ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
- لعنت بهت، ترنس! - منو صدا زدی؟
معلومه صدات زدم.
مگه تصمیم نگرفتیم سقف کاذب خونه رو نقاشی کنیم؟
آره.
مگه تصمیم نگرفتیم رنگش سفید تخممرغی باشه؟
سفیدِ سفید.
سفید در حد سفید برفی.
سفید در حد کُنفَیکون شدن دنیا!
یه چیزایی یادمه.
پس این چه مرگیه رو سقف؟
هاتداگ با رضایت کاپکیک، گذاشته درش!
دیشب که با پایپ انگلیسیم شیشه زدم، اینو کشیدیم.
کاپکیک پنبهای قرمز، میدونی که حرف نداره!
آخ، پایپم رو شکوندی!
ها! بخورش، عوضی!
این رنگ مشبک قرمز تقدیم به تو!
آره!
کافیه! همهتون بس کنین!
قرار بود خانوادگی خونه رو رنگ کنیم.
مثل گلف بازی کردن، یا اون موقع که...
یه پرتره از خودمون کشیدیم که توش با یقه اسکی مشکی و زنجیر طلا...
شبیه گروه «دث رو» شده بودیم.
- سلام، تری. - امکان نداره!
پیوپا نمیتونه به ما ملحق شه. اون همیشه خودش رو رنگی میکنه...
بعد ما نمیفهمیم واقعاً چه رنگیه.
آره، یادته یهبار فکر میکردیم بنفشه...
و مجور شدیم جون اون بچۀ باکرۀ گیمر رو فدا کنیم؟
حیف که باکره مرد، ولی لااقل باکره دفن نشد.
دیگه نمیشه کاریش کرد.
حالا به عنوان رهبر این خانواده و ستارۀ بیچونوچرای خونه...
دستور میدم سقف رو سفید کنیم.
خب، من با این چرندیات موافق نیستم؟ شما باهاش موافقین؟
- نه! - کری-او از «کاپیتان مارول»؟
خب، نظرات سنجیدهتون رو شنیدم...
و شخصاً تصمیم گرفتم چیکار کنم.
میخوای با اون اشعۀ دیو ساز چه گهی بخوری، کله پَخی؟
هیچی. فقط میخوام بزنم خشکتون کنم...
تا بعدش سقف رو سفید کنم.
لعنت.
گوش کن، فیل، دکتر سارنر گفت...
این بهترین دستگاه دیالیزه.
لعنت! حالم از این فضاییهای دیو ساز بههم میخوره!
نگاه باهامون چیکار کردن.
مبل: دیو. تلویزیون: دیو.
سگمون: دیو.
جناب پیچز حرومزاده نماد یه شیطان وحشیه!
اون بچه فضاییهای عنترش هم بدون هیچ نظارتی هر گهی بخوان میخورن.
دیگه خسته شدم.
پلیس رو خبر میکنم قبل از اینکه تو رو...
حرومزاده!
شلورپ یه سیارۀ آرمانی بینقص بود...
تا وقتی که یه سیارک بهش برخورد کرد.
به صدها فرد بالغ و کپیهاشون یه پیوپا دادن...
و به فضا فرار کردن...
و توی دنیای خالی از سکنه دنبال خونه گشتن.
ما توی زمین سقوط کردیم، گیر سیارهای افتادیم که همینجوریش زیادی جمعیت داشت.
درسته، تمام این مدت من داشتم حرف میزدم.
کسی که پیوپا بغلشه منم. اسم من کورووئه.
این سریال منه. من الان پیوپا رو انداختم. دیدین منو؟
این مسخرهست.
از زمین متنفرم. خونۀ افتضاحیه.
آدما احمق و گیجکننده هستن.
باورم نمیشه آدما هنوز عدد پی رو حل نکردن.
تقریباً دلم میخواد جوابش رو بگم چون براتون جای خجالت داره.
خیلی خب، جوابش چهاره.
« ترجمه از: صاحب » .:: @SAHEB ::.
آه! قبض آب این ماهمون دیوونه کنندهست.
چرا حموم رفتنتون انقدر طول میکشه؟
باز کارهای خاکبرسری میکنین؟
انقدر از این کارا نکنین وگرنه بی دم و دستگاه میشین.
پسر، این خیلی مزخرفه! اون هاتداگ هنر بود.
نه، تری، فیلم «بازیکن شمار سه آماده» هنره.
چسناله رو بذار کنار و یه سطل رنگ بده بهم.
این؟ اینو میخوای؟ باشه.
بگیرش. بیا.
مجبورم نکن خودم بیام پایین.
- بگیرش. - لعنت بهت!
- اونو بده من! - بیا بخورش!
وای!
هیچکس تکون نخوره! سازمان صیانت از کودکان!
یه مورد ناشناخته داریم که بچهها تبدیل شدن به دیو.
جیم. بچهها کدومان؟
پشمام. این دو تا دارن چای میخورن و قبضهای خونه رو پرداخت میکنن.
ولی اونا بزرگترن.
بعلاوه، انگار این یکی روحیۀ پیری داره.
ها؟
میگه روحیۀ پیری داری!
هیس.
فقط یه راه هست بفهمیم بچهها کدومان.
خب، ازتون تست آیکیو گرفتیم...
و امتیاز شما دو تا پایینتر بود، پس حتماً بچهها شمایین.
مزخرفه، میدونین که این تستها از نظر فرهنگی با گونهها نبات سرشت...
تضاد دارن.
از من خوب تست نمیدم! من اختلال عدم تمرکز دا...
اوه، عاشق ژاکتت شدم! از کجا خریدیش؟
از برند تاپمن خریدی؟
هرکسی متوجۀ این نمیشه.
اون سقف فقط یه نماد سفیده از اینکه چقدر منو درک نمیکنین.
من باید کنار کسایی باشم که... قراره سوار این ون خوشگل بشیم؟
- جلو میشینم! - لعنت بهت، تری.
هی.
آخ. نزن.
ای بابا.
چه بلایی سرشون میاد؟
اگه خوش شانس باشن، تسلیم دستهای تقدیر میشن...
عاقبت کارتن خواب میشن...
و واسه یه لقمه نون میافتن به دلهدزدی و کثافتکاری.
وای پسر، این واسه تری عالیه. حسابی رشد میکنه تو این زندگی.
- چه کاری از ما بر میاد؟ - بیخیالِ بچهها.
به زندگیتون برسین.
برین شعبۀ ساندویچ «جیمی جان» بخرین. یا «جرسی مایک». یا شایدم ساندویچ «بلمپی»؟
یا هر فستفود زنجیرهای دیگهای.
این شغل دوممه. کار داشتین در خدمتم.
بهنظرت مشکلی واسه تری و کوروو پیش نمیاد؟
امیدوارم چیزی نشه. دوستشون دارم.
امروز قراره یکی از اون روزهای عجیب «مخالفان خورشیدی» باشه، ها؟
حق با توئه. گمونم بهتره باهاش کنار بیایم.
اونی که آخر به اتوبوس برسه تخم شیطانه!
به سازمان صیانت از کودکان خوش اومدین.
واسه صرفهجویی در هزینه دفترمون با رستوران «وینگ استاپ» مشترکه.
شانس آوردین، چون دفتر پلیس با مکانیکی «جفی لوب» مشترکه.
- مادر قحبه! - تکون نخور!
وینگ استاپ حرف نداره! ایول!
هنوز از دستت عصبانی هستم ولی در این مورد حق با توئه.
این «مانگو هابانرو»ها با چرخریسک درست میشن.
مطمئنم با سس تری مزهش عالی میشه.
آره. بهم بده!
خیلی بد شد چون تو نقاشیم رو خراب کردی!
دیدی اون بچه چیکار کرد؟
گمونم بالاخره یه مورد واسه «پروژۀ نخبگان پلید» پیدا کردیم.
تکشاخ کوچولو، کد امگا 3.
فرانکلین، واسه انتقال آمادهش کن.
- لعنت! - وای نه!
شما دو تا اسکل تو راهرو چه غلطی میکنین؟
آخ!
وایستا، فکر کردم قرابود خواهرهای استیسی دیگه ما رو اذیت نکنن.
اتحادیه قلدرهای ما با اتحادیۀ معلمها مذاکره کرد...
و توافق نهایی این شد که ما اجازه داریم سیگار بکشیم...
و چهارشنبهها بچهها رو اذیت کنیم.
خدایا، به من صبر بده!
باید این خانمها رو تحسین کنی.
با واگذار کردن قلدریهاشون، دست خودشون رو آلوده نمیکنن.
بهش میگن انکار موجهنما، احمقها!
از بابام یاد گرفتم.
مدیر کوک، میشه به این دو تا بگی دست از سرم بردارن؟
امروز نمیتونم با دانشآموزها حرف بزنم.
وضعیت جالبی ندارم.
اوه! چرا؟ چرا دنیا از من متنفره؟
خدایا، باید زندگیمون رو جمع کنیم...
وگرنه ما هم عاقبتمون میشه مثل این دیوونۀ افسرده.
تنها راه شکست خواهرهای استیسی اینه که...
بفهمیم چطور فکر میکنن.
میتونیم با اشعۀ کالبدی وارد مغزشون بشیم.
میدونم چی تو کلهته، و ازش خوشم اومد.
خب، پسر فضایی به دختر فضایی بگو پاهاش چقدر چندش هستن.
پاهات شبیه دو تا نی سبز هستن.
دیدی، کوین، رئیسها اینجوری فرود میان.
برو پیش مادر هرزهت گریه کن.
تری کجاست؟ مرده؟ تو کنتاکیـه؟
تری خاصه، فرستادیمش مدرسۀ بچههای خاص.
باشه، فکر میکردم بهخاطر چپگراهای مبارز، دیگه نمیتونیم...
یه اونا بگیم خاص.
من چی؟
یه خونۀ عالی با یه پدر و مادر مهربون برات پیدا کردیم.
من تنها بچهشون میشم؟ مرکز توجهشون؟
تک ستارۀ زندگیشون؟ تافتۀ جدا بافتهشون؟
آره. بابات حسابداره، هورا!
مادرت هم مسئول نوشتن دفترچۀ راهنمای...
تمام یخچالهای «بستبای» هست...
خفه شو، نظرم نسبت به یخچالهای بستبای جلب شد.
[ مدرسۀ «خاویر»، و آزمایشگاه دولتی مخفی که توش با بچهها یه کارایی میکنیم. (بین خودمون باشه، خب؟) ]
دکتر، ودرستون، ورودیهای جدید چطورن؟
واسه نظر دادن زوده.
مورد دلتا 2 انگار میتونه از آلتش، آتیش شلیک کنه.
مورد گاما 4 میتونه با ذهنش آناناسها رو تکون بده.
تتا 5 هم یه تقلید بیادبی از رابرت دنیرو انجام میده.
من پستون دارم، میتونی شیرم رو بدوشی، گِرگ؟
این تقلید خیلی راحته، مثل عروسک کرمیت.
بندازش تو کوره.
ولی وگا 6 واقعاً استعداد خوبی داره.
استعداش قابل محاسبه نیست. اینجا رو نگاه کن.
نیویورک، آتلانتا، کالیفرنیا، واشنگتن...
بوهیلز، میامی، یوتا، واشنگتن...
واشنگتن، کالیفرنیا، کالیفرنیا، نیویورک، بوهیلز، پتوومک، میامی، یوتا...
کل سریال «خانمان خانه واقعی» رو حفظه.
هیچ بچهای تا حالا نتونسته بود به این بینقصی یه اینها رو نام ببره.
همونه که میخوایم.
خاصه، ولی بیگناه هم هست.
تو چشمهاش میشه دید. نگرانم زنده نمونه.
بذار قضیه رو برات روشن کنم، دکتر ودرستون...
برام مهم نیست که تو مهربونترین شریکی هستی که داشتم...
اینجا رئیس منم.
واسه جراحی آمادهش کن.
قراره یهسری کصخلبازیهای شیطانی انجام بدیم.
این کار اشتباهه.
یکی باید یه کاری بکنه، اونم خیلی زود، وگرنه...
اوه، وقت ناهاره!
سالاد تاکو، بیا پیش خودم.
گوش کنین!
No comments yet. Be the first to leave one.