ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
هی. هی
هی. هی
هی. هی
هوم؟
درسته. این منم، تای لانگ
امکان نداره
تای لانگ
برگشتم تا چیزی که مال منه رو پس بگیرم
یعنی همهچیزی که مال توئه
بذار از بلندترین کوه تا عمیقترین دره همه بدونن که تای لانگ زندهست
و هیچکس نمیتونه سد راهش بشه
حتی جنگجوی اژدهای بزرگ
آخ، پو کجاست؟
قرار بود ساعتها پیش اینجا باشه
پینگ، میشه لطفاً فقط آروم باشی؟
من آرومم
خب، مطمئنم حال پو خوبه
اما اگه مریض شده باشه چی؟ اگه صدمه دیده باشه چی؟
اگه گشنهش باشه چی؟
اینقدر نودلهات رو تو هم نپیچون
اگه پسرمون رو بشناسم، احتمالاً الان یه جا ولو شده و داره آفتاب میگیره
کونگفو
اوه! این که بده
اوه! داره بدتر میشه
اوه
ای بابا، بیخیال
ها-ها
خیلی خب گنده بک. دیگه واقعاً باید قضیه رو تمومش کنیم
ووووهوووو
خُرخُر. خُرخُر
دوباره، دوباره
حال داد. بیا دوباره انجامش بدیم
و دفعهی بعد حواست باشه پا تو کفش بقیه نکنی
دیرم شد. دیرم شد. اوه، دیرم شد
جنگجوی اژدها برگشته! خودِ جنگجوی اژدهاست
بوده، هست و همیشه خواهد بود
عاشقتیم، جنگجوی اژدها
منم عاشقتونم، طرفدارهای عزیزم
طومارمو امضا کن. کلاهمو امضا کن
پیرهنمو امضا کن. باشه، باشه
هر چی بخواین رو امضا میکنم
پو
استاد شیفو
بیا، بذار فقط
خب، اینطوری خیلی... بدتر شد
باید با هم حرف بزنیم
حتماً. بیا حرف بزنیم. درست بعد از مراسم
بزن بریم! مراسم؟
چه مراسمی؟
عصای خرد. اوه
خودِ استاد اوگوی اونو به من داده. آآآه
میگن هر کسی این عصا رو داشته باشه
قدرت سفر بین قلمروها رو به دست میاره
قدرتِ باز کردنِ درِ قلمرو ارواح
و حالا، قدرتِ باز کردنِ
شعبهی جدید «نودل و توفوی جنگجوی اژدها»
جایی که سوپش بمبه و توفوش آدم رو ضربهفنی میکنه
جنگجوی اژدها
یعنی «پنج آتشین» هم میان اینجا؟
متأسفانه نه
اونا رفتن دنبال مأموریتهای کونگفوی خیلی خفن
ببری داره با دارودستهی «مرغهای وحشی» میجنگه
میمون هم دنبال ردِ یه میمونِ ماکاکِ مفقودشده است
لکلک هم پادشاه کروکودیلها شده
لکلک رو بگو! بماند که قضیهاش طولانیه
افعی هم داره مذاکرات صلح بین کبراها و خدنگها رو تموم میکنه
یا شایدم خدنگان؟
و مانتیس چی؟
خب، اونم فقط داره سعی میکنه نذاره عروسِ خجالتیش سرشو یه لقمه چپ کنه
فقط چون خودشون حضوری اینجا نیستن
معنیش این نیست که به شکلِ ماکتهای مقواییِ هماندازهی خودشون اینجا نیستن
خب، حالا کی عکس میخواد؟ باشه، باشه. یکییکی
اوه! من، من، من! من! شما
نوبت منه! نوبت منه
و بعدش هم شما
واقعاً اون اخمِ ناراضیت رو خوب درآورده
باید با هم حرف بزنیم
همین الان
هی، میشه یکی از اینا رو تو سایز جیبی بهم بدی؟
پو! اومدم
اولین باری که از این پلههای قصر یشم بالا اومدی رو یادته؟
مگه میشه یادم بره؟ فکر میکردم هیچوقت به اون بالا نمیرسم
آره، ولی تو پشتکار به خرج دادی
و حالا دوباره سرنوشت صدات میکنه تا قدم بعدی رو در مسیرت برداری
قدم بعدی؟ داری درباره چی حرف میزنی؟
من که تا حالا همه قدمها رو برداشتم. مگه نه؟
وقتش رسیده که جانشینت رو انتخاب کنی
جانشین برای چی؟
جانشینی که جنگجوی اژدهای بعدی بشه
اوه... آره، فهمیدم
جالبه، آخه من جنگجوی اژدهام
اوه، اوه، اوه. صبر کن، صبر کن
منظورت اینه که دیگه قرار نیست جنگجوی اژدها باشم؟
دقیقاً. پس من قراره چی بشم؟
وقتی یه جانشین انتخاب بشه
تو به بالاترین سطح در کلِ کونگفو ارتقا پیدا میکنی
رهبر معنوی درهی صلح
واو
نمیدونم یعنی چی
درست مثل استاد اوگوی که قبل از تو بود
قراره تو روی دره نظارت کنی، خرد و دانشت رو منتقل کنی و به بقیه امید بدی
ببین، بابت این ترفیع ممنونم
ولی فکر کنم بهتره همون کار "جنگجوی اژدها" بودن رو ادامه بدم
"کارِ" جنگجوی اژدها؟ اون چیه تو دستت گرفتی؟
یه کلوچه
اون یکی دستت
عصای خرد
این رو استاد اوگوی بهت داده
واقعاً فکر کردی این رو بهت داده که باهاش رستوران راه بندازی؟
یا باهاش ژست بگیری عکس بندازی؟
والا دقیقاً نگفت قراره باهاش چیکار کنم
اوگوی این عصا رو بهت سپرد تا جا پای اون بذاری
و به چیزی والاتر از چیزی که الان هستی تبدیل بشی
خب بیا، تو بگیرش
نه، اوگوی این رو به من نداد
اوگویِ بعدی بودن سرنوشت من نیست، و من هم این رو پذیرفتم
و باهاش کنار اومدم
واقعاً. حالم خوبه. / اصلاً صدات به آدمایی که حالشون خوبه نمیخوره
صدای خودت خوب نیست! من عالیام! / باشه، تو خوبی
این یه افتخاره
اوگوی تو رو به عنوان جانشینش انتخاب کرد و حالا تو باید جانشین خودت رو انتخاب کنی
استاد شیفو، من بالاخره یه کاری پیدا کردم که توش مهارتم خوبه
و حالا شما میخواید اون رو ازم بگیرید؟
کسی قرار نیست چیزی رو ازت بگیره پو
کسی که هستی، همیشه بخشی از چیزی باقی میمونه که در آینده بهش تبدیل میشی
آره، ولی پس "اسکادوش" چی میشه؟ میفهمید چی میگم؟
اون "شاشا-بویی" چی؟
نمیخوام قدرنشناس به نظر بیام
ولی من از انتقال خرد و امید دادن به بقیه چیزی نمیدونم
کلاً دو تا کار بلدم
لت و پار کردن بقیه و اسم درآوردن
و اگه بخوام صادق باشم، تو بخش اسم درآوردن اصلاً خوب نیستم
مثلاً، اون تمساحی که آتیش از دهنش میومد کی بود؟
میخوام بگم اسمش استیو بود
تو برای این انتخاب شدی که صلح رو به دره بیاری
و راههای دیگهای هم برای برقراری صلح وجود داره، به جز فقط لت و پار کردن بقیه
خب معلومه. ولی اونا اصلاً حال نمیدن
لطفاً. جنگجوی اژدها بودن تنها چیزیه که بلدم
این خودِ منم. / دیگه نیستی
درهی صلح به یه رهبر معنوی نیاز داره
و استاد اوگوی تو رو انتخاب کرده
از فردا صبح اول وقت، مصاحبه با کاندیداها رو شروع میکنی
کاندیداها؟ کدوم کاندیداها؟
معرکهست
ایول
واو
اسکادوش
چه ژست فوقالعادهای
هووو-ووو! عالیه
استاد پو حالا قراره جنگجوی اژدهای بعدی رو انتخاب کنه
جنگجوی اژدها! جنگجوی اژدها
جنگجوی اژدها! جنگجوی اژدها
چقدر داوطلبهای خوبی اینجان
میذارم انگشتم خودش تصمیم بگیره
صبر کن. هی. هی
داره چه اتفاقی میافته؟
جنگجوی اژدها... منم
پو، چه بخوای چه نخوای، باید یه جانشین انتخاب کنی
اه. هیچکدومشون به "اژدها" یا "جنگجو" بودن نمیخورن
وقتی وقتش برسه، خودت میفهمی
از کجا بفهمم کی وقتشه؟ میفهمی چی میگم؟
من هروقت به شک میافتم، میام اینجا تا از کائنات جواب بخوام
درست همونکاری که اوگوی قبل از من میکرد
من شک ندارم. فقط برای قدم بعدی آماده نیستم
اون چیه دستت گرفتی؟
عصای خرد؟
اون یکی دستت
یه هستهی هلوی جویده شده؟
دقیقاً
توی هر هستهای، وعدهی یه درخت تنومند نهفتهست
اِ، این چطوری قراره بهم کمک کنه جوابام رو پیدا کنم؟
از من نپرس. از کائنات بپرس
خودِ هسته باش پو. خودِ هسته باش
بسیار خب
خیلی خب کائنات
یه راهنماییای چیزی بهم بکن
آرامش درون
آرامش درون
آرامش درون
شام، لطفاً
شام با نخودفرنگی
نخودفرنگیِ برفی؟
با سس سویای کنجدی
آرامش درون
آرامش درون
این اصلاً فایده نداره
شاید بهتره روی نفست تمرکز کنی؟
دارم سعی میکنم، ولی وقتی هی باهام حرف میزنی یه کم سخته
اگه خوب فکر کنی، از لحاظ فنی داری با خودت حرف میزنی
هی، شما دو تا ساکت میشید؟ دارم سعی میکنم تمرکز کنم
صبر کن، اگه من صدای درونی پو هستم، پس تو کی هستی؟
اِ، من صدای درونیِ درونیِ پو هستم
مگه من چند تا صدا اون تو دارم؟
اصلاً دلت نمیخواد بدونی. این خاکه بدجوری تنم رو میخارونه
من عاشق کونگفوام. آخه تهش چی میشم؟
آیا ما توی کائنات تنهاییم؟ بچهها به نظرتون عالی نبود، مگه نه؟
کسی کلوچه میخواد؟
کائنات؟
خودتی؟
آهای، موجود مرموز، حواست رو جمع کن
No comments yet. Be the first to leave one.