ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.اسم من «کارا زُر ال»ـه
.من اهلِ «کریپتون»ـم
.در این سیاره یک پناهندهام
برای محافظت از پسرعموم .به زمین فرستاده شدم
.ولی سفینهـم از مدار خارج شد
،و زمانی که به اینجا رسیدم
،پسر عموم بزرگ شده بود ...و تبدیل شده بود به
.«سوپرمن»
،من هویت واقعیـیم رو پنهان کردم تا اینکه یک روز
یک حادثه باعث شد تا خودم .رو به جهان نشون بدم
برای اکثر مردم ،«از جمله خواهر ناتنیـم ، «الکس
یه خبرنگار در شرکتِ .رسانهایِ کتکو هستم
ولی در خفا ، از سیارهای که ، خونهی خودم میدونمش
در برابر هرکسی که قصدِ .آسیب زدن بهش داشته باشه محافظت میکنم
.من «سوپرگرل»ـم
...آنچه در «سوپرگرل» گذشت
اومدم که بهتون یک قرارداد دولتی .رو پیشنهاد بدم
،ما باید ارتش آمریکا رو
.بهاندازهی دشمنان فضائیـمون قدرتمند کنیم
،من هیچوقت قرار نیست با مشارکتِ
تحقیقاتـت با دولت .موافقت کنم
.فکر کنم باید بری - پس همین بود و بس؟ -
،قدرتهات پتانسیل این رو بهت میدن
.که یک قهرمانِ عالی باشی
ولی هنوزم باید یاد بگیری .که چطور باید کنترلشون کنی
چیزی که ازت میخوام .اینه که تمرینم بدی
!«زنده باد «لژیون
.نامه داری
از طرفِ کی؟ - .«منچستر بلک» -
اون قانون میهنپرستانه فقط از جون انسانها .محافظت میکنه
.لاکوود نمیتونه تحتِ اون مورد اتهام قرار بگیره
به مشاور حقوقی کاخ سفید بگو .که فوراً آزادش کنه
،بهعنوان یک مرد آزاد مقابلـتون میایستم
آماده برای ادامهی خدمتگذاری .به این ملّت عظیم
!دمت گرم
.توی زندون کار میکنی
.اسمت «دنی»ـه - چی گفتی؟ -
تعجب کردی «دنی»؟
!نه ، وایسا
«:: مــتـرجـمـیـن: میکـائـیـل ، مــیثـم موسـویـان::» |^| #MK , Meysam UnicorN |^|
.داغِ داغ تازه از چاپگر لیزری درشآوردم
،بذار ببینم ،این شیشمـین مقالهـت
درمورد «لاکوود» از زمانیـه .که از زندان آزاد شده
موضوعـش جدیده؟ - .نخیر -
ولی باید به مردم ،یادآوری بشه
.که ، اون یه قاتل ـه
.کاملاً موافقم
انگار دارم واسه دیوار ،این همه مقاله مینویسم
میخوای مقاله نوشتنـت برای دیوار رو نگه داری برای بعدِ اینکه غذا خوردیم؟
.«جیمز» - .سلام -
.ناهار ... وای خدا ، ناهار .بهکل یادم رفت
!گند زدی «کارا» گند زدی - .باشه بابا ، تو خجالتآوری -
.بریم دیگه
هنوزم قراره به اون گردش پژوهشی بریم؟
اوضاع اونقدر با قضیهی ،لاکوود» قاراشمیش شد»
که بهکل یادم رفت ،که یه قرار ملاقات
.با حسابدار شهری داریم
.شرمنده - .مشکلی نیست -
.انسان جایز الخطاست
.بعداً باهات تماس میگیرم
.باشه
خب ، بهگمونم منم باید .یه حال و هوائی تازه کنم
،کار این هفته با انتقالِ
...لینا» به «دیایاو» حسابی سنگین بوده»
.نباید میگفتم ... شرمنده - ...مشکلی نیست ، خب -
.نیازی به مراعات حال نیست ، ممنون
.خیلیخب ، بهزودی میبینمت
.امیدوارم
این از طرفِ یه دوست از دانشگاهِ ،نشنالسیتی فرستاده شده بود
،کسی که برای تحصیل در رشتهی پزشکی
.چندماه پیش درخواست داده بود
...قبول نشد ، ولی
این آدرس یکی از شعب .شرکتِ «لکس کورپ»ـه
،میدونم که گفته بودی
...منبع آخرین مقالهـم نامعتبر بوده ، ولی
بهنظرت ارزش داره یه بار دیگه بررسی بکنیم؟
قضیهی تمرین و اینا رو خوب لاپوشونی کردم؟
خراب کردم؟ - !نه ، نه -
منم هنوز دارم توی دروغ گفتن .به «الکس» عادت میکنم
،و نگران نباش
کمکم کارت توی یواشکی .بیرون رفتن بهتر میشه
.راهحلش اینه که فرز و زیرک باشی
.اینم مصداق بارزش
.«سلام ، «برینی
.بارنی»ـم»
بارنی»؟» - .«آره ، «بارنی -
،فکر کردم با توجه به جائی که داریم میریم
.بهتره مخفیانه عمل کنیم
.به قلعهی تنهائی خوشاومدی
خب ، مطمئناً قیمتِ اینجا .واحدِ طبقهی بالای آپارتمانتون رو میذاره تو جیبش
.اجارهی اونجا کنترل شدهـست (پائین)ـه
.و اینجا برای تمرین کردن هم حرف نداره
.درضمن ، «کل اِکس» هم کمک دستت داری
نمیدونستم که قراره .از مهمانها استقبال کنیم
تو یه ربات داری؟
.یک اندرویدِ نگهبانِ مدل 4 هستم
.با کلی عملکردِ دیگه
.کلکس» ایشون «نیا نال»ـه» .هرچیزی نیاز داشت در اختیارش بذار
،و فکر کنم «لوئیس» از قبل هم تو رو به
برینی» معرفی کرده بود ، آره؟»
.(سلام «کلینکس» (دستمالکاغذی - .«اسمم «کلکس»ـه ، «کورل -
نباید الأن سندان کیهانی و این چیزا رو گردگیری کنی؟
خیلیخب ، اگر نیازم داشتید .داد بزنید
.چندین هفته گذشته
.و الأن موافقت کردی که منو ببینی
چرا الأن؟
،خب ، فرض میگیریم که
.زندون تغییرم داده
...پس ، راستشو بگو
نظرت راجع به رنگ موهام چیه؟
.ببین ، تو یکی رو از دست دادی
.میدونم این چه حسی داره
.بذار کمکـت کنم
فکر میکنی در عمق وجودم حالم خیلی خوبه؟
خب ، الأن زمان بدی .برای خوب بودن ـه
،بهعنوان مثال ، خودت
،اگر بخاطر عهدِ کوفتیـت نبود
یقین دارم میتونستی .کل مشکلات دنیا رو حل کنی
.فقط به یک محرک نیاز داری
.ایشون «هت»ـه ، باهم رفیق قدیمیایم
!سلام عرض شد
چرا داری این کارو میکنی؟
.میخواستم حضوری ازت تشکر کنم
.کوتَه فکر بودم
برای گرفتنِ یه انتقام ناچیز .از «بنلاکوود» راهم رو گم کرده بودم
.نمیدونستم طعمهی بزرگتری برای شکار دارم
.و تو هم نمیتونی جلوم رو بگیری پیرمرد
.اینکارو نکن
.بابت گپی که زدیم ممنون رفیق
.سَرحالم آوردی
لازمه که تلپورتـمون کنم بیرون؟
.فعلاً نه ، باید قبلش برم یه جائی
نمیتونم خودمون رو بهجائی .که قبلاً توش نبودم منتقل کنم
.باید از راهِ سختش پیش بریم
کِی تا حالا راهِ سخت مانع کارمون شده؟
از بین این همه سلاح چرا این؟
.فکر کردم شاید یهچیز جذاب دوست داشته باشی
!بیحرکت !بخوابید روی زمین
.ای کلهشق
،خب چی انقدر برات مهم بود
که بخاطرش فرار مهیجـمون رو به خطر بندازی؟
یه ژاکت کوفتی؟ چرا خدائی؟
.چون جذاب ـه
.خیلی وقت بود ندیده بودمت
شمشیر زنـمون کی باشن؟
جمله چی بود؟ ... مَردی که»
«.رفیق داشته باشه ، ناکام نیست
.گمون میکردم دستگیرت کردیم
اون میگه یه «مورایِ» دیگه بوده .که دستگیرش کردید
.همهـشون شبیهِ توئن
.ایناهاشی
.خوشحالم که بالأخره دیدمت
مناجری»؟»
فکر میکردی بتونی سر مار رو قطع کنی؟
.ما سرسخت تر از این حرفائیم
.بذار بره - .چرا بذاریم بره؟ این جنگ ـه -
،اون نژاد پرستهای فضائی ستیزی
که از سوراخ موشـشون اومدن بیرون رو میشناسی؟
.میخوایم بکشیمـشون
...تا بعد
!«منچستر»
.پیداشون میکنم
.نه بدونِ من
،رویاهات پیشبینی کنندهـست
.محاسباتِ منم تشخیص دهنده
،هردو قابل پیشبینی هستن
...ولی
.باید باهاش سازگار هم باشیم
.اینو از دوستـم «ول» یاد گرفتم
یکی از رفقات توی «لژیون»؟
پس این یکی رو میتونم راجع بهش بدونم؟
برینی» تو یکی از نوادگانِ» ،من رو توی آینده میشناختی
ولی پَشیزی درموردش .بهم نمیگی
ولی اگر یه محدودهی کلی ...از کارهائی که میتونست بکنه میدونستم
!به هیچ وجه
،آره ، ممکنه یه پارادوکس زمانی ایجاد کنیم
...چارچوبِ اصلی - .چارچوبِ اصلی فضا-زمان رو نابود کنیم -
.بهونهـت تکراریـه
چیـه؟
چیشده؟
.فیلم رو پخش کن
.«این پخش زندهـست ، از «ریو دو ژانیرو
.ما میخوام یه پیغام بهتون بدیم
از زاویهی پائین فیلم میگیری؟ مگه خُلی؟
چی؟
،ما الأن در یه پایگاهِ نظامی مخفی روی پخش زندهایم
،جائی که مزدورها وقتی حوصلهـشون سر میره
.فضائیها رو شکنجه میدن
،اونها چهارتا از ما فضائیها رو کشتن
...پس ما هم ، یک ، دو
.سیزدهتاشون رو کشتیم
،از الأن به بعد
ما با تبعیضگرائیِ شدید .به اون تبعیض اونها خاتمه میدیم
!لایک کنید و عضو بشید
.ردشون رو میگیرم
تکنولوژی کریپتونی صد رحمت .به تکنولوژی زمین داره
که البته «کلکس» بهوضوح .از این قضیه مستثناست
.من قبلاً از اون نوع کلاهها دیده بودم
.از انرژی فضای پنج بعدی استفاده میکنن
.غیرقابل ردیابیـه
No comments yet. Be the first to leave one.