ആദ്യത്തെ 130 വരികൾ.
! من خیلی هیجانزده م - این خوبه -
سون جه
بله؟
فکر میکنی ده سال بعد داری چیکار میکنی؟
بعد پس انداز پول
من یه خونه خریدم - باشه -
...و اونا متوجه توانایی هام شدن
و منو سرپرست بخش کردن
نه احتمالا دارم آماده میشم که کارمو عوض کنم
چرا میپرسی؟
فقط کنجکاو شدم
تو چی گا رام؟
نمیدونم. مطمئن نیستم
تو خیلی بامزه ای. میخوایی همه چیُ در مورد من بدونی
اینقد جزیی و ظریف بود که من متوجه نشدم بهم نزدیک شدیم
وقتی متوجه شدم که داره از من بزرگتر میشه
من دیگه عاشقش شده بودم
...من فکر کردم اون اوقات شاد
...و اون لحظاتی که فقط من و تو میدونستیم
برای همیشه دووم میاره
من کورکورانه باورش داشتم
خـداحـافـظـی (1) هـفـتـه ای
قسمت هفتم دو روز، تا روز موعود
! سون جه ! دیرت میشه
تا کی میخوایی بخوابی؟
تو باید بری سرکار عجله کن و صبحونه بخور
باشه، باشه. ده دیقه بیشتر
اگه بیدار نشی من تنهایی میخورم ها
منتظرم باش چرا تنهایی بخوری؟
قرارداد
سلام
"دوره ی خداحافظی، یک هفته"
اگه باهاش تو این مدت" "بهم بزنی
"زندگیش نجات پیدا میکنه"
چرا یه کار خیلی بچگونه انجام میدی؟
اونا تورو فرستادن؟
تو فقط با همدلی با آدما مشکل درست میکنی؟
واسه همین اینقد نگرانن
من کسیم که تنبیه میشه
این تو حوزه ی صلاحیت منه پس حواست به کار خودت باشه
...قلب شکسته ت خوب میشه
اگه رابطه شونو خراب کنی؟
این کیم سانگ جون از تیم تولید محصول اول
اوه، بله. دیشب به سلامت به خونه رسیدین؟
خب...لطفا صبر کنین
بله
من آدرسشو بهش میدم
باشه. ممنونم
هی، اتفاقی افتاده؟
تو حتی موقع جلسه هم حواست جمع نبود تو قبلا هیچ وقت اینجوری نبودی
نه چیزی نیست
چی شده؟ - مشتری دیروزی زنگ زد -
مدیرعاملش میخواد باهات ناهار بخوره
میتونی تو به جام بری؟
اون میخواد با کسی که مسئوله غذا بخوره
تو باید دیروز میرفتی برای شام
دوازده توگیو رو، 127-گیل، جونگ گو
زود برو
ما کاملا میدونیم که آسون نیست پروژه رو بدین به ما
میتونین بهمون اعتماد کنین ما تموم تلاشمونو میکنیم
فکر کنم دیروز قبل جلسه کار داشتی
متاسفم
من یه چیز مهم داشتم که باید بهش رسیدگی میکردم، واسه همین نتونستم
مشکلات عشقی؟
خب، یه جورایی
من حدس زدم چون یه جورایی رنگ و روت رفته بود
حدسم میزنم پس واقعا مشکلات عشقی بوده
نه، من خوبم
میدونم پررو شدم. اما کنجکاوم
باهاش بهم زدین؟
باید بیخیال شی
ببخشین؟
...حتی زوجهای عاشق همدیگه هم
بعد جدایی غریبه میشن
هیچی احمقانه تر از چسبیدن به گذشته نیست
تو حالت خوب میشه
تو میتونی مارو پشت سر بذاری
من هنوز نمیخوام پشت سر بذارمش
چسبیدن به چیزی که تموم شده فقط باعث میشه اون اذیت بشه
من شاید بعدا پشیمون شم اگه بذارم الان بره
واقعا خودخواهین
آخرشم، به خاطر خودت میخوایی بهش بچسبی
فکر کنم باید حرف زدن در مورد زندگی شخصی منو تموم کنیم
پس چرا نتونستی باهاش بهتر رفتار کنی؟
الان خیلی دیره - قربان -
نمیخوام ناراحتتون کنم
یاد خود گذشته م افتادم
من از آینده م باهاش بعنوان بهونه استفاده کردم تا به کارام برسم
میدونستم چیزایی که اون میخواست کوچیک بودن
اما وانمود کردم متوجه نیستم
من نادیده ش گرفتم
بعدش اون خسته شد و خواست ازم جدا شه
و وقتی دیگه دیر شده بود من پشیمون شدم
"ببخشین، من تموم اینارو واسه خودمون کردم"
"همش تقصیر منه. من بیشتر تلاش میکنم"
وقتی این چیزارو گفتم اون بهم یه فرصت دیگه داد
اما اون امیدی به عشق مون نداشت
و ما سر همون چیزا دعوا کردیم
بعدش بهم زدیم
اون درد تقریبا منو کشت
من فکر کردم همون بهتره که بمیرم
من حتی کل بدنم درد میکرد
...اما
اون با یه مرد دیگه خیلی زود ازدواج کرد
من ازش متنفر شدم
تموم نجواهای عاشقانه ش و ...نقشه هاش در مورد آینده مون
بی معنی شدن و شدن حرفای بی معنی که موقع عاشقی زده بود
...من فکر کردم
من سرشار از عشقم
اما بعد اینکه دیدم چقدر راحت خاموش میشه
فهمیدم هیچی نبوده
واقعا خودخواهین
من از آینده م باهاش بعنوان بهونه استفاده کردم تا به کارام برسم
باید بیخیال شی
آخرشم، به خاطر خودت میخوایی بهش بچسبی
من میدونستم اون چیزایی که میخواست کوچیک بودن
اما من رومو برگردوندم
من نادیده ش گرفتم
و واسه پشیمونی خیلی دیر بود
ما سر همون چیزا دعوا کردیم
واقعا خودخواهین
باید بیخیال شی
من فکر کردم از عشق پرم
اما بعد اینکه دیدم چقدر خاموش شد
فهمیدم که هیچی نبوده
سون جه اوپا؟
اوپا اینجا چیکار میکنی؟
حالت خوبه؟
بفرما. اینم داروی سوهاضمه
گا رام اونی اینجا نیست
No comments yet. Be the first to leave one.