Gone

Gone

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Gone S01E03 WEB-DL
കമന്ററി എഴുതിയത് shine021
سریال گمشده قسمت 3

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-05-27
ഡൗൺലോഡുകൾ: 28
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

'هفته بعد تولد 75 سالگی ننه است.' برای همین امتحانش کردم.

رمز اینه.

این زن، کلر اس رو همیشه صدا میزنه.

سلام. گروهبان کارآگاه، آنی کسیدی هستم.

لطفاً به محض اینکه اینو گرفتی باهام تماس بگیر؟

بهترین فرصت ما برای قهرمانی در "این‌ویکتوس" از بین رفته و بهترین بازیکنم داره خرابکاری می‌کنه.

'پلیس این پرونده رو قتل تلقی کرده است.'

می‌ره دیگه. یه پرونده قتل دیگه که هرگز حلش نمی‌کنه.

وضعیت تغییر کرده، اما سوالات شما نه.

'بنابراین، پاسخ‌های من همان‌هاست.'

آنی کسیدی.

'شما ازم خواستید که باهاتون تماس بگیرم.'

پس یه سوال دیگه برات دارم.

سوالی که تا حالا ازت نپرسیدیم.

مایکل، تو زنتو کشتی؟

نه، نکشتم.

و یه چیز دیگه بهت بگم.

هر چی این قضیه بیشتر طول بکشه، چه اینجا با شما...

چه با اون دو تا زنی که تو خونم گذاشتین،

کمتر مطمئن میشم که دارم با آدمای باصلاحیت سر و کار دارم

که بفهمن کار کی بوده.

الان نه. میشه یه لحظه صحبت کنیم؟

آنی!

الان دارم اون آدرس رو توی جی‌پی‌اس میذارم، استفن.

اسفن هستی، درسته؟

آره، آدرس رو دارم.

ولی، باید یه چیزی رو متوجه بشی.

اگه اونجا ببینمت و یه جای عمومی نباشه،

این اتفاق نمی‌افته.

واضحه؟ بدون پشتیبانی لباس‌فرم‌پوشیده نه.

آره.

پس این یارو مقتول رو می‌شناخته؟

آره، چند هفته قبل از مرگش مدام بهش زنگ می‌زد.

فقط ما فکر می‌کردیم اون یه زنه،

چون شماره اونو به اسم یه زن ذخیره کرده بود.

همون حکایت قدیمی.

آره، تو هم اینو می‌دونی، نه، اندی؟

باشه، به ایوان زنگ بزن. اگه به ایوان زنگ زدی و جواب نداد، به بکی زنگ بزن.

من با تو میام. گفتم که نیروی کمکی نمیارم.

آنی، این یه پرونده قتل مهمه.

آره، و اگه اون فکر کنه ما داریم طبق خواسته‌های اون پیش می‌ریم،

احتمالش بیشتره که حرف بزنه، مگه نه؟

'من احمق نیستم. من...'

میدونم که سوابق تماسشو دیدی

و فهمیدی چقدر با هم حرف زدیم.

ما...

خیلی با هم صمیمی شدیم.

شما با هم رابطه داشتین؟ نه، نه.

این نکته رو باید روشن کنم.

ما می‌خواستیم، ولی جلوی خودمون رو گرفتیم.

واسه خاطر زندگیمون.

اگه کلر، زنم، اگه می‌فهمید، خب...

نابودی‌ش می‌کرد.

یه ازدواج که واسه زنی هم‌سن و سال اون تموم می‌شد.

بعدش دیگه کجا می‌شه رفت؟

خب، هیچ جا نمی‌شه رفت، درسته؟

و اون منفجر می‌شد. کی؟

واقعاً بهش زجر می‌داد. منظورت مایکل بود؟

به نظرت چرا اصلاً با هم حرف زدیم؟

اون یه آدم خاص بود که گیر کرده بود تو این...

هیچی نبود تو اون ازدواج.

واسه همین بهت زنگ زدم.

چون با اینکه از این قضیه و اوضاعی که پیش اومده، دارم دیوونه می‌شم،

باید بفهمی اون کی بود و با چی دست و پنجه نرم می‌کرد.

ممنون، استیون. من وظیفه دارم کمک کنم.

ممنون.

ولی بیا اینو مشخص کنیم...

تو فقط وقتی به من زنگ زدی که من به تو زنگ زدم.

در واقع، تو فقط بعد از اینکه اعلام شد قتل اتفاق افتاده زنگ زدی،

پس... تو اینو نمی‌گی که کمکی کرده باشی،

داری این کارو می‌کنی چون چاره‌ای نداری.

نه، من... من به سارا اهمیت می‌دادم.

واقعاً؟ بیشتر از اونی که بتونم اعتراف کنم.

چند بار بهش زنگ زدی بعد از اینکه غیبش زد؟

بعد از اینکه فهمیدی ناپدید شده؟

بگو.

تو اون روزهای طولانی و دردناک که رفته بود، چند بار

فقط... مطمئن شدی حالش خوبه؟

واقعاً؟

اینقدر زیاد؟

چطوری شروع شد این... 'رابطه‌ای که نداشتی'؟

دوشنبه بیست و سوم کجا بودی؟

ببخشید. امم، یه نفر پایین منتظرته.

جواب سؤالو بده. منم می‌فرستمت بیرون.

استیون، حتماً خیلی سرت شلوغه. شنبه تو دفتر کار.

من با رئیس بخش کارآگاهیم صحبت می‌کنم. اون می‌خواد درست و حسابی باهات مصاحبه کنه.

سلام.

زيرنويس از مهدي shine021

گــمــــشــــده

امشب رو پیش ما بمون.

نه. نه، من باید اینجا پیش بابا باشم.

سلام.

من فقط دارم یه سری وسایل رو برمی‌دارم.

آلانا، خیلی متاسفم.

من دیشب با آقای هالیدی صحبت کردم

که شاید بشه یه کنسرت از تمام آهنگ‌های مورد علاقه‌اش برگزار کرد؟

همه‌اش خیلی زوده. عذرخواهی می‌کنم.

نمی‌دونم از این موضوع خبر داری مایکل،

اما در پرونده‌های قتل زنان،

احتمالاً مجرم شریک زندگی، شریک سابق،

یا یک مردی که قربانی خوب می‌شناخته، هست.

عجیبه، اما از این موضوع خبر نداشتم، نه.

واسه همینم باید اسم شما رو از لیست مضنون‌ها خط بزنیم.

تا شما به حال خودتون باشین

و ما هم به کارمون برسیم.

این چیزیه که می‌خوایم الان روی اون تمرکز کنیم.

حالا، بعدازظهر که سارا گم شد،

شما داشتین یه مسابقه راگبی تماشا می‌کردین.

مربیگری یه مسابقه راگبی، بله.

و اون مسابقه تموم شد...؟ ساعت ۴:۱۵، بله.

بعد دخترم و من، همراه با پسری به اسم پا...

من همه اینا رو قبلاً بهتون گفتم.

حدود ساعت ۴:۳۰ رسیدیم خونه.

در اون لحظه، متوجه شدین سارا نیست.

آلانا متوجه شد، بله.

اون تو اتاقی که درس میده رو گشت،

بعد رفت بالا، بیرون رو نگاه کرد،

و بعد بالاخره اومد پیش من تا بپرسه می‌دونم سارا کجاست یا نه.

که من نمی‌دونستم.

من اضافه می‌کنم که هر کاری تا اون مسابقه راگبی انجام دادم،

قابل بررسیه.

اگه سر کلاس نبودم،

یا داشتم یه مراسم رو نظارت می‌کردم یا تو یه جلسه بودم،

که همه اینا ثبت شده.

این مزیت داشتن یه برنامه زمانی سفته.

دلیل و بهانه‌هاش محکمن.

سارا تا ظهر تو مدرسه بود.

چندین نفر اینو تأیید کردن.

پس یا خودش رفت،

یا اونو برخلاف میلش بردن.

و اگه بردنش...

پس کار مایکل پالی نبوده.

خانواده پالی همه‌شون موقعیت مکانی همدیگه رو رو گوشی‌هاشون داشتن،

اما سارا تقریباً هیچ‌وقت گوشی‌شو با خودش نمی‌برد.

خب، حالا چی؟ ولش کنیم بره؟

نه. اجازه میدم اول جستجو تموم بشه.

نمی‌تونیم مجبورش کنیم بمونه.

نه، ولی جایی نمیره، درسته؟

چه گناهکار باشه چه نباشه، باید اینجوری به نظر برسه که داره همکاری می‌کنه.

آنی. می‌تونم یه لحظه باهات حرف بزنم، لطفاً؟

کجا رفتی؟ خب، سعی کردم بهت بگم، اما...

ولی من داشتم مصاحبه می‌کردم. آره.

من در دسترس نبودم چون داشتم یه مصاحبه مهم انجام می‌دادم.

آره. آره. پس صبر می‌کنی.

اصلاً نمی‌دونستم شما از اولش باهاش تماس گرفتی.

این اولین باریه که من این حرفا رو می‌شنوم.

شما افسر ارتباط با خانواده هستین.

اون با سارا رابطه داشته.

خب، پس شما می‌آی پیش من، و اینو بهم میگی،

و من تصمیم می‌گیرم که باهاش چیکار کنیم. ببخشید.

متأسفم که اینجوری پیش اومد. اگه زیاده‌روی کردم...

'اگه'؟ این خیلی عجیبه، ایوان.

همین الانشم داره مایکل رو متهم میکنه،

من از این ایده که مایکل مقصره خوشم میاد، چون از همه بیشتر اونو میشناسم.

ولی راستشو بخوایم، مایکل شاکی شده.

اسمش استفن سجویکه. یکی از باباها توی مدرسه‌ست.

پسرش بهترین بازیکن تیم راگبیه.

روز مسابقه، روز مهم پسرش،

پیداش نیست.

سارا پالی هم نیست.

شاید همینه.

چرا تلفنو زیر تخت قایم کرد؟

نه چون عجله داشت یا دزدیده شده بود...

چون نمی‌خواست مایکل بفهمه کجا میره.

آره. یا با کی قرار داشت.

دیشب حالش رو نداشتم، پس...

بعداً انجامش میدیم.

با هم.

آره.

به سیندی تو نانوایی گفتم اونو کنار بذاره.

این کیک مورد علاقه آنیه.

اون یکشنبه‌ها میاد و ما هر دو یک برش میخوریم.

خب، تو باید به سیندی تو نانوایی بگی

که من یکشنبه‌ها میام تا تو بتونی یک برش بخوری.

عادلانه است.

باحاله.

این...

این پرونده‌ای که تو مدرسه روش کار میکنی...

این یعنی بازم داری رو پرونده تینا کار میکنی؟

چی بهت قول دادم سال 2004... به تو و ران،

وقتی هنوز لباس فرم تنم بود؟

که اون عوضی رو که این کارو کرده پیدا میکنی.

چی بهت قول دادم سال 2017، به محض اینکه کارآگاه شدم؟

که اون عوضی رو که این کارو کرده پیدا میکنی.

و هر یکشنبه وقتی میشینیم تا یک برش کیک بخوریم، چی میگم؟

که اون عوضی رو که این کارو کرده پیدا میکنی.

و من اون عوضی رو که این کارو کرده پیدا میکنم.

حتی ذره‌ای شک ندارم. جدی میگم.

فقط...

یه مدتیه داری اینو میگی، نه؟

کارول... اشکالی نداره عزیزم.

ذهنت درگیره.

'Beati quorum via' از گروه کر نیو کالج، آکسفورد.

مایکل.

به صلاح مدرسه است.

می‌تونی اینو ببینی.

چند ساله که هر سه تامون با هم کار کردیم؟

خب، واسه همینه که می‌خواستیم حضوری انجامش بدیم.

یادت رفته چقدر ازت حمایت کردم؟ وقتی به اون همه مرخصی نیاز داشتی؟

والدین اعتراض کردن.

Gone subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Gone

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left