ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.رفتم تو رختخواب
.خوشحالم که برگشتم
...از طناب دار
.که همینطور دور و برم بود
.و داره مستم میکنه
.حس میکنم داری منو میبری دادگاه نظامی
این دیوونگیه. من چی کار کردم؟
.حس میکنم میخوای بزنی کنار و منو بکشی
!چی؟ اجازه ندارید حرف بزنید؟ هی، فارست
.میتونیم حرف بزنیم، قربان
آهان، فهمیدم. پس قضیه شخصیه؟
.نه، تو میترسونیشون
.خدای من، تو یه زنی
.راستش... اصلا فکرشو نمیکردم
یعنی، عذرخواهی میکنم، ولی مگه هدفمون همین نبود؟
.من اول به عنوان یه سرباز بهت نگاه کردم
.من نیروی هوایی هستم
.تو واقعاً استخوانبندی عالیای داری
.راستش، الان یه جوریه که نمیتونم نگات نکنم
.عجیبه؟ بیخیال، اشکال نداره، بخند
.قربان، یه سوال دارم
.بله، بفرمایید
درسته که سال پیش، هر ۱۲ مدل روی جلد مکسیم رو تور کردی؟
.این سوال خیلی خوبیه. بله و خیر
.من و مارچ تداخل برنامه داشتیم
.ولی خوشبختانه مدل جلد کریسمس دوقلو بودن
چیز دیگهای؟ داری با این دست بالا بردن شوخی میکنی، درسته؟
اگه باهات عکس بگیرم مشکلی نداره؟
.بله. خیلی هم خوبه
.خیلی خب
.نمیخوام اینو توی صفحه مایاسپیست ببینم
.لطفاً، علامت گانگستری نده
.نه، بگیرش. شوخی کردم
.آره، صلح. من صلح رو دوست دارم
.با صلح، من بیکار میشدم
.بیا دیگه. عجله کن. فقط بزنش. هیچ تنظیماتی رو عوض نکن. فقط بزنش
!چی شده؟ درگیری از چپ
چه خبره؟
!جیمی، پیش استارک بمون
.پایین بمون! آره
!لعنتی
!وایسا، وایسا، وایسا! یه اسلحه بده به من
!همینجا بمون
!وای
.تونی استارک
.آیندهنگر. نابغه
.میهنپرست آمریکایی
.حتی از سنین پایین
.پسر طراح افسانهای اسلحه، هاوارد استارک
.به سرعت با ذهن درخشان و منحصر به فردش، کانون توجه رو به خودش جلب کرد
.در چهار سالگی، اولین برد مدارش رو ساخت
.در شش سالگی، اولین موتورش رو
.و در هفده سالگی، با رتبه ممتاز از دانشگاه امآیتی فارغالتحصیل شد
.سپس، درگذشت یک اسطوره
.اوبادیا استین، دوست و همپیمان مادامالعمر هاوارد استارک
.وارد عمل میشه تا جای خالی بنیانگذار افسانهای رو پر کنه
.تا اینکه در سن ۲۱ سالگی، پسر سرکش برمیگرده
.و به عنوان مدیرعامل جدید صنایع استارک منصوب میشه
.با در دست گرفتن زمام امور
.تونی عصر جدیدی رو برای میراث پدرش آغاز میکنه
.با ساخت اسلحههای هوشمندتر، رباتیک پیشرفته و سیستم هدفگیری ماهوارهای
.امروز، تونی استارک چهره صنعت اسلحه رو تغییر داده
.با تضمین آزادی و محافظت از آمریکا
.و منافعش در سراسر جهان
.به عنوان رابط صنایع استارک
.من افتخار منحصر به فردی داشتم که با یک میهنپرست واقعی خدمت کنم
.او دوست منه و مربی بزرگ منه
.خانمها و آقایان، باعث افتخاره
.که جایزه آپوجی امسال رو به آقای تونی استارک تقدیم کنم
تونی؟
.ممنون، سرهنگ. ممنون که جمعش کردی
.این خیلی زیباست. ممنونم. از همگی خیلی ممنونم
.این فوقالعادهست
.خب، من تونی استارک نیستم
.ولی اگه تونی بودم، بهتون میگفتم چقدر احساس افتخار میکنم
.و چقدر باعث خوشحالیه که این جایزه بسیار معتبر رو دریافت میکنم
.تونی، میدونی
.بهترین چیز در مورد تونی، بدترین چیز هم هست
.اون همیشه در حال کاره
!انجامش بده! یالا
.باید تا صبح بمونیم
.تو باورنکردنی هستی
اوه، نه! اونا تو رو هم کشوندن تو این کار؟
!هیچکس منو نکشوند تو هیچی
...خیلی متاسفم. ولی اونا به من گفتن که
.اگه یه جایزه بهت تقدیم کنم، خیلی افتخار میکنی
.معلومه که خیلی افتخار میکنم. تازه تویی، این عالیه
.پس کی انجامش بدیم؟ همینجاست که
.بفرمایید. اینم از این. آسون بود
.خیلی متاسفم. آره، اشکال نداره
.وای! ببین! این دیگه یه چیز دیگهست
.من از اینا همینطوری اینور اونور ندارم
!میخوایم همینطوری ادامه بدیم
.یه دستی برسون، میشه؟ یه حالی بده
.باشه، تو هم همینطور
.من رو تاس مرد فوت نمیکنم. بیا دیگه، عسلم
...همینه. سرهنگ دوم رودز تاس میریزه! و
.دو تا کرپس. خط رفت
.این اتفاقیه که میافته. بدتر از این هم پیش اومده
.فکر کنم خوب میشیم. لطفاً چیپهامو نقد کن
من دیگه پیاده میشم. باشه
.فردا دیر نکنیها
!آره، خیالت راحت. جدی میگم
.میدونم، میدونم
.حق قیصر را به خودش بازگردانید. بفرمایید
!آقای استارک! ببخشید آقای استارک
.کریستین اورهارت، مجله ونیتی فر
میتونم چند تا سؤال ازتون بپرسم؟
بانمکه. خوبه؟
.سلام. سلام
آره. باشه، بپرس. مشکلی نیست؟
.به شما میگن داوینچی زمانه ما
.راجع بهش چی میگین؟ کاملاً مسخرهست. من که نقاشی نمیکنم
و راجع به لقب دیگهتون چی میگین؟
"تاجر مرگ"؟
.بد هم نیست
حدس میزنم. برکلی؟
.در واقع، براون
.خب، خانم براون
.دنیای ناکاملیه، ولی تنها دنیاییه که داریم
بهتون قول میدم روزی که دیگه برای حفظ صلح نیازی به اسلحه نباشه،
.من شروع میکنم به ساختن آجر و تیرآهن برای بیمارستانهای کودکان
اینقدر تمرین کردین؟
.هر شب جلوی آینه قبل از خواب
.معلومه
.دوست دارم از نزدیک بهتون نشون بدم
.من فقط یه جواب جدی میخوام
.باشه، اینم یه جواب جدی. پدر پیرم یه فلسفه داشت
"صلح یعنی اینکه چوب دستت از اون یکی بزرگتر باشه."
!این حرف از دهن کسی که خودش چوب میفروشه، خیلی خوبه
.پدرم به شکست دادن نازیها کمک کرد
.روی پروژه منهتن کار میکرد
خیلی از آدما، از جمله استادای شما تو براون،
.به این میگن قهرمان بودن
.و خیلی از آدما هم بهش میگن دلال جنگی بودن
به من بگین، قصد دارین گزارش بدین که ما میلیونها نفر رو نجات دادیم
با پیشرفت فناوری پزشکی،
یا با محصولات هوشمندمون از گرسنگی نجاتشون دادیم؟
.تمام اون پیشرفتا، پول ارتش بوده عزیزم
تو تمام زندگیت تا حالا یه ساعت هم از خوابت نزدی؟
.من حاضرم چند ساعت خوابمو به خاطر تو از دست بدم
.صبح بخیر. ساعت ۷ صبحه
.هوای مالیبو ۷۲ درجه فارنهایته با ابرهای پراکنده
.شرایط موجسواری خوبه با موجهایی به ارتفاع کمر تا شونه
.جزر و مد بالا ساعت ۱۰:۵۲ صبح خواهد بود
.مالیبو، کالیفرنیا
تونی؟
هی، تونی؟
.شما مجاز به ورود به این منطقه نیستید
.خدای من! اون جارویسه. خونه رو اداره میکنه
.لباسهات اینجا هستن. خشکشویی شدن و اتو شدن
و یه ماشین بیرون منتظرتونه
.که شما رو به هر جایی که دوست دارین میبره
.شما باید پپر پاتس معروف باشید
.درسته، خودم هستم
.بعد این همه سال تونی هنوز شما رو دنبال خشکشویی میفرسته
.من هر کاری که آقای استارک بخواد انجام میدم
.از جمله، بعضی وقتا آشغالا رو بیرون میذارم
دیگه کاری ندارین؟
بعضی وقتا سعی میکنم یه کارایی بکنم
.ولی اونجوری که میخوام از آب در نمیاد
.و حسابی کلافه میشم
و بعد، مثلاً حسابی تلاش میکنم انجامش بدم
و مثلاً وقت میذارم
.ولی بازم اونجوری که میخوام از آب در نمیاد
انگار که حسابی روش تمرکز میکنم
.ولی خب نمیشه
.نمای منفجر شده رو بهم نشون بده
.به نظر میاد فشردهسازی در سیلندر سه پایینه
.ثبتش کن
.الان دوباره سعی میکنم
.لطفاً صدای آهنگمو کم نکن
.خبرت میکنم
.الان باید نصف دنیا رو رفته باشی
چطور برخورد کرد؟
.مثل یه قهرمان
چرا داری سعی میکنی منو از اینجا بندازی بیرون؟
.پروازت قرار بود یک ساعت و نیم پیش بره
...جالبه. فکر میکردم چون هواپیما مال منه و این حرفا
.منتظر میمونه تا من برسم
.تونی، قبل از اینکه بری، باید راجع به چندتا چیز باهات حرف بزنم
.تونی، قبل از اینکه بری، باید راجع به چندتا چیز باهات حرف بزنم
مگه اینطوری هدف داشتن هواپیمای شخصی رو از بین نمیبره
اگه قبل از رسیدن خودت پرواز کنه؟
.لری زنگ زد. یه مشتری دیگه برای نقاشی جکسون پولاک آماده کرده
میخوای یا نه؟
یه نمونه خوب از دوره "بهاریش" هست؟
نه. "اسپرینگز" در واقع محلهای در ایست همپتونه
.که اونجا زندگی و کار میکرد
نه "بهار" مثل فصل. خب؟
.فکر میکنم یه نمونه نسبتاً خوبیه
.من فکر میکنم خیلی گرونتر از چیزیه که میارزه
.میخوامش. بخرش. نگهش دار
...باشه. سخنرانی فارغالتحصیلی اِمآیتی
.تو ماه ژوئنه. لطفاً برای چیزایی که اینقدر دورن، سرم غر نزن
.اونا دارن سرم غر میزنن، برای همین میگم باشه
.از خودت دورش کن و جذبش کن. به من منتقلش نکن
.باید اینو قبل از سوار شدن به هواپیما امضا کنی
چرا میخوای از شرم خلاص شی؟ چیه، برنامهای داری؟
.در واقع، آره
No comments yet. Be the first to leave one.