Disclosure Day

Disclosure Day

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Disclosure Day 2026 CAM-Rip-OnlyFlix 1080p-Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് Srt_hub

ടാഗുകൾ

cam
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-06-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 311
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫بدو دیگه!

‫یالا!

‫جیمز کجاست؟

‫رفت خونه.

‫می‌خوای ببینی اون تو چی داره؟

‫۷.۲۳.۴۸.۸۳ تا ۳.۱۴.۸۴آ.

‫۱۱.۱۷.۵۵... تو

‫می‌خوای یه خلاصه ازش بگم؟

‫یه جورایی ناامیدکننده بود.

‫جین کجاست؟

‫خیله‌خب.

‫عالیه.

‫اسم همه‌شون رو بهم بده، بعدش شما دوتا می‌تونین یه تاکسی بگیرین.

‫خداحافظ.

‫اگه شلیک کنی، ممکنه اول اون رو فعال کنه.

‫دانیال، تو مشتته.

‫تو می‌سازیش، اون فعال می‌شه.

‫همون‌جا تو مشتت نگهش دار.

‫می‌ذارمش زمین. تو بلد نیستی باهاش کار کنی.

‫نزدیک بود منو به کشتن بده. حالا دستگاه رو بذار روی زمین.

‫بکش عقب. بهش...

‫هیچ فشاری وارد نکن.

‫چندتا نفس بکش.

‫چندتا نفس بکش. بیا دستاتو باز کن.

‫همینه.

‫همه‌چی رو بذار تو کوله‌پشتی و سوار ماشین شو. خواهش می‌کنم، جیمز.

‫بلند شو.

‫تو فقط یه بدافزار رو از رو گوشیت اجرا نمی‌کنی. پشت یه مانیتور توی...

‫اون جای خشک و رسمیت قایم شی.

‫دنیا لبه‌ی پرتگاهه. واقعاً فکر می‌کنی که لو دادن «اینمن»...

‫چیزی بیشتر از یه حواس‌پرتیِ خطرناکه؟

‫بازجویی چطور پیش میره؟

‫تاریخ دکمه‌ی ریست نداره. اگه این کار رو بکنی، دیگه راه برگشتی نیست.

‫نقشه‌مون همینه.

‫چطوری ازشون شکست خوردی؟

‫گفتن خیانت کردی؟

‫خیانت نه. وقتی کارشون دروغ گفتنه، دیگه دولت حساب نمیشن.

‫چه خبره، دنیل؟

‫ماشین لو رفته. باید از شرش خلاص شیم. منو ببر خونه.

‫تو آپارتمانت منتظرتن.

‫اون کیسه پلاستیکیِ شفاف رو بده به من.

‫هوگو، اوضاع ردیفه.

‫دنیل، خیلی بهت افتخار می‌کنم. اونا جیمز رو دزدیدن تا علیه من ازش استفاده کنن.

‫الان پیش منه.

‫حالش خوبه؟

‫نه واقعاً، هوگو.

‫کجا باید تحویلش بدم؟ هنوز خبری از محل تحویل نیست.

‫جاش امنه. بعدش هم... نه!

‫همین الان یه نفر رو بفرست سراغ کیف.

‫یه نفر باید با این بزنه به چاک.

‫اون یه نفر هم تویی.

‫توپ تو زمین توئه.

‫من این کاره نیستم.

‫نه، قرار این بود که من از ساختمون بیارمش بیرون، که آوردم.

‫تصمیم گرفتم تو بهترین گزینه برای مراقبت از این محموله باشی.

‫پاک دیوونه شدی؟

‫نه، هوگو من مردِ عملیات نیستم. من کارای فنی رو انجام دادم. کل توانم همینه.

‫فقط با من بمون. طبق نقشه پیش می‌ریم.

‫الان منتظرم تا یه نفر دیگه فعال بشه.

‫وقتی اونا حرکت کنن، راه ما هم باز می‌شه.

‫«جین» رو یه جای امن بذار و برای شب سوخت جور کن.

‫اوه، نه. تنهاش نمی‌ذارم.

‫اون بدون تو می‌ره.

‫ولی نرفت.

‫وقتی جات امن شد، باید یه نشونه از خودت بذاری.

‫دوستمون «سانتیاگو» پیدات می‌کنه.

‫همین الان.

‫تحت هیچ شرایطی نباید اون کار رو بکنی.

‫فعلاً منتظر می‌مونیم.

‫حواست جمع باشه. یه پناهگاه پیدا کن.

‫«سانتیاگو» صبح ما رو به هم می‌رسونه.

‫پدرت رو نابود کن.

‫نمی‌خوام به شبکه وصل بشم. کلاً یه بار ازشون استفاده کردیم.

‫دقیقاً کارت چیه؟

‫باید برای شب یه جای امن پیدا کنم. نه آپارتمان، نه متل. باید...

‫یه جایی که تا حالا تو کل عمرم نرفته بودم.

‫یه جا همین نزدیکی‌ها سراغ دارم.

‫قربان،

‫اون نه تنها از من خبردار می‌شه، بلکه گوشی رو هم جواب می‌ده.

‫قربان، اگه فقط یه بویی از این قضیه به مشامتون برسه، کل ارتش و...

‫دستگاه اطلاعاتی تا یه ساعت دیگه می‌ریزن اینجا.

‫کارشو بساز.

‫هر چیزی که به این موضوع مربوط می‌شه باید... فعلاً نه.

‫خب «شولتز»، ما هوای اون سرباز رو داریم. همه چی آرومه.

‫خب، نه «شولتز»، خودت می‌تونی انجامش بدی.

‫فقط کافیه تمام مجوزهای سطح بالاتر از «جی-۵» رو بگیریم.

‫خیلی خب، پس با یه نامزدی طرفیم.

‫«کتی» هماهنگی و اجراش رو انجام داد.

‫چرا؟ با چه هدفی؟

‫اگه می‌خواستن آرشیو لو بره، «کلنر» تا حالا منتشرش کرده بود، اما اون...

‫نشده، این یعنی یه نفر داره فضا رو واسه تصمیم‌گیری باز نگه می‌داره، اما تا کی؟

‫سریع بهش گفت: «نمی‌دونم».

‫دنیل کلنر دکترای امنیت سایبریِ نظری و کاربردی داره،

‫بیشترِ این هشت سال رو صرفِ محافظت از داده‌های فوق‌محرمانه کرده، پس...

‫این موضوع چی درباره‌ش بهمون می‌گه؟

‫یه فکری بکنین، یالا. خودش فایروال‌ها رو ساخته، می‌دونه چطوری دورشون بزنه. اونا همین الانشم

‫هک شدن، باید از این مرحله بگذریم. باید مطمئن شیم که

‫اونا پخش شدن.

‫می‌تونم بهش دسترسی پیدا کنم.

‫می‌تونم بهش دسترسی پیدا کنم.

‫قربان؟

‫اون کلاه‌گیسی که امروز صبح براش نیومد رو ردیف کن.

‫میزش رو کلاً خالی کردن.

‫همه‌ی کاری که می‌کنیم فقط همینه؟

‫از کجا می‌دونی اون قلب منه؟

‫جین!

‫ببین،

‫توی اون کتونی‌های داغونت که بالاخره وا دادن.

‫اوه، دیگه طاقت یه اصلاحِ دیگه رو نداشتم. می‌دونم.

‫خیلی نزدیک شده بود.

‫خیلی دلتنگت بودم عزیزم.

‫اوه، بی‌خیال. تنها کاری که کردم این بود که تو و بقیه‌ی خواهرا رو دیوونه کنم. خب،

‫سوالای زیادی نپرسیدم.

‫ترزا بالاخره از پسِ اون مهمونیِ دورهمی براومد؟ آره، براومد.

‫دیگه شبونه جیم نمی‌زنه بره بیرون؟

‫نه. می‌بینمش؟ رتبه‌ش رو تغییر داده؟

‫اوه، اون با بچه‌ها عالی می‌شه.

‫ببین، پس منم همین‌طور فکر می‌کنم.

‫قرار نیست هیچ سوالی ازت بپرسم.

‫به من ربطی نداره.

‫ولی «جین» هست.

‫هر کاری که کردی، باید مسئولیتش رو قبول کنی.

‫ولی «جین» رو قاطی این ماجرا نکن.

‫اون پیش ما نموند.

‫تو راهبه بودی؟

‫ما با هم رابطه داشتیم.

‫چی فکر می‌کنی؟

‫فکر می‌کنم هر چی در مورد خودت بهم گفتی دروغه.

‫واقعاً خیلی رو داری.

‫آره. یه سری چیزا رو پیش خودم نگه داشتم چون باید یه راهی واسه زندگیم پیدا می‌کردم. اما قضیه‌ی...

‫تو؟ آره.

‫واقعاً راهبه بودی؟

‫یه کارآموز بودم.

‫چرا چیزی نگفتی؟

‫من فقط یه بخشی از داستانم رو تعریف کردم. مردم قضاوتت می‌کنن.

‫کدوم قانون نقض شد؟

‫سه سال پیش.

‫و تا وقتی تو جواب ندی، منم دیگه به هیچ سوالی جواب نمی‌دم.

‫چی دزدیدی؟

‫من اطلاعاتی رو دزدیدم که بابت محافظت ازشون بهم پول می‌دادن.

‫چرا باید همچین کاری می‌کردی؟

‫چون مردم حق دارن حقیقت رو بدونن.

‫و اون حقیقت چیه؟

‫همون حقیقتی که دزدیدی.

‫می‌خواستی راهبه بشی، اما چی شد؟ ایمانت رو از دست دادی؟

‫رسالتم رو از دست دادم.

‫چند وقته که با این آدما کار می‌کنی؟

‫از وقتی که از...

‫هشت سال پیش از زندان فدرال آزاد شدم.

‫۱۹ ماه از یه حکم ۵ ساله رو توی پترزبورگ گذروندم.

‫«ارگانز» همونایی بودن که همون روزی که آزاد شدم، مستقیم از تو پارکینگ بردنم.

‫از سوابقت خوشت نمیاد؟

‫به‌خاطر سوابقمه.

‫نونِ من توی حفظ کردنِ رازهاست. نمی‌خواستم ازت مخفیشون کنم.

‫سه ماه پیش، نصفِ چیزایی که الان می‌دونم رو هم نمی‌دونستم.

‫حیف شد.

‫دارم کار درست رو انجام می‌دم.

‫داده‌هایی که برداشتم، انحصاری نیستن. نباید هم باشن.

‫این حقیقته.

‫می‌دونیم، و همون‌قدر که نمی‌تونیم مالکِ هوا یا زندگی باشیم، مالکِ اینم نیستیم.

‫چیزی که دزدیدم، متعلق به ۸ میلیارد آدم بود.

‫کلِ این دنیای پهناور.

‫قراره اون هوای گرم رو تا تهِ لایه‌ی تروپوسفرت بفرسته بالا.

‫قراره مثل چی به‌صورت انبوه متراکم‌ش کنه.

‫و اگه اون توده به اندازه‌ی کافی بره بالا، بخار آب رو به‌شدت سرد می‌کنه. ما...

‫دارم میرم سراغ بارندگی موردعلاقه‌ی تمام عمرم. میا، باید برم. مجبورم.

‫ببخشید. نمی‌تونم. نمی‌تونم متوقفش کنم.

‫تگرگه.

‫دوست دارم.

‫آره. می‌دونی، هنوز بقیه رو هم دوست دارم.

‫خیلی از خود راضی بودن می‌شد، چون فکر می‌کنم تنها چیزی که واقعاً توش...

‫اشتباه کردی، وضعیت هوا بود.

‫نمی‌دونم این... حسم اینطوریه.

‫اون چیزی که برات فرستادم رو دیدی؟

‫کدوم رو؟

‫تست بازیگری رو.

‫اوه، لعنتی.

‫آره. نه، ببخشید. معذرت می‌خوام. اصلاً یادم رفت. هی، همین الان می‌بینمش. خب،

‫ولی گوش کن. «گونتر» برام ضبطش کرد، خب؟ و بازیگره نسخه‌ی اشتباهی رو...

‫فرستاد. نتونستم ببینمش، واسه همین خودم نوشتمش. فقط اینو یادت باشه.

‫مارتا فیرچایلد هستم از شبکه KCIC کانزاس‌سیتی.

‫گزارش‌ها از پیونگ‌یانگ نگران‌کننده شده، چون مخالفان ارتش خلق کره چهار پایگاه دیگه رو هم تصرف کردن.

‫این پایگاه‌های نظامی در شرق رودخونه «ناکدونگ» هستن که دوتاشون مجهز به تسلیحات هسته‌ای‌ان.

‫همزمان، تلویزیون دولتی روسیه شدیدترین تهدید خودش رو علیه سئول تکرار کرد.

‫این تهدید در رابطه با تجمع نیروها در مدار ۳۸ درجه‌ست.

‫در شمال، ارتشبد «پارک میونگ-سو» ادعا می‌کنه که کنترل کامل...

‫...بیماری رو در دست گرفته.

‫خوبه.

‫خوبه. واقعاً عالیه. کارت حرف نداره.

‫جدی؟ آره، خیلی خوبه. تو کارت درسته.

‫تو همیشه عالی هستی. جدی می‌گم.

‫فقط اینکه، عاشق این کاری‌ام که الان داری می‌کنی.

‫می‌دونی؟

‫قدرت هواشناسی.

‫موهات رو مدل هواشناسی شبکه KCX درست کردی.

‫یه جورایی جذابیتِ گی‌طوری داره.

‫فکر کنم باید اسباب‌کشی کنیم.

‫بازم؟ آره.

‫باشه. اون همین‌جوری الکی اتاق‌خواب رو کاغذدیواری کرد.

More Farsi Persian subtitles for Disclosure Day

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left