The Sympathizer - First Season

The Sympathizer - First Season

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Sympathizer S01E02 Good Little Asian 720p HMAX WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
കമന്ററി എഴുതിയത് .Cardinal.

ടാഗുകൾ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
1080
HD
x265
HEVC
webrip
BRip
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-04-22
ഡൗൺലോഡുകൾ: 75
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫فرمانده می‌خواد ببیندت

:دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫DigiMoviez@

‫آخرین اقرارنامه‌ات رو که مثل سریال‌ها ‫با یه اتفاق نفس‌گیر تموم کردی

‫«فرمانده‌ی هم‌رزم،

‫داستان رو از آمریکا ادامه میدم، «در حالی که دلم هنوز پیش وطنمـه

‫ول کن اونو! ‫نمی‌تونم تو رو هم از دست بدم!

‫« به اکلاهما خوش آمدید »

‫پاشو، بان… ‫وسط بیابونیم

‫یه بیابون بی‌آب‌وعلف آمریکایی!

‫مگه عاشق غربی‌ها نیستی؟!

‫نشاسته برنج ندارید؟

‫نه. نشاسته ذرت داریم

‫چون اینجا آمریکاست، نه ژاپن

‫یه قوطی کوکا، ۸۸ سنت…

‫ماجرا از این قرار بود که ‫مان با نشاسته‌ی برنج

‫و خودم هم با نشاسته‌ی ذرت

‫که محصولات محل اقامت‌مون بودن، ‫برای هم نامه‌های رمزی می‌نوشتیم

‫… و یه هواپیمای اسباب‌بازی

‫سر جمع شد ۱۰.۶۲ دلار

‫من نامه‌هام رو می‌فرستادم ‫برای رابطم توی پاریس،

«یا به قولی «عمه‌ی پاریسیم

‫رابطم هم نامه‌ها رو می‌رسوند ‫به دست مان توی هانوی

‫تصور اینکه مان نامه‌هام رو ‫توی دفتر جدیدش می‌خونه

‫برام مایه‌ی تسلی بود

‫عمه‌ی عزیزم، ‫از آسمان تگزاس آتش می‌باره؛

‫هر بذرِ شَکّی که ‫نسبت به ترک خونه‌ام داشتم

‫توی وضعیت اینجا خشک شده

‫- در حین فرارمون… ‫- در حین فرارمون

‫بان به‌طرز فاجعه‌باری خانواده‌اش رو از دست داد

‫راکت‌های کمونیست‌های وحشی نه به زنش رحم کردن، نه به بچه‌اش

‫هر دوشون در جزیره‌ی گوام به خاک سپرده شدن

‫« کمونیسم آسیایی » ‫کتاب نفرت‌انگیزِ ریچارد هد رو

‫زیر و رو می‌کردم تا ‫کلمات مناسب رو پیدا کنم

‫‫و نامه‌ی رمزیم رو بنویسم « و شیوه‌ی خاص نابودسازی در آسیای شرقی »

‫« بخش هفدهم »

‫به کلمه‌ی مدنظرم که می‌رسیدم،

‫شماره‌ی صفحه رو یادداشت می‌کردم ‫« اقـتـدار »

‫بعد هم مثل نوشتنِ مختصات، ‫می‌شمردم تا ببینم خط و کلمه‌ی چندمـه

‫« ژنرال داره اقتدارش رو از دست میده »

‫۴۲

‫۶.۶

‫« کمونیسم آسیایی و ‫شیوه‌ی خاص نابودسازی در آسیای شرقی »

‫اعداد رمزی با یه قلم‌موی ‫آغشته به محلول یُددار نمایان می‌شدن

‫هر کلمه با سه دسته عدد مشخص می‌شد، ‫پس باید جملاتم رو خلاصه می‌نوشتم

‫حتی باید از سبک نگارش ‫همینگوی هم خلاصه‌تر می‌نوشتم

‫« فعلاً »

‫« ژنرال داره اقتدارش رو از دست میده »

‫« فعلاً برامون دردسری نداره »

‫توجه شما را به اخبار بین‌الملل جلب می‌کنم:

‫هم‌اکنون دو ماه از سقوط سایگون می‌گذرد ‫« این تخت به منظور راحتی شما

‫به سیستم ماساژدهنده‌ی خودکارِ ‫انگشتان جادویی مجهز شده‌است »

‫بااینکه خودم رو سپرده بودم به دستِ

‫امواج بی‌امانِ انگشتان جادویی ‫و اخبار شبانه،

‫باز هم فکرِ ژنرال و اون لحظه‌ی وحشتناک ‫از سرم بیرون نمی‌رفت

‫وایسید، متأسفم. یادم رفت

‫سایگون، ۳۰ اُم آوریل، ساعت ۸

‫باید برگردم سراغ فورت چفی

‫و اتفاقات اردوگاه پناهندگان آرکانزاس،

‫اولین محل اقامت‌مون توی خاک آمریکا رو ‫براتون تعریف کنم

‫نخستین دسته از ‫سربازان جبهه‌ی شمالی ویتنام سوار بر

‫کامیون‌های نظامی با پرچم قرمز و آبیِ

‫دولت موقت انقلابی کمونیست‌ها وارد شهر شدند

‫ژنرال، شاید بهتر باشه لباس نظامی نپوشید

‫ملت من از هفت خوانِ وحشتناکی گذشتن

‫ژنرال محبوب‌شون رو که ،با لباس کامل نظامی ببینن

‫احساس قدرت و آسودگی خاطر می‌کنن

‫« ۵ هفته قبل » ‫« آرکانزاس، فورت چفی »

‫هنوز خبری از کلاد نشده؟

‫شرمنده، ولی گفت که در اسرع وقت

‫به خانواده‌تون توی لس‌آنجلس

‫یا اماکنِ وابسته به سازمان استقرار مهاجران ‫توی دالاس اِسکان میده

‫نه، من مردمم رو می‌برم ‫شهر آفتابی لس‌آنجلس

‫کثافت، کثافت!

‫اونجا رو! ‫بذار نسخه‌ی اون ایکبیری رو بپیچم!

‫خودت چی؟ ‫کلاد حامیِ خودت هم هست، مگه نه؟

‫من توی اولویت نیستم، ولی فعلاً

‫با یکی از استادهای سابقم ‫توی لس‌آنجلس تماس گرفتم

‫نگران نباشید. .‫من هم خیلی زود میام اونجا پیش‌تون

‫اونکه صددرصد، ولی اگه یک درصد ‫کارت با استادت نشد،

‫فوری با خودم تماس بگیر

‫نظرتون درمورد آمریکا چیه؟ ‫راحت هستید اینجا؟

‫خوابگاه شما هم چکه می‌کنه؟

‫لباس‌های آمریکایی بهتون میاد ها

‫غذاتون خوبـه دیگه؟

‫خانم هوان؟

‫غذا چطوره؟

‫بیا خودت بچش خب!

‫به چه جرأتی لباس نظامیت رو پوشیدی؟!

‫پسر من به‌خاطر ارتش فاسد شما مُرده!

‫شوهر منو برگردون! سگ‌صفت!

‫پسر منو برگردون!

‫ما رو از این آشغال‌دونی خلاص کن!

‫بزدل!

!کلاهم! کلاهم

!بهمون دروغ گفتی

!بیا تو! گمشو برو تو

واسه چی اون زن‌ها من رو مقصر می‌دونن؟

شاید اطلاعات غلط بهشون دادن

چجور اطلاعات غلطی؟

درباره‌ی شما و تشکیلات‌مون

اینکه به خاطر فساد و بی‌لیاقتی شکست خوردیم

،اینکه انگیزه‌ی دشمن از انتقام بی‌رحمی و شکنجه‌هامون بوده

کی؟ کی این دروغ‌ها رو پخش کرده؟

می‌دونید که چطوریـه. شاکی‌ها

کسایی که هیچوقت راضی نمیشن

،یکی که خوب من رو می‌شناسه می‌خواد منو به خاک سیاه بشونه

...ژنرال، این زن‌ها فقط عصبانی‌ان

به خاطر کرم‌ها - پس چرا به من حمله می‌کنن؟ -

میگی من هم کرمم؟

پس چرا مردمم باید با من دشمن بشن؟

مگر اینکه یه نفر بهمون نفوذ کرده باشه

یه خرابکار، یه جبهه‌گیر، یه جاسوس

جاسوس؟ - یه انگل که با هواپیمای ما اومده -

،ولی تو مسافرها رو انتخاب کردی

پس خودت باید اون لیست رو بررسی کنی و

هر چی دستگیرت شد بهم گزارش بدی

.یه بررسی امنیتی کامل .هیچی رو از قلم ننداز

،وقتی سوءظن ژنرال شدت بگیره

تنها راه در امان موندن اینـه که ازش فاصله گرفت

خوشبختانه طولی نکشید که یکی از پروفسورهای

دوران دانشگاهم بهم جواب داد و

قبول کرد بشه حامیِ من و بان

.پیش خودم گفتم عالیـه من میرم و مسیر رو هموار می‌کنم و

طبیعتاً سوءظن ژنرال هم از بین میره

حداقل اون زمان اینطوری خیال می‌کردم

نمی‌دونم چی بگم، قربان

...اینکه قبل شما از اینجا برم واقعاً

پیشاهنگ‌ها همیشه لازمن

خدا رو شکر

مرسی که قوانین زمان و طبیعت رو زیرپا گذاشتی

،چطوریـه که با وجود تمام ویرانی‌های جنگ

تو هنوز همون پسر جذاب سابقی؟

،خب، الان می‌خوام

تو رو با منشیم آشنا کنم

که رئیست هم میشه

ببینیم واکنش خانم موری به احوالپرسیم چطوریـه

خانم سوفیا موری‌سان، کونیچیوا

نگاه کن - ناسلامتی اینجا آمریکاست -

،اگه نمی‌خواید انگلیسی صحبت کنید برگردید کشور خودتون

ولی ژاپنی بودن امتیاز بزرگیـه، خانم موری

لطفاً به خاطر من هم که شده یه کلمه از زبون قشنگ‌تون رو یاد بگیرید

...ضمناً ایشون

دفتر رئیس بخش مطالعات آسیای شرقی

.فکر کنم الان سرشون شلوغـه می‌خواید براشون پیغام بذارید؟

عجب - بدک نیست، نه؟ -

از ده سال پیش خیلی عوض شده

این شیشه رو یادتـه؟

وقتی از ویتنام برگشتی واسه تشکر این رو بهم دادی

بعد فوت مادرم

ضمناً بابت بلیتش ازتون ممنونم

خواهش می‌کنم

خیلی جالبـه که دقیقاً به موقع رسیدی

رُقبامون دارن نقشه می‌کشن که ما رو بیرون کنن و

اینجا رو بکنن بخش مطالعات آمریکایی‌آسیایی. شوخی ندارم

میگن ما استعمارگر و امپریالیستیم

،حتی با خودِ کلمه‌ی اُرینتال هم مشکل دارن

.که برگرفته از لاتینـه .«به معنیِ «برای خورشید در حال طلوع

خب؟ واقعاً دوست دارم بدونم که با چیِ طلوع آفتاب مشکل دارن

ناسلامتی اُرینتالی - خب، نیمه اُرینتال -

خب، دقیقاً منظورم همینـه

همزیستی بی‌نقص اُرینتال و آکسیدنتال

چنین دیدی نسبت به خودم ندارم

یه فکری دارم. برات خیلی مفیده

حتی می‌تونم بگم برای سلامت روانت خوبـه - سلامت روانم؟ -

،خب، سمت چپ

،می‌خوام تمام ویژگی‌های اُرینتالت رو بنویسی

بعد سمت راست چیزایی رو بنویس که

با اون ویژگی‌ها در تناقضن

خب؟ یعنی خصلت‌های آکسیدنتالت

...خب، نیمه‌ی اُرینتالت رو

،دماغ کوچولوت نشون میده

ولی نیمه‌ی آکسیدنتالت رو میشه توی چشم‌های سبزِ مایل به خاکستریت دید

آینده مال دورگه‌هاست، پسر عزیز

گوش کن. فردا شب یه گردهمایی دارم

یه دورهمی کوچیک برای گرم گرفتن با اهداکننده‌های احتمالی واسه برنامه‌هامون

می‌خوام تو هم بیای

بذار ببینم

یه سری لباس که فقط دو سه بار پوشیدم‌شون، برای تو

اگه می‌خوای برشون دار

شرمنده. نمی‌خوام عملاً لخت بشم

...اینم یه کیسه‌ی دیگه و

راستی، اینم آدرس خیاطم

،اگه تغییری لازم بود می‌تونی بری پیشش، دلبندم

فکر نمی‌کردم اینجور کتابا رو بخونید

چجور کتابی؟

چرندیات نژادپرستانه

...یه خبرنگار اومده

خبرنگار؟ - واسه مصاحبه -

من مصاحبه دارم؟

حمایت و همبستگیِ دانشجویان فعال سیاسی آمریکا رو احساس می‌کردید؟

نه چندان

.ما همه راهپیمایی کردیم .می‌دونی، ما طرف شما بودیم

جدی؟ حالا کدوم طرف؟

طرف مردم ویتنام

آها. کدوم مردم؟

مردم شمال یا جنوب؟

خب، گمونم همشون

گمونم هممون شبیه همیم دیگه، نه؟

آخه تو که خبر نداری؛ ممکنـه من عضو ویت‌کنگ باشم

مأمور مخفی باشم. از کجا می‌خوای بدونی؟

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left