ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اوکی، خب یجورایی یه ایده تو ذهنم جرقه زده
وقتی که متوجه شدم یکی از مشکلاتم
اینکه در مقابل چیزهای جدید خیلی مقاومت میکنم
بیشتر وقتها نه میگم که خیلی ترسناکه
پس تصمیم گرفتم که به چیزها جواب بله بگم
پس وقتی خواستی که یکی تو رو برسونه
من گفتم باشه چون که شاید یه چیزی یاد بگیرم، میدونی چی میگم
بگذریم. فکر کنم چیزی که سعی دارم بگم
اینکه فکر میکنم تو میتونی توی بعضی چیزهای مهم زندگی بهم کمک کنی
و خیلی قدردان این فرصت هستم
داری با من حرف میزنی؟
آره
ببخشید، دختر عزیزم
بعضی از نت ها در صدای زنانه هست که دیگه نمیتونم بشنوم شون
فکر کنم باید اینو به عنوان تعریف در نظر بگیرم که حداقل میدونی دخترم
راستش رو بخوای، از حمایتت سپاسگزارم
همون طور که میدونی هیچ وقت خلوت خودم رو بهم نمیزدم
اگه که یه موضوع خیلی اورژانسی نبود
آره، این شبیه یه چیز خیلی مهمه، مرد. داریم کجا میریم؟
به خونه یه دوست و نویسنده قدیمی، اون یه دشمنه
اون یه دغل کار بی استعداده که عشق زندگی منو دزدید
40 ساله که با همدیگه حرف نزدیم
اخیراً باهام تماس گرفت و بهم التماس کرد که برم و ببینمش
میگه میخواد معذرت خواهی بکنه
این عالیه
-پس شما میخواین آشتی کنین؟ -نه
! میخوام زنشو بُکُنم
وحید مستغیث : ترجمه و زیرنویس @vahids3
ببین، من مطمئن نیستم که با این قضیه راحت باشم
.نگرانش نباش یه ربعه رفتم و اومدم
آره، مشکل زمان نیست مشکل این قضیه است
بیشتر مربوط میشه به بخشی که، میخوای زن یکی دیگه رو بُکنی
واقعاً که نمیخوام با زنش سکس کنم
.ان سالها قبل مرده دارم بشکل تمثیلی حرف میزنم
اینجا اومدم تا پیتر رو بی ناموس کنم
جوری عقیمش کنم که نشه درستش کرد اونم با پز دادن موفقیتهای بی شمارم
این که خیلی مسئله ناچیز و الکی پیچیده ای هستش
این همون چیزیه که اونا در مورد کتابم گفتن
ولی این جلوی منو نگرفت که در این زمینه پیتر رو شکست ندم
میخوام اونو زیر وزن آثار ادبیم، خردش کنم
و بعد وقتی زمانش مناسب بود ! میخوام درش بیارم
درش نیار
اوه، آره. درش میارم و میچپونم تو صورتش
-جایزه نبیولام (-خدایا شکرت (فکر میکرد سی دبلیو کیرشو در میاره
میتونی کمک کنی. اونجا ازم تعریف کن
هیچ چیزی از بازیهای ویدیوئی نگو
توی دنیای ادبی، بازیهای ویدیوئی به دیده حقارت دیده میشه
رو کتاب هام تمرکز کن
این همون چیزی نبود که فکرشو میکردم
پیدا کردن جوابها همیشه به معنی دنبال کردن چیزی که تو ذهنته، نیست
.سیکتیر کن بیا تو بازی. عجیب غریب شو
شاید واقعاً یه چیزی یاد بگیری
سلام. شما باید آقای لانگ باتم باشین
بله، درسته
و شما؟
مگدا. باعث افتخاره. پیتر منتظرتونه
.-خونه باحالیه -ممنونم پسر عزیز
من دخترم
ببخشید. بخاطر موهات بود
-پیتر -کارل
سلام، رفیق قدیمی
خیلی وقته
آره، درسته خیلی وقته
.-خوب به نظر میای -افتضاحم ولی احساس عالی دارم
خیلی خوشحالم که تو رو میبینم
... -ببخشید، سلام، آره، من -اون راننده منه
آره. من راننده هستم
و اومدی تو؟
بله
انتخاب جالبی بود
خوشحالم که میبینمتون
اوضاع همگی چطوره؟
میتونم چیزی بیارم تا میل کنین؟ چای، لیموناد؟
.ویسکی، خالص راننده ام هم همینو میخوره
-یکم زوده واسه مشروب خوردن -درسته
و من رانندگی میکنم
خیلی حرفه ای و جدی هستی
فقط بهترینها رو استخدام میکنم. مال اونم من میخورم
البته
خیلی دوست داشتنیه
مگداست
.چند سالی میشه که با منه نمیدونم بدون اون چیکار میخواستم بکنم
جالبه
خیلی جالبه
هی. این تویی، سی دبلیو؟
آره
متعجبم که اینو نگه داشتی، رفیق قدیمی
چرا نگه اش ندارم؟ یکی از برترین لحظات زندگیم بود
اوه، آره
این همون موقعیه که اَن رو دیدم
آره
و با هم، این بچهها رو بوجود آوردیم
ده تا نوه، اگه باورت میشه
نوههای زیادیه. من 12 تا دارم
.-اون یکی شونه ! -چی؟
راننده ات، نوه ته؟
کالپرنیا. اون بزرگترین طرفدارمه
.-بله هستم .-همچنین همجنس خواهه
آره
آره، آره، آره
اوه، نبیولا. این آشنا به نظر میرسه
این مال اَن عه. البته همشون
خیلی مشهور بود
... از طرف دیگه، پیتر، خب اون
پر بار کلمه مناسبیه؟
فکر کنم میتونی اینو بگی
به غیر از این چی میشه در مورد کسی گفت که 19 تا رمان کوتاه نوشته؟
19 تا! و همشون هم در مورد یه شخصیت
موسوم به چرخه همرفال
تو اسمشون رو نشنیدی
شاید بخوای یکی شون رو بخونی؟
آره، ممنون. این عالیه
.-با این شروع کن. این مال اَن عه .-باشه
یه نابغه واقعی بود
واقعاً. منحصر بفرد بود
اینجایین
ممنونم
خب، در مورد موضوع بحث مون
خانمها، میشه ما رو تنها بزارین؟
لازم نیست بیشتر از این وقتت رو بگیرم
نه، فکر کنم 40 سال به اندازه کافی طولانی بوده که بخوای برای یه معذرت خواهی صبر کنی
فکر کنم همینطور بوده
سخته که آدم بدونه از کجا باید شروع کنه
هر وقت که تو آماده باشی
من خیلی وقته آماده ام
آره، منم همینطور
یالا دیگه
من؟
من معذرت نمیخوام. تو باید معذرت بخوای
نخیر ام
پس واسه چی من این همه راه اومدم؟
تو قراره که از من معذرت بخوای
! صد سال سیاه اگه معذرت بخوام تو با من تماس گرفتی
گفتی میخوای چیزها رو جفت و جور کنی
-چیزها رو جفت و جور کنم؟ -آره
لعنت بهش
جینی، دخترم. عین مادرشه، لجباز و یه دنده
حتماً اون نقشه اینو ریخته
-و تو فکر کردی که من
آخه برای چی باید از تو معذرت بخوام؟
بخاطر شکوندن تری پاد همون اتحاد سه نفره شون
تو از زندگی ما غیب شدی، کارل
حتی به مراسم تشیع اَن نیومدی
اون انتخابشو کرده بود
که اینطور
همیشه شک کرده بودم که حسودی
حسود؟ بخاطر یه ممه؟
مردی که اینقدر احمقه که به خاطر تخمو ترکه خودش فریب خورده؟ به سختی
دیگه کافیه
میتونی بری
نه تا وقتی که معذرت خواهیم رو بگیرم
مزخرف نگو. بخاطر چی باید از تو معذرت بخوام؟
من نمیدونم
شاید بخاطر اینکه مثل یه مرغ دریایی آویزون اَن بودی؟
نسبت به من بدبین اش کردی
بعد از بردن نبیولا، به یه آدم لاف زن غیرقابل تحمل تبدیل شدی
همیشه منو تحقیر کردی
--من این کارو
تو به اَن گفتی که من یه جنده پراثر ادبی هستم
.این حرف تحریف شده. ولی هنوزم به این حرف اعتقاد دارم
! هر کاری که میتونستی کردی تا اونو علیه من کنی
من اونی بودم که مثل یه کون گاییده شده واست قیافه گرفتم؟
فرض میکنم که اون مادرت بوده
! ای مادر جنده
خایه داشتی که اومدی اینجا
همینطور تو، که 19 تا کتاب مزخرف از مجموعه همرفال آشغال رو سرهم بندی کردی
در حالی که با یکی از برترین نویسندههای عصرمون ازدواج کرده بودی
اَن عاشق چرخه همرفال بود
-اون بهشون میگفت: پر جنب و جوش و مبهوت کننده -مبهوت کننده
آره، جلد کتاب رو دیدم
این روی همه کتابها هست
فکر کنم استاندارد رو بالا نگه داشتم
واسه همین کتاب 20 ام رو چاپ نمیکنی؟
نمیتونی یکی رو پیدا بکنی که اون کوفتی رو بخونه؟
هیچ وقت یه کلمه کوفتی هم ننوشتم
وقتی اَن رو از دست دادم، منبع الهام ام رو هم از دست دادم
اوه، خواهش میکنم. اونو بخاطر اشتباهات ادبی نصف و نیمه ات مقصر ندون
این روزها، چه نقل قول درخشانی رو کتابهای تو نوشته شده؟
بهت میگم تا بدونی :هارپر به آخرین کتاب من گفت
فضای لجام گسیخته شهوت انگیز
واست چه اتفاقی افتاد، پسر جون؟
خیلی قدرتمند شروع کردی
... شکافها
یه پیروزی عظیم بود
نتونستی سه گانه رو تموم کنی. چرا؟
دارم مینویسمش
تو اینو نمیدونی، پسرجون ولی نوشتههای خوب، زمان میبرن
پس 42 سال مشروب خودن و الواطی کردن این وسط چی میگه؟
من یه جایزه نبیولا بردم
میتونی ده هزار کتاب بنویسی و هرگز بهش نرسی
در حالیکه من میتونم تا وقتی که زنده ام، یه کلمه دیگه هم ننویسم
ولی من هنوز یه مدرک محکم دارم
اولین کتابم یه فکر بکر بود
... ولی دنباله
نتونست به همون اندازه موفق بشه، مگه نه؟
یکم لنگ میزد
اون فکر میکنه کیه؟ که منو؟ عمراً
این خیلی پر تنش بود آماده ای که از اینجا بزنیم بیرون، بابابزرگ؟
.نه، نه، نه، نه. من هنوز آماده نیستم که برم .من باید زنشو بُکُنم
No comments yet. Be the first to leave one.