The Forsytes

The Forsytes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Forsytes 2025 S01E04 720p MY5 WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 4 The Forsytes 2026 زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-12
ഡൗൺലോഡുകൾ: 66
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

ندای وظیفه. آیا در قبال خودمان است؟

یا در قبال دیگران؟

هر نسل بر سر این معضل بحث می‌کند

دنبال پول باشیم یا دل‌مان؟

من و جون موافقیم که نباید خودت رو سرزنش کنی

بچه‌ها. اینطور نیست که اون‌ها رو بی‌تأمین گذاشته باشی

وقتی به سن قانونی برسند، ارث قابل توجهی بهشون می‌رسه

همینطوره

و من این کشمکش رو درک می‌کنم

قدرت عشق اول. و وقتی که عواقبی هم داره...

من باهاش قطع رابطه کردم، فرانسس

حرفی برای گفتن نمونده

و بابت این، من و جون ازت ممنونیم

خب، حالا می‌تونیم بریم سراغ کارترت‌ها؟

کورس بذاریم؟

با فیگارو؟ اون که از شیره هم کندتره!

خنده

شیهه اسب‌ها

صدای تق‌تق زبان

ریز می‌خندد

احساس می‌کنم خیلی بهم بی‌توجهی شده

دو هفته گذشته و حتی یه کارت پستال هم نفرستاده؟

مگه میشه اینقدر سرش شلوغ باشه؟ اوه، نمی‌دونم

خب، راستش من دارم از این آرامش لذت می‌برم. خیلی دردسرش کمتره

شک دارم جو باهات موافق باشه

اوه، مونتی. بله!

وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد

باید بدون تأخیر جانشینی رو انجام بدیم

چرا اینقدر عجله؟

مدت زیادی صبر کردم... تا رئیس بشم

هیچ چیزی تو رو برای تنهایی آماده نمی‌کنه

نبود یک راهنما

همه منتظرن تا شکست بخوری

پس می‌خوام حالا این مسئولیت رو به عهده بگیری

در حالی که من هنوز اینجا هستم تا راهنماییت کنم

و چون سومز رفته... می‌تونیم از غیبتش استفاده کنیم

واسه چی؟

تا به شک‌کننده‌ها اطمینان بدیم که تو، و نه اون

مرد این کار هستی

کی بهشون می‌گی؟

من قبلاً به پدرم نامه نوشتم

امم

بهش گفتم که شرکت فورسایت باید دنبال بازارهای جدید باشه

که قصد دارم اینجا توی پاریس یه دفتر راه بندازم

جایی که می‌تونم استقلال کامل داشته باشم

اون تشویقش نمی‌کنه؟ نه

اون می‌خواد من توی لندن باشم

تا جاه‌طلبی مادام‌العمرش برای خنثی کردن برادرش رو برآورده کنم

اوه، باور کن، من بهتر از پسرعموم از پسش برمی‌آم، ولی...

بهش گفتم که به یه چالش جدید نیاز دارم

منو که داری

من به اندازه کافی برات چالش نیستم؟

هستی

بذار ببینم... تو چی هستی؟

یه موجود سرکش. آرام می‌خندد

یک پری جنگلی

یه الهه. امم

آرام می‌خندند

امروز طلوع خورشید رو دیدم

چی؟

کجا؟ کی؟

تو باغ‌ها

تنها رفتی بیرون؟

من... من نور صبح زود رو دوست دارم

ولی عزیزم، ما الان زن و شوهریم

ما باید بخوایم همه کار رو با هم انجام بدیم

می‌خندد

همه چی؟

مگه ازدواج به همین معنی نیست؟

البته

دفعه بعد بیدارت می‌کنم

امم. آرام می‌خندد

آه، فورسایت

راسته؟ سومز ناپدید شده؟

بله. رفته ماه عسل. بهانه مزخرفیه، قبول دارم

می‌تونم کمک کنم؟

امم، طلای سیلان. طرح سر جیمی باکلند

سومز بهم گفت که معدن طلاست. واقعاً هم معدن طلاست

خوبه! منم هستم

به مقدار...

البته این انتخاب شماست آقای کالی، اما...

من توصیه نمی‌کنم

اِ...

سر جیم سابقه ایمنی مشکوکی داره

مستعد حادثه‌ست و شایعه شده که تلفات جانی هم داشته

من... واقعاً توصیه نمی‌کنم... خب که چی؟

اگه چند کارگر بی‌احتیاط تو یه معدن تلف بشن؟

برای چنین سودهای کلانی، بهای ناچیزیه

کاملاً موافقم. جیمز فورسایت

اجازه بدید خریدتون رو سریع‌تر انجام بدم. از این طرف

با من بیا

صدای کوبیده شدن در

پژواک خنده

پژواک صدای پاشیدن آب

در باز می‌شود، صدای زنگ به گوش می‌رسد

خانم بارینگتون! هانا، چه سورپرایز قشنگی!

خنده. لوئیزای عزیزم!

لوئیزا می‌خندد

حتی یه روز هم پیر نشدی! اوه، لطف داری!

اوضاع چطوره؟

مبارزه‌ای سخت، اما اگر شما وارد عمل نمی‌شدید، خیلی بدتر می‌شد.

من هیچ اعتباری برای خودم قائل نیستم.

من فقط کمکت کردم. بقیه‌اش رو خودت انجام دادی.

اوه... (لوئیزا ریزریز می‌خندد)

چقدر

الهام‌بخش!

و به همین منظور

یه خواهشی دارم.

البته. هر چیزی.

در گفتن آن تردید دارم. ریسکی در پی خواهد داشت.

و مربوط به جشن جمع‌آوری کمک مالی آینده‌مه.

جون!

تزار فیلیپِ خیابان کالور؟

جونِ شورشیِ هاید پارک. (پوزخند می‌زند)

ممنونم.

فکر کردم شاید نیایید.

واقعاً جسارت زیادی بود که از من دعوت کردید.

اما شاید فکر می‌کنی قواعد جامعه متمدن شامل حال ما نمی‌شه.

شاید فکر می‌کنم بی‌ارزشند.

کوته‌بینانه؟

غیرمنطقی. (می‌خندد)

واقعاً، زن و مرد نمی‌تونن دوست باشن؟

دوستان هدیه قبول می‌کنند؟

کیتز!

یکی برایم بخوان.

"زمانی که پیری این نسل را از بین ببرد،"

"تو در میان غم‌های دیگری جز غم‌های ما باقی خواهی ماند،"

"دوستی برای انسان، که به او می‌گویی..."

"زیبایی حقیقت است، حقیقت زیبایی،"

"این تمام چیزی است که شما روی زمین می‌دانید..."

"و تمام چیزی که باید بدانید."

کجا زندگی خواهیم کرد؟ (آیرین پوزخند می‌زند)

ورسای؟

تویلری؟

شانزه‌لیزه؟ (ریزریز می‌خندند)

وقتی کوچک بودم، در سه اتاق بالای یک نانوایی زندگی می‌کردیم.

و پدرم برایم یک قناری خرید.

اما مادرم گفت که موجودات وحشی هرگز نباید در قفس نگهداری شوند.

برای همین پروازش داد.

بدون شک توسط گربه خورده شد. (پوزخند می‌زنند)

هوم.

خب، سه اتاق برای ما کافی نیست.

باید مهمانی بدهیم، ارتباط برقرار کنیم.

حالا می‌خوای رازِ پنهان منو بفهمی.

مامان هرگز به من یاد نداد که چطور میزبان باشم.

همین؟ ازدواجمون تموم شد.

می‌دانی که ما خانه‌دار و خدمه خواهیم داشت.

و مادرت فکر می‌کند که من به شدت کمبود دارم.

مطمئنم او از قبل هم فکر می‌کند من تو را گمراه کرده‌ام.

"گمراهم کردی"؟

کردی؟

پدرم به من یاد داد که دانشگاه هدر دادن وقت و پول است.

همینطور اروپا... سفر بزرگ.

پس در شانزده سالگی، من در بورس مشغول بودم.

"فوت و فن کار را یاد می‌گرفتم."

اوه، اشتباه نکن، هیچ کدام هدر نرفت، اما...

حالا؟

آیا وظیفه من در قبال شرکت است

یا در قبال خودم؟

تو مرا گمراه نکرده‌ای.

تو مرا آزاد کرده‌ای.

یکی حسابی سر حال است.

باید بخاطر سواری باشه. باد نیروبخش بود.

بهت می‌آید. باید بیشتر بروی.

اوه... فکر کنم همین کار را بکنم.

پس، شکار آغاز شد. بله.

تعقیب و گریز خواهد بود... یا یک تله؟

فرانسیس همه چیز را برنامه‌ریزی کرده است. او از استاد یاد گرفته.

کاملاً بی‌پروا.

انگار که با یه سیب تو دهنش گذاشتنش رو طبق!

اولیویا عذرخواهی کرده. او به دیدن فیتزجرالدها رفته.

او و آنتونی جوان دلبسته هم شده‌اند.

اوه، چقدر دلپذیر!

چه سریع!

سیریل بیچاره همه چیز را خیلی گیج‌کننده می‌یابد.

برایت یه خوراکی کوچک پیدا کنم؟

چرا خودت این کار رو نمی‌کنی؟ بفرمایید، عزیزم.

خانم پارکر بارینگتون را ملاقات کرده‌اید؟ او به لندن برگشته.

خوشحال می‌شوم شما را معرفی کنم.

اوه، نه. نیازی نیست. (آن پوزخند می‌زند)

من او را در ژنو وقتی تازه ازدواج کرده بود، می‌شناختم.

دختر شیرینی بود. شوهرش یک آدم خشک و بی‌روح بود!

من و او با هم ماترهورن را پیمودیم.

و من... می‌دانم که مجموعه گسترده‌ای از شب‌پره‌ها دارید.

اِم، بله. مدت‌هاست مشتاقم بدانم

چه چیزی شب‌پره را از پروانه متمایز می‌کند؟

اوه، اِم، خب

در واقع، آن‌ها نقاط مشترکی دارند.

اوم؟ هر دو متعلق به گونه‌های پولک‌بالان هستند.

از واژه یونانی "لپیس" به معنی پولک

و "پترون" به معنی بال.

چه جالب!

خب، دیگه از این بهتر نمی‌شد.

جون کلاً عوض شده بود!

تو خیلی سربلندش کردی.

شب باشکوهی بود.

واقعاً فکر می‌کنی دلش نرم شده؟

حتماً کارها رو راحت‌تر می‌کرد.

سومز! بالاخره!

امیدوارم داره خبر برگشت قریب‌الوقوعش رو می‌ده.

More Farsi Persian subtitles for The Forsytes

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left