The Duellists

The Duellists

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Duellists 1977 720p BluRay DD5 1 x264-playHD
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian The Duellists 1978 زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-12-05
ഡൗൺലോഡുകൾ: 383
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

مبارز خواهان اعاده حیثیت است.

آبرو برای او عطشی است.

این قصه درباره نوعی گرسنگی نامتعارف است،

این داستانی واقعی است و در سالی آغاز می‌شود

که ناپلئون بناپارت به فرمانروایی فرانسه رسید.

فرنگ‌سیام از شما سپاسگزار است. لذت ببرید!

آقایان، ژنرال تریارد.

چه کسی ستوان فرود را می‌شناسد...

هوسار هفتم؟

من می‌شناسم، قربان.

خوب می‌شناسیدش؟

به او بگویید که تحت بازداشت شدید، در محل اقامتش محبوس است.

ستوان فرود، برادرزاده شهردار را...

در یک ماجرای حیثیتی، که فقط نیم دقیقه طول کشید، زخمی کرده است.

من دو ساعت گذشته را صرف عذرخواهی از شهردار، به نمایندگی از او کرده‌ام.

ممکن است به ستوان فرود برسانید که من چقدر از این قضیه...

...لذت خواهم برد؟

امیدوارم، قربان.

اگر برایش اهمیتی دارد، برادرزاده شهردار هنوز زنده‌ست.

کم و بیش. به او بگویید که از دیدارش...

...بعداً با کمال میل لذت خواهم برد.

غذا می‌خوام! شاید بتونی یه لقمه‌ای چیزی پیدا کنی.

از این مزاحمت عذر می‌خواهم.

قربان.

ستوان فرود منزل تشریف دارند؟

کجا تشریف برده‌اند؟

عزیزم، این خیلی مهمه. کار نظامیه، البته.

رفته‌اند ملاقاتی.

ملاقات چه کسی؟

مطمئنم چیزی از شما پنهان نمی‌کند.

مادام دو لیون.

این کار را کرد؟

یک فرشته در خانه دارد،

و بعد می‌رود ملاقات مادام دو لیون.

باید خیلی کور باشد.

ممنونم.

مادام.

باید از شما پوزش بخواهم بابت این مزاحمت.

من اینجا برای یک کار نظامی هستم، که البته...

...دلیلی اسفناک برای ورود به سالن پذیرایی شما.

امشب دوباره بیایید و طلب بخشش کنید.

لطف شما زیاد است.

مادام، من برای ستوان فرود دستوراتی دارم.

لطفاً ما را معذور بدارید.

من دستوری دارم که از طرف ژنرال تریارد به شما ابلاغ کنم.

شما باید به محل اقامت خود بازگردید و در آنجا تحت بازداشت شدید بمانید.

چه گفتی؟

من فقط یک پیام‌رسان هستم. این باید برای شما واضح باشد.

پیام من را شنیدید؟

بله، لعنتی، پیامت رو شنیدم. به خاطر چی بازداشتم؟

شما امروز صبح دوئل کردید؟

البته.

شما دوئل را طوری جلوه می‌دهید که انگار سرگرمی در باغ عدن است.

فکر می‌کنم باید الان برویم، موافق نیستید؟

من چی کار کردم؟

مگه باید می‌گذاشتم یه کلم‌خوار...

پوتین‌هاشو روی لباس فرم هفتمین هنگ سواره‌نظام پاک کنه؟

عموی اون کلم‌خوار، اتفاقاً شهردار استراسبورگ است.

ژنرال مجبور شد شکایت او را بپذیرد.

پس من مدیون ژنرال هستم؟

باید از تو ممنون باشم که پیدایم کردی؟

صادقانه بگویم، فکر می‌کنم باید باشی.

کلی دردسر کشیدم تا پیدات کنم.

بهتره خودتو آروم کنی.

جداً توصیه می‌کنم.

مگر می‌گذاری روی ناپلئون بناپارت تف کنند؟

بناپارت به این قضیه هیچ ربطی ندارد، درست مثل مادام دو لیون.

فکر می‌کنی این اسم نقل کوچه و بازاره؟

هر اسمی رو که می‌خوای ازش دفاع کنی، من باهاش...

...با نهایت احترام و فقط در جهت منطق رفتار می‌کنم.

منظورت از "هر اسمی" چیه؟ خودت لعنتی خوب می‌دونی کدوم اسمه.

ممکن است ما را تنها بگذارید، لطفاً؟

وظیفه تو اینه که منو قربانی کنی.

اشتباه می‌کنم؟

تو را انتخاب کردند تا من را در سالن پذیرایی یک خانم گیر بیاوری...

...که نسبت به او عمیق‌ترین...

من به احساسات ناگفتنی شما احترام می‌گذارم.

اما می‌توانم به شما اطمینان دهم که این پیگیری انتخاب من نبود.

شما به من توهین کردید.

تو به من توهین کردی!

من صبرم رو تمام کردم تا این کار رو نکنم.

من درخواست عذرخواهی می‌کنم!

واقعاً خیلی مسخره است.

یه پودل حسابی ژنرال. می‌تونی بجنگی؟

من هیچ دلیلی برای مبارزه ما نمی‌بینم.

چه دلیلی می‌خواهی؟ می‌خواهی تف کنم تو صورتت؟

پشتت رو یه تیکه ببرم، یا اونم خیلی مسخره است؟

حالا چطور برمی‌گردی پیش ژنرالت؟ از پنجره؟

من باور دارم که شما واقعاً یک دیوانه‌ای.

شمشیرت رو بکش.

وگرنه قسم می‌خورم، مثل مرغ دنبالت می‌کنم تو خیابون!

تو هیچ جا دنبال من نمی‌کنی.

من با کمال میل در اولین فرصت با شما مبارزه خواهم کرد.

الان مبارزه می‌کنیم.

در این لحظه من اینجا در حال انجام وظیفه‌ام و شما تحت بازداشت هستید...

الان!

الان!

همین الان می‌جنگی.

در باغ.

من سِکِند می‌خوام.

پیرمرد...

اینجا بایست... و منو تماشا کن.

وارد شو.

از یه زن خراش برداشتی.

درسته.

آیا مرتکب جنایت عشقی شدی؟

به هیچ وجه.

موافقم. این از تو بعیده.

خب، چی شد؟

تو یه دوئل یه مرد رو زخمی کردم.

یه بریدگی روی ساعدش.

گابریل فراود.

اون امروز بعدازظهر هم یه دوئل داشته.

من مرد نظامی رو تشریح کردم.

من واقعاً مغزش رو زیر و رو کردم.

سرنوشت منه که هی دوباره سر همش کنم.

کوچکترین ایده‌ای ندارم که اون چطور کار می‌کنه.

کجا می‌تونم این...

ستوان فراود رو پیدا کنم؟

علت اختلاف چی بود؟

از خودش بپرس.

علت اختلاف... نامعلوم.

پس، آماده باش که متمدن‌تر باشی.

هیچ گربه نری به مخیله‌اش هم خطور نمی‌کنه که یه جراح واسه یه گربه نر دیگه بفرسته.

اینو روی صورتت امتحان کن.

تو رو به من به عنوان یه افسر جوان قابل اعتماد و باهوش معرفی کردن.

تو یه مایه شرمساری لعنتی هستی.

قیافه‌ات افتضاحه، مثل یه هوتنتوت لعنتی.

به خودت نگاه کن.

فورا به هنگت برمی‌گردی.

من دیگه هیچ استفاده‌ای ازت ندارم.

تا زمان برگزاری بازپرسی دادگاه،

تو باید تحت بازداشت شدید، توی پادگان محبوس باشی.

برو.

قربان، از بازپرسی استقبال می‌کنم.

آره، می‌کنی؟

ستوان؟

اگر ازش مثل برف پاک بیرون بیای...

باز هم یه احمق باقی می‌مونی.

گمشو.

همه شهر پر از این خبره.

با یه پیرمرد دوست‌داشتنی صحبت کردم که وانمود می‌کرد باور داره...

به تناسخ ارواح.

اون گفت که شما دو تا در زندگی قبلی با هم دشمن بودین.

فراود چی گفت؟

اون به طرز چشمگیری در موردش ساکت بود، درست مثل خودت.

خب...

همه چیز توی بازپرسی معلوم میشه.

هیچ بازپرسی در کار نخواهد بود.

ناامید شدی؟

آره، آره.

دوباره جنگ.

صبح یه مرد آزاد میشی و برمی‌گردی پیش گروهانت.

خوبه.

پس من آوردم...

دو بطری...

یه چوب‌پنبه بازکن...

و فلوتم.

فراود قصد داره تو رو بکشه.

نه به من، ولی شایعه‌اش هست.

لعنت بهش! اون خیلی غیرمنطقیه.

دشمنان منطق یه جور نگاه کور دارن.

اون اون نگاه رو داره، اینطور نیست؟

کمی بهش فکر کردم.

نمی‌تونید بجنگید، اولاً، اگه در جاهای مختلفی باشید.

غیرممکن فیزیکی. دوماً...

اگر رتبه متفاوتی داشته باشید، این نقض انضباطه.

و سوماً، اگر کشور در حال جنگ باشه...

دوئل‌های ملت‌ها اولویت مطلق دارن.

بنابراین، ازش دوری کن.

جلوتر ازش بمون. به بناپارت اعتماد کن.

ممنون.

درست قبل از اینکه تاریخ روش خط بکشه، علت دوئل چی بود؟

داری به نمایندگی از شهر می‌پرسی؟

اسمشو بگذار یه...

درگیری سبک سواره‌نظام.

در مجموع...

خودمم اصلاً مطمئن نیستم.

بعد از شش ماه لشکرکشی سخت...

بعدش یک دوره صلح بود،

نگهش دار، گابریل.

ریچارد، اون روی میزه؟

گرفتمت. گرفتمت. یالا.

دست چپ، دو برابر یا هیچی.

یکی دیگه؟

شرطت کجاست؟

داری شوخی می‌کنی.

یالا.

تو نفر بعدی هستی. شرط دیگه ای هست؟

اون عضله لعنتی هیچ‌وقت درست خوب نشد.

یادته اون سرباز خوش‌گذرون تو استراسبورگ رو...

اون نوکر ستاد؟

تو نماینده من میشی، مگه نه؟

هی، سبیلو، چمدونام رو بیار.

حالا بگو که متأهلی.

خانم، من کاملاً در خدمت شما هستم.

آرماند عزیزم، چقدر مردونه.

چه خیال راحتی.

خب، حالا که پیدات کردم، یه کار خیره...

اگه ما دوتا رو راهی رختخواب کنی.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left