ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "
«گرند تور»
«آسایشگاه آمونیا لودج»
«منطقه کاتسولدز، ۲۰۴۰»
«پارکینگ مخصوص معلولین»
«منوی امروز»
«بروماید، شربت خوراکی»
مرده؟
شایدم.
بیاختیاری داره.
- این صندلی رو ببین چقدر راحت تمیز میشه. - یه لحظه صبر کن.
- اومد. - سلام.
- سلام. - خیلی خوش اومدی.
تو این برنامه قراره در مورد چی حرف بزنیم؟ یه ایدهای دارم.
طی این سالها کلی چیز میز ساختیم.
وقتی میگی "ساختیم"،
منظورت این نیست که مصالح درست و حسابی رو دور هم جمع کردیم
اونم با ترتیب درست تا قرنها دووم بیارن
مثل "آکروپولیس" و پل معلق "کلیفتون"
و "نیوکاسل آپون تاین".
بلکه منظورت اینه که یه سری چیزا رو سرسری و با عجله سر هم کردیم
بعدش نشستیم و تماشا کردیم که چطور همهچیز از هم میپاشه.
تو هم که بدون شک تو این کارا استادی.
مثل همون پروژهی «امجیدی» که راه انداختی.
که توش دو بار یه ماشین قراضه ساختی.
یه «مرسدس» سالم رو داغون کردی و اسمش رو گذاشتی «عالی».
– واقعاً هم عالی بود، اینو چند باری شنیدم. – البته به جز اینکه اصلاً هم اینطور نبود.
متأسفانه فقط بحثِ ماشینها نبود.
یادت میاد وقتی میخواستی یه وسیله بسازی تا رکورد سرعت روی آب رو بشکنی؟
حتی بخشِ تست موتور هم یه فاجعهی تمامعیار بود.
– حتی نمیتونی سمعک بذاری. – آخه کار نمیکنه.
چیزی نشنید. باید حرفی که زدی رو تکرار کنی.
"نوآوریهای (جیزا)"
ماشین "امجیدی" منو خیلی یاد "آئودی آر 8 اسپایدر" میندازه.
میدونم توی ماشین "آئودی" دکمهها کار میکنن،
سوییچها و ترمزها و فرمون هم همینطور،
تازه تعادلش هم بیشتره.
چی؟
- قضیه اینه که... - خیلی معذرت میخوام، الان میام پیشتون.
- داری چیکار میکنی؟ - دارم سمعکم رو شارژ میکنم!
- تلویزیون رو خراب کردی. - الان دوباره روشنش میکنم!
حالا دیگه میتونی بشنوی، ولی دیگه چیزی واسه تماشا نداریم.
اما هر دوتاشون قابلیت چهار چرخ متحرک دارن،
دو تا صندلی دارن و موتورهای 8 سیلندر.
ولی یه دنیا تفاوت بین این دو تا ماشینه.
توی یه "آئودی" نمیتونید همچین کاری بکنید.
آره.
همین چند لحظه پیش داشتم تو پیست مسابقه باهاش میروندم. ولی حالا نگاه کنید.
فوقالعادهست.
الان نه احمق!
منظورم اینه ای خوشگله.
ساسات؟
آره.
داره خاموش میشه.
واسه صرفهجویی تو مصرف سوخت، بعضی وقتا با دوتا سیلندر کار میکنه.
وقتی واسه بار دوم راه افتادم، فهمیدم عجب احمقیام.
اشتباهم این بود که این ماشینو بهتون معرفی کردم...
قبل از اینکه تستش کرده باشم.
ماشینسازها اینطوری کار نمیکنن.
اونا اول ماشینو تست میکنن، بعد جلو رسانهها و مردم ازش رونمایی میکنن.
ولی من دقیقاً برعکسش رو انجام دادم.
قبل اینکه خودم تستش کنم، جلوتون ازش رونمایی کردم.
ای وای من.
ای جانم، خوشگل کوچولوی من.
یه ماشین معرکهست، بیخود اسمشو نذاشتم "دی اکسلنت".
تجهیزات داخلشو از یه "لندرور دیسکاوری" آوردیم.
بعدشم با بدنه براق و خیرهکننده یه "مرسدس اسال" جفتش کردیم.
تلاشی برای خلق یه ترکیب خالص از...
"دی اکسلنت"
اون کلمه چی بود؟
آشغال.
- لگن نیست که. - با قلممو رنگش کردی یا سطل؟
چراغ جلوش توی هر پیچ از جاش درمیاد.
- خب داره نشون میده کجا میخواد بره. - باشه.
یه سوال دارم، دوست دارین صاحب کدوم ماشین باشین؟ "دِ اکسلنت" یا اون "پورشه"؟
اون پورشه رو.
- چرا؟ - چون از هر لحاظ که بگی سرتره.
واسه اینکه به این دوتا همکارِ مسخرهم ثابت کنم در اشتباهن، دعوتشون کردم بریم یه دوری بزنیم.
- قشنگه. - اینو میبینین؟
قشنگ اندازه آدمای قدکوتاهه.
- راحتی "هموند"؟ - نه.
- نه. نمیتونم بیشتر برم داخل؟ - نه.
اینو گوش کنین.
داره حرکت میکنه!
فقط بعد از چند کیلومتر، «ریچارد» و «جیمز» نظرشون عوض شد
و فهمیدن که "دِ اکسلنت" بهترین ماشینیه که تا حالا سوار شدن.
نه، ما این کار رو نکردیم! انقدر با صدای ضبطشده دروغ نگو.
فکر میکردم نظرتونو عوض میکنین.
شاید یه کم. فکر کنم از اونی که فکر میکردم بدتره.
- میتونم بخاری رو روشن کنم؟ - وصل نیست.
- واقعاً؟ - آره.
- این عقربه پایینی چیه؟ - کیلومترشماره.
چرا اینو داری ولی اونو نه؟
- چون اون کار نمیکنه. - آمپر بنزین داری؟
هیچکدوم رو ندارم.
- آمپر آب داره؟ - نه.
یه عالمه سیم از داشبورد زده بیرون که به هیچجا وصل نیستن.
تازه، به ظاهر داخلش هم اصلاً نرسیدی.
- جاده رو میبینم. - منم همینطور.
نه، منظورم اینه که کف ماشین سوراخه.
«هاموند» و «می» چندتا انتقاد جزئی داشتن،
ولی خودشون اعتراف کردن که اگه ماشینم رو بفرستم برای ساخت...
سود کلانی به جیب میزنم.
نه، ما اصلاً همچین حرفی نزدیم.
راستش رو بخوای، حساب کتابش رو کردم.
قیمت «دیسکاوری» ۲۵۰۰ تا بود و «مرسدس» هم ۴۵۰۰ تا.
اگه ۷ هزار پوند هم بابت دستمزد خودم بذاریم روش، کلاً میشه ۱۴ هزار پوند.
میتونم ۱۲۰ هزار تا بفروشمش.
- نه، نمیتونی. - چرا، میتونم.
قیمت یه «کاین توربو» ۱۲۰ هزار تاست.
چون «کاین توربو» یه ماشین واقعیه که شرکت «پورشه» ساختدش.
اینم که دوتا تیکه آهنپارهست که یه احمقی مثل تو چسبوندهشون به هم.
واسه آدمایی مثل شما دوتا ساخته نشده.
منظورت چیه؟ آدمای عاقلی که چشم دارن؟
دقیقاً بهتون میگم کی همچین ماشینی رو میخره.
آدمای عجیبغریب.
- فوتبالیستها. - اصلاً هم اینطور نیست!
فوتبالیستها عاشق «فراری» هستن.
و «بنتلی» و «رنجروور» و «استون مارتین» و اینجور چیزا.
نه این لگن رو.
«باشگاه فوتبال چلسی»
واسه اینکه ثابت کنم اشتباه میکنن،
تصمیم گرفتم برای تمرین برم ورزشگاه چلسی.
اینا خوره ماشینن، نه شما دوتا.
واقعاً هم همینطوره.
واسه همینه که رفتن رنج روور اسپورت و استون مارتین خریدن.
اونا رو خریدن چون هنوز این خلاقیت رو ندیدن.
- عاشق ماشینمم. - این که لگنه.
دارن براش سر و دست میشکونن.
ببین چی میشه.
اینجا بود که نادونیِ همکارام رو نادیده گرفتم.
تا بتونم دستگاه ترجمه رو راه بندازم.
فردا صبح اولین کاری که میکنم
اینه که از شر همهی ماشینام خلاص شم
و یه ماشین مثل این بخرم.
واسه منم خیلی عالیه
چون سقف نداره.
این دره ابهت "رولز رویس" رو میاره پایین.
میدونی دارم به چی فکر میکنم؟
داری فکر میکنی ۱۲۰ هزار تا قیمت مفتیه.
فکر کنم که...
واقعاً معرکهست.
«عجب چیزیه، واقعاً معرکهست!»
«پیشنهادی هم بهت شد؟»
«وقتی داشتیم میرفتیم، پارکینگ هنوز پر از مرسدس بنز کلاس جی بود.»
«- متوجه شدم. - آره.»
«ببینید، من میتونم ماشینم رو توی یه حراجی لوکس بذارم»
«و 120 هزار پوند هم فروش میره.»
«عمراً!»
«این کار رو کردم تا دوباره ثابت کنم که اونا دارن اشتباه میکنن.»
«کویز، تأسیس در 1919»
«دستساز توی یه نمایشگاه معروف بریتانیایی.»
«با ظرافت تمام با شاسی جفتوجور شده...»
این رو خودت نوشتی؟
- دوتا تیکه رو به هم چسبوندی و یه آهنپاره ساختی. - من نوشتمش.
«با یه ذره رسیدگی، داخلش بهتر میشه...»
- ممکنه. - آره، با یه نارنجک دستی!
مزایده شماره 132.
حراجی خیلی زود شروع شد.
285 هزار پوند برای یه ماشین «کونتاش».
- 134. - کونتاش به قیمت 285 هزار پوند فروخته شد.
فکر کنم بتونم "د اکسلنت" رو با قیمت بالاتری بفروشم.
خب، دیگه وقتشه.
و حالا میریم سراغ مزایده شماره "138 E".
"د اکسلنت".
کاملاً دستساز و با ظرافت بالا، همونطور که میبینید لنگه نداره.
باهوشبازی درنیارید.
یه "مرسدس بنز"یه که خیلی شیک تیونینگ شده.
مزایده رو از 425 پوند شروع میکنم.
425 پوند.
پیشنهاد بالاتری نیست؟
۵۰۰ پوند.
۵۵۰ کسی نبود؟ ۵۵۰ تا داریم.
۶۰۰ اینجاست. ۶۵۰. ۷۰۰ کسی نبود؟
- قیمتش داره میره بالا. - ۶۵۰. ۷۰۰ کسی نبود؟
۷۰۰ تا داریم. ۸۰۰ کسی نیست؟
من هزار پوند میدم.
بالاتر نبود؟ میخوایم این ماشین رو بفروشیم.
- هزار پوند از طرف این آقا سمت راستی. - جدی داری قیمت میدی؟
- جرمی، تو هم داری قیمت میدی؟ - ۱۵۰۰ اینجاست. دو هزار کسی نبود؟
۲۵۰۰ کسی نیست؟
تا اینجا 3 هزار تا. 3500 کسی نبود؟
- 3100 میدم. - 3100 تا پیشنهاد شده.
3100 پوند. 3200 پوند.
- 3500 پوند. - واسه خودم 14 هزار تا آب خورده بود.
4 هزار پوند.
بالاتر نبود؟
فروخته شد به قیمت 4 هزار پوند.
- بعد از حراجی میتونی بیای پیشمون. ممنون. - همین الان 10 هزار پوند ضرر کردم.
میتونست مستقیم بریزتش تو چاه توالت.
مزایده رو از 30 هزار پوند شروع میکنیم.
۳۰ هزار تا؟ ۲۰ هزار تا.
«تست موتور»
- همهی اینا رو خودت ساختی؟ - آره.
- میتونم یه سوال بپرسم؟ - چی؟
رکورد فعلیِ سرعتِ یه وسیلهی نقلیهی دوزیست چقدره؟
۶۲.۹ کیلومتر در ساعت.
فکر نمیکنی این دیگه خیلی زیادهروی باشه؟
«یوسین بولت» روی خشکی میتونه با سرعت ۴۳ کیلومتر در ساعت بدوئه.
ولی اگه تا کمر بره توی آب، سرعتش حتی به یک کیلومتر در ساعت هم نمیرسه.
No comments yet. Be the first to leave one.