Maa Inti Bangaram

Maa Inti Bangaram (మా ఇంటి బంగారం)

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Maa Inti Bangaaram 2026 1080p WEB-DL Farsi Dubbed Film2Media
കമന്ററി എഴുതിയത് Samurai_EP

ടാഗുകൾ

webdl
machine_translated
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-17
ഡൗൺലോഡുകൾ: 4
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫تموم شد؟‬

‫چطور به نظر میرسم؟‬

‫مثل یک دختر درست و حسابی و سنتیِ خانه.‬

‫سنتی چی؟‬

‫یک زن سنتی.‬

‫عصبی هستی؟‬

‫آیا شما هستید؟‬

‫خب، تقریباً ۳ سال گذشته است.‬

‫من تعجب می‌کنم که آنها چگونه ما را خواهند پذیرفت.‬

‫باور کن. به محض اینکه تو را ببینند، تمام خشمشان ناپدید می‌شود .‬

‫مطمئنم اونا هم عاشقت میشن.‬

‫آنها چاره ای ندارند.‬

‫تا وقتی که آنها این کار را بکنند، به تلاش ادامه خواهم داد.‬

‫فقط صبر کن و تماشا کن.‬

‫کلی نقشه ریختم‬

‫خب، الکی امیدوار نباش.‬

‫اوه، آنها از قبل بیدار شده‌اند.‬

‫دوست دارم همه از من خوششان بیاید.‬

‫اوه...‬

‫آیا اینطور است؟‬

‫راستش، می‌ترسم یه چیزی بهت بگن.‬

‫منظورم اینه که، بالاخره تو منو از خانواده‌ام جدا کردی.‬

‫نه حرف‌های من.‬

‫این چیزیه که خانواده‌ام میگن.‬

‫سوارنا...‬

‫میدونی که شوخی کردم، نه؟‬

‫بفرمایید.‬

‫بابابزرگ، شوهر من یه دکتر خوبه.‬

‫برای معاینه راحت باشید. این معاینه رایگان است.‬

‫دکتر، پای من همیشه درد می‌کند.‬

‫لطفا یه نگاهی به این بندازید.‬

‫نوبت همه خواهد رسید.‬

‫باشه، باشه. آروم باش.‬

‫اتوبوس را نگه دار!‬

‫- ویرندار راجو! - زنده باد‬

‫- ویرندار راجو! - زنده باد‬

‫همه پیاده شوید. اتوبوس از این نقطه جلوتر نمی‌رود.‬

‫- ویرندار راجو! - زنده باد‬

‫اینجا بشین.‬

‫سوارنا، من می‌رم یه چیزی برای خوردن پیدا کنم.‬

‫هی، یه فنجون چای برام بیار.‬

‫طرف مقابل را هم مسدود کنید.‬

‫مطمئنم که خیلی زحمت کشیدی تا این همه آدم رو جمع کنی،‬

‫و این سنگ‌ها را به اینجا منتقل کنید.‬

‫البته! ما مجبور بودیم ساعت ۴ صبح بیدار شویم.‬

‫لطفا از پرسیدن من ناراحت نشوید.‬

‫اگر همه چیز را تعطیل کنید، روحش در آرامش خواهد بود ؟‬

‫منطق اینجا چیست؟‬

‫نه فقط جاده‌ها، مدارس، مغازه‌ها، همه چیز تعطیل است.‬

‫این نوعی ادای احترام به روح اوست.‬

‫احترام یا آرامش برای روحش؟ این دو چیز متفاوتند.‬

‫بچه ها، طرف مقابل رو هم بررسی کنید.‬

‫اگر به او احترام بگذاریم، روحش در آرامش خواهد بود .‬

‫بچه‌ها، یه استراحت با چای داشته باشید.‬

‫اما تا دیروز، مردم طبق معمول از جاده‌ها استفاده می‌کردند.‬

‫همه مغازه‌ها مشغول کار بودند.‬

‫یعنی اون موقع بهشون بی احترامی میکردن؟‬

‫وقتی او با ما بود، ما مستقیماً و شخصاً به او احترام می‌گذاشتیم.‬

‫حالا که او رفته، چه اشکالی دارد که این‌طور نشان داده شود؟‬

‫این پرچم‌ها را از کجا آوردی؟‬

‫خیاطی رنگایا.‬

‫اوه! پس شما حتی بعد از فوت او هم مغازه‌ها را باز کردید .‬

‫فقط برای نیم ساعت. و بعد دوباره آن را می‌بندیم.‬

‫چای و قهوه چطور؟‬

‫چایخانه ساویثرام . خب که چی؟‬

‫منظورت چیه؟ (یا: منظورت چیه؟)‬

‫نیم ساعت برای پرچم‌ها و ۱۵ دقیقه برای چای.‬

‫سی دقیقه دیگه برای گلدون‌ها.‬

‫انگار بیشتر از هر کدوم از ما بهش بی‌احترامی کردی.‬

‫یعنی ما به رهبرمون بی احترامی کردیم؟‬

‫یه دقیقه وایسا!‬

‫چی گفتی؟ ما داریم به رهبرمون بی‌احترامی می‌کنیم؟‬

‫دوباره، اهل کجایی؟‬

‫سوارنا، چه اتفاقی داره میفته؟‬

‫بچه‌ها آروم باشید، بیاید حرف بزنیم.‬

‫لطفا آرام باشید.‬

‫دست از هل دادن من بردار!‬

‫سوری!‬

‫آیا او همین‌طوری افتاد؟‬

‫آیا او زنده است؟‬

‫شوهرم دکتر خوبیه.‬

‫برادرم گفت که ما را می‌برد.‬

‫اشکالی نداره. اتوبوس دیر کرد، درسته؟‬

‫تاکسی، تاکسی!‬

‫تاکسی!‬

‫سوارنا، بیا بریم.‬

‫من آن را می‌گیرم.‬

‫برادر، حالت چطوره؟‬

‫هی، اینو ببر داخل.‬

‫خواهر شوهر، حالت چطوره؟‬

‫بذار اینا رو من بردارم.‬

‫بفرمایید.‬

‫خیلی وقته تو ایستگاه اتوبوس منتظر موندم.‬

‫اما بعدش مجبور شدم با عجله برگردم اینجا.‬

‫اتوبوس ما توسط گروهی از معترضان متوقف شد .‬

‫اممم... گیتا دنبالت گشته.‬

‫و البته برای خواهرشوهر.‬

‫لطفا تشریف بیاورید.‬

‫گوش کن، باید یه چیزی بهت بگم. - چیه؟‬

‫بابا خبر نداره که داری میای.‬

‫جدی میگی؟ گفتی بهش گفتی.‬

‫من که اینو نگفتم.‬

‫گفتم که قرار است به او بگویم.‬

‫چرا بعدش بهش نگفتی؟‬

‫یه وقت مناسب پیدا می‌کنم و بهش میگم.‬

‫بیا داخل. خواهرشوهر، بیا بریم.‬

‫سوارنا...‬

‫کشیش، زمان فرخنده خواهد گذشت. بیا برویم.‬

‫مطمئناً، آقا.‬

‫الان دعوتنامه عروسی رو میخونم.‬

‫با آرزوی زندگی شاد و توام با آرامش برای این زوج ،‬

‫در اولین روز از دو هفته‌ی روشن‬

‫از ماه جیشت، در سال قمری به نام کروداناما،‬

‫این زمان فرخنده برای عروسی ... تعیین شده است.‬

‫دختر دوم رامایا راجو، ونکاتا گیتا، با‬

‫و پراکاش تنها پسر آپالاپاتی ماداوا راجو‬

‫در پیوند مقدس زناشویی، با برکات خداوند متعال.‬

‫آقا، لطفاً هدایای تشریفاتی را عوض کنید.‬

‫سلام خواهرشوهر.‬

‫حالا ببین پدرت چطور بهش حمله می‌کنه!‬

‫کی بهش زنگ زد؟‬

‫در واقع...‬

‫گفتم. می‌خواستم بهت بگم...‬

‫فکر کردی وقتی اون بیاد دیگه نمی‌تونم چیزی بگم.‬

‫او این خانواده را به خاطر آن زن ترک کرد.‬

‫چطور می‌توانست حالا اصلاً پیدایش شود؟‬

‫اما خواهر ما لیاقتش را دارد که برادر بزرگترش در عروسی‌اش باشد.‬

‫- می‌بینمت. - آره.‬

‫بیا بریم.‬

‫ما در یک عروسی هستیم که در آن کسی از ما استقبال نمی‌کند.‬

‫آنها حتی از صحبت کردن با من امتناع می‌کنند.‬

‫اشکالی نداره.‬

‫کسی هم به من سلام نکرد.‬

‫به هر حال، مراسم تمام شد.‬

‫بیا بریم.‬

‫برادر، سلام!‬

‫فکر می‌کنی کجا داری میری؟‬

‫نه برایم آرزوی خیر کردی و نه با من دست دادی. این چه رفتاری است؟‬

‫با آرزوی بهترین‌ها!‬

‫پسره خیلی خوب به نظر میاد.‬

‫می‌دانم، درست است.‬

‫خیلی خب، پس ما می‌رویم.‬

‫سلام آقا! برای عروسی نمیمونید؟‬

‫من که نمیتونم تنهایی از پس همه چی بربیام. تو باید بمونی.‬

‫می‌دونی که بابا چقدر می‌تونه مهربون باشه.‬

‫لطفا بمان.‬

‫خواهرشوهر، خواهش می‌کنم.‬

‫بیا بمونیم، آنی.‬

‫اوه! شما او را آنی صدا می‌زنید.‬

‫ما این همه راه را آمده‌ایم. بهتر است بمانیم.‬

‫به نظر میاد خیلی آدمای خوبی هستن.‬

‫مامان...‬

‫داری کینه ای که از پدرت داری رو سر ما خالی میکنی؟‬

‫به خاطر مادرت برنمی‌گردی ؟‬

‫فقط صبر کن و ببین.‬

‫ما ظرف یک هفته به محبوب‌ترین‌هایشان تبدیل خواهیم شد .‬

‫اینقدر مطمئن نباش.‬

‫هنوز کمیسیون تحقیق شروع به کار نکرده است.‬

‫تو چی هستی؟‬

‫چی؟‬

‫من سوارنا هستم.‬

‫همینو می‌خواستی بدونی، درسته؟‬

‫داره در مورد طبقه اجتماعیت میپرسه.‬

‫اوه، ببخشید.‬

‫متاسفانه پدر و مادرم فوت کردند‬

‫قبل از اینکه بتوانم کاست خودم را بشناسم.‬

‫اگر کمی بیشتر زنده می‌ماندند، قطعاً از آنها می‌پرسیدم .‬

‫این غم‌انگیز است. در مورد املاک، دارایی‌ها، طلا و غیره چطور؟‬

‫متأسفانه، من هم از این موضوع غافل شدم.‬

‫- دانشگاه رفتی؟ - من لیسانس اقتصاد گرفتم.‬

‫این دیگه چه ربطی داره؟‬

‫خب، اقتصاد...‬

‫چیزی نیست مادربزرگ.‬

‫تعداد کمی از درجه‌ها صرفاً تزئینی هستند و این یکی از آنهاست.‬

‫بگذارید من جواب بدهم.‬

‫اقتصاد یعنی...‬

‫اصلاً تو از کدام طرفی؟‬

‫کنار.‬

‫این مربوط به طبقه اجتماعی نیست. پس...‬

‫منظورش این است که بپرسد اهل کجایی؟‬

‫لحن صحبت شما کمی عجیب و غریب است.‬

‫بنابراین او می‌خواهد زادگاه شما را بشناسد.‬

‫ما مدتی در تیروپاتی و سپس نلور ماندیم .‬

‫آنها مناطق مجاور هستند.‬

‫کو... کو... کو... کو... چی؟‬

‫بگذارید من بگویم.‬

‫داره میپرسه بلدی آشپزی کنی؟‬

‫صبح‌ها کی از خواب بیدار می‌شوی؟‬

‫میشه متی موتون ماسالا درست کرد؟‬

‫درصد قبولی شما در کارشناسی چند بود؟‬

‫آیا می‌توانید تمرین سوریا ناماسکار انجام دهید؟‬

‫مرغ با تمر هندی چطور؟‬

‫بلدی خیاطی کنی؟‬

‫میشه رانگولی درست کرد؟‬

‫آیا خواهر و برادری دارید؟‬

‫آنها طوری از من بازجویی کردند که انگار یک مجرم هستم.‬

‫من تعجب می‌کنم که او را از کجا پیدا کرد.‬

‫لهجه من چه مشکلی دارد؟‬

‫من درست مثل خودت حرف می‌زنم، درسته؟‬

‫قضیه اون لهجه چی بود؟‬

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left