Outlander

Outlander

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 8

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Outlander S08E03 Abies Fraseri 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 3 Outlander 2014 زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-03-20
ഡൗൺലോഡുകൾ: 64
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 189 വരികൾ.

آنچه گذشت

حالت خوبه، جان؟

من با زنت همبستر شدم

نمی‌گم برام مهم نیست، چون واقعاً هست

اما هیچ‌چیزی توی این دنیا

نمی‌تونه تو رو از من، یا من رو از تو بگیره

اما ژنرال رولان

قول می‌دم، تا وقتی این لباس تنمه

اون رو پیش خودم اینجا نگه دارم

دیشب فوت کرد

تا صبح فرداش، خاکش کرده بودن

شکرِ خدا

موسیو بوشام. اون برادر ناتنیمه

یعنی بود

ناخدا یا کاپیتان انگلیسی‌ای به اسم ریچاردسون می‌شناسی؟

اون داره پسرت رو می‌فرسته پیش یه دارودسته از هسی‌ها

چرا داری بهم کمک می‌کنی؟

اون خوابت رو دیده بود

وقتی موهات مثل برف سفید شه

حکمتی فرای زمان پیدا می‌کنی

جنگ داره به این مناطق دورافتاده کشیده می‌شه

تا حدود یک سال دیگه، یه جنگی درمی‌گیره

توی جایی به اسم کینگز مانتین

و جیمز فریزر توی اون جنگ می‌میره

بنجامین کلیولند

یه سلطنت‌طلب توی زمینت هست به اسم کانینگهام

کلیولند... پس تو همون جیمز فریزر توی کتابی

خانم ابوت یه شونه مثل این داشت

اما هیچ‌وقت نمی‌ذاشت بهش دست بزنیم

فانی، دوست داری مال تو باشه؟

مال من باشه؟

آره، که ببریش خونه

که کاملاً مال خودت باشه

خانم مکنزی، نامه‌هاتون رو آوردم

تو بهش فکر کن تا من برم نامه‌ها رو بگیرم

خیلی قشنگه

بله قربان

هرچند به نظر می‌رسه به این طرف‌ها نمی‌خوره

مثل خودت

تو هم دختر زیبایی هستی

نظرت چیه توی سفرهام همراهم باشی؟

اصلاً خوشم نمیاد

اوه، بی‌خیال دیگه

به نظر میاد اهل ماجراجویی باشی

و تو هم یه چاپلوسِ قورباغه‌صفت هستی

فانی؟

اون مردا داشتن اذیتت می‌کردن؟

اونا افسرن

از کجا فهمیدی؟

از طرز رفتارشون

حرفایی که بهم زدن... افسرهایی که توی

توی روسپی‌خونه بودن

همیشه همین‌جوری حرف می‌زدن

فکر می‌کنن هر کاری دلشون بخواد می‌تونن بکنن

هر کسی رو که بخواهن، به دست میارن

بذار برم یه جوری باهاشون حساب‌کتاب کنم

نه. بیا فقط بریم

خواهش می‌کنم

این یکی مال توئه

از طرف شوهر سابقته

اون با تو چیکار داره؟

در واقع، با برایانا کار داره

ظاهراً توی ساواناست و ویلیام هم پیششه

ازش دعوت کرده بره اونجا و یه پرتره بکشه

از زنِ برادرزاده‌اش و پسرش

خب، برم ببینم خودش دوست داره بره یا نه

نه، نمی‌ری

می‌خوای حرفت رو اصلاح کنی؟

نه

این قضیه به تو ربطی نداره

قصدم این نیست که دخالت کنم

اصلاً نمی‌خوام با جان گری سر و کار داشته باشی

اما خب، یه ذره برای این حرفا دیر شده

خودت می‌دونی چی شد. می‌دونی چرا اون اتفاق افتاد

م-م-من می‌دونم چی شد

اون تو رو روی زمین خوابوند، پاهات رو باز کرد

و باهات همخوابه شد

فکر می‌کنی من هر بار اسم اون مرد رو می‌شنوم

و به اون اتفاق فکر نمی‌کنم؟ Gonadh air a chlachan

فکر کردم دیگه اون قضیه تموم شده

تا حالا بهت گفته بودم که آدم حسودی هستم؟

گفته بودی، و من

و بهت گفته بودم که به تک‌تکِ ساعت‌هایی که

توی تختِ یه مردِ دیگه گذروندی غبطه می‌خورم؟

گفتی. جدی هم گفتم

هنوزم سر حرفم هستم

ولی تو هر کاری که دلِ لعنتیت بخواد می‌کنی

خدا می‌دونه که همیشه همین کار رو می‌کنی

اما تظاهر نکن که نمی‌دونی چه حسی به این موضوع دارم

نمی‌تونی تا ابد از جان دوری کنی

اگه ویلیام با اون در ارتباطه، پس تو هم هستی

لعنت به ویلیام

اسکاتلندیِ کله‌شق

ویلیام مگه چیکار کرده؟

ویلیام کاری نکرده

پس چرا آقای فریزر این‌قدر عصبانیه؟

اون اسکاتلندیه، یعنی یه دنده‌ست

اما این موضوع ربطی به ویلیام نداره

شاید نباید بهش می‌گفتی

چی رو بهش می‌گفتم؟

من می‌دونم اون حرفی که زد یعنی چی

مردا دوست ندارن زنی رو با کسی شریک بشن

من واقعاً شما و آقای فریزر رو دوست دارم

شما با من مهربون بودین

حیف که باید برم

آخه برای چی باید بری؟

ویلیام از آقای فریزر خواست که مراقب من باشه

اگه اون از دست ویلیام عصبانیه

پس دیگه نمی‌خواد کاری رو که ویلیام خواسته انجام بده

اون‌وقت مجبورم برگردم پیش خانم ابوت

مجبورم کار کنم

هیچ‌وقت مجبور نیستی برگردی اونجا

ما تو رو آوردیم پیش خودمون چون خودمون می‌خواستیم

نه، این‌طور نیست

ویلیام، آقای فریزر رو مجبور کرد منو قبول کنه

به عنوان کسی که هر دوی اونا رو خوب می‌شناسه

بهت اطمینان می‌دم هیچ‌کس نمی‌تونه هیچ‌کدومشون رو

مجبور به کاری کنه که خودشون نمی‌خوان

آقای فریزر قول داده که ازت محافظت کنه

اون سر قولش می‌مونه، منم همین‌طور

بن نمرده

واسه همینه که جسدش توی قبرش نیست

خیلی محتمل‌تره که بن

توی یه قبر دفن شده باشه که اسم اون یکی مرد روشه

هر کی اونا رو دفن کرده، شاید جسدها رو با هم اشتباه گرفته

یا شاید بن فرار کرده و اونا یه نفر دیگه رو

توی قبر اون دفن کردن تا این حقیقت رو مخفی کنن

آخه چرا کسی باید خودش رو به زحمت بندازه؟

برای این‌که آبروریزیِ گم کردنِ

یه زندانیِ عالی‌رتبه و برجسته رو بپوشونن

من بازم پرس‌وجو کردم، اما

متأسفانه هیچ‌کدوم از کسایی که باهاشون حرف زدم، اطلاعات بیشتری نداشتن

احتمالاً چون اصلاً اطلاعاتی وجود نداره

من یه سرباز حلبی داشتم که بن وقتی بچه بودیم بهم داده بود

ژنرال رولان

وقتی می‌خواست بره جنگ، بهش پسش دادم

بین وسایلش نبود

و تو فکر می‌کنی بن زنده‌ست

فقط چون اون سرباز حلبی‌ای که بهش دادی همراهش نبود؟

می‌دونستم درک نمی‌کنی

ویلیام، تو چند ماهِ سختی رو پشت سر گذاشتی

و فکر می‌کنم شاید... موضوع این نیست

تو دنبال یه هدف می‌گردی

نه، یه چیزی اینجا درست نیست

مطمئنم

چیزی از اینا به لیدی گری نگفتی، درسته؟

البته که نه

مگر این‌که مدرکِ محکمی پیدا کنم که بهش بگم

هرچند من قصدم این نیست که به فرضیه‌ی تو اعتبار بدم

اما اگه طبق ادعای تو بن فرار کرده باشه

اون‌وقت احتمالاً یه خبری به فرمانده‌اش می‌داد

هوم؟

خب، از خوش‌شانسی، سرلشکر لزلی

به تازگی به جبهه‌ی جنوب منتقل شده

و ژنرال پرِوو داره به افتخارش یه ضیافت ناهار برپا می‌کنه

اگه بخوای، می‌تونم برات دعوت‌نامه بگیرم

تو فقط داری سعی می‌کنی منو دوباره بکشونی توی اجتماع

خب، چقدر عالی شد که فرصتی پیش اومده

که هر دومون به چیزی که می‌خوایم برسیم

پس جان از من می‌خواد که یه پرتره بکشم

هوم

راستی، چرا برای تو نامه نوشته نه برای بابا؟

خب، چون پدرت و لرد جان با هم شکرآب شدن

فعلاً با هم حرف نمی‌زنن

واو

مگه چی شده؟

وقتی فکر می‌کردم جیمی مرده، با جان ازدواج کردم

چی؟

آخه نزدیک بود دستگیر بشم

به جرم جاسوسی برای ارتش قاره‌ای، و خب

جان فکر کرد تنها راه برای جلوگیری از این اتفاق

این بود که با یه افسر انگلیسی ازدواج کرده باشم

اوه

خب پس بابا چرا عصبانیه؟

به نظر میاد جان داشته ازت محافظت می‌کرده

این‌جوری نبوده که با هم خوابیده باشین

مامان

فقط یه بار اتفاق افتاد

هر دومون غرق در غم و الکل بودیم

واقعاً نمی‌تونم توضیحش بدم

وای

آخه چطوری می‌تونم توی چشمای جان نگاه کنم

وقتی دیدمش؟

صبر کن، حالا دیگه مجبور نیستم بهش بگم بابا، درسته؟

جلوی پدرت اصلاً در این مورد شوخی نکن

اوه، نه... نمی‌گم، نمی‌گم

معذرت می‌خوام

داشتم مغازه رو می‌بستم

اما اگه چیزی لازم دارین

More Farsi Persian subtitles for Outlander

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left