Six Feet Under

Six Feet Under

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 3

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Six Feet Under S03E09 The Opening 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KAIZEN
കമന്ററി എഴുതിയത് SubAvaliHa

ടാഗുകൾ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
x264
AC3
HD
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2024-02-08
ഡൗൺലോഡുകൾ: 26
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫کلیر، طرف تو پایینه

‫بالاتر ‫جدی؟

‫میخوام باعث بشه که اونا حس کنن، ‫کلاغ داره چشمشون رو از کاسه درمیاره.

‫خوبه.

‫هفتاد و پنج دلار؟ خیلی کمه ‫من هیچوقت تو زندگیم چیزی نفروختم.

‫میخوام یکی بخردش ‫ولی این یه عکس چاپی نیست.

‫جای خوبی گیرت اومده. ‫اینجور فکر میکنی؟

‫مال منو دیدی؟ ‫کجاست؟

‫موضوع همینجاست.

‫بیا دنبالم تا ساختمون فرعی ‫چه هرم باحالی

‫این عجیبه ‫الیویر میدونه که اونا مال تو رو گذاشتن اینجا؟

‫اون گفته فقط ٤ نفر از سال اولیها انتخاب شدن و ‫بعضی ها هم قدر اینو میدونن.

‫قشنگ.

‫۵۰۰۰ ‫منزجر کننه ست؟

‫اسپری رنگ مسی خیلی گرون بود باید پول قرض میگرفتم تا این چیز آشغالی رو بسازم

‫چه بد. ‫من شام رو میخرم

‫هی بچه ها. ‫من به کمک نیاز دارم

‫میتونید اینو یه کاریش بکنید؟ یه فارغ التحصیل ‫احمق درستش کرده و به تمام معنا منو به گا داده.

‫الیویر، فکر میکنی من باید قیمت عکسام رو بالا میگرفتم؟

‫تو هم برچسب قیمت گذاشتی و هم جای خوب رو داری. ‫این حال آدم رو بهم میزنه

‫تو ۲۰ سالته، تنها چیزی که باید بخوای ‫این که کارت رو بدی بره.

‫هیشکی تو این کشور با روح به دنیا نمیاد. این باید داخلت رو دگرگون کنه

‫یه جای دیگه ش هم هست که خراب کردم ‫خدا میدونه که این مال کجاشه

‫اینو دیدی؟

‫از این یارو خوشم نمیاد. ‫خیلی رگه رگه ست.

‫گروهبان هم رگه رگه ای بود.

‫بیا همینو برداریم.

‫من نمیفهمم که چرا به فرانک نمیگیم برای اینکه چیز گفتنی نیست

‫یه چیزی بود که باهم حال کردیم ‫میدونم حالی بود که قبلن نکرده بودیم.

‫خب یه میون وعده بود. ‫ما در مورد این صحبت نکردیم.

‫میخوای در موردش صحبت کنیم؟ ‫نه میخوای در مورد گروهبان حرف بزنیم؟

‫نه واقعن من فقط فکر کردم که شاید به مبحث ‫درمانی باشه.

‫من بیشتر ترجیح میدم که در مورد ظرفها حرف بزنم. ‫تو هنوز در مورد اون عصبانی هستی.

‫دیوید.

‫پدر جک. ‫لطفن جک صدام کن.

‫حالت چطوره؟ ‫عالى. شما؟

‫خوبم ‫این عقب افتاده مال ٤ شنبه بوده

‫چی کرایه میکنین؟ ‫یه چیزی کیث برداشته.

‫خواهر اکت باشه. ‫جک با دوست پسر من آشنا شدی؟

‫فکر نکنم. ‫این پدر جک از کلیسای بارتلمیو.

‫خوشبختم. ‫به همچنین

‫شما هنوز عقب ترکوندن و باسنهای خوردنی ۲ ‫را پس نیوردین

‫وقتش تا جمعه‌ی پیش بود.

‫ممنونم.

‫متأسفم نمیتونم. ‫دیگه نمیتونم یه بار دیگه این بحثو داشته باشم.

‫نمیتونم اون چیزی رو که میخوای بهت بدم. ‫عشق؟

‫من بهت عشق میدم، لیزا. ‫من لعنتی هر روز دارم بهت عشق میدم.

‫فقط همیشه یه چیز کوفتیی هست.

‫اینکه مایا رو قبل از تو به دوستام معرفی کنم، ‫آخه کی اهمیت میده؟

‫همیشه همین اتفاق میفته ‫انگار من نفر دومم مردم توجه میکنن.

‫من دیگه نمیتونم بهتر از این باشم.

‫میدونی بعضی زنها ممکنه با یه پدر و شوهر با وفا ‫جانسپار و متعهد خوشبخت باشن.

‫پدر و شوهر ‫من چیز دیگه ای برای تو ندارم

‫خب من قراره چیکار کنم؟ ‫هیچ کاری نمیدونم.

‫این درست نیست.

‫چی درست نیست؟

‫همین. ‫خودمون.

‫ولی فکر میکردم که عاشق منی ‫هستم.

‫ولی نه به اندازه کافی ‫برای من کافیه.

‫بهرحال کافی نیست. ‫برای تو کافی نیست.

‫من مشکلی ندارم. ‫کلن هیچ مشکلی با اونچیزی که داریم ندارم.

‫تو اونکسی هستی که خوشحال نیست ‫ولی همه چیز رو باید ربطش بدی به من.

‫این همون چیزی که من دیگه نمیتونم باهاش زندگی کنم

‫خب چی میگی؟ میخوای بری؟ ‫برم؟

‫اه نه من باید برم چون منم که همه‌ی زندگیم رو ‫آوردم توی این شهر آشغالی

‫برای من که نیومدی

‫پس میخوای جدا شیم؟

‫شاید، آره.

‫نمیدونم.شاید.

‫یه لحظه.

‫اه سلام. ‫امیدوارم که مزاحمت نشده باشم.

‫به هیچ وجه. ‫بفرما داخل.

‫اون آهنگ آخری خیلی قشنگ بود. ‫خودت اونو نوشتی؟

‫آره. ‫فوق العاده بود.

‫خیلی خوشحالم که خوشتون اومده

‫فکر کردم اسمش رو بذارم سمیفروسیوس

‫برای خاله پرل؟ ‫تا اندازه گیبله.

‫من نمیدونم که تو چطوری آهنگی به این قشنگی ‫را از دل یک کامپیوتر در میاری

‫آره غیر منتظره ست.

‫بچه که بودم ویولن میزدم ‫ولی وقتی که رفتم دانشگاه...

‫هم اتاقی های ظالم زیادی داشتم که ویولن م رو ‫از پنجره خوابگاه انداختن بیرون

‫اونو عموم قبل از اینکه از بیماری عفونت بمیره با دستهای خودش برام ساخته بود

‫خلاصه بگم که دست از ویولن زدن و و دانشگاه برداشتم و رفتم به آموزشگاه مرد شور خونه

‫اونجا بود که تو اتاق کامپیوترشون روش دیگه ای ‫برای موزیک ساختن پیدا کردم.

‫اه خدا.

‫میخواستم بدونم اگه فردا وقتت آزاده با من بیای ‫بریم به افتتاحیه‌ی این گالری.

‫جمع آوری اعانه برای مدرسه کلیر.

‫مثل اینکه بعضی از این فارغ التحصیل ها هنرمندای شناخته شده ای هستن

‫متأسفانه هیچ کدوم از اسمها برام آشنا نیست

‫کلیر خیلی هیجان زده شده بود. اون یکی از ‫دانشجوهایی بود که کاراش انتخاب شده بود.

‫فکر کنم براش اهمیت داشته باشه که ما اونجا باشیم.

‫باعث افتخار من.

‫اگه که از نظر شما اشکالی نداشته باشه.

‫خب البته که نداره ‫تو یه عضوی از این خانواده کوچکمون هستی.

‫ممنون.

‫این برای من خیلی معنی داره

‫ر از اون اختراع ۳ در یک هست که اسمش، ‫بالابر هست.

‫قسمت اولش ۱۵ سانتیمتر هست که در دل ‫کار قرار میگیره

‫قسمت دومش ۷ سانتیمتری هست که...

‫چیکار داری میکنی؟

‫از شام چه خبر؟ ‫نتونستم تصمیم بگیرم.

‫برای چی؟ چه اهمیتی داره؟ همون خوراک گوشت خوبه

‫پس باید برم بیرون گوشت بخرم

‫خب پس برنج و لوبیا درست میکنیم

‫بچه ها برای ناهار برنج خوردن. ‫طوری نیست همین یه روز

‫یادم نمیاد که دیشب چی خوردیم.

‫دیشب همبرگر داشتیم.

‫پس دیشب گوشتمون رو خوردیم.

‫داروهات رو میخوری؟ ‫آره.

‫فقط دو هفته شده اون گفت بعضی موقع ها یک ماه طول میکشه که جواب بده

‫یعنی تو این یک ماه هیچ اتفاقی نباید بیفته؟

‫من ٣ کیلو وزن اضافه کردم، ‫یعنی اینکه یه چیزایی داره میشه

‫مادرش کاملن دیوانه شده. ‫اون نمیتونست با برنامه ریزیهای مراسم روبه رو بشه.

‫فکر نکنم که میلیندا بهش گفته باشه که ما جدا شدیم

‫میلیندا چیزی در رابطه با اینکه چه چیزی ‫برای مراسمش میخواد نزاشته؟

‫نه اون یه نوشته برای من گذاشته.

‫ولی درباره‌ی مراسمش نیست.

‫من سعی کردم قبلش رابطه مون رو تموم کنم...

‫ولی همش میگفت که داره

‫هرگز فکر نمیکردم که اون میخواسته این کار رو بکنه.

‫ولی شایدم یه جورایی من کرده باشم...

‫چون سالها باهاش بودم و بعد خواستم که برم.

‫بالاخره دو هفته پیش رفتم.

‫و فکر میکردم که اون مشکلی نداره.

‫خیا ‫اون خیلی...

‫آروم بود.

‫و بعدش... انگار منتظر نشسته باشم و بفهمم که ‫همش اشتباه بود.

‫تقصیر تو نیست.

‫نوشته.

‫خیلی ناگواره

‫تو نمیتونی خودت رو سرزنش کنی باید زندگی خودت رو میکردی

‫افسرده شده بود؟ ‫آره، سالها.

‫چه کار میکرد؟ ‫ریکو.

‫انگار مثل اون قبیله ها یا حالا هر چیزی که...

‫فکر میکردن اگه ازشون عکس بگیری اونا روحشون رو از دست میدن

‫انگار روحش دزدیده شده بود.

‫و تنها چیزی که مونده بود بدنش بود که ‫اونم دیگه نمیخواستش

‫تحت درمان بود؟ ‫همه جورش از هر نوع داروئی که بگی

‫اغلب وضعیت بدتر میشد.

‫بعدش یه چیزی مصرف کرد که واقعن جواب داد ‫البته به نظر من.

‫چی بود؟ پاکسیل (ضد افسردگی)؟ ‫پاکسیل اونو خیلی عصبی و حشت زده میکرد.

‫ترکیب زلفت و یه چیز دیگه بود.

‫به نظر بهتر شد.

‫اگه میدونستم که اون خوب نمیشه هرگز از ‫پیشش نمیرفتم

‫چیزی نیست.

‫مامان خوبه.

‫من فهمیدم بعد از اینکه ظرفائی که تو شسته بودی ‫من دوباره شستم...

‫باعث شد که تو حس کنی که انگار ‫من فکر نمیکنم که تو به اندازه‌ی کافی خوب باشی

‫دیوید درست فهمیده؟ ‫بله.

‫برای همین من متأسفم و سعی میکنم که دیگه انجام ندم

‫مرسی.

‫از آخرین جلسه ای که داشتیم چیزی پیش نیومده؟

‫نه زیاد. ‫دیوید؟

‫ما سکس ۳ نفره با یه غریبه داشتیم.

‫من فقط میخوام مطمئن بشم که نظر فرانک هم همین ‫که این کار یه چیز طبیعی و سالم بوده.

‫چه حسی برای تو داشت؟

‫خب خیلی لذت بخش تر از تفنگ بازی بود.

‫شما چی فکر میکنی؟ ‫ایمن بود؟

‫البته.

‫البته روشهای گوناگونی هست که زوج ها میتونن از سکس شون لذت ببرن

‫پس هیچ مشکلی نداره که ما با هر کسی سکس ‫داشته باشیم؟

‫به طور کلی بهتر که به مذاکره ای بین زوج باشه...

‫که قانونهای مربوط به اون موقعیت رو برای خود ‫تعریف کنن...

‫برای همین اینجوری هر دو تا راحت میشن

‫دو تائیتون با اون چیزی که اتفاق افتاده راحت بودین؟

‫آره. ‫ما در مورد قانون هاش مذاکره ای نکردیم.

‫یهوئی اتفاق افتاد.

‫چیزی هست که بخواین دوباره انجام بدین؟

‫خیلی راحت و از بند قید در اومدن بود که...

‫بی اختیار و یه جورائی دیوانه وار با هم باشیم...

‫بجای اینکه مثل همیشه خیلی مراقب همه چیز باشیم.

‫وحشی بودن و دیوانه وار بودن باحال بود.

‫اگه این چیزی باشه که بهش فکر میکنی ‫ممکنه که دوست داشته باشی دوباره انجام بدی...

‫پس بهتون پیشنهاد میکنم که برای این چیز ‫یکم قوانین بذارین

‫باشه.

‫نمیخوای یکم خجالت بکشی؟ این لباسی که پوشیدی زیاد نمیترکونه

‫اشکالی نداره ‫امشب نیازی ندارم که بترکونم

‫میخوای یکم از اینا رو بذاری تو کیفت؟ من ترک کردم یادت نیست؟

‫نمیدونستم که هنوز رو اون دنده ای ‫هدف این که رو همون دنده باقی بمونی.

‫من کنجکاو شدم چی باعث شد فکر کنی که ‫همچین چیزی برات مشکل بوده؟

‫که روز و شب تو فضا باشم؟ ‫بیخیال هیچوقت این شکلی نبوده

‫از کجا میدونی؟ ‫من با معتادها کار کردم. تو معتاد نیستی.

‫تو یه جدائی سختی داشتی و نیاز بود که یه کاری ‫بکنی، ولی اون فقط استرس بوده.

‫هیچ علاقه ای ندارم که این بحث رو باهات بکنم.

‫تو فقط به نظر خیلی حالت دفاعی داشتی وقتی که ‫بهت یه سیگار ماریجوانا پیشنهاد دادم.

‫ازت ممنون خواهم بود اگه که به انتخابهای ‫من احترام بذاری.

‫اگه فکر میکردم که اینا انتخابهای خودت بوده...

‫و نه کلاسهای ۱۲ قدمی دینی مسیحی احساس خیلی بهتری درباره ش داشتم

‫کی شده تو زندگیم بخوام شخصی باشم که ‫متعصب مذهبی؟

‫این مشکل در دساز من نیست. ‫ولی زیادی داری خودت رو به دراماتیک گرایش میدی.

‫متأسفم ولی من تو رو خیلی وقته که میشناسم

‫ممنونم بخاطر پشتیبانیت مامان

‫ولی متأسفم اگه فکر میکنی که من بی عاطفه‌م.

‫ممنون.

‫حاضرین؟ ماشین رو دوبل پارک کردم. ‫من فقط باید کتم رو بپوشم.

‫حالت چطوره؟ ‫خوبم.

‫من از اینکه همیشه خیلی هشیار باشم خسته شدم.

‫انگار که به شدت کسل شده باشم و قدرتم تحلیل رفته باشه

‫میدونم منظورت چیه.

‫امشب چه نوع کاری داری؟ جدیده ممکنه چرند باشه

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left