ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«:: مــتـرجـم: پـــارســا ::» |^| Parsa |^|
رهبران هر قبیله باید خواسته هامو بر آورده کنن
با دقت گوش کنید
یک
نباید خشونت و تاراجی بین قبایل اتفاق بیفته
دو
با هم تجارت کنید و زندگی مردمتونو بهتر کنید
سه
ارتش قوی بسازید و قبیلتونو مستحکم کنید
و آخرین نکته
اگه ازمون درخواست باج کنید حتی اگه مارو بکشین هم بهتون پول نمیدیم
ژنرال
مردم ما دارن از قحطی رنج میبرن و از گشنگی دارن میمیرن
لازم نیست به ما باج بدید
اگه قبیلتون کمک خواست میتونید ازمون کمک بگیرید
ذخیرمون زیاد نیست ، ولی کمک میکنیم
یه سوال ، چرا باید ارتش قویی بسازیم؟
از الان به بعد ما دیگ تحت سلطه تانگ نیستیم
ولی اونا تلاش میکنن مارو سرکوب کنن
و من اجازه نمیدم مردم من و شما دوباره از ارتش تانگ زجر بکشن
وقتی من میجنگم شما هم باید زیر پرچم سه کلاغ بیاید کنار هم
این آخرین خواسته منه
اگه نادیده بگیرید ، با خاک یکسان میشید
به من خیانت نکنید
هیچ شانس دومی و بخششی وجود نداره
فهمیدید؟- بله ، قربان-
!تا ابد به شما وفاداریم
!تا ابد به شما وفاداریم
ژنرال ، تبریک میگم
بالاخره منطقه " هیشیوی" رو متحد کردید- مرسی-
بدون شما نمیتونستم اینکارو انجام بدم
وضعیت یانگ زو چطوره؟
خوب نیست
از استبداد شاو ونهوی با خبرم- از اون چیزی که فکر میکردیم جدی تره-
چرا ؟ چی شده؟
از وقتی که "وو" امپراطور شده مالیات سنگینی برای مردم وضع کرده تا بتونه قصر و زیارتگاه جدید بسازه
و تو یانگ زو این وضع خیلی بدتره
قصرو که متوجه شدم ولی زیارتگاه دیگه چیه؟- وو زتیان خودشو الهه میدونه-
چی؟ الهه؟
داره تو کل کشور زیارتگاه میسازه تا اونو پرستش کنن
زنیکه روانی شده
شهروندان یانگ زو دارن 3 برابر مالیاتی که قبلا میدادن ، میدن
و مردم یانگ زو بخاطر پرداخت نکردن دستگیر میشن
اینکه مالیات نیست داره رو همه تاثیر میزاره
بزودی کل جمعیت کشته میشه
مسعله اینه بیشترشون پناهنده های گوگوریو هستن
اونا مردم ما هستن؟
بله
پول ندارن و دارن جانشونو فدا میکنن
نباید این ادامه پیدا کنه- باید بریم نجاتشون بدیم همین حالا-
اصلا از اول برا رفاه مردممون جنگیدیم
به این زودی نمیتونیم دشمن خیتان ها باشیم- درسته ولی نمیتونیم اجازه بدیم اونارو بکشن-
ولی قربان- نگران نباش-
با یه نقشه علمی و حساب شده پیش میریم
این مرد باید 20 ضربه شلاق بخوره
لطفا قربان
لطفا بهم آسیب نرسونید
منتظر چی هستید؟ حکمو اجرا کنید
ضربه بزنید- بله-
چطور میتونن مالیات بدن وقتی زندانی شدن؟
باید این شلاقا همشونو میکشید
این گزارش پیشرفت شماس
نصف چیزی که پیش بینی شده بود جمع آوردی کردید ، دلیلش چیه؟
هرکاری تونستیم کردیم
این مردم دیگ چیزی ندارن بدن
بهونه نیارید فقط نتیجه برام مهمه
آخر ماه سهمتونو میبینید
دقیقا طبق قانون عمل میکنم
اگه سرپیچی کنید شلاق میخورید
مراقب دهنت باش
چطور جرعت میکنی این حرفا رو بزنی؟
هرکاری میخوای بکن
ولی یادت باشه اینجا یانگ زو هستش
اگه ادامه بدن همه تلاشامون برا خیتان ها نابود میشه
زمانش فرا رسیده
اگه چیزی که میخوایمو ندن بزور میگیریم- درسته پدربزرگ-
پس گرفتن تانگ از چینی ها سخته
پدر بزرگ ، ریسک کنید
نه ، نه هنوز
هرچه بیشتر صبر کنیم سختتر میشه
آینده فرزندان ما و اونا در خطره ، نباید عجول باشیم
پدر ما برگشتیم
آفرین
ماموریت بزرگیو به اتمام رسوندیم
میموسا ، گولسابیوو
بریم داخل
دن و جوعک کجان؟ ندیدمشون
برای مطالعه تو معبد "مان وو" هستن
تا چند روز آینده بر میگردن
در غیاب من سرت شلوغ شده
شنیدم مردم شهر به تو وابسته شدن
خوشحالم که میتونم کمک کنم
اخبارو شنیدی؟
درباره چی؟
مردم گوگوریو تو یانگ زو دارن شکنجه میشن
بله ، تو راه برگشت صحبت کردیم
اینجا تو کوهستان خونه عالی ساختیم
وقتی مردممونو برگردونیم ، همه از هدف بزرگ ما باخبر میشن
درسته که زن و شوهر یه قلب و جسمن
نقشه بعدی من نجات مردممون از یانگ زو خواهد بود
احساس خوبی داری؟- بس کن-
تازه از کمپین نظامی برگشتی ، اگه مردم ببینن بدشون میاد
کی میخواد منو بخاطر ماساژ دادن زنم مجازات کنه؟
اوه ، عزیزم
اوهونگ
دلم برات تنگ شده بود ، هرروز زیباتر میشی
عزیزم
بیا نزدیک تر
بس کن ، روز روشنه
اوهونگ کمکم کن
خودتو کنترل کن- کمکم کن-
اول به یانگ زو میرم و شرایطو بررسی میکنم
باید یه راهی برای نجات مردممون باشه
ایده خوبیه
در این مدت ژنرال داعه و سربازا میتونن استراحت کنن
ژنرال ، من شمارو همراهی میکنم
نه ، باید استراحت کنی
مو یعوم و من همراهیشون میکنیم
از یچیزی سر در نمیارم
امپراطور زتیان؟
شاو ونهوی نمیتونه بیشتر از 100 تا سرباز آورده باشه
چجوری میتونه فقط با حکم امپراطور بین خیتان ها اینقد بی باک و جسور باشه؟
فک کنم به یچیزی اتکا کرده
درسته
امپراطور داره یکارایی میکنه
پدر ، باید خیلی مراقب باشید
هستم
~چانگان ، تانگ~
خوش آمد گفتید؟
خوش آمدید
ترسیدم دوباره نامه هامو برگردونید
ببخشید ، اعلی حضرت
اگه نمیومدی
فکر میکردم بر علیه من شدی
علیه شما ؟ چنین جرعتی ندارم
نیروهای زیادی دارن بین ما خیانت میکنن
لطفا به دادگاه برگرد
اعلی حضرت ، من ضعیف و پیرم
چطور میتونم چنین وظیفه ایی رو انجام بدم؟
میخوام یه پیشنهادی به شما بدم
بفرما
از وقتی که شاو ونهوی به یانگ زو رفته مردم به شدت گله مند شدن
و؟
ترکا همین الانشم تو منطقه غربی مشکلمونن
اگه خیتان ها هم برعلیه ما بشن ، خیلی خطرناک میشه
نگران نباش
به همه چیز فکر کردم
چی؟
مردم جوان یانگ زو رو به منطقه غربی میبرم
خدمت اجباری؟؟
تو سالهای اخیر خیتان ها قدرتمند شدن
اگه بتونم ترکا رو با اونا سرکوب کنم ، با یه تیر دو نشون زدم
نباید اینکارو بکنید ، اعلی حضرت
چرا که نه؟
خدمت اجباری و مالیات سنگین؟
به آتیش فقط نفت اضافه میکنید
فقط طبق توافق یانگ زو رو بدید بهشون
فقط از خیتان بخواه با ترکا بجنگه
اونا هیچ وقت به من وفادار نخواهند بود
اونا داشتن تلاش میکردن یانگ زو رو بسازن و علیه من بشن
اعلی حضرت
ژنرال لی ون فک کنم رسیده باشه یانگ زو
چی؟
اضافه کردن سوخت به آتش؟
اگه باید ، اضافه میکنم
پس همگی میسوزن و ردی ازشون نمیمونه
ژنرال
اعلی حضرت چی گفت؟
اگه شمارو میخواسته حتما موضوع مهمیه
باید برگردیم
تازه رسیدیم ، این وقت شب کجا بریم؟
میریم به یانگ زو- یانگ زو-
ژنرال ، پاهام خستن
یانگ زو خیلی دوره- وقت نداریم-
اگه نرسیم ممکنه یانگ زو تبدیل به خاکستر شه
آماده سفر شو
~دروازه شرقی یانگ زو~
اونا کین؟- ژنرال لی ون و ارتشش-
لی ون؟
تو مسعول اینجا هستی؟
درسته
ژنرال لی ون اینجاس
دروازه رو باز کن
هیچ گزارشی از اومدن شما نداریم
اگه هم داشتیم
نمیتونستم اجازه بدم وارد شهر بشید
!چطور جرعت میکنی
ایشون ژنرال لی ون هستن
تکرار میکنم
سربازای مسلح نمیتونن وارد شن
فقط اجازه میدم ژنرال لی ون وارد بشه
یه بچه که ترس حالیش نمیشه
بخشش من هم حدی داره
دروازه رو برای سربازانم باز کن
از دستور اطاعت کنن
بدون اجازه من باز نکنید
بله ، ژنرال
سریعا بازش کن
آرزوی مرگ داری؟
لی ون و گیوم تو موقعیت ایستاده هستن؟- آره-
No comments yet. Be the first to leave one.