The Agency

The Agency

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Agency 2024 S02E01 1080p HEVC x265-MeGusta[EZTVx to] Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് Srt_hub

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-06-22
ഡൗൺലോഡുകൾ: 70
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »

‫چند وقت تو پوشش بودی؟

‫این مأموریت آخری، شش سال.

‫اونجا یه زندگی معمولی داشتی؟

‫فقط باید این‌طور نشون می‌دادم.

‫و روابط جنسی؟

‫سامیا. چطور باهاش کنار میای؟

‫«مارشن» چطور جا افتاده؟

‫همیشه راحت نیست که آدم از نقش بیاد بیرون.

‫می‌خوام یه مأمور جدید رو آموزش بدی.

‫دانیلا روئیز موراتا.

‫داری اعزام می‌شی تهران

‫تا مهندس‌های هسته‌ای ایران رو شناسایی کنی.

‫«کایوت» بازداشت شد.

‫الان دست روس‌هاست.

‫«کایوت» از اون عملیات خبر داره...

‫در حال حاضر توی اوکراین جریان داره.

‫ممکنه تمام فعالیت‌های مخفیانه لو بره.

‫فکر می‌کنم «سامیه ظهیر» مهره‌ی خیلی باارزشی باشه.

‫و می‌خوای که ما جذبش کنیم.

‫سازمان نیاز داره

‫که از مذاکرات سر در بیاره.

‫اونا به یه نفر توی همون اتاق نیاز دارن.

‫من هیچ‌وقت به کشورم خیانت نمی‌کنم.

‫اونا قضیه‌ی ما رو می‌فهمن.

‫می‌گیرنت و می‌کشنت.

‫- اون توئه؟ - داره با بریتانیایی‌ها جلسه می‌ذاره.

‫شما دوتا همدیگه رو می‌شناسین؟

‫ما می‌دونیم اون چی می‌خواد.

‫بفهم برای رسیدن بهش حاضره تا کجا پیش بره.

‫داری ازم می‌خوای یه جاسوس دوجانبه بشم.

‫اونا «کایوتی» رو مثل من نمی‌شناسن.

‫- یه فرصت لازم داریم. ‫- خب، خودمون جورش می‌کنیم.

‫بخواب رو زمین. ‫برو توی آپارتمانش.

‫اطلاعات می‌گه «کایوتی» رو بردن پشت خطوط دشمن

‫توسط «والهالا».

‫عملیات نجات کلید خورد.

‫خودشه. «کایوتی» پیش اون بود.

‫هر اتفاقی که افتاد،

‫تو به راهت ادامه بده.

‫من تهرانم.

‫نزدیک بود منو بکشی.

‫من هیچ‌وقت کاری رو «نزدیک بود» انجام نمی‌دم.

‫می‌تونی «سامیا» رو بیاری بیرون؟

‫تو بگو.

‫تنها کاری که باید بکنی...

‫...راز نگه‌داشتنه.

‫به‌مون یاد دادن که احساسات حقیقت ندارن.

‫تکانه‌های آنی.

‫خاطرات.

‫بو، لمس، مزه.

‫دروغ می‌گم.

‫آدم‌ها رو فدا می‌کنم.

‫همه این‌ها برای یه هدفِ واحد و غیرممکنه:

‫اینکه ثابت کنم هر چیزی که حس کردم...

‫هر چیزی که الان حس می‌کنم...

‫عینِ حقیقته.

‫تا حالا با کسی که توی بخش «اس اند تی» کار کنه آشنا نشدم.

‫بچه‌های «اس اند تی» زیاد اهل معاشرت نیستن.

‫ماها اکثراً یه مشت خوره هستیم،

‫آدم‌های منزوی و بی رفیق.

‫ولی ما تمام گندکاریای مخفیت رو می‌دونیم،

‫پس با ما درنیفت.

‫خب، کارت چیه؟

‫خودت که می‌دونی. داری شنودم می‌کنی.

‫بخش من شنود داخلی انجام نمی‌ده.

‫ولی می‌دونم از کی بپرسم.

‫این‌جوری بگم که آمار بخش‌هایی از آفریقا دست منه.

‫فرض کن منم آمار بخش‌هایی از اروپا رو دارم.

‫دنیا چقدر کوچیکه.

‫من مامور میدانی بودم.

‫تحت پوشش غیررسمی.

‫حالا از پشت میز مامورای غیررسمی رو مدیریت می‌کنم.

‫خب، منم آمار رفقای بریتانیاییمون رو دارم.

‫فکر کردم گفتی هیچ رفیقی نداری.

‫1452-

‫اچ‌هشت‌کی‌اس/۱۷.

‫هانا واتسون.

‫داره روی نظارت «جی‌سی‌اچ‌کیو» کار می‌کنه.

‫طلاق گرفته، یه بچه داره.

‫ممنونم، قربان.

‫۱۴۵۲-

‫اچ‌هشت‌کی‌اس/۱۷.

‫هیچ ردی از خودت نذار.

‫هیچ مدرک الکترونیکی یا فیزیکی‌ای نباید باشه.

‫نه ایمیلی، نه کاغذی.

‫هیچ صدای ضبط‌شده‌ای نباید باشه.

‫حافظه‌ی خیلی خوبی دارم.

‫اما حافظه‌ی قوی مثل یه تیغ دو لبه‌ست.

‫وقتی کاری که می‌کنی به بقیه صدمه می‌زنه،

‫فراموش کردن خودش یه نعمته.

‫یه حافظه‌ی بی‌نقص هی سنگین و سنگین‌تر می‌شه...

‫تا اینکه تبدیل به یه نفرین می‌شه.

‫۱۴۵۲-

‫اچ‌۸‌کی‌اس/۱۷.

‫هانا واتسون.

‫آقای کولبی. واسه فیزیوتراپی اومدین.

‫قبلاً انجامش دادم.

‫به ما اعتماد نداری؟

‫چیه؟ کم آوردی؟

‫می‌ترسی گیر بیفتی؟

‫می‌ترسم.

‫می‌ترسم قبل از اینکه سامی آزاد بشه، جلومو بگیرن.

‫بعد از اون دیگه برام فرقی نمی‌کنه.

‫هانا واتسون.

‫مطلقه. یه بچه. تنها.

‫کارش تمام زندگیشه. کلی نقطه ضعف داره که میشه ازشون سوءاستفاده کرد.

‫و داره شما بریتانیایی‌ها رو می‌پاد.

‫یه سوژه عالیه.

‫عالی بود.

‫خب، چه خبره؟

‫دو ماهی می‌شه.

‫برای یه عملیات اقدام شد.

‫کی؟

‫همین اواخر.

‫چرا به من نگفتی؟

‫- کجا؟ - نیروهای «آر.اس.اف» داشتن

‫از یه کلانتری توی «موگران» که اونجا ازش

‫بازجویی شده بود، برمی‌گردوندنش به زندان «کوبر».

‫تیم نظارتی «اس.ای.اس» ما یه فرصتی گیر آوردن.

‫- و شکست خوردن. - متأسفم.

‫زنده‌ست؟

‫«سمیه» زنده‌ست.

‫تاییدش رو گرفتیم.

‫پس می‌دونی کجاست.

‫داریم روش کار می‌کنیم.

‫دمت گرم. زدی لونه‌ی زنبور رو بدجوری به هم ریختی.

‫حالا دیگه می‌دونن که اون مهره‌ی باارزشیه.

‫همه‌ش پرید.

‫من نیستم.

‫- بله؟ - هی. اون اینجاست.

‫ما حاضریم. کجایی؟

‫تو راهم.

‫- پیتر. - مارشین.

‫سلام.

‫اوضاع چطوره؟

‫بهتر از اینه که یه گونی بکشن رو سرم.

‫شک ندارم.

‫تو کدوم خونه‌ی امنی قایمت کرده بودن؟

‫مزرعه؟

‫فضله‌ی کبوتر، موش...

‫کنسرو لوبیا...

‫عاشق تک‌تک لحظه‌هاش بودم.

‫ببین، شنیدم چیکار کردین.

‫همه‌تون.

‫دمتون گرم بچه‌ها، ممنون.

‫قبل از اینکه شروع کنیم چیزی برات بیاریم؟

‫ودکا.

‫یه بطری بیار.

‫مصاحبه در ساعت ۱۵:۰۳ از سر گرفته شد.

‫بیا ردِ پولو بگیریم.

‫خب، اون شبی که غیبت زد،

‫دیگه کی اونجا بود؟

‫با «میکی لاوروف» توی هتل هیلتون بودم.

‫با هم معامله داشتیم.

‫چه جور معامله‌ای؟

‫یه روس مایه‌دار بود. دنبال سود می‌گشت.

‫تجارت کالا، معاملات ارزی.

‫کلی تراکنش‌های به هم پیوسته.

‫یه جورایی دلالی‌های خُردِ نیمه‌قانونی.

‫- نیمه‌قانونی؟ - آره، اینجور آدما انتظار

‫سود بالا دارن. با کار کاملاً قانونی کارشون راه نمی‌افته.

‫ممکنه «لاوروف» بهت دارویی چیزی داده باشه؟

‫نه بابا.

‫اون فقط یه آدم پول‌بازیه.

‫خبر داشتی که...

‫لاوروف و یه سری دیگه از مشتری‌هات

‫سودشون رو سرازیر کردن به شرکت‌های صوری

‫مستقیم توی حساب‌های بانکی والهالا؟

‫غیرممکنه.

‫من باید می‌فهمیدم.

‫آره جون خودت.

‫تو باید می‌فهمیدی.

‫داری شوخی می‌کنی دیگه، نه؟

‫داری...

‫اون پوشش من بود.

‫آشغال‌ها، خودتون این پوشش رو بهم دادید.

‫من اون بیرون دارم جون بقیه رو نجات می‌دم،

‫نه اینکه پول بریزم تو خزانه لعنتی روس‌ها.

‫داری می‌گی پوشش من بیشتر به خودمون آسیب زده

‫تا ماموریتم به اونا؟

‫اه، لعنت بهت! لعنت به جفتتون.

‫تو که دیگه منو می‌شناسی، این حرفا چیه؟

‫بیا یه کم استراحت کنیم.

‫هشت سال از عمرم رو پای این کار گذاشتم،

‫اون‌وقت فکر کردی واسه یه روبلِ کوفتی آدم‌فروشی می‌کنم؟

‫داشت نقش بازی می‌کرد؟

‫هیچ اثری از ترس توش ندیدم.

‫چیزی که نشون بده داره تظاهر می‌کنه تو کارش نبود.

‫تغییرِ خلق‌وخو، سردرگمی... اینا همش طبیعیه.

‫تو دیگه خودت بهتر از هر کسی اینو می‌دونی.

‫ولی یه جورایی حق با اونه.

‫در مورد چی؟

‫اینکه اصلاً ارزشش رو داشت یا نه.

‫هیچ‌کدوممون از ابعادِ واقعیِ

‫اطلاعاتی که اون مَرد با خودش آورد خبر نداریم.

‫نه تو. نه تو. نه من.

‫می‌خوای اینجا بشینی و هی بپرسی که ارزشش رو داشت یا نه؟

‫بی‌خیال بابا، دست از سرم بردار.

‫زک!

More Farsi Persian subtitles for The Agency

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left