ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
میخوام یه چیز رو بدونم
چی باعث شد تصمیم بگیری
با من همدست بشی؟
احتمالا به همون دلیلی که تو قبول کردی با من همدست بشی
اینجا چی کار میکنی؟
تو باید کشته بشی تا من زنده بمونم
من خودم همه چیز رو تموم میکنم
...این کار رو نکن اگه بکنی
خدانگهدار
میبینی؟ جی آ بهت اخطار داد
که این کار رو نکنی
...چی؟ تو
جی آ نیستی
چطور نمیتونی ارباب خودت رو بشناسی؟
حشره لعنتی
چطور جرات میکنی؟ من بیشتر از اونی که لیاقت داشته باشی اجازه دادم زنده بمونی
حشره؟
اگه به خاطر گیلاسهای زمینی نبود
من کنار تو نمیموندم
بذار رک بهت بگم حالم رو بهم میزنی
تو فقط یه موجود با عقده حقارتی
که نه خداست نه انسان
زیادی حرف میزنی
بیش از حد زندگی کردی
فقط برو به جهنم
شرط میبندم خانوادت اونجا منتظرتن
بابا - اصلا یادم نمیاد کی بود -
اما یه زمانی چیزی داشتم که میخواستم با همه زندگیم
ازش محافظت کنم
بابا، از کجا میای؟
چی خریدی بابا؟ - بچه هام -
زنم و مادرم - بابا -
اما به زحمت قیافشون یادم میاد
لعنتی
دیدیش؟
حس غریبیه
اونایی که برام شراب ریختن
همیشه کسایی بودن که برای زمان بیشتر التماس میکردن
التماسم میکردن که کمکشون کنم زنده بمونن
برای 1 روز بیشتر. برای 1 سال بیشتر
لازم نیست درباره اینکه دوستی نداری لاف بزنی
به خاطر اینه که به هیچ کسی اعتماد ندارم
بیشتر انگار نتونستی اعتماد مردم رو جلب کنی
این یعنی من چیزی برای محافظت ندارم
اینه که باعث میشه از تو قوی تر باشم
...من از تو قوی ترم
چون من کسی رو دارم که ازش محافظت کنم
واقعا؟
انگار جی آ مشکلی پیدا کرده
نیمه دیگه ام همین الآن بیدار شده
چی؟
بشین
اگه قبل از اینکه این گیلاس مشروب رو تموم کنم بری
معامله مون بهم میخوره
این تنها شانسمه که به رودخونه سامدو ببرمش
...باید بیخیال بشم و برم سراغ جی آ؟ یا
نگران نباش
اون وقتی سروکله اش پیدا میشه که احساس خطر کنه
مثلا وقتی من خونریزی کنم
اون خیلی مراقب خودشه
مطمئنم همه چیز خوب پیش میره
حداقل جی آ سالم میمونه
این تفاوت ماست
من مطمئن نیستم. تو هم
چیزی داری که به هرقیمتی ازش محافظت کنی
مثلا نیمه دیگه ات که داره توی بدن جی آ زندگی میکنه
شنیدم وقتی اون بمیره تو دیگه اصلا به درد نمیخوری
انگار سعی کردی باهوش بازی دربیاری
اما چرا باید یه همچین چیز با ارزشی رو
توی بدن زنی که من عاشقشم قایم کنی و این گندکاری رو به بار بیاری؟
فهمیدم که یه فلس گرفتی
میخوای برش گردونم؟ - پسش میدی؟ -
اگه جی آ رو پس بدی
اول نوبت نگهبان دروازه رودخونه سامدو ئه
به من نزدیک نشو
خواهش میکنم نیا
دیگه رسیدم
چی کار میخوای بکنی؟
منو میکشی؟
اگه من بمیرم جی آ هم میمیره
میخوای بهم شلیک کنی؟ - فکر میکنی -
نمیتونم؟
همون طور که چندلحظه پیش دیدی فقط یه بار میتونی شلیک کنی
اگه به هدف نزنی این منم که میکشمت
خیلی خب. تا سه میشمارم
تا اون موقع میتونی تصمیمت رو بگیری
یک - فکر میکنین اینکه ما سه تا همدیگه رو دیدیم -
اتفاقی بوده؟
نه فکر میکنم سرنوشت بوده
دو - اونی که دنبال منه -
از اونی که ما فکرمیکنیم بهمون نزدیکتره
من میخوام از شماها محافظت کنم
همونطور که شماها توی زندگی قبلیم از من محافظت کردین
سه
لعنتی. میدونستم
نام جی آ
به خودت بیا عوضی
چرا انقدر خون روی دستاته؟
همه لباس خوشگلت خونیه
نویسنده کیم؟
آره منم. ما رو میشناسی؟
جه هوان
من خوبم
اصلا صدمه ندیدم
معذرت میخوام
معذرت میخوام
اشکالی نداره. هممون خوبیم. اینه که مهمه
اشکالی نداره
حالا چی کار کنم؟
حالا چی کار کنم؟ - حالت خوب میشه -
چطور میخوای به اون پیرزن نگهبان دروازه رودخونه سامدو حمله کنی؟
چقدر دربارش میدونی؟
میدونم میتونه یه روح کوهستان
رو در یه چشم بهم زدن تبدیل به یه تکه سنگ کنه
و میدونم که میتونه مایل ها دورتر رو ببینه
درباره قدرتش برای دیدن فاصله های دور
فکر میکنی چقدر فاصله رو میتونه ببینه؟
مثلا میدونه من چه شکلی ام؟
دوربین مداربسته نیست که
فقط میتونه جریان کلی وقایع رو ببینه
مثلا نمیتونه مکالمه ما رو بشنوه
اما احتمالا میتونه بگه که ما الان باهمیم
پس همه چیز رو با جزئیاتش نمیدونه؟
اگه دیدش رو کور کنیم، شاید بتونیم برنده شیم
چطوری؟
این چیزی بود که تو ازش برای بیهوش کردن من استفاده کردی
رانگ خیلی کم ازش خورد ولی خیلی موثر بود
فکر میکنی اینو میخوره؟
ممکنه
به شرطی که از کسی استفاده کنیم که بهش اعتماد داره
کی؟
هیونویونگ
شنیدم بدون اجازه زنش آب هم نمیخوره
دیگه نه
اون سرپیچی کرد و جی آ رو نجات داد این برای اثباتش کافیه
پس قراره قبل اینکه برسیم اونجا بیهوشش کنه؟
وقتی بیهوش شد
تو میتونی به حسابش برسی
کی قراره این کار رو بکنیم؟ - فردا -
ظهر اونجا بیا پیشم
وقتی که تموم شد
همون طور که قرار گذاشتیم تو کنترل رودخونه سامدو رو به دست میگیری
و رابطه شومت با من و جی آ اونجا تموم میشه
قبوله
نمیدونم چرا انقدر نگرانم
کارا از اون چیزی که فکر میکردم راحتتر دارن جلو میرن
نه، چیزی که مهمه اینه که اون طعمه رو بگیره
فقط لازمه که به رودخونه سامدو ببرمش
اونا یه زمانی یه پسر نداشتن؟
تو اینو از کجا میدونی؟
فقط میدونم
فکر میکنی این داستان چطوری تموم میشه؟
فرقی نداره چطوری، آخرش شاده
رئیس ایستگاه پخشمون اومد
اونم همون مریضی نویسنده کیم رو داشت
گفت اگه منو بکشه میتونه زنده بمونه
کجاست؟
مرده
من بهش شلیک کردم
...تبدیل شدم به ایموگی و
اون از مرگ سرپیچی کردو قرن ها زندگی کرد
اگه بهش شلیک هم نمیکردی امروز رو به آخر نمیرسوند
تقریبا جه هوان هم کشتم
...بالاخره به خودم اومدم ولی
کارت خوب بود. آفرین
خیلی میترسم
دیگه داره تموم میشه
فردا تمومه
نمیخوای بری دستشویی؟
من زیاد کارایی مثل اونو نمیکنم
تو محل کارمن توی رختخواب دراز کشیدی
چرا انقدر خجالتی ای؟
چرا انقدر با من خوبی؟
حتی به خاطر من رستوران رو بستی
مردم میان تو زندگیت و میرن. زندگی همینه
گفتی خیلی وقت پیش شوهرت رو از دست دادی درسته؟
شوهرت چه جور آدمی بود؟
حتی اگه یه ماهی کوچیک رو باهم قسمت میکردیم
اون استخوناش رو جدا میکرد و اول یکم به من میداد
یه روزی، وسط زمستون بود
من گفتم که کیک برنجی عسلی میخوام
و اونم یه تپه برفی رو بالا رفت تا برام بیاره
خب میتونست به پیک زنگ بزنه
چرا این کار رو کرد؟ دیگه یکم زیاده روی کرده
تو چی؟
چرا مدام میای پیش من؟
هروقت غذای تو رو میخورم
قلبم
میلرزه
...احساس آشنایی داره. احساس چیزی که
دلم براش تنگ شده رو میده
دیشب به خاطر ایموگی چندتا روح از رودخونه رد شد؟
903?
به نیروهای اورژانسی زنگ بزنید و بگید که یه شب دیگه هم طاقت بیارن
عزیزم
برای وقت هایی که چشم های عزیزم خسته است
برای آروم کردن اعصاب عزیزدلم
برای عزیزدلم وقت هایی که دل درد داره
چیزی شده؟
...داروی آرتروز مادربزرگ
No comments yet. Be the first to leave one.