق با اونه شاید بتونیم به اون درختا برسیم
هیشکی هیچ جا فرار نمیکنه
من این تصمیمو گرفتم
فکر کن ، چرا اونا اونجان و ما اینجاییم ؟
نمیدونم آیونا ، چرا صورت احمقانت پوشیده از برفه ؟
رو صورت من ...
تقاص اینو پس میدی
هی ، هی ، آیونا ، آیونا ، نه
نه ، صبر کن ، هی
به سه تارم نزنید ، سه تارم نه
غیر قابل باوره
به سه تار دیگه نزن
بس کنید
و به راهتون ادامه بدید
چرا ما اینجاییم و اونا اونجان ؟
به این دلیله
اونا ازمون استفاده میکنن تا ببینن برف پایداره یا نه
چه اتفاقی میفته ...
اگه برف پایدار نباشه ؟
اوه ، خدای من
پایدار نیست
خیلی بد شد ، یه جورایی اون بچه ها رو دوست داشتم
زنده باد پادشاه فاویان از اوِناوِن
زنده باد
بیا ، من هواتو دارم
مواظب باش ، مواظب باش ، مراقب باش
زمین هر سال پایین تر میره
ملکه ی من
شاه من
هر قدر پدرتون عاقل بود ، شما زیبا هستید
جواهر درخشان و ظریف در پادشاهی داگونات
به طرف ضیافت
به طرف ضیافت
برام یکم شراب بیار
یه ظرف شیرینی هم بیار زود باش
میدونی ...
تو جَوونیش ورزشکار بود
واقعا ؟
تا جایی که یادم میاد فعالیت های ورزشیش غذا خوردن ، گوزیدن و آرغ های بد بو بود
دیدنی بود
جدی میگم ...
بفرما بریم به مجلس پربار
باشد که داگونات و اوناوِن تا ابد متحد باشند
در واقع ...
متحدینی که ...
چطوری بگم ...
فراتر از صرفا قضیه ی سیاست ؟
اوه ، بس کن
هیجان زده میشم
فولدو ؟
جوسیپو
آرمان ؟
متاسفانه هیشکی نیست
فقط منم
جدا ؟
یه سوار سرخ چقدر باید آدمو بُکُشه تا راضی بشه ؟
جون سالم به در بُردن از اون حادثه
تحسین برانگیزه
تو قویتر از چیزی هستی که به نظر میرسی
پس ... کُشتن مردم
و ، توضیح ندادن چیزایی که کاملا مشخصه ...
اون دو مورد از صلاحیت های اصلی سوار سرخ شدن هست ، مگه نه ؟
پَسِش بده
نمیدونم در مورد چی حرف میزنی
غرق شدن ...
راه خوبی واسه مُردنه
تا سر حد مرگ یخ زدن هم یه گزینه ی عالیه
ولی کشته شدن با دستای خالی من
اینو بدون که
زیاد جالب نیست ...
منظورت اینه ؟
آفرین دختر
ببخشید ، اونقدر زیبا بود که نتونستم جلوی خودمو بگیرم
شجاعانه بود
آدم بدقلقی هستی
فکر میکنی واقعا میتونی منو شکست بدی ؟
پس ادامه بده
انجامش بده
اینو که تو قصر یاد نگرفتی
تو هیچوقت نمیتونی شوالیه ی داگونات بشی
آدم های سطح پایینی مثل من و تو
باید جاهای دیگه ای دنبال فرصت هامون باشیم
باشه ، باشه ، تقریبا یخ زدم
خیلی ، خیلی سرده
پات رو صورتم منه
صورتت رو فراموش کن
کفشام خراب شد
آره ، سه تارم جون سالم به در بُرد
اوه ، خوبه
چشماتو نبند
اگه چشاتو ببندی دیگه نمیتونی بازشون کنی
چشامو نمیبندم
جدی میگم
این دیگه واسه چی بود
بخور
- این چیه ؟ - روده ی خوک
ترجیح میدم تا سر حد مرگ یخ بزنم
باشه ، ولی اینو بدون
اگه بمیری تورو میخورم تا زنده بمونم
چی ؟
هر موقع گفتم خم شو
No comments yet. Be the first to leave one.