ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«بـــه امـــیـــد ایـــرانـــی آزاد»
...نمیتونم بگم کاری از دستمون بر میاد
.ولی ادامه بده
.خونهی جدیدمون رو قراره اونجا بسازیم
.یه روز دوباره برمیگردیم همینجا
مگه نه؟ - .آره. برمیگردیم -
.معرفی میکنم، ویلیام باکلی مکنزی
.در خدمتگزاری حاضرم، بانو
.توی کریگ نا دون بودم
.و الان اینجام
.راب کمرون
.کار خودش رو کرد. راب جم رو برد
!رابه
!کالاهان
!بریانا
الان به کجا تعلق داریم؟
.بهتره بپرسی به چه زمانی تعلق داریم
.پسرت بهزودی میاد خونه
پسرت؟
.ما واقعا دنبال حمایتتیم
جین کجاست؟
سرگرد جنکینز گفت که جین فرمانده هارکنس رو کشته
.و با خودش برده
.باید بریم
.میتونی بیای به ستیغ و پیش ما زندگی کنی
.اونجا در امانی
همسرت کی بوده؟
.اسمش هست وِیونهِوه
،امیلی من رو انتخاب کرده، ولی ریچل
.من با تمام وجودم تو رو انتخاب میکنم
...یه جا که
.بتونیم خونوادهمون رو گسترش بدیم
منظورت...؟
.من با همسرت خوابیدم
.هنری و بن قراره اون سمت دریا مبارزه کنن
دلت میخواد مجبور بشی به همسرت بگی
که پسرهات توی جنگی کشته شدن
که میتونستی جلوش رو بگیری؟
.بهخاطر خودت تمام سعیم رو میکنم
میشه بریم خونه؟
نمیخوای برگردی به سپاه؟
.نه
...اومدم تا
.طلب بخشش کنم
از کجا این شعر رو بلدی؟
.مادرم بهم یاد داده
.فکر کنم فیث زنده مونده
.فکر کنم دخترمون زنده مونده
کدوم گوریه؟
.میاد
قاچاقچیای مثل اون محاله فرصتِ
.فروش سی بشکه ویسکی خوب رو از دست بده
امیدوارم اونقدری نزدیک نشه
.که بوی شاهماهیها به مشامش برسه
.نمیذارم نزدیک شه
،انگلیسی، با اینکه عاشق صداتم
ولی سعی کن .تا وقتی کسی باهات حرف نزده چیزی نگی
.سلیقهی خیلی خوبی داری، آقای روی
.آره
.خیلی راحت میتونی توی شمال خریدار پیدا کنی
.سربازهای اونجا مطمئنا تشنهشونه
.راحت میتونی سرمایهت رو دو برابر کنی
اسم من رو کی بهت داد؟
.خانم ابوت در فیلادلفیا
همیشه از فاحشهها برای کارت مشورت میگیری؟
خانم ابوت بهم گفت .آدم قابل اعتمادی هستی
زمانی رو یادش اومد ،که پول نداشتی بدهیهات رو بدی
و یه خرده طول کشید، ولی
...با چیزی بهتر از سکه برگشتی
.دوتا دختر تا حسابت رو باهاش صاف کنی
.آره
.درسته
آقای واسکز، دلیل اینکه میخواستم ببینمت .فقط ویسکی نبود
.میخوام کارم رو گسترش بدم
بهم بگو دخترها رو از کجا پیدا میکنی؟
.زیاد پیش میاد که توی دریا پیدا کنم
من و افرادم دنبال یه کشتی .پر از کالا میگشتیم
،ولی ناخداش که اسمش پوکاک بود
اونقدر احمق بود که خونوادهش رو هم ،همراه خودش آورده بود
...همسرش
.و دوتا دخترش
،وقتی چشمش به چاقوم افتاد
حاضر شد بار کشتیش رو بهمون تحویل بده
.ولی دخترهاش رو نه
.برای همینم مجبور شدم گلوش رو ببُرم
یکی از دخترهاش کمسنتر از این بود .که بتونم ازش پولی در بیارم
حتی ریزجثهترین مرد هم .میتونست کلی بهش آسیب بزنه
،ولی با اون چهرهی زیبا و موهای طلایی فرفریش
...میدونستم میتونه ارزش زیادی داشته باشه
.و یه تضمین عالی برای آینده باشه
.ولی خواهرش بالغ و آماده بود
فکر نکنم تا قبل اینکه خودم بهش تجاوز کنم
.تا حالا کیر از نزدیک دیده بود
با اون میتونستم تا الان صد بار
.بدهیهام رو صاف کنم
...ولی همسر ناخدا
.با خودشم میتونستم کلی پول در بیارم
،چهرهی زیبا، موهای پریشون .و پوست مخملی
.حیف که هیچوقت فرصت نشد باهاش بخوابم
وقتی دستم به دخترش خورد ،مثل یه سگ هار شد
...ناخنم کشید، گازم گرفت، داد و بیداد کرد .اوضاعی راه انداخت
.انداختمش تو دریا
.فقط مرگ میتونست دهنش رو ببنده
.باید بریم، انگلیسی
.خیلی زود کشتمش
.باید میذاشتم حرومزاده زجر بکشه
باید میذاشتم تا نهایت توانش
.درد رو حس کنه
...ولی حتی با این کار هم
با این کار هم .کامل به سزای اعمالش نمیرسید
شیطان بابت بلاهایی
که سر جین و فرانسیس و فیث آورد
.مجازاتی که لایقشه رو به سرش میاره
.فیث زنده بود
میتونستیم همراهش ،زندگی خیلی خوبی داشته باشیم
.ولی این فرصت رو ازمون گرفت
.فقط کار اون نبود
بهم گفتی سالها پیش
،بچهمون توی آغوش خودت بود
که مرده به دنیا اومده بود .و همون اول از دستش دادیم
چطور ممکنه با یه ناخدا ازدواج کرده باشه
و دوتا دختر هم داشته باشه؟ - .نمیدونم -
.نمیدونم
،مطمئنم مادر هیلدگارد یه کاری کرده بوده
...یا شایدم
.ارباب ریموند
اون ازم طلب بخشش کرد، ولی برای چی؟
.یه نفر این وسط دروغ گفته
ولی چرا؟
چرا باید یکی بچهمون رو ازمون بدزده؟
.همیشه دخترمون رو توی بهشت تصور میکردم
به خاطر روح پاکی که فرصت زندگی کردن .به دست نیاورد ناراحت بودم
ولی بعدش فهمیدم که زنده بوده
...اما عمر کوتاهی داشته
.وای خدا
.اون زنده بود، جیمی
یعنی صدای خندهش چطوری بوده؟
...یعنی
مثل خودت و بری توی خواب لبخند میزد؟
وقتهایی که گریهش میگرفت کی رو داشت که آرومش کنه؟
.وای خدا
اگه کسی رو نداشته که آرومش کنه چی؟
اگه کل عمرش با این فکر زندگی کرده باشه
،که هیچکی دوستش نداره ...اونم در حالی که
ما اون رو بیشتر از هر چیز دیگهای تو دنیا دوست داشتیم چی؟
،تو والدینت رو وقتی بچه بودی از دست دادی
...عزیز دلم
،بدون هیچ امیدی توی دنیا سرگردون شده بودی... .ولی بعدش همدیگه رو پیدا کردیم
.من سرپناه واقعی قلبتم
.شاید برای دخترمون هم همین اتفاق افتاده
،شاید اونم سرگردون شده بوده
.و سرپناهش رو پیدا کرده
.خونواده تشکیل داده
.برای خودش عزیزانی داشته، کلر
.مجبورم اینطوری فکر کنم
«غریبه»
:فصل هشتم، قسمت اول «روح یک یاغی»
مترجم: علیرضا شیخ عارفی A.SHRFE
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
اصلا خوابت برد؟
.نه
...بس که به فیث عزیزمون فکر کردم
و بلاهایی که ممکنه سرش اومده باشه... .و خبر نداریم
.کاش فنی چیزهای بیشتری یادش میاومد - .آه -
مطمئنم زمانی که به فاحشهخونه فروختنش
.نهایتا پنج سالش بوده
.نباید بهش فشار بیاریم
اون همین الانشم بیشتر از حد توان یه بچه .رنج کشیده
...اول والدینش
.جین
بهنظرت بهش بگیم؟
که نوهمونه؟
چطور براش توضیح بدیم
اونم وقتی خودمون نمیدونیم چطور همچین چیزی ممکنه؟
.شاید حرفمون رو باور نکنه
و اینطوری اعتمادی که بهمون داره
.از بین میره
این موضوع که پارهای از وجود فیث، یعنی دخترش
...به طور اتفاقی توی زندگیمون قرار گرفته
.معجزهی کوچیکی نیست
،با وجود تمام چیزهایی که از دست دادیم
.باید خدا رو بابت این لطفش شکر کرد
.آه
!آها
.صبح بهخیر، بابابزرگ و مامانبزرگ
.بیاین پایین صبحونه بخوریم
مگه به شما کوچولوهای بیادب نگفته بودم
که بذارین بابابزرگ و مامانبزرگ بخوابن؟
...حالا هم برین تا
.اوه
.صبح هردوتون بهخیر
،اگه میتونین بیاین
.پایین یه خرده قهوه و هَلیم آمادهست
.خیلی هم عالی
.ممنون، مارسلی
،و حالا که بیداری
.ممنون میشم تو کار چاپ کمکم کنی
.الان میایم پایین، پسرم
.بیصبرانه منتظرم کارگاهت رو ببینم
.اوه - .هوم -
No comments yet. Be the first to leave one.