ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
کانال تلگرام تیم ترجمهی ایران فیلم IranFilmSub@
معنای زندگی چیه؟
بودن ما دلیلی داره؟
این قضایا هدفی هم دارن؟
اون اولا، اصلاً نمیدونستم چه خبره
هیچی نمیتونستم ببینم
گرم بود
اینم که مادرمه
هرروز خوش میگذروندم
یعنی هدف، خوش گذروندن بود؟
فقط همون؟
نه، امکان نداره به این سادگیها باشه
یکی اینجا هست
و بعد دیگه تموم شد
همین واست بسه
دیگه خوش نگذشت
زندگی، خیلی کوتاه بنظر میومد
آخه، من دقیقاً چیکار کرده بودم؟
یکم بازی کردم بودم
یکم خورد و خوراک داشتم
خاکبازی هم میکردم
ولی وقتی واقعاً بهش فکر کردم
سرجمع خیلی نشد
من برگشته بودم
و دوباره شده بودم یه تولهسگ
سرزنده و آمادهی پرسیدن سوالات بزرگ
آمادهی تحقیق کردن
فقط بذار بیام اون تو
عه، من کجام؟
خب دیگه چی داری؟
اینی که اینجاست
- چی هست؟ - یه بازیاب قرمزه
آره
سگ خوبیه
نژاد خوبی داره. آموزشش آسونه
سگ کوچیکتری داری؟
چند تا یورکی کوچیک و بامزه اینور دارم
یه جاپنیز چین هم دارم
پودل هم دارم
اینجا کورگی هم هست
یه پومرانیا اینجا دارم
این وسایل باحال رو ببین
حتماً یکی میدونسته من دارم میام
ایول
هی، اینو ببین
اینجا چی داریم؟
این آقا کوچولو رو ببین
شرط میبندم چند دلار میارزه
آره، تو راند دوم ناکاوت شدم رفت
همهچی رو از دست دادم. تو همینجا بشین، آقا کوچولو
داری زمان میخری
امروز دیگه نه، رفیق
من درباره زندگیم فکر کردم
هنوزم کلی سوال تو ذهنم بود
ولی همش برمیگشتم به یه سوال:
آب از کجا گیر بیارم؟
بستنی میخوای بگیرم؟
چرا که نه
چه طعمی؟
مامان، یه صدایی از اونجا میاد
هی، عزیزم
ایتن!
هی مامان، بیا اینجا
خدای من
خیلی تشنه بنظر میرسه
اون تو خیلی گرمه
بنظرم باید بیاریمش بیرون
نمیتونم در رو باز کنم
وایسا. قفله
خواهش میکنم مامان
خیلیخب، وایسا عقب
طفل معصوم
طفل معصوم بیچاره
چطوری پسر؟
- خوبی؟ - چی؟ این چیه دیگه؟
- مامان! - یه پسر؟
- پسر... - یه پسر!
- روبراهی؟ - اصلاً نمیدونستم چیزی به نام
- پسر وجود داشته باشه - خستهای، نه؟
بنظرم این آقا کوچولو زنده میمونه
- میشه نگهش داریم مامان؟ - نمیدونم
بنظرم پدرت شاید...
تو همون لحظه و همون جا با خودم گفتم
من حتما این پسر رو نگه میدارم
آره! بابا، میشه نگهش داریم؟
خب کی میخواد غذاش رو بده؟
- من - کی میخواد تمیزش کنه؟
من همهکارش رو میکنم بابا
- بنظرت آمادگیش رو داری؟ - آره
- نمیدونم پسرم - پسر خوبیه
پسر خوبیه!
جون من، خواهش میکنم!
اون یه بازیابه، بابا
دمپاییهات رو برات میاره
و همینطور وقتی بارون میاد روزنامه رو میاره
یه چیزی بگو که میخوای برات بیاره
اون میتونه بیاره
ببین. هی، بیا اینجا!
چیکار میکنی؟
خب، من و ایتن صحبت کردیم که مسئولیت سگه
- با خودشه - بیا اینجا! آره. پسر خوب
میشه، بابا؟
بیخیال. اون به یه رفیق نیاز داره
خیلیخب، این کاری که
شما دو تا دارین میکنین، انصاف نیست، خب؟
- هی... - ببرش اونور
میخوام تنها با مادرت صحبت کنم
باشه
تا فردا نگهش میداریم...
نگرانی، پسر؟ نباش
چیزی نمیشه. آره
خیلی حق انتخاب نداریم
کلی کثافتکاری میکنن
- باید تمیزشون کنی - بیخیال بابا!
- ازش خسته میشه - بیخیال، جیم
خودت میدونی. خودت میشناسیش
اگه بگه نه میتونیم فرار کنیم و یه خانواده دیگه پیدا کنیم
ایتن؟
بله؟
تو دیگه سگ داری
آره! خدای من، آره!
یالا، پسر. بابا!
- آره! - خیلیخب
خدای من. خیلی ممنون!
یالا! یالا!
بیلی
ب-ی-ل-ی گمونم اینجوری باشه
و منم ایتن هستم
صاحبشم
بنظرت میدونه اسم من رو چجوری بنویسه؟
گمونم آره، عزیزم
بفرما
پسر خوب
اینم از این
حاضری؟
زودباش بیلی
بیلی بشین
بشین
دمر شو. دمر شو
اونو از دهنت بیار بیرون!
اونو از دهنت بیار بیرون
خیلیخب. بیا اینجا
پنجهات رو تکون بده، پنجهات رو تکون بده
یالا. آره، باریکلا
بچرخ. بچرخ
- یالا - چی میگه این؟
- کلی کلمه میگه - یالا. خیلیخب
- الان انجامش میدم - بیا اینجا
آفرین. آفرین
ولی یه کلمه بیشتر از کلمات دیگه تکرار میشد
بیلی، بیلی، بیلی، بیلی
بعد از یه مدت،
تونستم کلماتی که مهم بودن رو بفهمم
من یه پسر داشتم، که اسمش ایتن بود
منم اسم دارم
اسم من بیلی، بیلی، بیلی، بیلی بود
آه، خدا، عزیزم ای کاش میدونستم تو و وس...
زیر و بم خونه رو بلد شدم
مامان دوستم داشت
بابا دوستم داشت
- بله. بله، نه، متوجهم - خیلی هم زیاد
عذر میخوام. گوشی. برو
آروم بگیر بابا
دلم برای گربهه میسوخت
بدون شک دلش میخواست یه سگ باشه
تقصیر من نبود که اون سگ نشده بود
ایتن، وقت خوابه
وقت خاموش کردن لامپه، باشه؟
باشه
خیلیخب، بیا. بیا
بیا. بیا
خیلیخب
"نه! اونکارو نکن، کاپیتان
ولش کن، باکی
یکم احساس وارد این آدم میکنیم
دیش! بوم!
داره دقیقاً میاد سمت ما
جونتون رو بردارید و بپرید!"
ایتن همیشه بازیهای خوبی میساخت
بوم!
زیر پتو صدا درآوردن... چه فکری از این بهتر
- دنگ! - هرشب وقتی خوابم میبرد
به این فکر میکردم که من چقدر خوشبختم که یه ایتن دارم
و اینکه گربه نیستم
بیلی، برو تو ماشین
یالا، پسر
بیا!
هروقت خانواده میخواست من چیزای تازه بو کنم
همه سوار ماشین میشدیم که یه دوری بزنیم
درخت، غوک، خزه، راسو،
راسوی مرده، تالاب،
لجن، بُز
بُز!
همه از خودشون یه سوال
رو میپرسیدن...
چرا همهچی نمیتونه بوی بز بده؟
چه بوی گندی!
- ببین کی اینجاست! - سلام!
حدس بزن چی گرفتیم
چی گرفتین؟
No comments yet. Be the first to leave one.