ആദ്യത്തെ 162 വരികൾ.
به چي ميخندي؟
خيلي ميترسم
چرا؟ - نميدونم -
نترس بابا
وقتي کوچيک بودم و هميشه درحال جابجايي بوديم
يه سري يادداشت مينوشتم
بعد خيلي کوچيک اونا رو تا ميکردم
و جاهاي مختلفي قايمشون ميکردم
که اگه يه وقتي خواستم برگردم
يه تيکه از من اونجا منتظرم باشه
هيچوقتم برگشتي؟ - نه -
ديدي؟ منم همينو دارم ميگم
چون لازم نداشتم برگردم
توشون چي نوشته بودي؟
يه سري شعر و غزل قديمي بودن
چيزايي که ميخواستم از زندگي
از خونه قبلي يا چيزي که ازش دوست داشتم يادم بمونه
چرا اسبابکشي ميکردين؟
چرا از اونهمه خونه جابجا ميشدي؟
چون راه ديگهاي نداشتم
چه صداهای عجیبی تو این خونه میاد
متـرجم : فـرهاد امـین
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
چي کار داري ميکني؟
ميخواستم ببينم اين چقدر سنگينه
ميتونم تکونش بدم يا نه
من تازه کوکش کرده بودم
منظورت يه سال پيشه؟
ولي هنوزم کوک بود خب
به نظرت بگم کارگر بياد؟
واسه پيانو؟ - آره -
مگه قراره اونم با خودمون ببريم؟
خودش گفت اگه بخوايم ميتونيم ببريمش
احتمالا خودمون ميتونيم يه ..بهترشو پيدا کنيم اگه
چيزي اونجاست؟
چي بود؟
نميدونم
شايد يه چيزي افتاده رو پيانو
ساعت چنده؟
قلبم داره تندتند ميزنه
ميشه يه دقيقه باهاش تنها باشم؟
واستین - بله؟ -
هيچي
حالتون خوبه؟
مطمئنين؟ - بله -
من همين بغل هستم - ممنون -
ام، از ته دل بهت تسلیت میگم اگه بهم احتیاج داشتی خبرم کن قربانت، لیندا
پینوشت: هر زمان که برات مناسب بود نقاش بفرستم واسه قیمتگذاری، بهم بگو
نه، نه، تقصير تو نيست
..ما خودمون ميخواستيم
سلام
سلام
من منتظر یه نفرم
کی؟
یادم نمیاد
ميتوني خودت تا خونه رانندگي کني؟
آره، تو خوبی؟
ممنون که برديم بيرون
خواهش ميکنم
خوش گذشت
هفته بعد بهم زنگ بزن
باشه
هي
نبايد اينقدر سخت باشه
امشب نميخوام بيشتر ازين دربارش حرف بزنم
خب ميشه فردا دربارش حرف بزنيم؟
حالا تا فردا
بيا
داري آخر شب فرار ميکني؟
مگه خيلي خوابيدي؟
اونهمه کابوس وحشتناک
که واقعي به نظر ميرسيدن
عشقت پيشته؟
بيداره؟
توي شب مرده؟
و تنهات گذاشته؟
تنها
آينه، آينه
دماغ کجت رو نشون ميده
چه بازي احمقانهاي
هيچي رو حل نميکنه
با بلندترين مسيرت
بيشترين امتيازت
وقتي کمرت رو له ميکني
و براي جنگ ضجه ميزني
جنگ
من دارم آخرشب فرار ميکنم؟
خيلي فشار رومه
با اونهمه کابوس وحشتناک
اونهمه صفحههاي روشن
عشق من اونجاست؟
از هم ديگه جدا شديم؟
يکي ديگه رو پيدا کرده؟
و داره تنهام ميذاره؟
تنها
خب؟
!کارلوس
نه، نه، نه
خب؟
ياسمين
مامان
کی اونجاست؟
کسی نیست، منم
آهان
..فکر کردم شاید
هیچی، ولش کن
طوري نفس ميکشم که انگار قراره نفس آخرم باشه
هوا رو ميدمش تو سينم
نميدونم به دنياي ارواح اعتقاد داري يا نه
دارم - واقعا؟ -
آره، کاملا
پس پديده بعدي حسابي مجذوبت ميکنه
ميدونم عجيبه ولي اينطوري شروع ميشه که
بايد يه کارت انتخاب کني هرکدومو که ميخواي بکش
برداشتي؟
عکسش رو توي ذهنت نگه دار - باشه -
حالا خيلي خوب اينجا رو نگاه کن
چون اگه توي اين خونه روحزده ..روحي با ما باشه
اون کارت رو نشون ميده
بيخيال
من باهاش مشکلي ندارم
که دو نفر عاشق هم باشن
..مثل نشون دادن يه جور حالت
انگار به نظرت زنها نبايد همچين کاري کنن
اگه قراره اونطوري نباشه
و پولي هم تو جيب ما نره
اين دوتا با هم تضادي داره؟
تضاد؟
تضاد يا هر چي. پول پوله
بايد با تحصيلات بدستش بياري بعدش چي؟
خب منم داشتم همينو ميگفتم
نه، ميتوني براش يه دليل پيدا کني
منم ميخوام بفهمم بعدش چي شد
ديگه پولي در کار نيست
ولي به جاش چي برات موند؟
کلي آدم دور و برت
کلارا رو بدست آوردي کلي زمان بدست آوردي
زمان خودش خيلي مهمه
ولي چيزايي که بدست آوردي تقريبا مثل هر کس ديگهاي بود
خدا چي؟ شايد خدا رو هم بدست آورده باشي
آوردي؟
چي رو؟ خدا رو؟ - بله -
نه
خب
خب پس بذار اينطوري برات توضيح بدم
يه نويسنده، رمان مينويسه
يه آهنگساز، آهنگ ميسازه
يه ارکستر، سمفوني ميسازه
که شايد بهترين مثال باشه
چون توي همه اينا بهترينها هميشه درباره خدا بوده
حالا بگو چطور ميشد اگه بتهوون
سمفوني نهم رو مينوشت
يهو يه روز صبح بيدار ميشد و
ميفهميد خدا وجود نداره
یا تمام اون نتها و آکوردها و هارمونيها
جاشون رو به يه ماهيت گوشتي ميدادن
يهو ميفهميدين همش نيت جسمي داشته
بتهوون با خودش ميگفت اي بابا، خدا که وجود نداره
پس فکر کنم من دارم اين آهنگها رو براي آدماي ديگه ميسازم
پس همش ديگه از حالت عرفاني خارج شده
تا جايي که ميدونم بچهاي هم نداشته
..ولي اگه داشت - يه برادرزاده داشت -
No comments yet. Be the first to leave one.