ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هستم K من مامورِ روح
سایه ای بدونِ اسم و اعتبار
آماده شو
الان چیکار کردی؟
اولین چوبِ حکاکی رو به دست آوردم
هویتم به عنوانِ یه بادیگارد رو تموم میکنم
من تنها کسی هستم که میتونه جلویِ محافظ کیم رو بگیره
لطفا منُ از خاطراتت پاک کن
عشق یه حیله و تاکتیکِ به درد بخور برایِ یه مامورِ مخفیه
ایندفعه هدف چا دوهائه
به زحمت یکی از وظایفم محسوب میشه
... هنوز حرفی داری بزنی
متاسفم
ولی نمیتونم ترکت کنم
میخواستم با بدجنسی همه چیز بینمون رو ... تموم کنم تا
فراموشم بشه
... سعی کردم ولی
نمیتونم ترکت کنم
... من
چاره ای ندارم
منُ به بازی گرفتی؟ - کاش به بازی گرفته بودم -
من معمولا اینجوری نیستم ولی همش اشتباه میکنم
اشتباه؟
اشتباهم اینه که میخوام به خاطرِ تو ترکت کنم
من نمیرم ، فراموش کن که استعفاء دادم
چی شد؟
فردا سرِ کار میبینمت فعلا
فازش چیه؟
هر چی دلش میخواست گفت و رفت؟
هر کار دلش میخواد میکنه
قسمتِ 5
میدونی الان چیکار کردیم؟
هر غلطی کردی مطمئنم کارت درست بوده
تو یه مامورِ روحِ بسیار شگفت انگیزی
فرصتِ توضیح بهت میدم ولی ... اگر قانع کننده نباشه
حسابتُ میرسم
این مملکت من رو به خاطر میسپره مگه نه؟
... آخه چرا - زهره ترکم کردی -
آروم باش و گوش بده
باید حلقه ی مزایده ی سیاه رو پیدا کنی تا دومین چوبِ حکاکی رو پیدا کنیم
ظاهرا قضیه از این قراره
تو که گفتی جاسوسِ مامور یون ، پنجه طلا حلقه رو داره
پنجه طلا اسمش چا میونگ سوکه پدرِ دوها
برو سراغِ باباش پس به خودش لازم داریم؟
اینُ ببین
... این منُ به یادِ این میاره که
تو هنوز هدیه ای که بهت دادم رو نگه داشتی مگه نه؟
انداختمش دور
داره دروغ میگه
ننداختش دور
حالا نقشه با عقل جور در میاد؟
پس ایندفعه هدف دوهاست؟
ویژگی خاصِ تو گول زدن خانوم خوشگل هاست
نمیدونم
چرا؟
مشکلی هست؟
دلم راجعِ به این ماموریت گواهِ بد میده
شاید به خاطرِ اینه که دختره خوشگل نیست؟
این یارو چه مرگشه؟ یهویی تو مهمونی بغلم کرد
استعفاء داد و از دستم عصبانی شد و گفت فراموشش کنم
لطفا منُ از خاطراتت پاک کن
بعد یهویی اومد منُ ماچ کرد
شبیهِ روانی ها میمونه
فقط برا من روانی بازی در میاره ولی معمولا مودب و نرماله
به تو که میرسه پرخاشگر و گستاخ میشه
... در ضمن ، خیـــلی خفن
و شیرینه
شیرین؟ - چی؟ -
فکر کنم اون ماچ رو خیلی دوست داشتی - چی؟ -
قلبت میره جایی که بدنت میره - بدنت راهِ قلبت رو دنبال میکنه -
خوشم نمیاد ، اصلا تحملشُ ندارم
خیلی معذب کننده و خشنه
حالا نمیخواد عصبانی بشی بذار عاشقت باشه
نمیتونم
اگر فردا برگرده سرِ کار باید با هم رو به رو بشیم
خب اخراجش کن ، اون که استعفاء داده
... کاشکی میشد
ولی یون گوانگ بدجور بهش نیاز داره مشکل اینه
انگار داری بهانه میاری
نه خیرم اینطور نیست
جدا ازش خوشم نمیاد
ازش متنفرم
بیدارم نکنید
الو؟
چادو ها هستم
بیدار شدی؟ - بله -
یون گوانگ بیدار شده
به زودی میره سرِ فیلم برداری
دارم میرم یون گوانگ رو بیدار کنم - باشه -
ای خدا
محافظ کیمه؟
آخ
بیرون خنکه
فکر کنم هوا طوفانی بشه پس لباسِ گرم بپوش
سرِصبحی داری چیکار میکنی؟
وقتِ بیداریه
حالا چرا تو داری بیدارم میکنی؟
چون دلم میخواد
سرِ صحنه ی فیلمبرداری میبینمت
چا دو ها
چشه؟
والا نمیدونم چی بگم
یون گوانگ ، باید بیدار شی
امروز باید یه صحنه ی مبارزه رو فیلم برداری کنی
حسِ و حالِ کتک زدن ندارم امروز مبارزه نکنیم
خودت خواستی قبل از فیلم برداری تمرین کنی تیمِ بدل ها منتظرتن
بهشون بگو استراحت کنند همیشه دارن مبارزه میکنند
واسه یه بارم شده بیا یه روزِ آروم داشته باشیم
گیری کردیما
چی؟
دو دقیقه و 30 ثانیه تا زمانِ بیدار شدنِ فردِ مهم باقی مونده
محافظ کیم؟ - بله -
هی
واقعا خودتی
برگشتی سرِ کار؟ جدی؟ - نمیتونم حرفِ خانم چا رو رد کنم -
خب ، اون بهترینه
بیماریت چی؟ اونم درمان کرد؟
قرار دادِ من ویرایش شده
مراقبتِ 24 ساعته کنسل شد و رفت و آمدم به عهده ی شماست
البته ، باید حواست به خودت باشه
من خیلی خوشحالم که نرفتی
فردِ مهم طبقِ برنامه ساعتِ 7 صبح بیدار شد
آماده ی رفتن بشید
! چشم محافظ کیم
بــریم
رختکن
سلام اوپا
ببین ، رئیسِ جدیدمون اومده عجب صبحِ باشکوهیه
چجوری محافظ کیم رو برگردوندی؟
... خب
تصمیم گرفتیم قضیه ی استعفاء رو فراموش کنیم
آفرین
زیادی باهاش تند برخورد کردی؟
من؟ چطور؟
من هیچ کاری نکردم
محافظ کیم برا خودش برید و دوخت
کاری کرده؟
اصلا
هیچ اتفاقی نیفتاد
هیــچی نشد
فکر کنم شیرین باشن
یون گوانگ ، ما آماده ی فیلم برداری هستیم - باشه -
یون گوانگ ، وقتِ فیلم برداریه
بیاید بریم - باشه -
موفق باشی ، اشتباه نکن
هووم
واقعا که حرف تو کله ت نمیره
گفتم چون سرده لباسِ گرم بپوش - وایسا -
همونجا وایسا
باید فاصله ت با من یک متر باشه
هر گونه تماسِ فیزیکی ممنوعه - چرا؟ -
چشم هات بی شرمن و دست هات خشن هستن
منُ میگی؟ - به خصوص -
باید مواظبِ اون لب هات باشی
همیشه یه متر باهام فاصله داشته باش
واقعا باید یه متر باهات فاصله داشته باشم؟
بله
اگه بیام نزدیک تر چی میشه؟ - میمیری -
! همونجا وایسا ، وایسا ، بگیریدش
کــات
خداجونم ، مثلِ یه دیوونه دویدم بذار ببینیمش
فوق العاده بودی ، جدی میگم ولی بیا دوباره انجامش بدیم
چرا؟ - فضایِ پشتِ سرت مشکل داره -
خانمِ چا
لطفا از این سمت با آقایی که همراهتونه راه برید
باید زودتر اینکارو میکردی - ببخشید -
خب ، رهگذر یک و دو به خوبی ! همراهیت میکنند
باشه ممنون ، بیاید دوباره بریم تو کارش
باید زودتر اینکارو میکردید
هی - آماده -
چیکار میکنی؟
بیا اینجا بایست
خانمِ چا ، کنارِ هم بایستید
بیا اینجا دیگه
نمیخوام بمیرم ، یه متر باید فاصله داشته باشم
خانمِ چا - بــاشه -
الان داریم کار میکنیم
لازم نیست موقعِ کار فاصله تُ حفظ کنی
باشه
میخواستم یه مدت فاصله رو حفظ کنم
ولی انگار سردته
میخواید یه زوج باشید؟
! باشه
ممنون
دوباره شروع میکنیم
بریم سرِ کار
همگی ، آماده باشید
رهگذر ، راه برو
دوربین ، بچرخ
حرکت
بله؟ اوه
سلام - سلام ، بشین -
شما دو تا میتونید برید - بله قربان -
خیلی آدمِ خوب و خوش اخلاقی به نظر میرسی آقایِ لی
ولی چرا میخواستید من رو ببینید؟
... زندانی شماره یِ 3689 ، آقایِ چا میونگ سوک
شما رابرت یون رو میشناسید درسته؟ منظورم همون دلالِ آثارِ هنریه
نمیدونم ، یادم نمیاد
این مالِ ایشونه ، این حلقه رو قبلا دیده بودید؟
نه ، ندیده بودم
No comments yet. Be the first to leave one.