ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
کامپیوتر: نوبت توئه: فیل به خانهی چهار اسب
حرکت من: اسب به خانهی سه رخ
آخی طفلک، داری کم میاری، نه؟
نوبت توئه: شاه به خانهی یک رخ
حرکت من: رخ به خانهی شش اسب
کیش و مات. کیش و مات
ای عوضیِ متقلب
چایلدز، داره چیکار میکنه؟
داره دور کمپ میچرخه
اون کیه؟
کنارش نوشته بود «نورژ» یا یه همچین چیزی
نروژیه
جورج، حالت خوبه؟ آره، آره، خوبم
مطمئنی؟ آره
اونجا چه خبره؟
مواظب باش
آروم
آروم، آروم، آروم. بله
اولین هفتهی لعنتیِ زمستون
ای بابا، بیخیال. کلاً چهار تا بخیه میخواد. فقط از کنارت رد شد
اینا داشتن چه غلطی میکردن که تو اون ارتفاعِ کم پرواز میکردن و به یه سگ و به ما شلیک میکردن؟
خل شدن. از تنهایی زده به سرشون. کی میدونه؟
ایستگاه ۳۱ آمریکا، مکموردو رو میخونه. بشنوم. تمام
ایستگاه ۳۱ آمریکا، مکموردو رو میخونه. فوریه. بشنوم. تمام
عالی شد
یالا دیگه، یالا
هیچکس نیست
هیچکس. یه جوری با یکی تماس بگیر
با هر کسی که شده تماس بگیر. باید این کثافتکاری رو گزارش بدیم
ببین، دو هفتهست که هیچ کوفتی رو نتونستم بگیرم
شک دارم تو کل این قاره کسی با کسی حرف زده باشه
اونوقت تو از من میخوای با یکی تماس بگیرم
شاید با نروژ وارد جنگ شدیم
داشتم فکر میکردم کی قراره این «جناب کاپیتان» فرصت پیدا کنه از اون تفنگِ اسباببازیش استفاده کنه
چقدره اونجا مستقر شدن؟
اینجا نوشته کلاً هشت هفته
گری: خب اینقدرها هم طولانی نیست که آدم مخش تاب برداره
زر نزن بابا رئیس
اینجا پنج دقیقه هم کافیه تا آدم روانی بشه
پالمر: دقیقاً همینطوره
منظورم اینه که پالمر رو ببین. از همون روز اول همینجوری بود
چند نفر تو گروهشون بودن؟
با ۱۰ نفر شروع کردن. باید هشت نفر دیگه مونده باشن
از کجا معلوم؟ آدمهای به این دیوونگی ممکنه کلی صدمه زده باشن
به آدمهای خودشون، قبل از اینکه به ما برسن
کاری از دست ما برنمیآد
چرا، یه راهی هست. میخوام برم اونجا
تو این هوا؟ بنینگز؟
تا دو ساعت دیگه باد یه ذره آرومتر میشه
یه ذره؟
خودم زیاد موافق نیستم، ولی راه زیادی نیست
یک ساعت رفت، یک ساعت برگشت
لعنتی، دکتر من میبرمت. مشکلی نیست
گری: بیخیال شو، پالمر
هی، با این حال ممنون که به فکرم بودی
پر از نفت سفید بود. من ۱۵ تا پیت شمردم
مکریدی! مک، وسایلت رو آماده کن
مک، ممکنه تا یه هفته هم هوا باز نشه. آره
ما نزدیکترین آدمها به اوناییم
از نظر من مشکلی نیست، دکتر
فقط دارم بهت میگم که داریم ریسک میکنیم
غر زدن رو تموم کن مکریدی
اگه اون ابرها همینطور بیان جلوی خورشید، دیگه چشم چشم رو نمیبینه
اگه گیر بیفتیم، باید قید یه دکتر و یه خلبان رو بزنی
این توده خیلی نازکه. به محض اینکه بری بالا هوا صاف میشه
تصمیم با خودته، مک. اگه نمیخوای پرواز کنی، نمیریم
واقعاً میخوای اون سوئدیهای دیوونه رو نجات بدی، نه؟
دکتر: نروژیان
کدوم طرف، دکتر؟ جنوب غربی
باید نقشه رو تو بخونی، چون من سرم شلوغ میشه
مک واقعاً داره میره بالا، نه؟
میدونه داره چیکار میکنه
نالز، میشه اون آشغال رو کمش کنی؟
دارم سعی میکنم بخوابم. امروز بهم شلیک شده
حله رئیس. انجام میشه
خطر بیخ گوشمونه
خیلی خرافیه
کسی اونجا هست؟
هی، سوئدی
اینا سوئدی نیستن، مک. نروژیان
مک
یا خدا. اینجا چه بلایی نازل شده؟
یالا، دکتر
دستگاه ویدیوی قابل حمل. چیزی هست؟
همهاش به زبون نروژیه
داری چیکار میکنی، دکتر؟
ممکنه کارهای مهمی باشه. میخوام با خودم ببرمشون
خب، داره دیر میشه. بیاید عجله کنیم
من چند تا اتاقِ آخری رو چک میکنم
هی، کاپر، بیا اینجا
شاید یه فسیل پیدا کردن
بقایای یه حیوونی که تو یخ دفن شده بوده و اونا از توش درش آوردن
ولی کجاست؟ این رو نگاه کن
اون چیه؟
اون تو یه آدمه یا یه چیزی تو این مایهها؟
هر چی هست، با عجله سوزوندنش
دکتر، کمک کن یه بیل پیدا کنم
ما این رو پیدا کردیم
یا مسیح
دکتر: بلر، میخوام فوراً کالبدشکافی رو شروع کنی
هنوز با کسی تماس نگرفتی؟
با کسی تماس بگیرم؟ پسر، ما هزار فرسخ از همه جا دوریم
اوضاع قبل از اینکه بهتر بشه، بدتر هم میشه
خب، کارت رو ادامه بده ویندوز. ول نکن
از نظر فیزیولوژیکی که این نروژیه مشکلی نداره
نه مواد، نه الکل. هیچی
خب، چیزی که اینجا داریم، به هر حال اینطور به نظر میرسه که
یه سری اندامهای داخلیِ طبیعی باشه
قلب
ریهها، کلیهها، کبد
رودهها
طبیعی به نظر میان
مرد توی تلویزیون: در شماره یک، در شماره دو و در شماره سه
و فکر میکنم «دان اسکرین» اینجا بیشترین مورد رو برای معامله داشته باشه
من اول سراغ تو اومدم. تو دوستت آنا رو آوردی
تو که در طول کل برنامه داشتی با آنا مشورت میکردی
بهتره یه بار دیگه هم باهاش مشورت کنی
میدونم آخر این یکی چی میشه
کلارک، میشه این سگِ ولگرد رو ببری پیش بقیه، سر جای خودش؟
آره، باشه
برو جلو
برو دیگه. منتظر چی هستی؟
نمیدونم اون تو چه کوفتیه، ولی هر چی هست، هم عجیبه هم خیلی کفریه
بنینگز، برو چایلدز رو بیار
این چیه؟ چه خبره؟
هی پالمر، این چیه؟ نمیدونم
چایلدز، مک شعلهافکن رو میخواد! مک چی میخواد؟
این چیزی بود که گفت. حالا زود باش
لعنتی
عقب بمونید
هی مک، اون چیه؟
نکن! نه! برو عقب
برید عقب! برید عقب
زود گورت رو بیار اینجا
بسوزونش
لعنتی، چایلدز. آتیش بزنش
اوه خدای من
اوه
اوه
نگاه کن. لعنتیِ عوضی. اوه
ببینید، چیزی که داریم در موردش حرف میزنیم یه موجود زندهست
که از بقیهی موجودات زنده تقلید میکنه، اون هم به شکل کامل
وقتی این «موجود» به سگهای ما حمله کرد، سعی کرد هضمشون کنه
جذبشون کنه
و در این حین، سلولهای خودش رو طوری شکل بده که از اونا تقلید کنه
مثلاً این... این سگ نیست
این یه تقلیده. ما قبل از اینکه وقت کنه کارش رو تموم کنه، مچش رو گرفتیم
تموم کردنِ چی؟
تموم کردنِ تقلید از این سگها
کلارک: آروم، آروم. خوبه
آروم، آروم
کلارک. بله؟
متوجه چیز عجیبی در مورد اون سگ نشدی؟ اصلاً هیچ چیز؟
عجیب؟ نه
اون سگ تو اتاق استراحت چیکار میکرد؟
نمیدونم
تمام روز رو فقط دور و بر کمپ پلک میزد
داری بهم میگی که سگ رو تا دیشب نبرده بودی تو لونه؟
درسته
چقدر با اون سگ تنها بودی؟
نمیدونم. یه ساعت، شاید هم یک ساعت و نیم
واسه چی اینجوری به من زل زدی؟
نمیدونم. چی؟
نمیدونم. لابد چیزی نیست
اصلاً چیزی نیست
چقدر دیگه از این اراجیف مونده؟
اوه، میتونم بگم حدود نُه ساعت
ما هیچی از این نمیفهمیم
دکتر: گمان نکنم
بلر: این فیلمها رو کجا گرفتن؟
انگار بیشتر وقتشون رو
تو یه جای کوچیک در شمال شرقی کمپشون میگذروندن، حدود پنج شش مایلی اونجا
فوکس: اون چیه؟
مکریدی: شبیه یه چیزیه که زیر یخ دفن شده
چایلدز: و اونجا رو ببین. دارن مواد منفجره جاسازی میکنن
گری: هر چی بوده، از اون تیکه یخی که تو پیدا کردی بزرگتر بوده
بیا. خودشه. همون جایی که بیشتر وقتشون رو اونجا میگذروندن
بیرون خیلی وحشتناکه، مک. سرعت باد ۳۵ گرهست
بیخیال. به هر حال میرم بالا
نیم مایل دقیقاً به سمت شرق
یا ابوالفضل، فکر میکنی چند وقت باشه که این تو یخ مونده؟
خب، تغییرات زمینساختی این چیزها رو آورده بالا
از اعماق زمین تو این منطقه، اون هم برای مدتی طولانی
میتونم بگم... میتونم بگم یخی که توش دفن شده، حداقل ۱۰۰ هزار سال قدمت داره
و اون نروژیها منفجرش کردن؟
آره
نمیدونم
هزاران سال پیش سقوط کرده و این «موجود»
پرت شده بیرون یا خزیده بیرون و آخرش تو یخها منجمد شده
من اصلاً این اراجیف و خزعبلات رو باور نمیکنم
چایلدز، این اتفاقها همیشه میافته مرد
مثل مگس دارن از آسمون میافتن پایین
پالمر: دولت همهاش رو میدونه. مگه نه مک؟
تو اصلاً این اراجیف رو باور میکنی، بلر؟
چایلدز. چایلدز. کتاب «ارابهی خدایان» رو بخون پسر
اونا عملاً صاحب آمریکای جنوبیان
منظورم اینه که اونا هر چی «اینکاها» میدونن رو بهشون یاد دادن
بیخیال دیگه، مکریدی
نروژیها این رو پیدا میکنن و از دل یخ میکشنش بیرون
بله گری، میکشنش بیرون. با سورتمه میبرنش عقب
No comments yet. Be the first to leave one.