ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سلام. با آقای آلمن قرار دارم
اسمم جک تورنسه
دفترشون اولین در سمت چپه
ممنونم
آقای آلمن؟ بله
من جک تورنس هستم. اوه، بفرما تو جک
از دیدنتون خیلی خوشبختم. منم همینطور
ایشون سوزی، منشی منه. سلام
سوزی، از آشناییت خوشحالم. پیدا کردن اینجا که سخت نبود؟
نه اصلاً. سهساعت و نیمه رسیدم
زمان خیلی خوبیه
یه لحظه بشین جک
راحت باش، اصلاً فکر کن خونه خودته
قهوه میل داری؟
اگه شما میخورین، منم بدم نمیآد. ممنون
سوزی. حتماً
و از بیل واتسون هم بخواه به ما ملحق بشه
چشم، حتماً
مامان؟
جانم؟
واقعاً میخوای برای زمستون بریم توی اون هتل زندگی کنیم؟
معلومه که میخوام
خیلی بهمون خوش میگذره
آره، فکر کنم
به هر حال، اینجا که کسی نیست باهاش بازی کنم
میدونم. همیشه یه کم طول میکشه تا آدم دوستای جدید پیدا کنه
آره، حدس میزنم
تونی چی؟
شرط میبندم اونم واسه رفتن به هتل لحظهشماری میکنه
نه، من دوست ندارم برم خانم تورنس
حالا بیخیال تونی. لوس نشو دیگه
من نمیخوام برم اونجا
چطور مگه؟ چرا نمیخوای بری؟
همینطوری، نمیخوام
حالا بیا صبر کنیم و ببینیم چی میشه
قراره به همهمون حسابی خوش بگذره
بیل، میخوام با جک تورنس آشنات کنم
حال شما چطوره بیل؟
از دیدنت خوشبختم. خوشحالم میبینمت
یه صندلی بردار بیل. بیا پیش ما
جک قراره این زمستون مراقب هتل اورلوک باشه
ممنون میشم وقتی حرفمون تموم شد، یه دوری باهاش بزنی و هتل رو بهش نشون بدی
حتماً
جک معلم مدرسه بوده
خب، قبلاً معلم بودم
الان مشغول چه کاری هستی؟
نویسندهام
معلمی کموبیش راهی برای گذران زندگی و بستن تهِ برج بود
پس این کار باید برات یه تغییر بزرگ باشه
خب، منم دنبال تغییرم
همکارهای ما در دنور جک رو خیلی سفارش کردن، و برای یک بار هم که شده
باهاشون موافقم
خب ببینم، کجا بودیم؟
داشتم توضیح میدادم
که فصل کاریِ ما اینجا از ۱۵ می تا ۳۰ اکتبره
بعدش کلاً هتل رو تا میِ سال بعد تعطیل میکنیم
جسارتاً میتونم بپرسم چرا؟
به نظرم پیست اسکی اینجا باید فوقالعاده باشه
همینطوره. مشکل هزینههای سرسامآورشه
هزینهی باز نگه داشتن جادهی "سایدوایندر" خیلی زیاده
یه مسیر ۲۵ مایلیه
توی زمستون حدود ۲۰ فوت برف میآد
اصلاً راهی نداره که از نظر اقتصادی بصرفه
که جاده رو باز نگه داریم
وقتی اینجا رو سال ۱۹۰۷ ساختن
علاقهی چندانی به ورزشهای زمستانی نبود
این مکان بهخاطر انزوا و منظرههای زیباش انتخاب شده
که قطعاً از این لحاظ چیزی کم نداره
دقیقاً
توی دنور چیزی بهت گفتن
که این شغل شامل چه کارهایی میشه؟
فقط در حد کلیات
خب
زمستونها میتونه به طرز وحشتناکی بیرحم باشه
هدف اصلی اینه که جلوی خسارتهای سنگین
و فرسودگیهایی که ممکنه پیش بیاد رو بگیریم
این کار عمدتاً شامل روشن نگه داشتن موتورخونهست
گرم کردن بخشهای مختلف هتل بهصورت نوبتی و روزانه
تعمیر خرابیها به محض وقوع
و انجام تعمیراتی که نذاره شرایط جوی به ساختمون آسیب بزنه
به نظر من که عالیه
از نظر بدنی، کار خیلی سختی نیست
تنها چیزی که زمستونها ممکنه اینجا یه کم طاقتفرسا بشه
حس شدید انزوا و تنهاییه
اتفاقاً این دقیقاً همون چیزیه که دنبالشم
دارم روی طرح یه پروژهی نویسندگی جدید کار میکنم
پنج ماه آرامش همون چیزیه که لازم دارم
خیلی هم خوب، جک
چون برای بعضیها
تنهایی
و انزوا
میتونه به خودیِ خود به یک مشکل تبدیل بشه
نه برای من
در مورد همسر و پسرت چی؟ فکر میکنی اونا باهاش کنار بیان؟
عاشقش میشن
عالیه
خب، قبل از اینکه بسپرمت دستِ بیل
یه چیز دیگه هست که فکر میکنم باید دربارهش حرف بزنیم
نمیخوام قضیه رو جنایی و دراماتیک جلوه بدم
ولی این موضوع باعث شده چند نفری
دربارهی قبول این شغل تجدید نظر کنن
کنجکاو شدم
فکر نکنم توی دنور چیزی بهت گفته باشن
دربارهی تراژدیای که زمستون سال ۱۹۷۰ اینجا اتفاق افتاد
نه، فکر نمیکنم چیزی گفته باشن
خب
سلفِ من توی این کار
مردی به اسم چارلز گریدی رو به عنوان سرایدار زمستانی استخدام کرد
اون با همسرش و دو تا دختر کوچیکش، حدوداً ۸ و ۱۰ ساله، اومد اینجا
سابقهی کاری خوبی داشت و توصیهنامههاش هم عالی بود
و طبق شنیدههای من، اون
یه آدم کاملاً معمولی به نظر میرسید
اما یه جایی در طول زمستون
احتمالاً دچار یه جور فروپاشی روانی کامل شده
کنترلش رو از دست داده
و خانوادهش رو با تبر کشته
جنازههاشون رو خیلی مرتب توی یه اتاق در ضلع غربی چیده، و بعد
لولهی تفنگ شکاریش رو گذاشته توی دهنش و شلیک کرده
پلیس فکر میکرد
که این همون چیزیه که قدیمیها بهش میگفتن "جنون کلبه"
یه جور واکنش ناشی از تنگناهراسی که ممکنه پیش بیاد
وقتی آدمها برای مدت طولانی با هم یه جا زندانی میشن
واو
عجب
عجب داستانی
آره، همینطوره
هنوزم واسم سخته باور کنم که واقعاً اینجا اتفاق افتاده
ولی افتاده
و، خب
فکر کنم درک میکنی که چرا میخواستم این رو بهت بگم
کاملاً درک میکنم
اینم درک میکنم که چرا همکارهاتون توی دنور
گذاشتن تا خودتون بهم بگین
واضحه که بعضیها ممکنه از موندن
توی جایی که چنین اتفاقی توش افتاده، واهمه داشته باشن
خیالتون راحت باشه که این اتفاق برای من نمیافته
و تا جایی که به همسرم مربوط میشه
مطمئنم وقتی بهش بگم، حسابی مجذوب این داستان میشه
اون خورهی داستانهای ارواح
و فیلمهای ترسناکه
تونی، فکر میکنی بابا کار رو میگیره؟
قبلاً گرفته
تا چند دقیقهی دیگه به وندی زنگ میزنه تا بهش بگه
الو؟
سلام عزیزم. - سلام گلم. اوضاع چطوره؟
عالی. الان توی هتلم و هنوز کلی کار دارم که باید انجام بدم
فکر نکنم قبل از ساعت ۹ یا ۱۰ برسم خونه
به نظر میرسه کار رو گرفتی
درسته. جای فوقالعادهایه
تو و دنی عاشقش میشن
تونی، چرا نمیخوای بری به اون هتل؟
نمیدونم
چرا، تو خوب میدونی. یالا دیگه، بهم بگو
نمیخوام بگم
خواهش میکنم
نه
حالا، تونی، بهم بگو
خب، چشمات رو ثابت نگه دار تا ببینم
خوبه. حالا اون یکی
پسر خوب
خب، دنی
موقعی که داشتی مسواک میزدی
یادت میآد بوی عجیبی حس کرده باشی
یا نورهای روشن و درخشان دیده باشی، یا اصلاً هر چیز غیرعادی دیگه؟
نه
یادت میآد کی داشتی مسواک میزدی؟
بله
بعد از اینکه مسواک زدی، اولین چیزی که یادت میآد چیه؟
مامانم داشت میگفت: «بیدار شو. بیدار شو دنی، بیدار شو.»
خب دنی، یادت میآد
درست قبل از اینکه مسواک زدن رو شروع کنی، داشتی چیکار میکردی؟
داشتم با تونی حرف میزدم
تونی یکی از حیواناتته؟
نه. اون یه پسر کوچولوئه که توی دهنم زندگی میکنه
تونی دوستِ خیالیشه
اوه
اگه الان دهنت رو باز کنی، من میتونم تونی رو ببینم؟
نه
چرا نه؟
چون اون قایم میشه
کجا میره؟
توی شکمم
تونی هیچوقت بهت میگه که کارهایی رو انجام بدی؟
دیگه نمیخوام درباره تونی حرف بزنم
باشه
مشکلی نیست
خیلی خب دنی
ازت میخوام یه لطفی در حقم بکنی
و بقیهی امروز رو آروم توی تختت بمونی. باشه؟
حتماً باید این کار رو بکنم؟
آره. دلم میخواد این کار رو بکنی
ما میریم توی اون یکی اتاق برای چند دقیقه حرف بزنیم
برمیگردم و بهت سر میزنم
باشه. خداحافظ
بریم توی پذیرایی؟ بله
بفرمایید. ممنونم
خانم تورنس، فکر نمیکنم جای نگرانی باشه
کاملاً مطمئنم که دنی از نظر جسمی مشکلی نداره
واقعاً؟
اوه
No comments yet. Be the first to leave one.