ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
شرکتکنندهها، وقتشه
الان باهوشترین و قویترین آدم شهر رو داریم
این دو نفر باید توافقی سه تا قلب رو انتخاب کنن تا بشکننشون
متأسفم. نه، نیستی
یک نفر حذف شد. دو تای دیگه مونده
تایلر، ما فقط باید از آدمایی محافظت میکردیم
که کل این مدت باهامون همراه بودن
الان ۱۱ تا شرکتکننده باقی موندن
اونا باید یه نفر نهایی رو حذف کنن
و ۵ میلیون دلار رو جلوی چشم کل دنیا از دستش بقاپن
هر وقت شما دو تا آماده بودین، کاری که باید رو انجام بدین
فکر نکنم هیچکس واقعاً بدونه قراره کی رو حذف کنه
فکر کنم همین یه موضوع تنهایی باعث بشه خیلی دردناک بشه
نه، نه
فقط میخوام بگم که من از یه میلیون دلار گذشتم
پولی که میتونست کمک بزرگی به خونوادهام بکنه
سعی کردم کاری که برای همتیمیهام درست بود رو انجام بدم
سعی کردم پشت همهشون رو یه جور گرم نگه دارم
میدونم خیلی راحت با آدما صمیمی نمیشی
و به این راحتیا به کسی اعتماد نمیکنی
موضوع داشتنِ آدماییه که هر دوتامون اینجا بهشون اعتماد کامل داریم
از خودت خوشم میاد. بهترینها رو برات میخوام
ولی نمیتونم با یه آدم دمدمیمزاج برم تو جمع ده نفر برتر
چون تو فقط به فکر خودتی و میخوای بازی خودت رو بکنی
نمیتونم کسی رو داشته باشم که بخواد زیرآبم رو بزنه یا بهم کلک بزنه
یا چیزایی مثل این
یه هفتهست باهام حرف نزدی، حتی یه سلامم بهم نکردی
حس میکنم نمیخوای دور و بر من باشی
و آگوست هم گفت که داری منو از خودت دور نگه میداری
فقط واسه اینکه از خودم دورت کنم؟
آره، حسش اینطوریه
خب، من فقط داشتم به حریمت احترام میذاشتم
حتی نیومدی باهام حرف بزنی ببینی حالم چطوره
با اینکه میدونستی وقتی از جزیره برگشتم چقدر حالم بد بود
آره. ولی میفهمی چرا این برای من یه ریسکه؟
شاید باید دربارش باهات حرف میزدم، ولی اشکم درمیاومد
واسه همین سعی کردم نکنم
فقط نمیخوام بازی بخورم. تو تا حالا
دیگه الان فرقی نمیکنه. من دیگه با تجربهام
دیگه همینه که هست. کیتی، من هوات رو داشتم
و فقط همون یه چیز باعث شد که یکم این کار راحتتر بشه
چون همونطور که گفتم، این کار واسه هر کسی که اینجاست سخت بود
یکم حس کردم با اون قضیه «فقط دخترا» تو منگنه قرار گرفتم
فکر نمیکنم به این سادگیا باشه
ما میخوایم همهی دخترا بگن: «ما هوای همدیگه رو داریم.»
ولی فکر کنم، امم، توی این مورد باید با نیک موافقت کنم
فکر کنم یکم شوکه شدم
نیک، مطمئنی میخوای قلبش رو بشکنی؟
میتونم بهت اعتماد کنم. آره
فکر کنم اوکی باشه، من جای تو بودم نگران نمیشدم
هر کاری بتونم میکنم تا مطمئن بشم شماها میرین مرحله بعد
ما در امانیم. همهمون در امانیم
تماشا کن
کیتی، تو حذف شدی
خداحافظ
اصلاً انتظار این یکی رو نداشتم
جک، آگوست و تایلر باعث شدن حس کنم جام امنه
این نشون میده که انگار یکم از بازیِ روابط اجتماعی عقب بودم
و همینطور ارتباطاتم
ولی نیک منو به چشم یه خطر میدید
و کاری رو کرد که فکر میکرد درسته
دیگه همینه که هست
واقعاً مسخرهست
الان داریم نگاه میکنیم
به ده نفر برترِ رسمیِ فصل دومِ «بیست گیمز»
یکی از این ده نفر قراره ۵ میلیون دلار، و شاید ۱۰ میلیون دلار ببره
چون سکه هنوز تو بازیه
تبریک به همگی! مبارک باشه
خوشحالم که اینجام. بالاخره رسیدیم
هیچکدومتون تا اینجا نمیرسیدین
اگه دوستیها و اتحادهای قوی نمیساختین
ولی تا ۲۴ ساعت دیگه، این رابطهها امتحان میشن
توی چالشی که از هر چیزی که تا حالا انجام دادین سختتره
تنها چیزی که میتونم بهتون بگم اینه که باید بدونین به کی میتونین اعتماد کنین
تایمر رو بیارین بالا
چیزی که این شرکتکنندهها نمیدونن اینه
که وقتی این تایمرِ ۲۴ ساعته تموم بشه
ما رسماً قراره زندهزنده خاکشون کنیم
و بفهمیم واقعاً چقدر طماع هستن
این خیلی ناامیدکنندهست، جیمی
خیلی برات احترام قائلم، داداش
پسر، خیلی ضدحال بود. اون آخری رو دیدی؟ وای خدای من
فقط بدون که من هوات رو دارم، رفیق
میتونیم حرف بزنیم. دمت گرم داداش
فقط میخوام چند دقیقه تنها بشینم
آره، عیبی نداره. همه چی درست میشه
حالم بده، اونم قطعاً اصلاً انتظارش رو نداشت
ولی یه سری میگفتن اون میخواد منو حذف کنه، مثلاً
پس فکر میکنی اتحادهای قبلی دیگه پریدن؟
تقریباً شده ما علیه اونا
واقعاً؟
یه جا باید به فکر خودم باشم دیگه، مثلاً
من مسئول پنج نفرمون بودم. پنج نفرمون تو جمع ده نفر برتر میشدیم
مثلاً خیلی خوشحالم که من و نیک تونستیم این کار رو واسه بقیه بکنیم
ولی
این چیزیه که باید تا ابد باهاش زندگی کنم
آره
مثلاً اصلاً دلم نمیخواست با کسی این کار رو بکنم
یا تو بودی یا برایلی. میدونم
برایلی، من هوای تو رو دارم. هوای تایلر رو هم دارم
دارم دروغ میگم
اون سه نفری که رفتن خونه، کاملاً هم بیگناه نبودن
من توی یه خونواده نظامی بزرگ شدم. مامان و بابام شاغلن
پول زیادی درنمیآوردن
ولی هر کاری از دستشون برمیاومد واسه تأمین ما انجام میدادن
وقتی آدما اینطوری واسه من از خودشون مایه میذارن
تا یه فرصت دیگه بهم بدن که تو بازی بمونم، پسر، مثلاً
این احتمالاً یکی از بزرگترین کارهایی بود که میتونستی واسه کسی بکنی
از یه میلیون دلار واسه خونوادهات گذشتی
تا به آدمایی که تازه دیدی کمک کنی
فقط بدون که هوات رو دارم. تو اولویت منی و پشتتم
دمت گرم داداش، قدر کارت رو میدونم
بیشتر از اونی که بتونم بگم، به خدا، مرد
از دید من، و میدونم دیدِ نیک هم همینه
چهار نفرِ ما خیلی مهمتر از هر کس دیگهای هستن
فکر کنم خوبه اگه بقیه نفهمن
که همهمون با هم متحدِ اولیم
فکر نکنم این به نفعمون باشه
آره پسر، قبلاً هم اینو بهت گفتم
با این گروهی که برامون مونده، حس اعتماد به نفس بیشتری دارم
توی این گروهی که داریم. صد در صد
اگه دوباره موقعیتِ پولِ مفت تو خونه پیش بیاد
اگه مثلاً یه میلیون دلار باشه، فکر میکنم به هر نفر ۱۰۰ هزار دلار برسه
موافقم. و اگه اون سه نفر اونجا بودن
نمیدونم باز هم همینطوری میشد یا نه
با این حال، جلوتر که بریم قطعاً سختتر میشه
اوه، نه. فقط سختتر و سختتر میشه
مثلاً همون هم سخت بود
ولی سختتر میشه چون توی اون شرایط دو نفر بودن
که من با خودم گفتم: «اوکی، الان میفهمم چرا.»
فقط اینطوری میشه که مثلاً یه نفر باید بره
اون یه نفر کیه؟
تو این زمان از شب، همه رو دور هم جمع کردم
واسه چیزی که فکر میکردن یه جلسهی عکاسیه
مطمئن شیم فضای کافی واسه فیگور گرفتن دارین
ما چی؟ فقط جا واسه فکر کردن؟ هر کاری که شما آدمای باهوش میکنین رو انجام بدین
چیزی که نمیفهمیدن... نمیدونم چیکار کنم
این بود که قراره غافلگیر بشن
چیزی که بهشون یادآوری میکنه دارن واسه چی بازی میکنن
چی؟ چی؟
وای خدای من! اون خونوادهاش بود؟ خونوادهاش
درسته! مامان و برادرِ جیم هستن
حسابی ما رو گذاشتن سر کار
حالا، بقیه خونوادهها رو بفرستین داخل
بابا! بابایی
بابا! بابایی! بابایی
اوضاع چطوره؟
از دیدنت خوشحالم. چطوری رفتی جزو ده نفر برتر؟
سلام
سلام! سلام! سلام
انجامش دادم
باورم نمیشه اینجایی. جزو ده نفر برتری، عزیزم
وای خدای من
خوبی عزیزم؟ آره
مجبور شدم سه نفر رو بفرستم خونه
اشکال نداره. بی خیال. آره
پسر! راه نداره
وای خدای من
بابا
خیلی دلتنگتون بودم
بفرمایین
آره داداش
هی
این دیوونهکنندهست! میدونم، اصلاً انتظارش رو نداشتیم
الان، حسم دقیقاً همونطوریه که فکر میکردم بردنِ کل مسابقه باید باشه
خیلی دلم برات تنگ شده. ما خیلی بهت افتخار میکنیم
بچهام، عاشقتم. داری عالی پیش میری
واقعاً بهت افتخار میکنیم
خیلی سخت بوده. داری کارت رو عالی انجام میدی
انجامش دادی لوسبچه
امشب افتضاح بود
خیلی دوستت دارم
دیدنِ مامانم و خواهرم که دارن میان اینجا
حسِ فوقالعادهایه
خونوادهام رو تا سر حد مرگ دوست دارم
دارم واسه خیلی از آدما تو خونه میجنگم تا بتونم کار خوبی انجام بدم
فقط سه تا آدم باهوش باقی موندن
واقعاً؟ من یکی از اون سه تام
از بین صد نفر. بقیه کیان؟
اون جک تنها پسرِ باهوشیه که مونده
و بعدش هانا که بهترین دوست جدیدمه
پرواز کردیم رفتیم فیجی
فیجی؟ حدس بزن الان چی دارن تو فیجی ضبط میکنن؟
مسابقه «بازمانده». دارم دیوونه میشم
خوشحالم که اینجایی. سلام هانا
جف پروبست؟ جف پروبست! اون
ما اینجا دانشمندِ موشکی داشتیم و اونا احمقن
اوه، بس کن
من و مامان و خواهرم فصل اول رو با هم دیدیم
از همون موقع با خودم گفتم: «منم باید توی این برنامه باشم.»
و حالا که تا اینجا، یعنی ده نفر برتر رسیدم
و تونستم مامانم رو ببینم که از فنس میاد داخل، عالی بود
یه پسرِ دیگه هم اینجاست که اهل بتلهمه
جک. اون رفیقمه. خیلی عجیبه
البته دو هفتهی اول سعی کردیم همه رو متقاعد کنیم که دوقلو هستیم
اسم بابامون چیه؟ یک، دو، سه، ریک
فامیلیمون چیه؟ یک، دو، سه، دونتاریو
ما برادریم، از ابروهامون هم تابلوعه
پسر، من جزو ده نفر برتر اینجام. میدونم
نگاه کن پسر، اون دوستدخترمه
No comments yet. Be the first to leave one.