ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "
بدو دیگه!
یالا!
جیمز کجاست؟
رفت خونه.
میخوای ببینی اون تو چی داره؟
۷.۲۳.۴۸.۸۳ تا ۳.۱۴.۸۴آ.
۱۱.۱۷.۵۵... تو
میخوای یه خلاصه ازش بگم؟
یه جورایی ناامیدکننده بود.
جین کجاست؟
خیلهخب.
عالیه.
اسم همهشون رو بهم بده، بعدش شما دوتا میتونین یه تاکسی بگیرین.
خداحافظ.
اگه شلیک کنی، ممکنه اول اون رو فعال کنه.
دانیال، تو مشتته.
تو میسازیش، اون فعال میشه.
همونجا تو مشتت نگهش دار.
میذارمش زمین. تو بلد نیستی باهاش کار کنی.
نزدیک بود منو به کشتن بده. حالا دستگاه رو بذار روی زمین.
بکش عقب. بهش...
هیچ فشاری وارد نکن.
چندتا نفس بکش.
چندتا نفس بکش. بیا دستاتو باز کن.
همینه.
همهچی رو بذار تو کولهپشتی و سوار ماشین شو. خواهش میکنم، جیمز.
بلند شو.
تو فقط یه بدافزار رو از رو گوشیت اجرا نمیکنی. پشت یه مانیتور توی...
اون جای خشک و رسمیت قایم شی.
دنیا لبهی پرتگاهه. واقعاً فکر میکنی که لو دادن «اینمن»...
چیزی بیشتر از یه حواسپرتیِ خطرناکه؟
بازجویی چطور پیش میره؟
تاریخ دکمهی ریست نداره. اگه این کار رو بکنی، دیگه راه برگشتی نیست.
نقشهمون همینه.
چطوری ازشون شکست خوردی؟
گفتن خیانت کردی؟
خیانت نه. وقتی کارشون دروغ گفتنه، دیگه دولت حساب نمیشن.
چه خبره، دنیل؟
ماشین لو رفته. باید از شرش خلاص شیم. منو ببر خونه.
تو آپارتمانت منتظرتن.
اون کیسه پلاستیکیِ شفاف رو بده به من.
هوگو، اوضاع ردیفه.
دنیل، خیلی بهت افتخار میکنم. اونا جیمز رو دزدیدن تا علیه من ازش استفاده کنن.
الان پیش منه.
حالش خوبه؟
نه واقعاً، هوگو.
کجا باید تحویلش بدم؟ هنوز خبری از محل تحویل نیست.
جاش امنه. بعدش هم... نه!
همین الان یه نفر رو بفرست سراغ کیف.
یه نفر باید با این بزنه به چاک.
اون یه نفر هم تویی.
توپ تو زمین توئه.
من این کاره نیستم.
نه، قرار این بود که من از ساختمون بیارمش بیرون، که آوردم.
تصمیم گرفتم تو بهترین گزینه برای مراقبت از این محموله باشی.
پاک دیوونه شدی؟
نه، هوگو من مردِ عملیات نیستم. من کارای فنی رو انجام دادم. کل توانم همینه.
فقط با من بمون. طبق نقشه پیش میریم.
الان منتظرم تا یه نفر دیگه فعال بشه.
وقتی اونا حرکت کنن، راه ما هم باز میشه.
«جین» رو یه جای امن بذار و برای شب سوخت جور کن.
اوه، نه. تنهاش نمیذارم.
اون بدون تو میره.
ولی نرفت.
وقتی جات امن شد، باید یه نشونه از خودت بذاری.
دوستمون «سانتیاگو» پیدات میکنه.
همین الان.
تحت هیچ شرایطی نباید اون کار رو بکنی.
فعلاً منتظر میمونیم.
حواست جمع باشه. یه پناهگاه پیدا کن.
«سانتیاگو» صبح ما رو به هم میرسونه.
پدرت رو نابود کن.
نمیخوام به شبکه وصل بشم. کلاً یه بار ازشون استفاده کردیم.
دقیقاً کارت چیه؟
باید برای شب یه جای امن پیدا کنم. نه آپارتمان، نه متل. باید...
یه جایی که تا حالا تو کل عمرم نرفته بودم.
یه جا همین نزدیکیها سراغ دارم.
قربان،
اون نه تنها از من خبردار میشه، بلکه گوشی رو هم جواب میده.
قربان، اگه فقط یه بویی از این قضیه به مشامتون برسه، کل ارتش و...
دستگاه اطلاعاتی تا یه ساعت دیگه میریزن اینجا.
کارشو بساز.
هر چیزی که به این موضوع مربوط میشه باید... فعلاً نه.
خب «شولتز»، ما هوای اون سرباز رو داریم. همه چی آرومه.
خب، نه «شولتز»، خودت میتونی انجامش بدی.
فقط کافیه تمام مجوزهای سطح بالاتر از «جی-۵» رو بگیریم.
خیلی خب، پس با یه نامزدی طرفیم.
«کتی» هماهنگی و اجراش رو انجام داد.
چرا؟ با چه هدفی؟
اگه میخواستن آرشیو لو بره، «کلنر» تا حالا منتشرش کرده بود، اما اون...
نشده، این یعنی یه نفر داره فضا رو واسه تصمیمگیری باز نگه میداره، اما تا کی؟
سریع بهش گفت: «نمیدونم».
دنیل کلنر دکترای امنیت سایبریِ نظری و کاربردی داره،
بیشترِ این هشت سال رو صرفِ محافظت از دادههای فوقمحرمانه کرده، پس...
این موضوع چی دربارهش بهمون میگه؟
یه فکری بکنین، یالا. خودش فایروالها رو ساخته، میدونه چطوری دورشون بزنه. اونا همین الانشم
هک شدن، باید از این مرحله بگذریم. باید مطمئن شیم که
اونا پخش شدن.
میتونم بهش دسترسی پیدا کنم.
میتونم بهش دسترسی پیدا کنم.
قربان؟
اون کلاهگیسی که امروز صبح براش نیومد رو ردیف کن.
میزش رو کلاً خالی کردن.
همهی کاری که میکنیم فقط همینه؟
از کجا میدونی اون قلب منه؟
جین!
ببین،
توی اون کتونیهای داغونت که بالاخره وا دادن.
اوه، دیگه طاقت یه اصلاحِ دیگه رو نداشتم. میدونم.
خیلی نزدیک شده بود.
خیلی دلتنگت بودم عزیزم.
اوه، بیخیال. تنها کاری که کردم این بود که تو و بقیهی خواهرا رو دیوونه کنم. خب،
سوالای زیادی نپرسیدم.
ترزا بالاخره از پسِ اون مهمونیِ دورهمی براومد؟ آره، براومد.
دیگه شبونه جیم نمیزنه بره بیرون؟
نه. میبینمش؟ رتبهش رو تغییر داده؟
اوه، اون با بچهها عالی میشه.
ببین، پس منم همینطور فکر میکنم.
قرار نیست هیچ سوالی ازت بپرسم.
به من ربطی نداره.
ولی «جین» هست.
هر کاری که کردی، باید مسئولیتش رو قبول کنی.
ولی «جین» رو قاطی این ماجرا نکن.
اون پیش ما نموند.
تو راهبه بودی؟
ما با هم رابطه داشتیم.
چی فکر میکنی؟
فکر میکنم هر چی در مورد خودت بهم گفتی دروغه.
واقعاً خیلی رو داری.
آره. یه سری چیزا رو پیش خودم نگه داشتم چون باید یه راهی واسه زندگیم پیدا میکردم. اما قضیهی...
تو؟ آره.
واقعاً راهبه بودی؟
یه کارآموز بودم.
چرا چیزی نگفتی؟
من فقط یه بخشی از داستانم رو تعریف کردم. مردم قضاوتت میکنن.
کدوم قانون نقض شد؟
سه سال پیش.
و تا وقتی تو جواب ندی، منم دیگه به هیچ سوالی جواب نمیدم.
چی دزدیدی؟
من اطلاعاتی رو دزدیدم که بابت محافظت ازشون بهم پول میدادن.
چرا باید همچین کاری میکردی؟
چون مردم حق دارن حقیقت رو بدونن.
و اون حقیقت چیه؟
همون حقیقتی که دزدیدی.
میخواستی راهبه بشی، اما چی شد؟ ایمانت رو از دست دادی؟
رسالتم رو از دست دادم.
چند وقته که با این آدما کار میکنی؟
از وقتی که از...
هشت سال پیش از زندان فدرال آزاد شدم.
۱۹ ماه از یه حکم ۵ ساله رو توی پترزبورگ گذروندم.
«ارگانز» همونایی بودن که همون روزی که آزاد شدم، مستقیم از تو پارکینگ بردنم.
از سوابقت خوشت نمیاد؟
بهخاطر سوابقمه.
نونِ من توی حفظ کردنِ رازهاست. نمیخواستم ازت مخفیشون کنم.
سه ماه پیش، نصفِ چیزایی که الان میدونم رو هم نمیدونستم.
حیف شد.
دارم کار درست رو انجام میدم.
دادههایی که برداشتم، انحصاری نیستن. نباید هم باشن.
این حقیقته.
میدونیم، و همونقدر که نمیتونیم مالکِ هوا یا زندگی باشیم، مالکِ اینم نیستیم.
چیزی که دزدیدم، متعلق به ۸ میلیارد آدم بود.
کلِ این دنیای پهناور.
قراره اون هوای گرم رو تا تهِ لایهی تروپوسفرت بفرسته بالا.
قراره مثل چی بهصورت انبوه متراکمش کنه.
و اگه اون توده به اندازهی کافی بره بالا، بخار آب رو بهشدت سرد میکنه. ما...
دارم میرم سراغ بارندگی موردعلاقهی تمام عمرم. میا، باید برم. مجبورم.
ببخشید. نمیتونم. نمیتونم متوقفش کنم.
تگرگه.
دوست دارم.
آره. میدونی، هنوز بقیه رو هم دوست دارم.
خیلی از خود راضی بودن میشد، چون فکر میکنم تنها چیزی که واقعاً توش...
اشتباه کردی، وضعیت هوا بود.
نمیدونم این... حسم اینطوریه.
اون چیزی که برات فرستادم رو دیدی؟
کدوم رو؟
تست بازیگری رو.
اوه، لعنتی.
آره. نه، ببخشید. معذرت میخوام. اصلاً یادم رفت. هی، همین الان میبینمش. خب،
ولی گوش کن. «گونتر» برام ضبطش کرد، خب؟ و بازیگره نسخهی اشتباهی رو...
فرستاد. نتونستم ببینمش، واسه همین خودم نوشتمش. فقط اینو یادت باشه.
مارتا فیرچایلد هستم از شبکه KCIC کانزاسسیتی.
گزارشها از پیونگیانگ نگرانکننده شده، چون مخالفان ارتش خلق کره چهار پایگاه دیگه رو هم تصرف کردن.
این پایگاههای نظامی در شرق رودخونه «ناکدونگ» هستن که دوتاشون مجهز به تسلیحات هستهایان.
همزمان، تلویزیون دولتی روسیه شدیدترین تهدید خودش رو علیه سئول تکرار کرد.
این تهدید در رابطه با تجمع نیروها در مدار ۳۸ درجهست.
در شمال، ارتشبد «پارک میونگ-سو» ادعا میکنه که کنترل کامل...
...بیماری رو در دست گرفته.
خوبه.
خوبه. واقعاً عالیه. کارت حرف نداره.
جدی؟ آره، خیلی خوبه. تو کارت درسته.
تو همیشه عالی هستی. جدی میگم.
فقط اینکه، عاشق این کاریام که الان داری میکنی.
میدونی؟
قدرت هواشناسی.
موهات رو مدل هواشناسی شبکه KCX درست کردی.
یه جورایی جذابیتِ گیطوری داره.
فکر کنم باید اسبابکشی کنیم.
بازم؟ آره.
باشه. اون همینجوری الکی اتاقخواب رو کاغذدیواری کرد.
No comments yet. Be the first to leave one.