ആദ്യത്തെ 192 വരികൾ.
[داستان خانه شیرین اقتباسی از وبتونی به قلم کارنبی کیم و یونگچان هوانگ است.]
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
«خانه شیرین»
فکر کنم بالاخره دارم درکت میکنم
همیشه مسخرهت میکردم...
ولی الان تا ابد تو جلدت گیر افتادم
بگو ببینم چا هیونسو
چرا اون کارو کردم؟
بگو ببینم چرا!
برای نجات یونهیوک؟
از زنده نگه داشتن یونیو گرفته
تا اون شرط مسخرهای که سر تو بستیم
کارهای دیگهای هم هستن که مطمئنم تو هم انجام میدادی
پرسیدی من کیام
از همون اول...
من همیشه خودت بودم
همیشه درونت بودم
من فقط نسخهای از تو بودم
که نمیخواستی کسی...
پیداش کنه
گوش میدی؟
مطمئنم گوش میدی
همونطور که من همیشه گوش میدادم
موندم اگه با هم یکی بشیم...
کدوممون چشماش رو باز میکنه
چا هیونسو؟
باید یه چیزی رو همین الان مشخص کنم
این دفعه تو کمکم میکنی
نه من به تو
متأسفم که اینقدر طول کشید
چا هیونسو
یعنی واقعا...
همه رفتن استادیوم؟
هوم
پس ما هم باید بریم
اون هدیهست
هر قدر هم فرز باشی
بازم کافی نخواهد بود
اون سرسره فیلیه رو یادته؟
وسطش یه سوراخ داشت
اگه اونجا قایم میشدی هیچکس نمیدیدت
هر وقت قایمموشک بازی میکردیم تو میرفتی اونجا
انقدر دنبالت میگشتم تا گریه میکردی
میدونی آخر چجوری اون سوراخ رو پیدا کردم؟
یادته داشتیم بازی میکردیم و سگ همسایه حواسم رو پرت کرد
و یهو قلادهش پاره شد و من دوییدم دنبالش؟
بعد از سرسره اومدی بیرون
و من گرفتمت
بچهای که همیشه تو مسابقه دو آخر میشد من رو کول کرد برد
برو سر اصل حرفت
میتونی یاد بگیری
اگه خاطراتت رو داری یعنی میتونی احساسات رو یاد بگیری
پس نباید دروغ بگی
خودت قلاده سگه رو باز کردی
چون دلت براش سوخت. قلادهش پاره نشد
انگار مچ پات بهتر شده
دیگه لنگ نمیزنی
آسیب دیدی؟
نه، چیزی نیست
انگار حالت خوبه
واقعا؟
خوبه
حس میکنم واقعی نیست
اینکه تو و یونهیوک دوباره اینجایین
برید به لوکیشنهاتون
از الان پخش میشیم و از مبتلایان ویژه دوری میکنیم
تا جایی که میتونید بازماندهها رو در لوکیشنها جمع کنید و منتظر علامت باشید
[ غذا و آب در کلیسا پ.ن. غذا به ترتیب ورود پخش میشه ]
امشب
استادیوم رو با تمام بازماندهها ترک میکنیم
ببخشید
ببخشید
کمک دستهکلاغ رو نمیخوام
باید باهامون بیای
گم شو!
مطمئنم ترجیح میدی بمیرم
من یونگسئوک رو فرستادم بره
میخواستم زنده بمونم...
حتی شده چند روز بیشتر
برای همین فرستادمش بره
هنوز میخوای کمکم کنی؟
احمق اسکل
بذار به درد خودم بمیرم
زیاد طول نمیکشه
یا خدا
- دنبال اون بچهای؟ - سگ تو روحت! تو از کجا اومدی؟
پشمام!
میکشمت! ترسوندیم
خب، میدونی
داشتم اطراف رو میگشتم، متوجه شدم
که هیچکس سختتر از تو تلاش نمیکنه
میخوای به گروه ما ملحق شی؟
یا تو میتونی به من ملحق شی، میدونی؟
باشه، گوش میدم
چی میگی؟
اول باید دختره رو پیدا کنیم
تحویلش بدیم و بریم
واقعا میخوای این همه خودتو پاره کنی که اینجا ولش کنی بمیره؟
چه مزخرف
برو بابا. برو پی کارت
پس چجوری میخوای بگیریش؟
اون یه بچه عادی نیست
میتونه آدمها رو تبدیل کنه
کی همچین چیزی رو باور میکنی؟ مزخرفه
خودم دیدم
با چشمای خودم دیدم که یه نفر رو به هیولا تبدیل کرد
خب برنامت چیه؟
داری با بقیه همکاری میکنی، مگه نه؟
ها؟
واقعا فکر میکنین درسته که همچین کار مهمی رو
بسپریم به دست انسانها؟
الان نگران اینی
بعد از اینکه بچهی من رو گم کردی؟
ببین چه سخت دارن کار میکنن
برخلاف شماها
جا جین و جا یئونگ کجان؟
بسیارخب. میارمشون خدمتتون
خلاصشون کن
جان؟
اون دو تا رو بکش
باید اینجا باشیم تا شروع کنیم
چی؟ یعنی چی؟
مگه قرار نبود هر کی زودتر بیاد غذا بخوره؟
با قضیه غذا هم سرمون رو شیره مالیدن؟
باید اول دنبال بچهه میگشتیم
ولش کن
چه فایدهای داره اگه خودتم این وسط هیولا بشی؟
کمکی ازم برمیاد؟
دنبال یه نفر میگردم
پس باید صبر کنی
میان اینجا
تو نمیدونی کیه
لطفا بیرون منتظر باش
اگه میخوای حبسمون کنی حداقل یه توضیح بده
به زودی میفهمی
اینجا حبس نیستین
داریم ازتون محافظت میکنیم
لعنتی
چرا انقدر طولش دادی؟
سانگوون خیلی حرف میزنه، مگه نه؟
نمیتونستم تا ابد دست رو دست بذارم
پیداش کردی؟
حاضری؟
اوه
به سانگوون نگو
نمیدونه که نوکرهاش هم با این درست شدن
اگه بفهمه...
رد میده
راستی...
سانگوون چی میخواست؟
بچه گم شده
خیلی بچه عجیبیه، نه؟
چجوری تونسته فرار کنه
ظاهرا میتونه آدمها رو تبدیل به هیولا کنه
چی؟
تف توش. ترسیدم لعنتی
خب، چطور بود؟
بچهه رو پیدا کردی؟
وایسا... دوباره بگو
میتونه چیکار کنه؟
- تو خبر نداشتی؟ - وایسا، وایسا ببینم
جدی میگی؟
واقعا حقیقت داره؟
استوار تاک، متأسفم
ولی فکر میکنم
باید اینو برای بعداً نگه دارم
بنظرم موارد آزمایشگاهی مناسبتری هستن
چی؟
اینو برای خودم نگه داشته بودم
اگه علائم پیدا میکردم مال خودم میشد
ولی بازم این علائم لعنتی از بیخ گوشم رد شدن، حالا چرا؟
تقریبا همه گرفتن، ولی چرا من نه؟
حاضر بودم در راه بشر بیخیالش بشم
حالا که دارم یه هدف خوب رو دنبال میکنم، خدایان بهم پاداش دادن
اون بچه الان کجاست؟
تو دیوونهای؟ چیکار میکنی؟
چه مرگته؟
لعنتی. چی؟ وایسین!
این چه وضعیه؟
چی؟
بابام کجاست؟
یالا دیگه. کجاست؟
بیسروصدا دنبالمون بیا
ها؟
اوه
آخه چرا؟
اوه!
پیدات کردم!
تو همون سرباز ترسناکهای
اسمت...
استوار دوم تاکـه؟
پارک چانیئونگ...
No comments yet. Be the first to leave one.