ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه در «مردگان متحرک» گذشت
داری به الکساندریا برمیگردی؟ - آره -
این بیرون کاری ندارم
نامهی ایزیکل رو خوندم
واقعاً به این جشنواره احتیاج داریم
اگه الکساندریا میتونست فقط ...یه نماینده بفرسته
متأسفم
اخیراً به بدنت فشار زیادی اومده
...تو - به اون خاطر نیست -
من حاملهام
مثل بقیه آلفا صدام کن
مجبورت کردن پوستت رو دربیاری؟
از صورتم برداشتنش، کندنش
همونیکه معاوضه رو انجام داد؟
واسه نگه داشتنت آمادهی مبارزه بود
واسه چی؟
طوری رفتار کردم انگار به کمکش احتیاج دارم
بهت دست زد؟
نه
چی راجع به ما بهش گفتی؟
اینکه تعدادمون خیلی کمه
اینکه از این مدل زندگی کردن متنفرم
بهشون دروغ گفتم تا اعتمادشون رو جلب کنم
بهجز یه چیز
گفتم نباید باهات روبرو شن
چی فهمیدی؟
بیشتر زمین کشاورزی دارن
یه مقدار آذوغه
اسلحههاشون مقدماتیـه
یه تعداد تفنگ دارن ولی کافی نیست
خبری از مبادله نبود؟
نه
فکر نمیکنم، نه
دیگه چی؟
همین دیگه
همین دیگه؟
من قوانین خودم رو واسه پس گرفتنت زیرپا گذاشتم
در ازاش چی نصیبم میشه؟
توجیههات
کلمات بیهوده
متأسفم، آلفا
فقط بههمینخاطر اومدی من رو پس بگیری؟
واسه بدست آوردن اطلاعات؟
چه سؤال احمقانهای
« ارائهاي از تيم ترجمه ديباموويز »
دیگه کی در جریان این قضیه بوده؟
فقط یوجین و رزیتا
،اگه کسی رو اونجا پیدا میکردیم بهت اطلاع میدادیم
ولی پیدا نکردیم
پس کی میدونه کی داشته گوش میکرده؟
ما بیدقتی نکردیم
رزیتا و یوجین واسه نصب این تقویتکننده اون بیرون رفتن
و بخاطرش نزدیک بود بمیرن
مسیح بخاطرش مُرد
وقتی که حواس تو بخاطرش پرت شده بود
!نیگان فرار کرد
اگه شورا همش
من رو در جریان مسائل قرار نده نمیتونم کارم رو انجام بدم
ما به تو این قدرت رو دادیم تا براساس
نگرانیهای امنیتی حق وتو رأی شورا رو داشته باشی
ولی درحالحاضر همهچی یه نگرانی امنیتیـه
،پس دیگه رأیهای ما اهمیتی نداره
مگر اینکه تو باهاشون موافق باشی
اینکه بریم اون بیرون، اونم وقتی احتیاجی نیست
!خطرناکه
قطع کردن ارتباطمون با بقیهی دنیا هم همینطور
وقتی نیاز به کمک داشته باشیم قراره پیش کی بریم؟
نمیتونیم اونقدر نگران پیدا کردن دشمن باشیم
که دوستهامون رو از دست بدیم
و یه دوست رو از دست دادیم
،ببینید، ما با خلوص نیت راهی شدیم
ولی این مسئله اتفاقی که افتاد رو تغییر نمیده
،یه دشمن جدید اون بیرونه
و دقیقاً
همونچیزی هستن که میشون میترسید پیداش کنیم
من از وقتی که
اون بیرون با مسیح گذروندم پشیمون نیستم، واقعاً نیستم
...و اتفاقی که افتاد
شاید در هر صورت میافتاد
شاید
،ولی حالا که میدونیم چی اون بیرونه
نمیتونیم خودمون رو به اون راه بزنیم
ما بیدلیل میشون رو مسئول
امنیتمون نکردیم
قدرت قضاوتش چندین مرتبه ما رو نجات داده
بله، ولی به چه قیمتی؟
وقتی توی هیلتاپ بودیم، کارول رو دیدیم
و بهم گفت
که سعی کرده دوباره از میشون
،سر قضیه جشنواره درخواست کمک کنه
و گفت که تو روش رو زمین انداختی
از طرف الکساندریا صحبت کردی؟
سؤال از جشنواره بازاری یه مسئلهی قدیمی
بله، ولی اطلاعات تازهای داریم
،ببینید، جشنواره پس فردا شروع میشه
و واسه تصمیمگیری مجدد زیاد دیر نشده
کارول میگه شرایط کینگدام
خیلی از چیزی که ایزیکل توی نامهش نوشته بدتره
،اونها خیلی تک افتادن
و به مبادلهای که این جشنواره به ارمغان میاره نیاز دارن
کینگدام میتونه از پس خودش بربیاد
همیشه همینطوره
اگه قضیه جدی نبود، کارول واسه دفعهی دوم
درخواست کمک نمیکرد
من پیشنهاد میکنم شورا روی
جشنوارهی کینگدام رأیگیری مجدد انجام بده
واسه چه نتیجهای؟
اون وتوش میکنه - همینطوره -
،مسیرهای منتهی به اونجا خراب و خطرناک هستن
و یه گروه وجود داره که خودشون رو مثل مُردهها میکنن
و میخوان ما رو بکشن
ببینید، منم آرزوم اینه که ایکاش میتونستیم بهشون کمک کنیم
و میتونیم واسه باز کردن درهامون
به روی دوستهامون رأیگیری کنیم
،درست مثل کاری که با مردم پناهگاه کردیم
میتونم پشت این قضیه وایسم
ولی کارول توی نامهش کاملاً روشن کرد
،که ایزیکل حاضر نیست بیخیال کینگدام شه
و منم حاضر نیستم جون مردم الکساندریا رو بخاطرش بهخطر بندازم
میدونم که فقط اونچیزی که به صلاحمونه میخوای
ولی بقای الکساندریا چه فایدهای داره
اگه منجر به سقوط کینگدام شه؟
فایدهش اینه که الکساندریا به زندگی ادامه میده
اوه، زودباش
اوه، لعنت بهت
سلام
سلام
بهنظر خوب پیش رفته
اوه، آره
من رهبر شورایی هستم
،که دیگه واقعاً یه شورا نیست
خلاصه که اینطوریاست
چی گفت؟
اگه اشکالی نداره، ترجیح میدم راجع بهش صحبت نکنم
ببخشید
میدونم سختگیر شدم
از قصد نیست
فقط... هضمش سخته
میدونم
اشکالی نداره
منم معذرت میخوام
واسه چی؟
آخه تازه داشتیم شروع میکردیم
میدونی، نمیخواستی اینجوری شه
مسئله اینه، منم نمیخواستم ولی... داره اتفاق میافته
چیز خوبیه، میدونی؟
یه موهبته
،ولی اگه سخته و میخوای بری
درک میکنم
همین رو میخوای؟
نه، احمق نباش. خودت میدونی چی میخوام
،من و سیدیک، خودمون یه فکری بحالش برمیداریم
ولی اینکه من و تو چطوری ...به این مسئله رسیدگی کنیم
به تو بستگی داره
من میرم خونه
بذارش زمین، پسر جون
!نه! نه
از جای علفزار آمارش رو داشتم
اونم از قبلش آمارمون رو داشت - فقط اونه؟ -
آره
«ممنون، «بتا
تو کی هستی؟
میذارم بشکنش
و اون یکی رو
بعدش، پاهات رو
و بعدش این بیرون ولت میکنم
تا غذای گرسنهها شی
!باشه
باشه، فقط بس کن
من اهل هیلتاپ هستم
ولی اونها منو نفرستادن
اومدم دنبال اون
خیلی احمقی
باهامون میاد
چشمها باز
وقتی یهنفر هست، بازم هستن
یوجین، چه کاری میتونم واست انجام بدم؟
سؤال اصلی اینه که من چه کاری میتونم واست انجام بدم؟
،داخل نمودار اول
ستون سمت چپ
تعدادی از جنبههای مثبت و منفی موندن با رزیتا
در حالیکه بچهش رو از یه مرد دیگه بزرگ میکنه
فهرست شده
،در ستون سمت راست
هرکدوم از این جنبهها رو
با یه مقدار عددی مثبت منفی مشابه علامتگذاری کردم
...اونوقت، توی نمودار شمارهی دو
نمودار شمارهی دو؟
مقدارهای عددی نمودار یک رو برداشتم
و تأثیرات اونها رو در طول زمان برآورد کردم
،درحالیکه در چندسال اول مقداری بیثباتی وجود داره
خوشبختی یه الگوی رشد قطعی رو
در طولانی مدت نشون میده
...خب
ممنون بخاطر اینکار
تازه اگه لازم باشه
سیستم امتیازدهی و معیار ارزیابیم رو
با خودم آوردم
...آره، من
فکر نمیکنم لازم باشه
No comments yet. Be the first to leave one.