ആദ്യത്തെ 127 വരികൾ.
مطمئنم سوالات زیادی داری
ترسیدی؟
عصبانی شدی
فکر میکنی شاید دیوونه شدی
نمیدونی هیچکدوم از اینها حقیقت داره یا نه؟
این منم
من هنوز شوهرتم
دوستت دارم
این تنها چیزیه که اهمیت داره
بقیهش توهمه
وقتی حقیقت رو راجع به فورست بفهمی
من رو درک میکنی
من خودم رو از نو ساختم
اون هیچوقت چنین فرصتی نداشت
هرچی که فورست لمسش میکنه نابود میشه
...به خاطر همین ازت میخوام، دامینیکا
که در مورد چیزی که برات بیشتر از همه اهمیت داره خوب فکر کنی
شغلت یا خانوادهت؟
...اونها
یا ما؟
من چندتا سند برات گذاشتهم
بهت کمک میکنن تصمیم درستی بگیری
کارآگاه فورست ترجمه و زیرنویس: آقای میم
کجا داریم میریم؟
خونه یکی از دوستهام
معذرت میخوام عزیزم، ولی چیزی آماده نکردهم
ویکتور نمیفهمه که زنها برای بعضی کارها وقت لازم دارن
تو اینجا میخوابی
واقعا؟
من امشب همینجا نمیمونم
خواهش میکنم نرو
باید آگاتا رو پیدا کنم
اگه اینجا باشم نمیتونم
دختر خوبی باش
همهچی درست میشه
فورست هیچوقت نمیتونست همچین چیزی بهت بده
من ازت مراقبت میکنم
یه هدیه برات دارم
سلام
صبح بخیر
الان وقت خوبی نیست خانم دادستان
دنبال ویکتور فورست میگردی؟
دخترم
مردی که مسئول قتلهای اخیره آگاتا رو دزدیده
و نه، کار فورست نیست
یه چیزی دارم که باید ببینی
دو سال پیش سر یه مداخله پلیسی
ویکتور فورست فراتر از مسئولیتهاش عمل کرد
و در نتیجه یه بچه کشته شد
خودم داستانش رو میدونم
خلع درجه شد و بعد هم به عنوان توبیخ منتقل شد اینجا
اینجور اتفاقها عادیه
پس در جریانی که قرار بود 5 سال حبس بگیره؟
بله، در جریانم
میدونی توضیحی که ارائه کرد چی بود؟ چون من میدونم
معلومه که میدونم پرونده رو قبلا خوندهم
ولی باهاش مخالف بودم
بر اساس گفتههای اون تمام عملکردهاش از جمله استفاده از سلاح گرم
بر اساس قانون بوده
میدونستی ویکتور فورست از اختلال دو قطبی عاطفی رنج میبره؟
بحث ما ربطی به دادههای محرمانه پزشکی نداره
پس میدونی که چقدر مریضه
شدت بیماریش انقدر زیاده که
دکترش معتقد بود
نمیتونه فرق بین درست و غلط رو تشخیص بده
و باید از نیروی پلیس اخراج بشه
سوال من اینه که چرا تصمیم گرفتی گزارش پزشک رو نادیده بگیری؟
چون آزمایشات بعدی نشون دادن که نتایج قبلی قطعیت ندارن. تموم شد؟
من همچنین متوجه شدم که ویکتور فورست تو همین منطقه بزرگ شده
تو یه یتیم خونه
که توسط هالینا کرول مدیریت میشده که اسم فامیلی پدریش اشنایدرمن بوده
آره، که چی؟
شوخیت گرفته؟
مغز خر خوردی یا واقعا ربطشون رو نمیفهمی؟
یه مرد روانی برمیگرده به جایی که
کلی خاطره بد ازش داره
آسیبهای کودکی، درد، تنهایی
وقتی برمیگرده ذهنش آشفته میشه و همه رو میکشه
اسم هالینا اشنایدرمن تو فهرستشه
ولی احتمالا اسامی دیگهای هم هست
مثلا اسم دختری که در خفا باهاش رابطه داره
دختر بازرس پلیس
دیگه یک کلمه هم راجع به دختر من حرف نمیزنی
مگر اینکه جاش رو بدونی
من هم فکر نمیکردم بدونی
تموم شد باید برم با افرادم صحبت کنم
صبر کن
من میرم
چی گفتی؟
تو نمیتونی عضو گروه تجسس باشی
از نظر احساسی زیادی به پرونده نزدیکی
از نظر احساسی؟
دختر من رو دزدیدهن بعد تو میگی از نظر احساسی به پرونده نزدیکم؟
ادموند
قول میدم پیداش کنیم
بذارش به عهده ما
گوش کنید
همه میدونیم چه اتفاقی افتاده، درسته؟
میخوام برید پودال رو زیر و رو کنید
تمام تلفنها رو بررسی کنید
تمام کلبهها چوپانی
تمام ساختمونهای متروکه
زیر تک تک سنگها رو بگردید
و از هر خلافکار آشغالی که دیدید بازجویی کنید
هیچ تماسی رو نادیده نگیرید
هر سرنخی که پیدا کردید حتی اگه مزخرف بود هم پیگیری میکنید
یه آدم روانی میخواد به یکی از ما آسیب بزنه
برید سر کارتون
چهار
چهار، چهار، هشت
...یک، چهار
شاید من بتونم کمک کنم
یه زخم روی دست راست و چهارتا روی دست چپ
چهارتا زخم
روی دست چپ
چهارتا زخم
روی پای راست و هشت تا روی پای چپ
و کلی خراش روی شکم
حروف الفبا نیست؟
فکر کنم
اینها هم عددن
یک، چهار، چهار، هشت
1448تاریخ خاصیه؟
R این شبیه حرف
"Y."
"S."
ریسی
No comments yet. Be the first to leave one.