ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
:> تـرجــمــه آثار اروتیـک سینـمای جـهـان
: مـــتــــرجـــم مـــحــســـن رضـــائـــــی
مشخصه آینده ات درخشانه
اوه درخشانه مارگاریت عزیز
از امروز به بعد آینده ی واقعی من شروع میشه
نمی تونم برات خوشحال نباشم بیوتی
...خیلی از دخترا هستن که حاضرن برای
اذدواج با شاهزاده ویلیام، هر چیزی بدن
ولی در آخر، اون تورو انتخاب کرد
...در واقع این از خوشبختیه منه که
شاهزاده ویلیام منو به عنوان عروسش انتخاب کرده
...از اسمت مشخصه بیوتی
چونکه خوشگل ترین زن قلمرو پادشاهی هستی
چطور میتونسته یه نفر دیگه رو انتخاب کنه؟
مارگاریت عزیز، تو یه دوست واقعی هستی
برام خوشحال باش
اوه هستم بیوتی، هستم
...ولی
ولی چی؟ چیزی اذیتت میکنه؟
...عروسی تو با شاهزاده روز باشکوهیه که با اذداوجت
به اعلی حضرت سلطنتی اون تبدیل میشی
آره
قرار نیست اینطور باشه قرار نیست؟
خب، حداقل امروز نه
از طرف ساکسونها اعلام جنگ شده
چه اتفاقی افتاده؟
...امیدوار بودم مجبور نباشم کسی باشم که
این خبر وحشتناک رو بهت بگم
ولی مجبورم بهت بگم لطفا بگو چی شده
...جنگ ...تومرزهای ساکسون جنگ شروع شده
...و شاهزاده ویلیام به عنوان قهرمان مردمش
به جنگ احضار شده
امروز عروسی سلطنتی برگزار نخواهد شد
...مطمئنم که اون در سلامت کامل برمیگرده
و بعدش باهم اذدواج می کنیم
...اون این گل رُز رو به نشان جاودانگی و
عشق و فداکاریش بهم داد تا بدمش به تو
بگیرش آه
ازاین گل رُز به خوبی مراقبت میکنم تا عشقم برگرده
اوخ چی شده بیوتی؟
...انگشتم رو با یکی ازاین
خارهای کوچیک زخم کردم
یه خراشه کوچیکه چیز جدی ای نیست
خیلی مطمئن نباش بیوتی من
این تو نیستی که امروز اذدواج میکنی ولی من اذدواج میکنم
...بیا فرض کنیم به جای اذدواج با شاهزاده
ترجیح دادی فرار کنی
اون قلبش میشکنه
...اما حالا که تو رفتی
من بهش دلداری میدم
...و حالا بیوتی
تو تا ابد میخوابی
نگران نباش
هیچکس مزاحم خواب تو نمیشه
من حواسم هست
...این درب برای همیشه مهر و موم میشه
و دیگه هیچوقت باز نمیشه
چطور پیش میره هـری؟ ...با این سرعت
...باید بتونیم تاریخ ساخت رو تایید کنیم
...و تو این چند روزیه مدل بسازیم و
اطلاعات دقیقی به آقای مورگان بدیم
...هنوزم خدا خدا میکنم یه نگاهی به برنامه های
من واسه بازسازی دیوار غربی صومعه جوستینگ، بندازی
صدمه ای نمی بینه نه
نمیخوام اون مسیر وارد پروژه بشه
...ولی ...ببین ریچ
میدونم مدت زیادیه باهم رفیقیم
...ولی وقتی پای مرمت یه اثر تاریخی درمیون باشه
فقط به نظر خودم اعتماد دارم
تو همیشه مانع من میشی هری و من بهش توجهی نمی کنم
واقعا؟ این چیزیه که اومدی بهم بگی؟
نه، ببخشید
و بابت کار ازت ممنونم
واقعا هستم می دونم که هستی
خب جریان چیه؟
یه تعداد از کارگرا یه در مخفی پیدا کردن
به نظرمیرسه قرنهاست مهر و موم شده
خب، چی پشتش هست؟
نمی دونم
...بدون اجازه ی تو
نمی تونن بازش کنن
خب پس منتظر چی هستیم؟
شاید یه اتاق گنج مخفی شده ست
انگار شانس بهمون رو کرده
میتونی بازش کنی؟
فکر کنم بتونم
...نمیخوام هر چیزی که پشتش هست
آسیب ببینه
این میتونه یه کشف کامل باشه
شاید خزانه ی ال کاپون باشه
هه هه، خیلی بامزه بود
اون لبه خم کن رو بده من
هی، مراقب باش
نیازی نیست کل قاب در رو ازبین ببری
باید یکمش از بین بره
بگیر که اومد
چی بهت گفتم؟
عجله نکن هـری
فیلمای قدیمیه مومیایی رو دیدی، درسته؟
چی؟
...فکرشو بکن، اگه یه نفرین تو این مکان باستانی بشه
و هر کی داخلش بشه بمیره، چی؟
ما باستان شناسیم، نه بچه
چراغ قوه رو بده من
نگاه کن
مومیاییه؟
فکر نکنم
خیلی خوشگله
پوستش به نرمیه ابریشمه
مُرده؟
نه، فکر نکنم
ضربان قلب داره، ضعیفه
...ببین رفیق
هوای این داخل بو میده
...احتمالا اینجا یه ویروس باستانی ای در گردشه
که اونا هیچوقت نتونستن براش یه درمان پیدا کنن
به همین دلیل دور تا دورش رو دیوار کشیدن
باید از اینجا بریم بیرون
بذار پلیسا به این قضیه رسیدگی کنن
برو کمک بیار
من اینجا پیشش می مونم
لازم نیست دوبار بهم بگی
تو کی هستی؟
چی هستی؟
کی منو بوس کرد؟
واو، تو بیداری
...بوسه ی تو منو از یه طلسم شیطانی ای
که منو به یه خواب ابدی برده بود، نجات داد
هیچوقت نمیتونم این لطف تورو جبران کنم
مشکلی نیست
اسمت چیه؟ من بیوتی ام
میدونم خوشگلی، ولی اسمت چیه؟
بیوتی تنها اسمیه که هیشه صدام میزدن
باشه بیوتی، باهش کنار میام
بیا ازاینجا ببریمت بیرون
باشه، ولی باید مراقب باشیم
تو مرزهای ساکسون جنگه
میریم همین اطراف من ماشین دارم
همینقدر کافیه
لازم نیست سرت رو با اون مزخرفات پُر کنی
این یه جادوی واقعیه
لطفا برش گردون شاید بعدا
چیزای دیگه ای هم برای مقابله با اون داریم
تو یه جادوگری؟ به شدت
همچین چیزی وجود نداره
برات یه تعداد لباس نو خریدم
...اونایی که توپوشیدی، درزهاش در حال
فرو پاشیه از این لباسا خوشت نمیاد؟
خوبه
...الان چند قرنه که شسته نشدن
و در حال حاضر یه اثر تاریخی محسوب میشن
باید تمام تلاشمون رو برای حفظش انجام بدیم
این خیلی عجیبه
دوست داری بپوشمش؟
خیلی زیاد
...باشه، شاید بهتره یه لحظه تنهات بذارم
تا عوضش کنی
خواهش میکنم نرو
هیچوقت درست حسابی بابت نجات جونم، ازت تشکر نکردم
اما دوس دارم سعیم رو بکنم
یه نوشیدنی دیگه میخوای آقای لوگان؟
چیزی که الان میخوام، هـریه
الان نیم ساعته دیر کرده
...نمی دونم قربان، ولی اون کاملا
خبر داشت که جلسه داریم
...شاید هـری اون طور که باید
کارش رو جدی نمی گیره
مرمت این پروژه چند میلیون دلاره
هیچکس این موضوع جدی رو دست کم نمیگیره
نمی دونم قربان
اون اینجا نیست ولی من که هستم
البته که هستی
بسیار خب، بپر یه نوشیدنی دیگه برام بیار
ای به چشم
دوتا دیگه
چه خبر؟
هیچی، اومدم واسه آقای لوگان نوشیدنی بگیرم
عالیه یکی هم برای من بیار
عصر بخیر آقای لوگان
هـری کدوم قبرستونی بودی؟
...الان نیم ساعته که اینجا نشستم
و دارم به کس شعرایی که رفیقت میگه گوش میکنم
متاسفم
درگیر یه قضیه ای بودم که نمی شد بیخیالش شم
خب بریم سراغ کار
جریان قلعه ی رایان چیه؟
فک کنم وارد یه موقعیت خوب شدیم
منظورم اینه بهتر از دیروز پیش رفتیم
خب چطور؟ ...خب
...با یه نفر آشنا شدم که دانش کاملی داره
...و از نحوه ی ساخت قلعه در 400 سال
گذشته اطلاع داره جدی میگی؟
این عالیه
آره عالیه درسته؟
...ظاهرا بناهای فعلی، مجموعه ای از افزونه ها بودن
که به تازگی ساخته شده بودن
...اگه از نظر تو عیبی نداره، میتونیم اونارو بازسازی کنیم
تا اصالتش مثل قبل حفظ شه
اوه حتما
منم به همون اندازه دنبال اصالت بنا هستم
No comments yet. Be the first to leave one.