Romantics Anonymous (Les Emotifs Anonymes)

Romantics Anonymous (Les Emotifs Anonymes)

Les émotifs anonymes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Les émotifs anonymes 2010 720p BluRay DD5 1 x264-DON
Les émotifs anonymes 2010 1080p Blu-ray AVC DTS-HD MA 5 1
കമന്ററി എഴുതിയത് SubAvaliHa
BluRay / Duration: 1h 17mn / Frame rate: 23.976 fps

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-10-12
ഡൗൺലോഡുകൾ: 24
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫سلام. من میمی هستم.

‫سلام میمی.

‫این اواخر، اوضاع و احوالم خوب بوده.

‫همه چی عالیه.

‫معذرت میخوام.

‫شرمندم.

‫من نه گفتن بلد نیستم.

‫حتی به بازاریاب‌های تلفنی هم نمی‌تونم نه بگم.

‫منظورم فقط به مردها نیست. ‫کلاً نمی‌تونم نه بگم.

‫برای همین زیاد می‌خوابم.

‫ممنون که حرف دلتو زدی، اَدِله.

‫سلام، من آنجلیک هستم.

‫باعث افتخاره.

‫سلام آنجلیک.

‫رمانتیک‌های ناشناخته

‫شکلات سازی آسیاب

‫تاسیس از سال 1896.

‫سلام.

‫سلام!

‫آنجلیک دلانژ... ‫شکلات ساز

‫آنجلیک دلانژ، شکلات ساز.

‫مراقبت و تقسیم کردن.

‫شکلات رو باید تقسیم کرد.

‫شکلات چیز ترسناکی نیست.

‫همینه. نفس بکش.

‫خوبه.

‫تو که نفس نمی‌کشی. ‫چرا، دارم می‌کشم.

‫سلام.

‫سلام، من...

‫من بخاطر آگهی...

‫اومدم

‫زود اومدید.

‫اشکالی نداره. ‫منتظر می‌مونم.

‫می‌تونید بیاید تو.

‫بالاخره داخل گرمتره.

‫اینجا اتاق انتظار هستش.

‫قشنگه.

‫آهان، درسته. شرمندم.

‫سلام پسرا.

‫ماجراجویی همیشه رویای من بود.

‫انجام کاری که می‌خوام.

‫حالا اون ماجراجویی در دسترسمه.

‫چرا اینقدر می‌ترسم؟

‫از عهدش برنمیام.

‫خانم سحر خیز...

‫دنبالم بیاید.

‫نزارید رئیس شما رو بترسونه.

‫چرا؟

‫اولش آدم جدی به نظر میاد.

‫و بعدش؟ - ‫هنوز هم جدی میمونه. -

‫قربان؟

‫اولین متقاضی شغل.

‫بیاید دفترم.

‫بشینید.

‫تجربه قبلی دارید؟

‫آره.

‫چون شکلات،

‫یه محصول بی نظیر هستش.

‫بی شک.

‫خیلی از آدما فکر میکنن شیرینه.

‫در حالی که در واقعیت...

‫تلخه؟

‫ببخشید؟ - ‫تلخی اون رو متمایز میکنه. -

‫تلخی...

‫در درجات مختلف،

‫چیزیه که شکلات رو از هم متمایز میکنه.

‫چم و خم کار دستتونه.

‫این خیلی مهمه.

‫از این بهتر نمی‌تونستم بگم.

‫شکلات دوست دارید؟

‫همه دوست دارن.

‫یعنی واقعاً دوست دارید؟

‫بله، من خیلی وقته که...

‫چند سال تجربه کاری دارید؟

‫از 18 سالگی تو کلاس‌های شکلات سازی ثبت نام کردم. ‫ولی قبلش...

‫قبلش؟

‫آره. قبلش اونقدرا...

‫ما ورشکسته شدیم.

‫تقریباً ورشکسته شدیم.

‫خدا مرگم بده.

‫به کسی مثل شما احتیاج داریم.

‫واقعاً؟ مثل من؟

‫ممنون.

‫همینجا بمونید.

‫طرف خودشه.

‫متقاضی بعدی رو هم بفرستم؟ - ‫نه. -

‫سوزان...

‫کارهای اداریشو انجام بده، ‫از فردا میاد سرکار.

‫مطمئنی؟ - ‫آره. -

‫بقیه چی؟

‫بهشون چی بگم؟

‫بگو استخدامش کردیم.

‫تمرین هفتم.

‫بعد من تکرار کنید:

‫من در آرامش هستم.

‫من در مرکز میدان هستم.

‫من به آینده اعتماد دارم.

‫خودمو رها میکنم.

‫زندگی رو در آغوش می‌گیرم.

‫من یک آتشفشان هستم.

‫امروز یه کارمند جدید استخدام کردم.

‫ولی تلفن موقع مصاحبه کاری زنگ خورد.

‫و؟

‫از تلفن بدم میاد. ‫نمی‌دونم کی داره زنگ میزنه.

‫و این کارمند؟

‫یه زن هستش؟

‫آره.

‫حست در مورد زن‌ها چیه؟

‫مشکلی باهاشون ندارم.

‫فقط منو وحشت زده میکنن، همین.

‫از زنا خوشت نمیاد؟

‫عاشق زنام.

‫میدونم به چی فکر میکنی.

‫فکر میکنی اگه کسی بگه ‫عاشق زن‌هاست،

‫منظورش اینه که می‌خواد باهاشون بخوابه. ‫ولی من نه.

‫البته، اینم هست. ‫ولی فقط این نیست.

‫من واقعاً عاشق زن‌هام.

‫عاشق حرف زدنشون،

‫معجون‌ها و لوسیون‌هاشون و...

‫همه چیزشون هستم.

‫تا به حال با زنی رابطه‌ی جدی داشتی؟

‫نه، هیچ وقت.

‫دوست نداری عاشق بشی؟

‫من یه تمرین برات میزارم.

‫از یکی دعوت میکنی باهات شام بخوره.

‫یکی باهام شام بخوره؟

‫که اینطور.

‫مرد یا زن؟

‫ببخشید، باید پیش بند خودمو بیارم یا ‫اینجا دارید؟

‫چرا باید پیش بند بخوای؟

‫آخه برای اینکه...

‫نماینده بخش فروش که پیش بند لازم نداره.

‫مگه نماینده فروش نیستی؟

‫آره، هستم.

‫همیشه یه نماینده فروش...

‫بودم.

‫فروختن، علاقه اصلیه من هستش.

‫پاش بیفته می‌تونم ماه رو هم بفروشم.

‫راست میگم.

‫الان مجبور بودم با مردم صحبت کنم ‫و متقاعدشون کنم...

‫ولی فکر می‌کردم اونا شکلات ساز میخوان، ‫نه نماینده فروش.

‫بعد یه شب بی‌خوابی، ‫تصمیمم رو گرفتم.

‫باید قضیه رو به رییس میگفتم.

‫"قربان،

‫یه اشتباه خیلی، خیلی بزرگی شده.

‫من یه نماینده فروش نیستم.

‫قطعاً بدترین نماینده فروش دنیا میشم."

‫پنج شنبه کار خاصی داری؟

‫میخوام به شام دعوتت کنم.

‫شام؟

‫آره.

‫من؟

‫مشکلی هست؟

‫نه، ولی...

‫تو که گیاه خوار نیستی؟

‫به چیزی آلرژی داری؟

‫نه.

‫ولی اومدم بهتون بگم که من...

‫بگید...

‫چیو بهم بگید؟

‫من هم مشتاقانه منتظر این شام هستم.

‫هزار سالی میشد یه مرد ازم خواسته بود، ‫باهاش برم بیرون.

‫فکر کردم دیگه از این خبرها نمیشه.

‫همیشه یه چیزی میگفتم،

‫یا کاری انجام میدادم که ‫اوضاع رو به هم می‌ریخت.

‫پس اینبار حرفی نزدم.

‫همه چی روبراه میشه.

‫مطمئنم ‫دنیا مال من میشه.

‫اونا درخششمو می‌بینن

‫چون من به خودم ایمان دارم.

‫من واقعاً به خودم ایمان دارم.

‫سلام، اومدم بهتون محصولات،

‫کارخونه‌ی شکلات سازی آسیاب رو نشون بدم.

‫کارخونه‌ی آسیاب؟

‫شکلات‌های اونا افتضاح هستش.

‫اینقدرها هم بد نیست.

‫مگه ورشکسته نشدن؟

‫هنوز نه.

‫بین خودم و خودت باشه...

‫اونقدرا خوشمزه نیست.

‫آخه این یه

‫شکلاتی بدون...

‫زَلَم و زیمبول هستش.

‫بدون زَلَم و زیمبول؟

‫می‌خواید یکیشو مزه کنید؟

‫نه.

‫باشه.

‫ممنون.

‫نمی‌فهمم.

‫چرا هیچ کی اینو نمیخره؟

‫کیفیتش خوبه.

‫بفرمایید، مزش کنید.

‫خداییش، مزش خوبه.

‫اصلاً شگفت انگیزه.

‫اصلاً لازم نیست زور بزنی تا بِشکنه.

‫خیلی ظریف تو دهن آب میشه و ‫حتی متوجه‌ـشم نمیشی.

‫واقعاً آدم سورپرایز میشه.

‫مگه نه؟

‫ببخشید.

‫جو گیر شدم.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left