ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|
"برخی از اسامی اشخاص، اقوام و مکان ها در این قسمت تصحیح شد"
من اینجا نیومدم که کرانها رو نجات بدم.
لطفا کمک کنید.
چی باعث شده فکرکنی درخواستتو قبول می کنم؟
شما تنها کسی هستی که میتونه به ما کمک کنه.
لطفا کمک کنید.
قسم میخورم لطف شمارو جبران کنم.
موچو کاهان،
چطور از قلعه فرستادنت بیرون؟
اون گفت میتونه ته جویونگ رو متقاعد کنه. مشکلی هست؟
حتما شوخیت گرفته.
چرا ته جویونگ باید به اون بچه گوش بده؟
به هر حال،
اگه تا صبح خبری نشه، ما زندانیان کران رو میکشیم!
کشتن اونا مشکل مارو حل نمیکنه!
بی شک، گومی موقعیت مارو افشا میکنه!
مذاکره شکست خورده. هیچ راهی بجز جنگیدن نداریم.
ممکنه اینطور باشه ولی شما دارید بهشون برتری میدید.
گذشته ها گذشته.
بذار شاهد نتیجه باشیم. اگر جنگی لازم باشه، میجنگیم.
ژنرال، چقدر دیگه باید صبرکنم؟
.ژنرال ته بزودی تصمیم میگیره- .وقتی نداریم-
تا صبح باید با جواب برگردم.
برگردی؟ منظورت چیه؟
در غیر این صورت، پدرم میمیره.
ژنرال وقتی نمونده.
.لطفا اجازه بدید برای آخرین بار با ژنرال صحبت کنم
این تصمیم فقط به عهده ژنرال نیست. باید رضایت بقیه رو جلب کنه.
صبور باش.
ژنرال!
بیو!
چی شده؟
رزم آرا داره ته جویونگ رو برای حمله متقاعد میکنه.
.باید بری اونجا
چهارچشمی مواظب گومی باش.
برای چی؟
فکرکنم قصد داره برگرده به قلعه.
باشه.
این آخرین شانس ماست تا از شر موچو و سورینگی خلاص شیم.
به نجات دادن ایی هوگو که فکر نمیکنید، درسته؟
منابع غذاییشون داره تموم میشه بزودی میان بیرون و جنگ رو أغاز میکنن.
اهرم فشار باید دست ما باشه.
منظورتونو فهمیدم. مرخصید.
.ژنرال- .گفتم فهمیدم-
حالا برید.
~اردوگاه ترگلها~
واقعا فکرمیکنی گومی بتونه ته جویونگ رو متقاعد کنه؟
تضمینی درکار نیست. احتمالش هست.
وقتی ته جویونگ این قلعه رو فتح کنه اولین کارش کشتن ماست.
از دست من عصبانی هستید؟
من گومی رو فرستادم.
امیدوارم گومی برنگرده..
اگه این باعث نجاتش بشه از خدا تشکر میکنم.
ژنرال...
من میمیرم ولی گومی به عنوان پسرِ من زندگی خواهد کرد.
ته جویونگ همه چیزمو گرفت ولی نمیتونه پسرمو ازم بگیره.
از این بابت خیالم راحته.
اشتباه میکنید.
ته جویونگ بخاطر گومی اومده.
بزودی میفهمیم.
اگه درخواست گومی رو قبول کنه یعنی میدونه اون پسرشه.
بعدش چی؟
~اردوگاه ته جویونگ~
،ژنرال
نگهبانا همه جا هستن.
.ممکنه شکست بخوریم- !نمیتونم بیشتر صبرکنم-
!بیا
باید با ژنرال صحبت کنم.
تا اطلاع ثانوی نمیتونم اجازه بدم.
به ما دستور داده شده در صورت تلاش برای فرار، بکشیمت.
برگرد داخل گومی.
من باید با ژنرال ته صحبت کنم!
ای وای، این غیر ممکنه!
لطفا برگرد به اتاقت.
جویونگ، باید حقیقت رو افشا کنیم.
بیا به گومی بگیم تو پدرشی.
نمیتونم.
گومی اصرار داره برگرده به قلعه و ایی هوگو رو نجات بده.
اگه بفهمه تو پدرشی ممکنه صرف نظر کنه.
برای قدردانی از زحمات ایی هوگو حتما اینکارو میکنه.
پس میخوای تا آخر عمر این موضوع رو مخفی کنی؟
یچیزی بگو. چرا بهش نمیگی؟
فکرمیکنی دوست ندارم؟
تا الان هزار بار تو سرم فریاد زدم "من پدرتم، تو پسرِ منی"
...جویونگ
ولی کشوری که باید بازسازی کنم از مسائل شخصی من مهمتره.
برای همین در جوانی مجبور شدم به چولین اجازه رفتن بدم.
چطور میتونم بعد از این همه سال اونارو پس بگیرم؟
چطور میتونم از گومی درخواست کنم پدر و مادری که اونو بزرگ کرده فراموش کنه و یک گوگوریویی بشه؟
یعنی میخوای اجازه بدی بره؟
.حداقل پیشنهاد موچو رو قبول کن و ایی هوگو رو نجات بده
.نمیتونم- .جویونگ-
تنهام بذار.
ژنرال ته داره با احساساتش دست و پنجه نرم میکنه.
حالا که گومی خارج از قلعه هست نباید برای کشتن موچو و سورینگی دست رو دست بذاریم.
.نگران نباش
ژنرال ته از همهچی باخبره.
لطفا منو ببرید پیش ژنرال، اگه تا طلوع آفتاب برنگردم پدرم میمیره.
لطفا.
!هوک سودول- ...راهی نداشت-
زندانیشون کنید.
!میموسا- پس منتظر چی هستید؟-
زندانیشون کنید!
بله قربان!
بیا بریم!
ژنرال، منم گومی!
ژنرال اگه نمیتونید کمک کنید حداقل اجازه بدید برگردم!
تا فردا ظهر نگهش دارید.
وقتی ایی هوگو اعدامشه اونم آروم میشه.
میتونم پرچم کلاغ سه پا رو همراه خودم داشته باشم؟
چرا پرچم مارو میخوای؟
فقط دوسش دارم.
از ظاهر و حسی که بهم منتقل میکنه خوشم میاد.
گوگویو ایالت بی نظیری بود.
از عظمتش تحت تاثیر قرار گرفتم.
میتونم در یودونگ نتیجه رو تغییر بدم.
درواقع تو مقاومت و روح بزرگی داری.
.دوست دارم تکه ای از روح گوگوریو رو باخودم برگردونم به خونه
چه حسی نسبت به یودونگ داری؟
وقتی فهمیدم این سرزمین بزرگ منطقه مرزی گوگوریو بوده مات و مهبوت شدم!
گوگوریو امپراطوری شگفت انگیزی بود.
خوب نگاه کن.
تاریخ بی نظیر گوگوریو که ترس تو دل دشمن میندازه از اینجا شروع شده.
خون گوگوریویی ها اینجا ریخته شده!
ژنرال.
تصمیم شما چیه؟
درخواستت قابل قبول نبود.
پس بذارید برم.
باید همراه پدرم باشم.
دوست ندارم خودتو به کشتن بدی.
اگه منو اینجا زندانی کنید، .تا آخر عمر از شما متنفر خواهم بود
اجازه بدید برم.
میتونی ازم متنفر باشی ولی زنده بمونی.
در قبال نجات جانت حاضرم هرگونه نفرین و خشمی رو تحمل کنم.
من پسرِ دشمن شما هستم.
چرا میخواین نجاتم بدین؟
چرا میخوای زندگیتو برای نجات ایی هوگو از دست بدی؟
مگه واضح نیست؟
چون اون پدرمه.
ممکنه ایی هوگو پدرت باشه ولی تو پسرِ منی.
جواب بدین! چرا چنین کاری میکنین؟
ژنرال لطفا!
اجازه بدید برگردم!
ژنرال!
بعد از اعدام ایی هوگو حمله رو آغاز میکنیم.
میموسا باید حرف بزنیم.
کاهان!
!کاهان، ارتش ته جویونگ داره نزدیک میشه- .اون احمق فریبمون داد-
ایی هوگو رو بیارید.
اول زندانیا رو اعدام میکنیم.
اعدامشون کنید و سرشونو از دروازه آویزون کنید!
با ایی هوگو شروع کنید.
ژنرال!
ژنرال،
چرا گومی رو آوردی؟
این خواسته جنگجویانه!
منطقی نیست سربازامونو به کشتن بدیم.
اونا حریفی برای ما حساب نمیشن.
...پدر
...پدر
ژنرال!
!پدر
بکشیدش!
!ژنرال- !حرومزاده ها-
صبرکنید!
صبرکنید!
چیزی برای گفتن داری؟
زندانیای کران رو آزاد کنید ماهم راه رو برای شما باز میکنیم!
ازمون میخوای ایی هوگو رو تحویل بدیم؟
درسته.
اگه قبول نکنید همتون خواهید مرد!
احمقنشو!
ته جویونگ دلیلی برای نجات ایی هوگو نداره.
!حتما حقه ای درکاره
بگو ببینم.
چرا میخوای ایی هوگو رو نجات بدی؟
کی گفت میخوام نجاتش بدم؟
فقط گفتم تحویلش بدید.
میخوای شخصا اعدامش کنی و انتقام بگیری؟
منتظرم.
قبول میکنید یا میجنگید؟
جواب بدید!
نه! هرگز!
منو بکش!
ژنرال!
دروازه شرقی رو خالی کنید!
ما زندانیا رو همینجا میذاریم.
!کاهان
سورینگی و موچو؟
احتمالا از دروازه شرقی دارن عبور میکنن!
!ژنرال- !جویونگ-
پس میخوای منو کوچیک کنی.
پسرم داره تماشا میکنه. به اندازه کافی تحقیر شدم.
پس شمشیرتو دربیار و منو بکش!
اگه مرد باشی درخواست منو رد نمیکنی.
همین الان منو بکش!
من برای انتقام تورو نجات ندادم.
پس چه دلیلی داشت؟
جواب بده.
No comments yet. Be the first to leave one.