ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
قــــســمت سوم از فــصــل سوم
،با اجازه ي شما، خواهر زاده
با يکي از افسران ارشد در "آسياب سنگي" به ...مشکلي خوردم که ممکنه
چرا دهنتو درباره ي اون آسيابِ لعنتي نميبندي؟
"و اينکه بهش نگو "خواهرزاده اون پادشاه توئه
...راب ميدونه من اصلاً نميخواستم بهـ
خيلي خوش شانسي که من پادشاهت نيستم
وگرنه بهت اجازه نميدادم با اشتباهاتت ...مثل پرچم پيروزي اينور اونور بچرخي
همين اشتباه من بود که سگ وحشيِ تايوين رو
در حالي که از ترس به خودش ميلرزيد تا کسترلي راک ببرن
من فکر ميکنم خود پادشاه راب اينو ميدونه اين جنگ رو پيروز نميشيم
اگه اون تنها کسي باشه که تو هر جنگي پيروز ميشه
نه، اون به اندازه ي کافي افتخار نصيبش شده
بحث افتخار نيست
دستورات تو بر اين مبنا بود که منتظرش بشي تا اون بياد سراغت
من موقعيت پيدا کرده بودم
اون آسياب چه ارزشي داشت؟
کوه" اونطرف رودخونه ش" مستقر شده بود
الان اونجاست؟
البته که نه ما باهاش وارد جنگ شديم
اون نميتونست در مقابل ما ايستادگي کنه
،من ميخواستم "کوه" رو بکشونم سمت غرب
به کشور خودمون جايي که بتونيم محاصره ش کنيم و بُکشيمش
،ميخواستم دنبالمون بياد
و اينکار رو هم ميکرد بخاطر اينکه اون يه سگ وحشيه
که هيچ فکر نظامي اي تو کله ش نيست
تا الان ميتونستم سرش رو بزنم سر نيزه
ولي بجاش، اون آسياب رو گرفتم
ما گروگان گرفتيم
"ويلِم لنيستر" "مارتين لنيستر"
ويلم و مارتين لنيستر 14 سالشونه
فکر کنم مارتين 15 سالش باشه
خواهراي من پيش تايوين لنيستر هستن
آيا تقاضاي صلح کردم؟
نه
فکر ميکني بخاطر اينکه
ما پسرِ نوه ي برادرِ پدرش رو اسير کرديم مياد تقاضاي صلح ميکنه؟
نه
چند نفر رو تو اين جنگ از دست دادي؟
دويست و هشت نفر
،ولي در مقابل هر نفر که از دست داديم ...لنيسترها
ما بيشتر از تايوين !به افرادمون نياز داريم
متأسفم
نميدونستم - ميتونستي بفهمي -
در اجتماع امروز، اگر مقداري صبور تر ميبودي ميتونستي بفهمي
بنظر مياد اينجا ديگه صبر همه داره تموم ميشه
ميدوني صبر کي تموم نميشه؟
تايوين لنيستر
خودمونيه ميز دوست داشتني ايه
صندلي هاش از صندلي هاي سالن قبلي شورا خيلي بهتره
تقريباً به اقامتگاه خودتون نزديکه ازش خوشم مياد
از جيمي چه خبر؟
بيست هزار شماليِ ناپاک
هفته هاست از فرار اون خبر دارن
روي هم رفته، شما جاسوس ها و عاملين اطلاعات بيشتري رو
نسبت به بقيه ي دنيا کنترل ميکنين
ميخواين بهم بگين که هيچکدوم از شماها
کوچکترين نظري نداره که اون کجاست؟
ما داريم تلاش ميکنيم، سرورم - بيشتر تلاش کنين -
پس چي برام داريد؟
راب استارک و بيشتر پرچمدارانش براي مراسمِ تدفينِ پدربزرگش
لرد هاستر تالي در ريوران هستن
،در مدت غيبت استارک ،روس بولتن" هرنهال رو گرفته"
که اين يعني بنظر مياد ،اون لرد هرنهال شده باشه
اگه اسماً هم نباشه، ولي لرد اونجا ميشه - - خب، بذاريد اونجا رو داشته باشه -
همين که اسماً هم لرد اونجا شده باشه براي اهداف ما، بهتر از خودِ اون خرابه ست
لرد هرنهال خواستگار با ارزشي براي اون بيوه "آرين" خواهد بود
که بخاطر اين من بسيار از شما سپاسگزارم سرور من
من و بانو آرين از وقتي که بچه بوديم همديگه رو ميشناختيم
...اون هميشه
نظر مثبتي نسبت به من داشت
يک عشقبازيِ موفق ممکنه لرد بيليش رو
به لرد فعليِ وِيل تبديل کنه
بنظر مياد يک لقب باعث بوجود اومدن يک لقب جديد ميشه
هرچه سريعتر به ايري ميري
و "لايسا آرين" رو وارد دسته ي ما ميکني
اونوقت اون گرگ جوان ميتونه خاله ي خودش رو هم به ليستِ
کساني که براي مقابله با اون قد علم کردن، اضافه کنه
اصلاً به من ربطي نداره که ،مانع عشق واقعيِ بشم
ولي غيبت لرد بيليش مشکلات زيادي رو بهمراه مياره
ممکنه اين ازدواج سلطنتي به
گرونترين اتفاق تاريخ تبديل بشه
،تابستون تموم شده روزهاي سخت پيش رو هستن
وقت خوبي نيست که بخوايم دارايي هاي پادشاهي رو بي صاحب بذاريم
کاملاً موافقم
و بخاطر همينه که من تو رو بعنوان رئيس جديد خزانه نامگذاري ميکنم
رئيس خزانه؟
بنظر مياد بهترين موقعيته که با استعداد هاي تو کاملاً جور در مياد
،من تقريباً توي پول خرج کردن ماهر هستم
ولي يک عمر زندگي در ثروت زياد
چيزِ زيادي درباره ي مديريت اونها بهم ياد نداده
من شک ندارم که از اين چالش هم به خوبي ميتوني بر بياي
همگي موافقيم
او را در آسمان بلند کرد
غرش هاي بلندي کرد و بوي او را آنجا استشمام کرد
،او دست و پا ميزد و ناله ميکرد يک دوشيزه ي بسيار زيبا
ولي او عسل را از روي موهايش ليسيد
،از آنجا به اينجا از اينجا به آنجا
تمام مو سياه ها و مو قهوه اي ها و کسايي که مو داشتن
اون آن دختر را در هواي تابستاني بوييد
آن خرس، آن خرس ... و آن دوشيزه ي زيبا
حالا خيالت راحت شد؟
،اگه منو مسلّح کرده بودي اونا اصلاً ما رو نميگرفتن
وقتي که ما رو گرفتن مسلّح بودي
اگه يادت باشه به دستم زنجير بود
اگه دستاي من بسته نبود جنگ کوچيکمون يه ذره زودتر تموم ميشد
،تمام طول زندگيم ميشنيدم که ميگفتن ،جيمي لنيستر"
"چه شمشيرباز فوق العاده ايه
از اوني که انتظار داشتم هم کُند تر بودي
و قابل پيش بيني تر
من سال گذشته رو در يه محبس گل آلود تو غل و زنجير بودم
و منم يه زنم با اينحال داشتم شکستت ميدادم
تو منو شکست نميدادي
شايد به همون خوبي که ...مردم ميگفتن بودي
يه زماني البته
يا شايدم مردم خيلي دوست دارن يه اسم مشهور رو زيادي گُنده ش کنن
،وقتي امشب اردوگاه بزنيم بهت تجاوز ميشه
بيشتر از يه بار
هيچ کدوم از اينا تا حالا با يه زن نجيب زاده نبودن
عاقلانه تره که مقاومت نکني
واقعاً؟ - دندونات رو ميکنن -
فکر ميکني دندونام واسم مهمه؟
نه، فکر نميکنم دندونات واست مهمه
،اگه باهاشون بجنگي اونا ميکشنت
ميفهمي؟
من زنداني اي هستم که براشون ارزش دارم، نه تو
بذار چيزي که ميخوان گيرشون بياد چه اهميتي داره؟
چه اهميتي داره!؟ - چشمات رو ببند -
وانمود کن اونا رنلي هستن
،اگه خودتم يه زن بودي مقاومت نميکردي؟
بهشون اجازه ميدادي کاري که ميخوان رو بکنن؟
،اگه من يه زن بودم کاري ميکردم منو بکشن
ولي خدايان رو شکر ميکنم که نيستم
،اگه سندان بهتري داشتم ميتونستم مثل يه زره جديد درستش کنم
لازم نيست خوشگل باشه
فقط بايد نذاره تير بره تو تنم
چرا داري بهش کمک ميکني؟
اون ما رو زنداني ميکنه و حالا ميشه دوستمون؟
،شما زنداني ما نيستين بانوي کوچک
پس چي ام؟ - مهمان ما -
هيچکس شما رو زنجير نکرده
پس ميتونم برم؟
اين جنگل ها براي دختر ند استارک امنيت ندارن
خوش شانسيد که پيداتون کرديم
فکر ميکني خيلي تو استفاده از اون تيرکمون ماهري احمق جون؟
بهتر از هر کسي که تا حالا ديدي
سلاح يه ترسو
من دوست دارم از نزديک بجنگم
ميخوام وقتي شمشيرم رو به يکي فرو ميکنم، صورتش رو ببينم
واسه چي؟ که بتوني ببوسيش؟
آخرين باري که اينجا بودي رو يادت مياد؟
مثل تمام مسافرخونه هاي کثيف ديگه ي تو جاده ست
،حالا، ببخشيد تو تنها عوضيِ بد قيافه اي
و ترجيح ميدم ديگه نبينمت
مراقب سرت باش
ميتونيم بريم
!برو
چيکار ميکني؟ ما داريم ميريم
من ميمونم
تو چي؟
من براي صاحب اين مسافرخونه يه مقدار نون قهوه اي درست کردم
و اونم گفتم که تا حالا بهتر از اون نون رو نخورده
به توروس گفت که منو ميخواد اينجا نگه داره
در ازاي غذاي مجاني اي که بهم ميده
به هر حال، پيمان برادري منو لازم نداره
برادر من پادشاه نيست
من يه استارک اهل وينترهل نيستم
وينترفل
مطمئني؟ - مطمئنم -
خب، برات يه چيزي درست کردم
اين چيه؟
يه گرگه
آره، درسته
اين دُمشه؟
آره
خب، مراقب خودت باش
آره، شمام همينطور
مراقب باش شمشير نخوري
...تو ام مراقب باش
انگشتات رو نسوزوني
خداحافظ، هات پاي
خداحافظ آري
برو بالا بانوي کوچک
هي، هات پاي
اين واقعاً خوشمزه ست
يه آدم ميتونه بخشيده بشه
بخاطر اينکه فراموش کرده ما تو جنگيم
بعضي وقتا باعث آسودگي خيالم ميشه که ،فکر کنم حتي تو تاريک ترين روزهاي جنگ
در بيشتر جاهايي که تو اين دنياست
واقعاً هيچ اتفاق خاصي در حال وقوع نيست
دلم برات تنگ شده بود، عمو
،پدر هم دلش برات تنگ شده بود
از همون روزي که رفتي
شايد اون هيچوقت توي ...حرفاش اينو واضح نگفت
شايد!؟
پدرت يه خِرفتِ کله شق بود
وقتي که مُرد غافلگير شدم
فکر نميکردم مرگ اينقدر صبور باشه
خوشحالم که همراهش بودي
اي کاش من همراهش بودم
No comments yet. Be the first to leave one.