ആദ്യത്തെ 185 വരികൾ.
نیروی پشتیبانی دشمن داره میاد سمتتون نمیتونیم جلوشونو بگیریم
هم رزما، درگیر تیراندازی هستیم!
نیروی پشتیبانی داعش داره میاد
نیرویی داریم که جلوشونو بگیره؟ - از اونا رد شدن -
به همه نیروها
شمرن - چی شده؟ -
همین الان بیا بیرون، دارن میان سمتت - کجان؟ -
400 متر پایین جاده اونجا نمون
باشه، به تمامی نیروها، عقب نشینی کنید من بهتون نمیرسم
تو "الباب" همدیگرو میبینیم
تو مرکز فرماندهی
داره میره سمت مکان ملاقات اونجا میبینیمش
!برین، برین، برین - !هم رزما، کارتون عالی بود -
ما دیگه کاری نمیتونیم بکنیم از اونجا میاریمش بیرون
ولی اول، باید 6 کیلومتر تو منطقه کنترل شده توسط داعش رانندگی کنیم
اگه به ایست بازرسی یا گشتی برخورد کردیم باید عقب نشینی کنیم
نمیتونیم بهش کمک کنیم
"سرزمین بیطرف"
ناصر! ناصر!
حالت خوبه؟
خب، اونو بده من
حالت خوبه؟ آسیب دیدی؟
من حالم خوبه مرد، خوبم
ایاد کجاست؟ ایاد کجاست؟
اون صدمه دیده؟ چه اتفاقی افتاد؟ - اون پشته -
الله اکبر!
الله اکبر!
الله اکبر!
الله اکبر!
الله اکبر!
الله اکبر!
الله اکبر!
این خونه رو بررسی کنین
مستقیم به "قامشلی" برو اینجا منتظرش میمونیم
بنوش، گرمت میکنه
مرسی، خبری نشده؟
تا وقتی که نزدیک بشه از رادیوش استفاده نمیکنه
ریسکش زیاده
تا سحر میتونیم منتظرش بمونیم بعدش باید بریم
درک میکنم
وقتی بهشون رسید خیلی آروم بود
از فاصله نزدیک، به سرشون شلیک میکرد
هروقت که بتونیم، زندونی میکنیم
وقتی نتونیم...
میدونم
هی
نگران نباش
حالت چطوره؟ - یه صدمه مغزی فقط -
ایاد رو دیدی؟
الان دیگه شهید شده
هی، هی، هی اینطوری نکن، خوشحال باش
پایان بازی هممون بود، یادته؟
باید بریم
بین "سیهل" و "قامشلی" ایست بازرسی گذاشتن
باید پیاده از دره عبور کنیم
من میمونم
باشه
فکر خوبی نیست ولی فکر نکنم نظرت عوض شه
اینجا جات امنه ولی اگه نزدیکت شدن باید بری
حتی اگه خواهرت نرسیده باشه
باشه، نگران نباش
متاسفم که نگفتم خواهرت زندست
باید بهت میگفتم
مشکلی نیست واقعا درک میکنم
ناص، اونجا چه اتفاقی افتاد؟
کمین کرده بودن با موشک بهمون حمله کردن
کفار لعنتی - آره -
ای
آره
ببین...
از یچیزی سر در نمیارم
چرا تصمیم گرفتی بری دنبال اون لیبیایی؟
...ابو ردا منو دید و اصرار کرد - واقعا؟ -
ابو ردا اصرار کرد؟ - آره -
خفهشو! میدونم داری دروغ میگی!
این فرصت رو بهت میدم باهام رو راست باشی
کت خودتو تو ماشین گذاشته بودی و من اینو داخلش پیدا کردم
این چیه؟
بهم دروغ نگو
داداش، قسم میخورم
ایاد قرار نبود اونجا باشه
سعی کردم ازش مراقبت کنم
لعنتی مرد، اون مادر جنده بهم دروغ گفت
کی بهت دروغ گفت؟ - اون لعنتی بهم دروغ گفت -
کی بهت دروغ گفت؟ اون کیه؟ - اون لعنتی اسرائیلیه، با "موساد" هست -
درباره چی صحبت میکنی؟ - باید -
خائن لعنتی! خائن!
انجامش بده
یالا، ماشه رو بکش
تو گمراه شدی ناصر از راه به در شدی
هنوز تو "الباب" هستی؟ - آره، کجایی؟ -
نزدیک، اون سمت روستا بی سیم رو بده با ساریا صحبت کنم
یه ساعت پیش رفتن فقط من موندم
برو غرب، سمت کوه اونجا میبینمت، باشه؟
باشه
تو دیوونه ایی چرا با بقیه نموندی؟
یالا، بیا بریم
بهت دستور داده شده بود کنار ساریا بمونی من میتونم مراقب خودم باشم
واقعا؟ انگار اصلا برات مهم نیست بمیری
نگران نباش، نمیخوام بمیرم ولی این اتفاقا میفته
وقتی همه چی تموم بشه برنامت چیه؟ فکر میکنی بتونی یه زندگی نرمال داشته باشی؟
اصلا اینو میخوای؟ - تو چی میخوای؟ -
اینکه هممون با مامان و بابا شام بخوریم؟
یه دوست پسر جدید بیارم؟
و تو ام با ساریا و بچه بامزهی کوچولوت بیای؟
آره، این دقیقا چیزیه که میخوام
این اتفاق نمیفته حداقل نه برای من و ساریا
کی به این آدم تبدیل شدی؟
وقتی بهشون تیر زدی چه احساسی بهت داد؟ خوشحالی؟
میدونی، خیلیا بخاطر اون لیبیایی جهادگرا مُردن
و اگه موقعیتش رو داشت، هزاران نفر دیگه رو هم سلاخی میکرد
پس آره افتخار میکنم که کشتمش
و تموم کردن بقیه هم اصلا ناراحتم نکرد
منو به اون ماموریت بردی تا منظورتو برسونی؟
نیازی به اینکار نیست
بهت گفتم، داری دنبال کسی میگردی که دیگه وجود نداره
...چرا تو
دنبالم بیا، ساکت باش
مراقب باش و سرو صدا نکن
باشه، بسیار خب
!حرکت کنین - !شلیک نکنین -
گشت داعش - چی شد؟ -
از ناحیه شکم تیر خورد
چه مدته که خونریزی داره؟ - تقریبا 10 دقیقه -
به نظر میرسه هوا وارد بدنش شده و داره به ریهش فشار میاره
آماده ایی؟ انجام بده حالت خوب میشه
ساریا؟ صدامو داری؟
باید همه هوا رو از ریهت خارج کنیم
با شمارش سه نفس بکش
آماده ایی؟
درد داره ولی چاره ایی نداری
آماده ایی؟
شجاع باش! یک، دو، سه
همینطوری نفس بده بیرون
باهامون بمون، یالا
شیخ ابو یاسر تورو فرا خوند
درود بر تو و رحمت خدا و برکات خدا
بشین
برادران
احساس شمارو الان درک میکنم
خیلی از دوستان من شهید شدن
هیچوقت آسون نبوده
برادر "ابو سیف" خدا رحمتش کنه
دوست شما بود
خب الان تصمیم با شماست
میخواین اسمشو به عنوان شهید و قهرمان دولت اسلامی منتشر کنین؟
شخصا فکر میکنم باید صبر کنیم
نمیخوایم شما افشا بشین
شیخ، به تصمیمگیری شما اعتماد داریم
برادران، شاد باشین
40 ساله که صبر کردیم ولی این بار پیروزی ما تضمینی هست
شیخ
بیوه ایاد...
من تمایل دارم باهاش ازدواج کنم
بخاطر ایاد ازش مراقبت میکنم
چرا که نه
و نظرم رو درباره پسرم عوض کردم
نمیخوام بیاد اینجا
من خودمو به "جهاد" اختصاص دادم
اگه پسرم اینجا باشه، موقع ماموریت حواسم پرت میشه
چیز دیگه ایی هست؟
ممنونم شیخ
فکر کردم منو لو میدی
چرا اینکارو باهامون کردی؟
مرد، خب به اینجا نگاه کن
این اسلام نیست - نه، نه ما دربارش صحبت کردیم -
این یه مرحله تغییره فکرکردم اینو میدونی
خب، کی شروع شد؟ قبل از اینکه بیایم اینجا؟
آره
ما بخشیدیمت اجازه دادیم برگردی
الان چی؟
الان چی مرد؟
من دعا کردم خدا راه رو بهم نشون بده
و نشون داد که ما هنوز برادریم
باشه؟ - باشه -
چرا؟
چون دیگه درباره خلافت نیست درباره ماست
درباره تو و من و ایاد
چون اون فقط میخواست روحت رو از آتش جهنم نجات بده
داداش، دیگه خیلی دیره نمیتونین منو نجات بدین...
نه، نه
اون جاسوس یهودی الان کجاست؟
چی؟ - اون جاسوس یهودی کجاست؟ -
هنوز اینجاست، تو سوریه - اون یه هدیه از طرف خداونده -
برای کاری که باهامون کرد کاری میکنیم تقاص پس بده
No comments yet. Be the first to leave one.