ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
منم، پیتر پارکر. همسایه خوبتون
خودتون که میدونید
کلی راه اومدم تا از اون پسری که یه عنکبوت گازش گرفت، به اینجا برسم
اون موقعها، انگار هیچچیزی درست پیش نمیرفت. اما حالا
وای، نگاه کن، اسپایدرمنه
خیلی باحاله! مرد عنکبوتی
مردم واقعاً دوسم دارن
هی، نرو. تا چند دقیقه دیگه دوباره شروع میشه
نه، بیخیال. اشکالی نداره
شهر در کمال آرامشه
فکر کنم منم یه نقشی تو این قضیه داشتم
عمو بن اگه بود، بهم افتخار میکرد
هنوزم میرم مدرسه. شاگرد اولم
خب، عملگر هامیلتونی به ما نشون میده که
ترازهای انرژی توسط میدان الکتریکی دچار اختلال میشن
از روی شکل این ماتریس میتونیم بفهمیم که...؟
دوشیزه استیسی؟
که فقط روی «حالتهای کوانتومی m برابر صفر» اثر میذاره
درسته. آفرین، خانم استیسی
پارکر؟ تو چیزی برای اضافه کردن داری؟
نه قربان
و عاشق دختر رویاهام هستم
سلام
خانم واتسون برام یه بلیط گذاشته. پیتر پارکر هستم
ببخشید. معذرت میخوام
مرسی. ببخشید
وای، خیلی استرس دارم
اون دوست دخترمه
به نظرم خوب بود. آره
هری؟
هری
باید باهات حرف بزنم
همه چیز رو توضیح بدم
برو به پدرم بگو. اگه میتونی زندهاش کن
من دوستتم هری. پدرت برام مهم بود
امجی
پیتر! تبریک میگم
خوب بودم؟ خوب؟ عالی بودی
گفتی عالی بودم
گلهام رو خیلی دوست دارم، خوشگلن. اونا هم از طرف هریه
مگه امشب اینجا بود؟ آره، بیرون اتفاقی دیدمش
راستی قضیه شما دوتا چیه؟ یکم پیچیدهست
دوباره بگو. واقعاً خوب بودم؟
خیلی استرس داشتم. زانوهام داشت میلرزید
زانوهات که خوب بود. صدای تشویقها زیاد بلند نبود
چرا، بود. خب، به خاطر آکوستیک سالنه
همهاش به خاطر پخش صوته. جلوی تجمع امواج صوتی رو میگیره
ببین، وقتی امواج صوتی منتشر میشن، مثل این میمونه که
تو واقعاً یه خوره علمی هستی
واو. اوه
اون یکی رو دیدی؟
میدونی چیه؟ اومم
دلم میخواد بقیه عمرم رو روی صحنه آواز بخونم
در حالی که تو تو ردیف اول نشستی
من همونجام
بگو که دوسم داری
دوست دارم
خیلی زیاد دوست دارم
همیشه دوستت داشتم
حاضری؟ آره
نمیتونی اینجا قایم بشی، فلینت
من فقط اومدم دخترم رو ببینم. تو یه زندانی فراری هستی
پلیس دنبالته. حق نداری بهش نزدیک بشی
تو هیچی نیستی جز یه دزد معمولی
شاید حتی یه نفر رو هم کشتی؟ اونجوری نبود
اونجوری نبود
برای کارهایی که میکردم دلیل خوبی داشتم
و حقیقت همینه
تو و حقیقت، تو زندان بشینید و با هم روزی سه وعده غذا بخورید
من با یه حقیقت بزرگ زندگی میکنم
و اون حقیقتیه که تو پشت سرت جا گذاشتی
درست همونجا، توی اون اتاق خواب
پنی
دلم برات تنگ شده بود
منم دلم برات تنگ شده بود بابا
قول میدم دوباره حالت رو خوب کنم
به هر قیمتی که شده، پولش رو جور میکنم
از اینجا برو بیرون. همین الان
من آدم بدی نیستم
فقط بدشانسی آوردم
پیتر، چی شده؟
درباره امجیه
میخوام ازش خواستگاری کنم. اوه، پیتر. وای
روزی که عمو بنت ازم خواستگاری کرد، خیلی ترسیده بودیم
و هیجانزده بودیم
و خیلی هم جوون بودیم
و من دیوانهوار عاشقش بودم
و تو هم گفتی بله، درسته؟ نه
میخواستم بگم بله، ولی گفتم نه
من آماده نبودم. اونم همینطور
برای همین عجله نکردیم
منتظر اون روز موندیم
نمیخواستیم با سری نترس و بدون هیچ پشتوانهای جز عشق، وارد زندگی بشیم
یه مرد باید درک داشته باشه
و زنش رو به خودش ترجیح بده
میتونی این کار رو بکنی پیتر؟
آره، فکر کنم بتونم
پس دعای خیر من همراهته
اوه، امیدوارم برای یه خواستگاری حسابی برنامهریزی کرده باشی
عموت برای همه چیز نقشه کشیده بود
یه روز یکشنبه منو برد ساحل
وای، با لباس شنا خیلی خوشتیپ شده بود. هه
خودمم بدک نبودم
شناگرهای خیلی خوبی بودیم
روز خیلی قشنگی بود و اون گفت
«بیا تا اون جزیره شنا کنیم.»
و توی جزیره، یه جای عالی کنار یه درخت قدیمی پیدا کردیم
و دراز کشیدیم و به آسمون خیره شدیم
و بعد گفت: «چشمات رو ببند، می.»
منم بستم. و بعد گفت: «حالا بازشون کن.»
و منم باز کردم
و اون این انگشتر رو نگه داشته بود
خیرهکننده بود
درست جلوی چشمام
فکر کردم خورشیده
سال میشد که ازدواج کرده بودیم ۵۰
اگه تا آگوست زنده میموند
خب
امیدوارم این لحظه رو برای مری جین خیلی خاص کنی
کاری کن که هیچوقت یادش نره
این را به او بده
بیا. بگیرش
هری. میدونستی که این اتفاق میافته، پیت
گوش کن به من. من پدرت رو نکشتم
اون داشت سعی میکرد منو بکشه. خودش باعث مرگ خودش شد
خفه شو
من هنوز اینجام، پیتر
از این چیزها متنفرم
اوه
هری؟
هری
هری
اوه خدای من
هری
زود باش
خدایا
شوک بده! دویست ژول
همه کنار
واکنشی نداره
دوباره شارژ کن، بریم برای دفعه بعد. بزن
در حال شارژ. همه کنار
واکنشی نداره
بذار دوباره شارژ کنیم و یه بار دیگه امتحان کنیم. همه کنار
سروان استیسی
این چیه؟ فلینت مارکو
همون کسی که پرونده قتل بن پارکر رو بهش ربط دادیم
خب، چی شده؟ همین الان از زندان رایکرز فرار کرده
بعدش؟ در حال فراره
توی مردابهاست. فکر کنم گیرش انداختیم
اونجااست
شما دوتا برید سمت غرب. تامی، تو برو شرق
کجا رفت؟
خازنها شارژ شدن. درسته
دانی، توی یکیشون یه نوسان کوچیک داریم
جرم سیلیکون تغییر کرده
آره، لابد یه پرندهست. وقتی دستگاه رو روشن کنیم میپره میره
شروع فرآیند تجزیه مولکولی
حالش چطوره؟ حالش خوب میشه
اما حافظهاش یکم آسیب دیده
مخصوصاً حافظه کوتاهمدتش
فعلاً تصادف رو به یاد نمیاره
یا هر اتفاق دیگهای که اخیراً براش افتاده
دائمیه؟
ممکنه باشه. فقط زمان مشخص میکنه
بیداره، اگه میخواید ببینیدش
اوه. شاید بهتره صبر کنم
نه، مشکلی نیست. فقط کوتاه باشه. میخوام استراحت کنه
هی رفیق
هی
سرم ضربه خورد
آره
دکتر گفت تصادف کردم
زدن و فرار کردن
چیز زیادی یادم نمیاد
پدرم
فوت کرده، درسته؟
همهاش خیلی عجیبه
سلام. هر چقدر تونستم سریع خودم رو رسوندم
من این چهره رو میشناسم
چطوری؟
نمیدونم
آخرین چیزی که یادمه اینه که حالم خوب بود
یه جایی بودم
هنوزم خوبی
ما دوستت داریم، هری
انگار
یه جورایی برای یه مدت خیلی طولانی نبودم
و حالا برگشتم خونه
خوشحالم که برگشتی
متأسفم، باید ازتون بخوام که دیگه برید، باشه؟
باشه. حله. ممنون
خب، فردا میبینمت
آره. عالیه
یکم بخواب
فکر کنم حالش خوب میشه. منم همینطور فکر میکنم
و شما دوتا هم عالی به نظر میرسید. آره
دوستهای دوستداشتنیای داری
بهترین دوستهام هستن
جونم رو براشون میدم
بله؟ منم
No comments yet. Be the first to leave one.