ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
من یه اشتباه کردم، این مجازاتمه
تحمل میکنم
و کلی آدم دارن اون بیرون از من بد میگن
و منم کاری ازم برنمیاد
پس با یکی دعوات شد که به نظرت...
روانی بود
نمیدونستم میخواد منو از نردهها پرت کنه پایین
ولی کاری که کردم مهم نبود
هیچکس از من خوشش نمیاد
تو هم مثل بقیه
چه اهمیتی داره من خوشم بیاد یا نه؟
برام مهم نیست!
فقط برام اون فرم لعنتی مهمه که باید برام امضاش کنی
تا بتونم برم پی زندگیم!
اگه میخواستم کل روز رو بشینم درمورد احساساتم...
حرف بزنم الان هنوز زن داشتم!
از یک تا ده، الان چقدر ترسیدی؟
اصلا نمیترسم
پس میشه یک
میدونی، اگرم میترسیدی هم ایرادی نداشت
- برات آب بیارم؟ - بله
آره، ممنون. عالیه
اینجا راحتم
اگه هنوز کمردرد داری
بهتر شدم. ممنون
از این صندلی خوشم میاد
حتما تو هم همین حس رو داری
ندارم
« ترجمه از فـرزانـه و مهـرداد » .:: Mehrdadss & Farzaneh ::.
میدونی، از اون گیاه خوشم میاد
همه جا میبینمش
تو کافهای که امروز صبح رفتم هم یکی بود
اسمش انجیر برگ کمانچهایه
وقتی روی پای خودم وایسادم...
میخوام بیشتر برم تو کار گل و گلدون
من دوست دارم ازشون مراقبت کنم
آرامش میده
دنیای خاص خودشون رو دارن
با طول عمرشون ما رو مسخره میکنن
وقتی همهمون مردیم، کلی بهمون میخندن
- منظورت چیه؟ - میدونی، همهمون خیلی تلاش کردیم...
خیلی نگرانی کشیدیم...
برنامه ریختیم، از همدیگه عصبانی شدیم، برای چی؟
میدونی، امروز یه دعوا دیدم
دو نفر درگیر شده بودن...
سر یه جای پارک
حرف از نارضایتیهای احمقانه شد...
امم
برای اون زنی که درموردش بهت گفتم، نامه نوشتم
همون نویسنده مقاله؟
آره بعد از آخرین جلسهمون بهش فکر میکردم
- معلومه عصبی هستی - نه، من...
بهش چی گفتی؟
خب، خیلی حرفا رو امتحان کردم...
اولش، میدونی، خیلی بچگانه حرف زدم
کلمات زهردار و پر از نفرت رو استفاده کردم
ولی به مرور زمان، آروم شدم
- خب نتیجه چی شد؟ - نفرستادمش
فقط...
فقط...
به نظرم بعید بود اثری داشته باشه
و در نهایت فهمیدم که دارم حرفای...
بزرگوارانهای مینویسم که خودم بهشون اعتقادی ندارم
و تنها دلیلی که داشتم اینکارو میکردم این بود که...
تو رو تحت تاثیر قرار بدم
من؟
آره. خواستم خوب تمرین کنم تا وقتی که...
بتونم بیام و اینجا و بهت نشون بدم...
چه آدم خوبی هستم
به نظر خودم که تحت تاثیر قرار گرفتم
همم
به نظر میاد یه دیدگاه صادقانه...
برای انگیزههات پیدا کردی، و...
به نظرم شجاعانهس
و خوشحالم که براش نفرستادی
آره، ممنون. خودمم خوشحالم
فکر میکنی چرا میخواستی...
منو تحت تاثیر قرار بدی؟
خب، چون آخرای جلسه قبلیمون...
گفتی از من خوشت نمیاد
گفتم کار من اینجا این نیست...
که از تو خوشم بیاد
متوجهی که این حرفت به نظر میاد از من خوشت نمیاد؟
و تو هم متوجهی که...
چقدر از اون چیزی که به نظر میاد متفاوته؟
باشه، پس مهم نیست که تو از من خوشت بیاد
ولی برای من مهمه!
نمیدونم چه برداشتی ازم میشه
مشتاقم که تو نظرتو بگی
ولی همینه که هست، و...
فقط...
- میخوام از من خوشت بیاد - باشه
اینو به عنوان یه درونگرایی در نظر میگیرم و...
- قبول میکنم. برای... - برای چی؟
دوست داشتن تو
عوضی
هردومون مثل گیاه هستیم. داریم بهش میرسیم
خب، اینکه نامه نوشتی و تصمیم گرفتی نفرستی...
فکر میکنی این چیزیه که...
بتونی با خودت حلش کنی؟
میدونی چیه؟ نمیخوام بهش فکر کنم
نوبت اونم میرسه، بالاخره یه اشتباهی میکنه...
و کل دنیا علیهش میشه
اونوقت من یه جا لم میدم و میگم...
کون لقت
ولی تا اون موقع میخوام از ذهنم بیرونش کنم
باشه. آرزوی نابودی یه نفر چیز خوبی نیست
ولی ما هم وقت زیادی نداریم
پس خوشحال میشم بریم سر مسئله بعدی
عالیه. چی مثلا؟
مثلا تو
اوه، صحیح
خب، بذار ببینم
گیاهان. عاشقشونم ولی درموردش حرف زدیم
اه...
- بیرون رفتن رو دوست دارم - حالا این شد یه چیزی
آره، من تو جنگل بزرگ شدم...
تا زانو توی گِل، بیشتر وقتا هم کون لخت
خونهمون تو جاده گرینویل بود
کنار رودخونه سن لورنزو
اونجا بود که پدر و مادرم اسم انتخاب کردن. و منم عاشق...
جایی که پدر و مادرت اسم انتخاب کردن؟
برای شرکتشون
- مواد غذایی گرینویل - همون شرکتی که...
بیسکوییت زغال اخته تولید میکنه؟
- با چیزای دیگه - عاشقشونم!
فکر کنم چندتایی تو خونه داشته باشم
آره. همهمون داریم بروک
- هنوز تو این کار هستن یا... - اوه نه
نه، خیلی وقته مُردن
ولی آره، آره. از درست کردن گرانولا...
توی اون کلبه کوچیک روی رودخونه شروع شد...
و تبدیل شد به یه چیز بزرگ
تو هر فروشگاه موادغذایی سالم
- به هم نزدیک بودین؟ - مم، آره
یعنی...
میدونی، «آره»
آدمای همیشه مشغولی بودن
والدین شاغل از نظر یه تراپیست...
اتفاق خوبیه
آره؟
حل کردن مشکلات والدین شاغل خیلی راحتتر از والدینیه که...
بیش از حد به بچهشون توجه میکنن
بستگی داره به اینکه چیکار میکردن. اگه مثلا مشغول...
کوکائین بودن...
این بده.
کی فوت کردن؟
امم...
حدودا 10 سال پیش
واو
آره، داره 10 سال میشه
داشتن میرفتن...
به یه کنسرسیوم تو آلاسکا
مدیران شرکتهای سازگار با محیط زیست
میدونی...
رفته بودن قایق سواری...
و... تو هیدروپلینی بودن که غرق شد
چه وحشتناک
آره
- خیلی متاسفم - ممنونم
آره، همیشه سفرهای خاص میرفتن
میدونی، ولی اون موقع من 14 یا 15 سالم بود
دوست نداشتم برم سریلانکا
میخواستم با دوستام وقت بگذرونم
از اون موقع بود که بدون من میرفتن سفر
عالی بود. دو سه هفته نبودن
اعیونی زندگی میکردم
میدونی، مک اند چیز میخوردم
هرشب میرفتم راک کلاب
- آرزوی هر بچهایه - فقط...
خیلی خوش میگذشت!
هر گروه موزیکی رو که اسم بیاری...
تو یه کلاب تنگ و کثیف و دم کرده دیدم
هرکی رو که بگی
کسایی که اون موقع هیچی نبودن
هنوز با بعضیاشون صمیمی هستم
یا بهتره بگم بودم
تو به کدوم علاقه داری؟
موزیک منظورته؟
هر موزیک پاپی که میشد...
دور از چشم پدرم گوش کرد
پدرم رو جَز تعصب داشت
آهنگ راهب لونیوس رو میذاشت و میگفت...
«به این میگن موزیک واقعی»
ولی من کلاس هشتم بودم...
وقتی درِه و اسنوپ گل کرده بودن
الان کم کم دارم شیرفهم میشم
حتی نمیدونستم ازش خوشم میاد...
یا فقط به خاطر این بود که همه گوش میکردن...
مسخره نیست؟ چیزایی که تلاش میکنیم بهشون علاقمند بشیم؟
میدونی، منم اون آهنگ رو گوش کردم. وای خدا...
حتی یه کلاه مسخره خریدم که شبیهش بشم
و اثری نداشت
نه بابا؟
خدایا، وقتی بهش فکر میکنم، انگار...
یه نمایش بود
من موزیسینهای باحال و سطح بالا...
دوست داشتم
میخواستم غیرقابل تشخیص باشم
دوست داشتم یه غریبه بهم نگاه کنه...
No comments yet. Be the first to leave one.