ആദ്യത്തെ 184 വരികൾ.
آره، احتمالاً
دنیای ما خاکستری نیست
زیر نور درخشان حقیقت
دنیایی از تضادهای آشکاره
سیاه و سفید
خیر و شر، درست و غلط
همیشه انتخابی وجود داره
اما با ایمان
انتخاب کار آسونیه
کاری که کلیسای ما اینجا انجام داده
کاری که شما اینجا انجام دادین
توی دو هفتهی گذشته
مشخصاً درسته و بدون شک کار خوبیه
فقط به عکسهای «جسی» نگاه کنین
شما بهم بگین
مگه توی لبخند یه بچه نیست
که معجزهی واقعیِ لطف خدا رو پیدا میکنیم؟
پس، فردا
وقتی سفرهای طولانیمون رو به سمت خونه شروع میکنیم
مطمئنی نمیخوای با هواپیما بری؟ هنوز دیر نشده
حالا فکر میکنم وقتشه که به این نکتهی آخر فکر کنیم
فقط شش روزه
وقتی خودتون رو توی تاریکیِ ناامیدی میبینین
و دارین تلاش میکنین که به نور شفافِ
حقیقتِ خدا برگردین
به یاد بیارین اینجا چی یاد گرفتین
دربارهی قدرتِ سادهی دلسوزی
وقتی برای کسی چراغی روشن میکنین
مسیر خودتون رو هم روشن میکنین
عزیزم، بجنب! بیا بریم
نیِت (نه)
هی، وایسا ببینم فضول کوچولو
لعنتی! روی
اوه، ببخشید. فقط میخواستم ببینم میخوای
یکم «شاشلیکِ گالوپسی» بخوری یا نه
«گالوپسی»؟ اون دیگه چیه؟
اوه، صبر کن
ببخشید
ببخشید؟
اون توالت خرابه. ببخشید
هی، بذار من ردیفش کنم
اه... خانم
اه... «ت» مثل توالت. توالت
«تویلِتِن»
نه، نه. اون فکر میکنه منظورم چاییه
نه خانم. اه، توالت
«تویلِتِن»
نه، نه، نه
من یه آبجو میخورم
عیال هم یه کوکا میخوره. کوکا
ممنون. مرسی
حتماً لازمه موقع غذا خوردن سیگار بکشی؟
روی، هنوز که غذا نیومده
وقتی داری... روی اشتهام اثر میذاره. خب، دودش رو میدم اینوری
فقط دودش رو بده تو
دوست دارن بین ایستگاهها تفتیش کنن
تا موشها نتونن از کشتی فرار کنن
«موشها»؟
قاچاقچیهای مواد
اوه
هی، کوچولو
ترسوندت، عزیزم؟
نه چندان
بهتره توی چین با پلیس سرشاخ نشی
و روسیه
مخصوصاً توی روسیه
یه نفری رو میشناسم که توی «براتسک» بازداشت شد
به مدت ۲۸ روز
چون اسمش توی ویزا اشتباه تایپ شده بود
دلار آمریکا ازش خواستن ۵۰۰۰
البته اونم قبول نکرد که پول بده
به خاطر اصولش
چی شد؟
پول رو داد
با دو تا از انگشتهای پای راستش
منظورت اینه که پلیس
بله، مسیو
پلیس
ارادت دارم
سفر خوش
و موفق باشین
داشت سربه سرمون میذاشت
نه، دارم بهت میگم اوضاع اینجا همینطوریه
اینجا مثل شرق وحشی میمونه. لعنتی! خودشه
عصر بخیر، مادمازل
اوه خدا، نه
چطوری خاموش میشه؟ نمیدونم
از اون سلیطه بپرس. اوه، ولش کن یه جوری باهاش میسازیم
مستی. نه، نیستم
چرا، هستی
هی. نه، نه
صبر کن. صبر کن
چی؟ نمیدونم کجا گذاشتمشون
توی کیف پولتن؟
پیش خودم فکر کردم شاید این یه بار رو بتونیم بسپریم به سرنوشت
باز دوباره شروع نکنیا
نه الان. بیخیال
اون مال توئه
بذار من مال خودم رو انجام بدم
هیس، کارلوس. اون خوابیده
باشه
آره
اوه، بله
سلام
سلام
تا داغه بخورین. اوه
ببخشید. اه
اوه، عالیه. بیدار شدی عزیزم
اه، اینا کارلوس و... اه... هستن
ای وای. اَبی
درسته. اَبی. کارلوس و اَبی
ممنون. همسرم، جسی ناصر. بفرمایید
خب، الان کجاییم؟
همین الان از مرز رد شدیم و وارد «زابایکالسک» شدیم
تو روسیه هستیم... سیبری
اولین بارتونه؟
اوهوم
اوه
خب شروع شد. دارن چرخهای واگن رو عوض میکنن
دوربین رو بردار. این عالیه
روی از قطار خیلی لذت میبره، نه؟
آره، یه جورایی
اه، من باید لباس بپوشم
حتی فاصلهی بین ریلها رو هم تغییر میدن
میدونی عزیزم، جالبه
چینیها نمیخواستن روسها بهشون حمله کنن
واسه همین ریلهاشون رو باریکتر ساختن
میدونی که، عرض ریلهای روسیه ۵.۶ فوته
که حدوداً سه اینچ پهنتر از مالِ چینیهاست
پس این چرخهای چینی باید عوض بشن
اونا از کجا اومدن؟
نمیدونم. حدس میزنم از یه کارخونهی ماشینآلات توی مسکو اومده باشن
نه، منظورم اونا بودن... هماتاقیهای جدیدمون
اوه، اون گفت که توی ژاپن درس میدادن
انگلیسی و شاید یکم هم اسپانیایی
اوه عزیزم، از اونجا عکس بگیر. دارن قطار رو بلند میکنن
یه عکس بگیر
میدونی چیه؟ فکر کنم اینا
چرخها رو اونجا نگه میدارن
نمیدونم چطوری میآرنشون روی اون ریل و بعد میبرنشون زیرِ قطار، ولی
میدونی چیه؟ واقعاً شگفتانگیزه
هی. هی
سلام. بفرمایید بشینین
ممنون. بفرمایید اینور
میخوایم واستون یکم ودکا بیاریم
خب، گمرک چطور بود؟
اوه، ای بابا
میدونی کارلوس، واقعاً یکم اذیتمون کردن
چی؟ شما دو تا رو؟ عمراً
آره خب، به پاسپورتهامون شک کرده بودن
چی؟ میتونم ببینمشون، لطفاً؟
حتماً
خب
دلیش اینه روی. نگاه کن. جدیدن. کاملاً نو
جعل کردنِ یه پاسپورتِ نو کارِ آسونیه
مُهر و ویزای کمتری واسه کپی کردن داره
یه لحظه صبر کن. اینا کاملاً واقعی هستن. تازه گرفتیمشون
صبر کن. بذار مال خودم رو بهت نشون بدم
اصلِ جنس اینه
اوه. دیدی؟
حسابی کارکردهست. آره
اونا عادت ندارن پاسپورتِ نو ببینن
کانادا چطوریه؟ همیشه دلم میخواست
بذار رازِ رد شدن از گمرک و مرزها رو بهت بگم
جلبِ توجه نکن
فکر میکنی تابلوعه که ما آمریکایی هستیم؟
نه... خب، اون که قطعاً قیافهش به آمریکاییها میخوره
پس قبلاً هم این مسیر رو اومدی؟
بله
قطار ارزونتر از هواپیماست
من از سرما خوشم نمیآد ولی
هان؟
هر چی سردتر، بهتر، نه؟
میدونی؟ بله
اگه عاشق سرماست، از «آیووا» خوشش میآد چون اونجا حسابی سرد میشه
بفرما، اومدن
هی، فکر نمیکنی شاید یکم زود باشه واسه
زود؟ میدونی
روی، دیره. ساعت ۳ صبحه
قطارها طبق وقت مسکو حرکت میکنن
کلی حرف واسه گفتن داریم
واسه من نه
نه؟ نه
ولی یخِ وجودت رو آب میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.