ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بيداري موشهاي صحرايي
،خانم ميلئوسنيچ چيکار ميکنين؟
.بس کنين
!لطفاً بس کنين
.يه استراحت کوتاه ميکنيم
...يه مطلب ديگه
،اگه خانم ميلئوسنيچ رفتارش رو توضيح نده .تمرين رو ترک ميکنم
خودتون به خوبي ميدونين که هفتادمين .سالگرد گروه همسرايان ما نزديکه
.صبر کنين، لطفا
مطمئنم که خانم ميلئوسنيچ .عميقاً از اين بابت متأسف هستن
.هيچ هم متأسف نيستم
!پشيزي برام مهم نيست
.خانم ميلئوسنيچ، اين حرکت جالبي نيست
.لطفاً بياين تمرين رو ادامه بديم
درست نيست حالا که جامعهي ما اين سالگرد رو .جشن ميگيره، شرايط رو سختتر کنيم
.شما اهميت ندين .بهم اعتماد کنين
.خب، ميتونيم درمورد جشن صحبت کنيم
نظر شما چيه؟
.باشه
.واسه آمادهسازي سالن نياز به داوطلب داريم
داشتم فکر ميکردم که عکسهاي اسپانسرهامون رو ...که از زمان آزادي
،توي زيرزمين انداخته شده بود .رو برگردونم
.خوبه .آويزونشون کن به ديوار
.باشه
کي داوطلب ميشه؟
.من هستم
.منم هستم
.خوبه، پس با من به زيرزمين بياين
!ساکت
.به تمرين ادامه ميديم
نگران نباش، اين زيرزمين رو .مثل کف دستم ميشناسم
.بعضي از اسپانسرها رو شخصاً ميشناختم
.حيف اين قابها که اينجا خاک بخورن
.بايد همهچيز رو به دقت تميز کنيم
اين يکي رو بايد ببريم؟
.نه
.همينطور اين يکي
.آقاي وليمير اين کيه؟
.آدم مهمي نيست
،هي، اينو ببين .مؤسس ما
اسمش چي بود؟ پوسل... پوسلو...؟
.متأسفم ولي اين مؤسس ما نيست
ببخشين، پس چطور آقاي جورجفسکي .ميگه که ايشون مؤسس ماست
.آقاي جورجفسکي اطلاعي نداره .مؤسس ما، پدربزرگ مرحوم من بود
.آقايي به نام حاجي ميلوتين بامبرگ
،اگه نميدونستين بايد بگم که توي پلانديشته مُرد .زماني که در تعقيب ياغيها بود. ببخشين
...آقا
يهويي چش شد؟
.بذار بره
چيکار بايد بکنيم؟ .ديگه آبي توي ساختمون نداريم
واسه چي ميخواين؟
.خب، واسه عکسها
حالا چي رو دارين ميسوزونين؟
.يه مشت کاغذ
.توي زيرزمين کپک زده بودن .خدا ميدونه از کي اونجا بودن
.به خاطر همين موشها اينقدر زياد شدن
حالا کجا ميتونم آب گير بيارم؟
.به ميلوا بگو بهت بده .برو اونجا
.اون گربهي مريض رو مياري توي خونه، خدايا مگه نديدي همهي پوستش زخم شده؟
.ديدم
پس واسه چي مياريش؟
ميدوني، زماني که داشت دستهاشو .مي کرد دَهَن اون گربه، بهش رسيدم
حتي اگه قصد جونش رو هم داشتم .باز از جاش تکون نميخورد
!وايسا، وايسا
کجا ميري، ذليل شده؟
.ولش کنين
.اومدم کمي آب ببرم
.باز اومدي
.دو ماهي ميشه که نديدمت
چرا اون روز توي سينما تنهام گذاشتي؟
يکي ديگه داري؟
!بامبرگ
بامبرگ اينجا زندگي ميکنه؟
.سلام، رفيق
خونهي بامبرگ کجاست؟
هاه؟
.بامبرگ
.نميدونم، رفيق
اينجاها زندگي ميکنه؟
.نميدونم، من هميشه توي روستا هستم
دنبال کي ميگردين؟
.وليمير بامبرگ
.آها، اون مجنون رو ميگين
.اونجا، اون يکي درب
کيه که داره اسبابکشي ميکنه؟
.خونوادهي باييچ
.درسته
.حکم دادگاه
چيزي واسه من اومده؟
.هيچي
.بامبرگ وليمير
.آقاي بامبرگ !نامه دارين
کي داره مياد به جاي اينها؟
.اطلاعي ندارم
الان 22 ساله که پدرم .توي يه زيرزمين داره اذيت ميشه
.هر سال بهار، اونجا رو آب ميگيره
اونوقت يه مشت دزد، اينجا .مثل شاه زندگي ميکنن
کي منو صدا کرد؟
...اگه ميشه، لطفاً
...امضاء کنين
.واسه من نيست
.واسه شماست
.اشتباه شده
شماها چتون شده؟ امروز کسي نميخواد چيزي از من بگيره؟
يکي که براش پول آوردم .نزديک بود منو بزنه
.ممنون
!گمشو
.ولم کن
وليمير، خودتي؟
.خودمم
کجا بودي؟
.خب، رفتم ناهار بيارم
حالت چطوره؟
.هميشه خوابآلودم
.بيا ناهار بخور
.نه، نميتونم .نميتونم چيزي بخورم
.حداقل بايد يه چيزي بخوري
تب خودت رو چک کردي؟
.آره
...ببين امشب خواب چي ديدم
.خونهمون توي پلانديشته
،و حصار و درخت و اون نيمکت .همهچيز
بگو آخرين بار کي اونجا بوديم؟
.نميدونم
بگو ببينم دکتر اومد؟
خب، ميدوني، دلم ميخواد .باز به زادگاهم يه سري بزنم
تقصير توئه، وليمير، که .نميتونم به اونجا برم
چرا مثل بقيه ساکت نشدي؟
.و منتظر بشي تا اون آشفتگي، آروم بشه
.آدم کلهگندهاي که نبودي
دکتر اومد؟
.آره
خب چي گفت؟
.که منو به چشمههاي کوويلياچا بفرستي
.ولي من ساحل رو ترجيح ميدم
،خب، آره .ساحل رفتن، بهتره
...خورشيد واسهت خوبه .منظورم اينه که برات مفيده
آره، ولي پول؟
.خودت ميدوني که پول کافي نداريم
واسه ساحل چقدر نياز داريم؟
،خب، شايد 20 هزارتا واسه سفر ...واسه اقامت 2500 تا
.حدود 60 هزار
.همين حدود
.خب، فکر کنم گير بيارم
.در واقع، يه جايي پيدا ميکنم
پيرمرد، تو رو به خدا چرا اين همه راه ما رو کشوندي اينجا؟
،فعلاً دنبالم بياين .خودتون ميفهمين
!ابله
.کفشهامون پاره ميشن .پاهام درد ميکنه
پاهات درد ميکنه؟ تمام عمرت رو توي مزرعه گذروندي و حالا پاهات درد ميکنه؟
!گوش کن، پيرمرد .بيا ما دوتا يه معامله بکنيم
.فقط پول رو بهم بده .پاداش هم نميگيرم
.پول رو بهم بده
...اول، اول .بعد پول رو ميگيري
.ببخشيد .من دارم ميرم
...گوش کن، تو کجا ميري؟
چرا اينطوري ميکني؟
!گوش کن، پيرمرد
مگه توافق نکرديم؟
.بايد اول پول رو بهم بدي .پول رو بهم بده
.بعد عکاسي
.زودباش، پول رو بهم بده
.رفتار احمقانهاي نکن .معامله، معاملهست
!خب
باشه، ولي حواست باشه، معامله اين بود .که چهرههامون مشخص نباشه
!گوش کن، پيرمرد
...لاله، اون
خداحافظ داداش، ميدوني چيه؟ .نگران پول نباش
.نگران نباش .اين مرد با تو مثل برادرش تا ميکنه
!لاله
.سلام چي شده؟
چرا اون نامه رو برام فرستادي؟
بيا بريم يه جاي ديگه .که با هم ديده نشيم
.آقا واسه يه همراهي، چقدر سخت ميگيره
.آروم باش، يکي اينجاست
!چه اهميتي داره
اگه يکي طي سال 1948 در حق کسي خوب بود .الان اون يکي هم ميتونست باهاش خوب باشه
.اون زمانها فرق ميکرد تو چت شده؟
،خب، زمانه شايد عوض بشه .ولي ما که عوض نشديم
،خب، آره، عوض شديم ...جووني و باقي چيزها
چيکار ميشه کرد؟
آها، رفيق شاخش رو زمين گذاشته؟
.لطفاً مزخرف نگو .سرت به کار خودت باشه
چي شده؟
بگو ببينم چرا منو خواستي؟
.کلاهت رو بردار .حالا اين طرفي بچرخ
.خوبه، پاتو با ظرافت بلند کن
،بگو ميکي خانمها آماده شدن؟
.الان دارن آماده ميشن، لاله
.خب، باشه
.لاله
...صبر کن، فقط واسه عکس اين يکي .صبر کن، وايسا
.يه لحظه صبر کن
.ژست بگير، خوبه، خوبه
.لاله
.کمي ديگه تمومه .همونجا وايسا
.فعلاً بذار اينو تموم کنم
.لاله
گفتي بيام که اينو تماشا کنم؟
،ببخش که مزاحمت شدم .ولي خودت ميدوني که زندگي آسون نيست
No comments yet. Be the first to leave one.