ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "
- آخ، ببخشید.
- خانم، اون چاییه.
- ای وای، امم، الان میرم یکی دیگه براتون میارم، شرمنده.
- خانم، من گفته بودم این بدون پیاز باشه.
- ببخشید، امم، میگم یکی دیگه براتون درست کنن.
اون بشقاب رو نگه دار. من فقط یه بشقاب دیگه میارم.
- نمیفهمم چرا نمیتونی فقط اعتراف کنی.
به چی اعتراف کنم؟ من که کاری نمیکردم.
دیوونه نشو.
- با روانم بازی نکن. من دیوونه نیستم.
دیدم داشتی اون صندوقداره رو دید میزدی.
هر بار که میاومد اینطرفا،
داشتی با نگاهت سوراخش میکردی.
اصلاً متوجه نیستی.
من، من فقط میخوام قبولش کنی. -
- متاسفم. واقعاً نمیخوام باهات بحث کنم.
- «متاسفم» که اعتراف به
چیزی که ازت میخوام نیست.
الو؟ نمیخوای چیزی بگی؟
- اینجاست. - چی؟
- بالاخره رسید، کثافت.
آخ، بدهش من.
- آره، زود بازش کن پسر، چون بدجوری بهش نیاز داریم.
بعدش به این پوله نیاز داریم تا این کسری رو پر کنیم، لعنتی.
- هی، مو، میشه واسه اون انچیلادای دونفره پیاز نذاری؟
شرمنده. فکر کردم همون دفعه اول گفتم.
- تو کردی. اصلاً برام مهم نیست.
- مو.
- شوخی کردم، سه دقیقه دیگه.
- مرسی.
- بابات چطوره؟
- راستش، بهتر شده.
آره، دیگه، اِم، الان دیگه خودش رو پای خودش وایمیسته.
همین که بتونه خودش تنهایی بره دستشویی،
اونجاست که میفهمیم واقعاً دلش میخواد زنده بمونه.
آره، امیدوارم، البته با این وضعی که داره پیش میره،
میتونم ترم بعد برگردم دانشگاه.
- هرزه؟
- مهندس شیمی.
- اوه، پس از اون هرزههای باکلاسی.
- عوضی.
هی، اِم، چیزی برای من هست؟
- نگاه نکردم.
دکترت دربارهی سردردهات چی گفت؟
- باز هم ضربه مغزی.
اگه یکی دیگه باشه، مغزم آسیب جبرانناپذیری میبینه.
- فکر کنم بهتره دیگه سر راهِ یه راننده مستِ دیگه سبز نشی.
- آره واقعاً، مگه نه؟
رسید.
- نامه پذیرشِ اون شبنشینیه؛ قبولمون کردن.
- مسابقه؟
- جیرینگ، یه میلیون دلار تو جیبمونه، اروپا، منتظر باش که اومدیم.
- چراغقوه داریم؟ - چراغقوه؟
- آره، همیشه یه چراغقوه کوفتی با خودت برمیداری
وقتی میری به یه همچین جاهای جنزدهای.
- آره. - کار از محکمکاری عیب نمیکنه.
- قراره معرکه بشه!
- جدی؟ - آره.
- آره. - بزن بریم، لعنتی.
به «والورده» خوش اومدین.
- ممنون، باید همینجا پذیرش بشیم؟
- بفرمایید بشینید.
یه نفر میاد پایین تا همهچیز رو براتون توضیح بده،
البته وقتی که همه رسیدن.
- اِم، میشه یه نوشیدنی بخورم؟
- یه چند لحظه دیگه.
- سلام، پیج.
خداحافظ، پیج.
- بچههای این دوره زمونه، زیاد حرف نمیزنن، مگه نه؟
داداش، اون نوشیدنی چی شد؟
- گفتم یه دقیقه دیگه. باید منتظر رئیس بمونیم.
- دقیقاً همینطوره.
چطوری وینی جون، ردیفی؟
آه، ببخشید، نه.
نمیخواستم اونطوری صدات کنم.
- اوه، این میتونه جالب بشه.
- آره، الان تو هتلم، دیگه تمومه، معامله جوش خورد.
آره، نه، نه، نه، تو رو خدا، آره،
لطفاً بهشون بگو دیگه تمومه، حله.
آره، آره، فردا پول دستمه.
سلام.
لعنت بهت.
چه خبر؟ استیون.
- خب؟
- اوه، لعنتی، تو دوانته پارکری.
پسر، تو یه قراردادِ غول با میامی داشتی،
بعدش زدی اون خانواده رو کُشتی.
- هوی هوی هوی، من کسی رو نکُشتم، خب؟
- پسر، خیلی ضدحاله خدایی.
واقعاً سر اون قضیه گند زدی به همهچی.
لعنتی. - میدونی چیه؟
تا دو سال دیگه برمیگردم به لیگ، مگه نه؟
تعلیق شدم، پس هنوزم پولدار و موفقم.
تو هم هنوز بیپولی و قیافت همین شکلیه.
این فقط واسه پول به جیب زدنه تو فصل تعطیلات واسه من.
- خیلهخب. - آره، یادت باشه.
سعی کردم خاکی باشم. - حساس.
- باز اون اراجیف رو شروع کردی.
- چه خبر؟
- بعد از ظهر بخیر، شرکتکنندهها و مهمانها.
من چارلز هستم، مجری برنامه.
- گوشیها، همین الان، بدون استثنا، پیپد هم نباشه،
ساعتهای عجیبوغریب هم نباشه، هیچی.
- پیج، عزیزم، ناهار خوردی؟
- نه بابا.
- خب، بیا یکم کمتر نوشابه بخوریم.
- واسه ناهار یه نوشیدنی میخوام.
- آب چطوره؟
- یخ، اونم که از آبه.
- آره، فکر کنم همینطوره.
واسه خودت یه ساندویچ درست کن.
داستی، میتونم یه چیزی بنوشم؟
- اوه، واسه من یه آرنولد پالمر بیار، لطفاً.
- اِ، خب، همینه؟ کل پول همینه؟
- میتونم ببینمش؟
- این هتل از همون موقعی که ساخته شده جنزده بوده.
بویلر منفجر شد
و پنج تا کارگر رو توی یه آتیشسوزی وحشتناک کشت.
و روح از توی لولهها راه پیدا کرد
به تکتکِ اتاقایِ این هتل.
هر چند سال یه بار، یه نفر دیگه میمیره،
و توی این ۱۰۰ سالِ گذشته،
هیچ غریبهای نتونسته شب رو اینجا بمونه،
اونم درست تو سالگردِ اون انفجار.
روحِ اونجا به زور بیرونشون میکنه.
شب مرگ تموم میشه،
و هیچکدوم از شماها دیگه اینجا نیستین.
از خنده روده بر میشی
و بعضیهاتون دیگه هیچوقت مثل قبل نمیشین.
خب، مگه اینکه بعضیهامون عوضی نباشیم.
و مثل یه بچه راحت بخوابی.
- عجب سلیطههایی، نه؟
- اه، شل کن بابا. منظورم اونجوری نبود.
- آره حتماً، لابد بعدش هم میخوای به بقیه بگی بزدل.
- خب، حداقل به بعضیاتون.
- خب، اگه اونقدر خوششانس باشین که تا طلوع آفتاب اینجا بمونین،
جایزهتون اینه.
کلید اتاقهاتون رو بهتون میدیم،
و پیشنهاد میکنم ازشون استفاده کنین.
همونجا بمونین چون توی راهروها
و جاهای خلوت، همونجاییه که تا حالا مشکل پیش اومده.
اگه از هتل بری بیرون، جایزهت میپره.
- باشه، ولی اگه هیچکدوممون از هتل نریم بیرون چی؟
اونوقت چی؟
- تا حالا همچین اتفاقی نیفتاده.
- باشه، اینو میفهمم، ولی اگه واقعاً اونطوری بشه چی؟
- اونوقت جایزه مساوی تقسیم میشه
بین کسایی که زنده موندن.
- خب این وسط چی گیر شما میاد؟
- اینکه تماشا کنیم چطوری خودتونو خیس میکنید
قبل از اینکه بمیرین.
آخرین فرصت.
- فقط کلید اتاقمو بده بهم داداش.
- همهمون بعد از شام میزنیم به چاک.
جرئت نمیکنیم اینجاها بمونیم
همین که همه چی شروع کنه به عجیب شدن.
- ترسناکه.
- خب، شماها نظرتون چیه؟
- چی، مثلاً یه مشت سر و صدای ترسناک
و هولوگرامها قراره ما رو فراری بدن؟
- تا حالا شنیدین کسی واقعاً این کار رو کرده باشه؟
- من که چیزی نشنیدم.
یه سال پیش فهمیدم قضیه چیه، وقتی گفتن،
۱۰ ساله که هیچکس نتونسته تا صبح دووم بیاره.
- خب، کسی نگفت چی بقیه رو فراری داده؟
- نه اینکه من خونده باشم.
- خب، پس تکلیف پول چی میشه؟ چطور شده که ۱۰۰ هزار تا نیست؟
چطور شده که الان شده یه میلیون؟
- خب، سال به سال داره همینجوری زیاد میشه.
آخه هیچکی برنده نمیشه.
- اصلاً این پول از کجا اومده؟
- حساب امانیای، چیزیه،
اوم، شاید هم مثل «میلیونهای بروستر» باشه.
- آهان، مثل «میلیونهای بروستر»؟
- ولی تهش مردم کارشون به بیمارستان میکشه.
- قرار نیست چیزی از یه توافقنامه
یا اینکه چی بقیه رو مجبور به رفتن کرده بشنوی
چون همه یه قرارداد «عدم افشا» امضا میکنن، مگه نه؟
یعنی اگه لو بدی اینجا چه اتفاقی میافته،
باید یه میلیون دلار جریمه بدی.
شیرفهم شدی، استیون؟
- یعنی این یارو با اینکه شش تا غریبه
تمام شب تو خونهش ول بگردن و یه میلیون دلار اون بالا باشه، مشکلی نداره؟
- خیلی خب، ببین، ما فقط باید
تا وقتی آفتاب بزنه تو اتاقمون بمونیم.
بیا دیگه عشقم. بیا بریم در رو قفل کنیم و حرف بزنیم
درباره اینکه چطوری پولهامون رو خرج کنیم.
- اوه، اوه، اوه، صبر کن ببینم، ترمز کن.
شما دوتا لعنتی با هم جفتین؟
چطوری هر دوتاتون وارد این قضیه شدید؟
من سه سال منتظر موندم تا وارد این معامله بشم.
- ما هم مثل بقیه درخواست دادیم و تایید شدیم.
- ولی خیلی خفن میشه، نه؟ مگه نه؟
- تو خیلی مریضی. - اون بطری رو بده من.
- ردیفه.
- اگه اینجا دوربینی باشه، خیلی خوب مخفیشون کردن.
- کسی اینجاست؟
- اونجا دستشوییه؟ - آره.
- دنبال دوربین گشتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.