ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت ...
- تو رو میشناسم؟ - فکر کنم امروز صبح ...
- با تختهات بهم زدی. - آره.
بذار جبران کنم.
همینالآن مصرف موادت رو دیدم، عوضی.
پس چرا به پلیس زنگ نمیزنی، هان؟
خیلی دوست دارم بهشون بگم اولین موادم رو کی بهم داده،
آقای لاکهارت.
کول، اون دخترشو جلوی در خونهی ما ول کرد.
- اون هنوز مادر جونیـه. - لیاقتش رو نداره.
خب، میخوای چیکار کنم؟
بیا هر چی میخواد بهش بدیم
تا از فکرش در بیایم.
من طرفدار آلیسون نیستم.
ولی باید دخترش رو بهش برگردوند.
ما کار درستی کردیم.
اوه، لعنت.
سلام، افسر.
متنفرم که یه پلیس کوفتی ...
منو کنار میزنه و تنها امیدم به اینه که ...
تو اونو بشناسی
و از تو خوشش بیاد و منو بگا نده.
شاید بتونیم دوباره سعی کنیم گرین کارت واست بگیریم.
چطور؟
من هیچ بچهای ندارم.
نمیتونم زندگی سخت قبلیم رو اثبات کنم.
حدس بزن امروز صبح کجا بودم؟
- نمیدونم، الی. - وودلاون بودم.
یه نفر مثل من، با تجربیات من،
میتونیم یه کار ازش بسازم.
کار؟
فقط سعی دارم زندگی قبلیم رو فراموش کنم.
من که اسم اینو فراموش کردن نمیذارم.
- چرا؟ - تو اساساً داری از مرگ اون ...
بعنوان شناسه خودت استفاده میکنی.
اون کنفرانسی که بهت گفتم،
داره توی مونتاوک برگذار میشه.
اینجا دفتر مالی گرانتـه؟
- سلام. من آلیسون هستم. - منم بن هستم.
چقدر از برنامهات مونده؟
5ماه، دو هفته و سه روز دیگه.
ولی کیه که بشمره؟
ترجمه از عـرفـان notion erfanam7@
میخوای به چی برسی؟
من نمیخوام به چیزی برسم، کول.
دارم ازت سوال میکنم.
ببین، آلیسون توی افسردگی سابقه داره
پس این اواخر چطور بوده؟
چه احساسی داشته؟
چه احساسی داشته؟
اون خوشحال بود.
چندین سال از اون موقع هست که خوبه.
همچین بلایی سر جونی نمیاره.
فقط آروم باش، کول.
جفری سعی داره کمک کنه.
صبرکن. اون سالوویـه؟
سلام، کاراگاه.
ما از کارایی که دارین میکنین ممنونیم.
نه، نیستیم.
اون روی چیزای درست تمرکز نکرده.
مردی که باهاش قرار میذاشت چی؟
ام، بنجامین کروز.
- اون بهونهی مناسبی داره؟ - بهونه واسه چی؟
ببین، این یه تحقیق جرم نیست، کول.
آلیسون گم شده و ما داریم روی اون تمرکز میکنیم.
اگه چیزی یادت اومد باهام تماس بگیر.
چیزایی که نگرانش بوده.
رفتارهای غیر منطقی. حتی شاید ...
اوه، خدای من!
بهت گفتم که اون حالش خوب بوده!
آنتون.
اینجا بزن کنار.
بیاین یه چیزی بخوریم.
باشه.
اوه، لعنت.
میخوای جوابش رو بدی؟
من یه چیزی واست میگیرم.
ممنون.
سلام، لویسا. حالت چطوره؟
وزیر امور خارجه.
- چرا رئیس جمهور نه؟ - کارش زیاده.
خب، ما دیگه باید بریم.
باید دندونای یکی رو مسواک بزنیم.
- میتونم تنهایی انجامش بدم. - آره.
خداحافظ، نوآه. بعداً میبینمت.
خداحافظ جونی. ممنون که باهام حرف زدی.
خیلیخب، همشونو مسواک بزن، حتی عقبیها رو.
- میام نگاه میکنم. - باشه.
خب ...
خب.
آه، بهتره خودمم برم.
آره.
خوشگل شدی.
مممنون.
حالتم خوبه؟
آره، فکر کنم.
تو چی؟
آره، منم خوبم.
هلن داره دیدن بچهها رو
واسم سخت میکنه، ولی ...
خب، بخاطر همین بیرونی؟
البته، ولی تو که هلن رو میشناسی.
وقتی اوضاع میتونه سخت و دردناک باشه
چرا باید راحتش کرد؟
آره، خب، داری کار درست رو انجام میدی.
بچهها میفهمن داری واسه دیدنشون میجنگی.
و یه روز براشون خیلی ارزش پیدا میکنه.
امیدوارم.
باور کن، پدرم این کارو نکرد، پس میدونم.
هی، یه چیزی واست فرستادم.
اوه خدا، چیه؟
هیچی. فقط یه کارت هدیهاس.
چه جور کارت هدیهای؟
که بلیط هواپیما واسه کالیفرنیا بگیری
واسه تو و جونی.
در صورتی که خواستی از اونجا بری.
مایلم شخصاً یه بار دیگه ببینیمت، آلیسون.
چون، میدونی، واسه دو سال اول
من اون دختر رو به عنوان بچهی خودم بزرگ کردم.
میدونم.
چون میدونی، فکر میکردم دختر خودمه.
آره.
فقط واسه یه زمانی که لازمت میشه نگهاش دار.
باشه.
همینکارو میکنم.
ممنون.
اون بیرون موفق باشی.
توئم همینطور.
خیلیخب.
بفرمایید. خوش بگذره.
سلام.
سلام. میتونم کمکتون کنم؟
ام، بیلی، آلیسون.
بذار ببینم. بله.
آها، اینجاست.
- بفرمایید. - ممنون.
از کنفرانس لذت ببرین.
ممنون.
چشمات رو ببند.
نفس بکش.
چی متوجه شدی؟
سینک آشپزخونه ...
پُر از ظرفای کثیفه.
خیلیخب، خوبه.
دوباره برو.
چشمات رو ببند.
نفس بکش.
چی متوجه شدی؟
مادرم توی راهرو وایساده.
اون ...
یه نامه دستشه.
باشه، خوبه.
بیا یه بار دیگه بریم.
اگه مریض از حرف زدن دست کشید یه راه دیگه هست ...
که نرمی دستشون رو به این شکلی فشار بدین.
خیلیخب.
ننفس بکش.
چشمات رو ببند.
چی متوجه شدی؟
اون داره گریه میکنه.
داره عذرخواهی میکنه.
میگه تمام مدت میدونسته.
خوبه.
خیلیخب. خیلی ممنون، تریا.
میخوایم همینجا بس کنیم، باشه؟
وقتی جلسه رو شروع کردیم گفتی ...
پریشان و ناآرامی.
مجبور شدی راز خواهرت رو ...
این همه سال، مخفی نگه داری.
گفتی حدود 9 یا 10 بوده.
درسته؟
- وقتی بهش فکر میکنم، آره. - درسته.
و گفتی نمیذاشتی هر چند مدت یه بار
بهش فکر کنی، درسته؟
چون واست دردناک بود؟
میشه یه لطفی بهم بکنی و الآن بازم به فکرش بیوفتی؟
و؟
و سطح ناآرامیت چنده؟
شاید دو باشه.
احساس میکنم ازم دور شده.
و این بلا سر یه نفر دیگه اومده.
خیلیخب.
خب، پشت این ایده
حساسیتزدایی از طریق حرکت چشم و پردازش مجدد ای.ام.دی.آر.
خاطرات ما رو دوباره تشکیل میده
جوری که آدما واسه تعریف کردن خاطراتشون خنثی باشن و کمتر احساس گناه کنن.
بله؟
چرا جواب میده؟
اگه بخوام راستش بگم کسی ازش مطمئن نیست.
اما ما فرض میکنم
که تقلید کردن از موقعی که از مغز اسکن میگیرن
میتونه اثر بخش باشه.
اساساً، ما معتقدیم که بهبود روحی
ربطی به بهبود فیزیکی داره.
بدن ما بخواد خودشو تعمیر کنه.
اما اگه یه شی خارجی یا زخم باز شده
مدام دستکاری بشن، نمیتونن خوب بشن.
ذهن ما هم واسه آسیب روحی
به همین شکل خوب میشه.
اگه سیستم توسط یه خاطرهی مختل کننده
No comments yet. Be the first to leave one.