ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سلام، من جانی ناکسویل هستم.
این برنامه «عامل ترس: ۴۸ ساعت ترس» است.
بزن بریم.
به این ویژهبرنامه دو قسمتیِ بیخوابی خوش آمدید.
ـ آخ. ـ شش غریبه...
...در منطقهای دورافتاده و منزوی رها شدهاند.
آنها در پنج چالش حماسی رقابت خواهند کرد...
در طول ۴۸ ساعت...
ـ اوه! ـ تو میتوانی انجامش دهی.
...که آنها را تا مرز تواناییهایشان تحت فشار قرار خواهد داد.
ـ آه! ـ رها نکن!
این واقعاً باید غیرانسانی باشد.
«سوشی شیطانی» یک هند رول است،
زبان گوسفند و چربی احشاء.
امیدوارم بوی خیلی بدی نداشته باشد.
بوی وحشتناکی میدهد.
در میان جیغها،
آنها اوقات خود را در «خانه ترس» سپری خواهند کرد.
ـ باید اتحادهایی شکل بگیرد. ـ پسرها در برابر دخترها.
اما چیزی که این ویژهبرنامه را واقعاً خاص میکند، این است.
ـ هیچکس نباید بخوابد. ـ اوه!
درست است. اگر میخواهید برنده شوید، چشمان خود را نبندید،
وگرنه اینطور به شما شوک وارد خواهد شد.
آه!
باید قلادههای شوکدهنده ببندیم؟
ـ اوه! ـ من خیلی کمخوابی دارم.
ـ این جهنم است. ـ جایزه در میان است؟ اوه!
۵۰,۰۰۰ دلار! هاها!
و یکی از آنها این پول نقد را به دست خواهد آورد
و این حق را دارد که بگوید...
ـ ترس... ـ آخ!
ـ وای خدای من! ـ ...عاملی تعیینکننده نیست.
ـ هاها! ـ آخ! این دیگر چیست؟
من خیلی ترسیدهام.
بودن در اینجا، به من اضطراب زیادی میدهد. دروغ نمیگویم.
دارم مثل بید میلرزم.
اما من اینجام تا مستقیماً با ترسهایم روبرو شوم
و برای مادرم بازی کنم.
تشخیص داده شد که مادرم به سرطان مبتلا شده است
و این موضوع بسیار چشمگشا بود.
باعث شد بفهمم زندگی واقعاً،
واقعاً، واقعاً کوتاه است.
ترس مانع من میشود
تا چیزهایی را تجربه کنم که باید قادر به تجربهشان باشم.
من هیجانزدهام. فوقالعاده هیجانزدهام.
من به دنبال آدرنالین هستم.
سال گذشته، من به همراه پدرم در برنامه «استخراجشده» بودم،
و پدرم به مدت ۲۱ روز در جنگل بود.
صد درصد، کسی که بیشترین الگوبرداری را از او دارم، پدرم است.
میدانم که باید به پدرم ثابت کنم که سرسخت هستم،
و همان جرئت و اراده را برای پیروزی دارم.
وقت درخشش من است.
خیلی عصبی هستم. اضطراب زیادی دارم.
ذهنم هزار جا... میرود.
من در یک خانواده مذهبی بسیار بسیار سختگیر بزرگ شدم.
من یک همجنسگرا هستم.
برای مدتی طولانی، به مردم میگفتم دگرجنسگرا هستم
چون میترسیدم دوستانم را از دست بدهم
یا مردم با من صحبت نکنند.
این موضوع مانع از آن میشد که خودِ واقعیام باشم،
و برای همین اینجام تا با ترسهای واقعی روبرو شوم.
اگر بتوانم از پس این بربیایم،
میدانم که میتوانم هر کاری را در زندگی انجام دهم.
وای خدای من. این جانی ناکسویل است.
ها ها ها!
صبح بخیر همگی.
به «عامل ترس: ۴۸ ساعت ترس» خوش آمدید،
یک نسخه ویژه که طراحی شده تا شما را بیش از هر زمان دیگری تحت فشار بگذارد.
من جانی ناکسویل هستم، و از اینکه اینجا در کنار شما هستم بینهایت هیجانزدهام.
- الان در ذهن شما چه میگذرد؟ - اضطراب.
ـ من دارم شدیداً عرق میکنم. ـ این دیوانهکننده است.
ـ قرار است به ما خوش بگذرد. ـ من کارهایی که میکنی را دیدهام، جانی.
خیلی خب، خیلی خب، به من خوش خواهد گذشت.
ـ میدانم. ـ شاید به شما نه.
شما شش نفر اینجا هستید چون هر کدام ترسهای بسیار واقعی دارید
که زندگیتان را تحت کنترل داشتهاند.
اکنون وقت آن است که با آنها روبرو شوید و شکستشان دهید.
بنابراین در ۴۸ ساعت آینده،
شما در پنج چالش حماسی رقابت خواهید کرد.
و در نهایت، یکی از شما ۵۰,۰۰۰ دلار با خود به خانه خواهد برد.
ـ آره! ـ بزن بریم!
این چک دندانگیری برای دو روز کار است.
آسان نخواهد بود.
حالا، این پنج چالش به گونهای طراحی شدهاند تا شما را تحت فشار قرار دهند
تا از مرزهای ذهنی، فیزیکی و احساسی خود فراتر بروید.
برنده شوید و در امان خواهید بود.
باختن در آنها یعنی زودتر و با دست خالی به خانه میروید.
در فواصل بین این چالشها،
شما به «خانه ترس» مجلل و لوکس ما بازخواهید گشت.
در آنجا یکدیگر را خواهید شناخت و شروع به تصمیمگیری میکنید
که به چه کسی میتوانید اعتماد کنید و چه کسی را باید حذف کنید.
اما یک کار حیاتی وجود دارد
که در آنجا یا هیچ جای دیگری انجام نخواهید داد.
خوابیدن.
یعنی واقعاً... واقعاً بدون خواب؟
ـ واقعاً بدون خواب. ـ بدون خواب؟ واقعاً؟
بدون خواب. بیدار ماندن برای ۴۸ ساعت؟
ـ جدی میگویی؟ ـ بله. باید بیدار بمانید.
این همان چیزی است که این ویژهبرنامه را اینقدر خاص میکند.
ـ این حتماً یک شوخی است. ـ نه، کاملاً جدی میگوید.
من سه یا چهار بار در روز چرت میزنم، برای همین الان خیلی نگرانم.
ـ وای پسر. ـ بسیار، بسیار، بسیار نگرانم.
من به عنوان بهداشتکار دهان و دندان سیار کار میکنم.
بنابراین مدام در حال حرکت و دچار کمخوابی هستم،
اما ۴۸ ساعت چالشهای مداوم و ترس همیشگی،
اصلاً نمیدانم پا به چه جایی گذاشتهام.
بیایید به سراغ اولین چالش شما برویم.
ما به آن «حشرات کامپیوتری» میگوییم،
و این شانس شماست تا یک مزیت زودهنگام در بازی به دست آورید.
این چالش ترس شما را از اینها محک خواهد زد!
سوسکهای تاریکی و انواع دیگری از حشرات چندشآور.
اوه!
جانی: خب، روال کار اینگونه است.
شما صفحه کامپیوتر را لمس خواهید کرد،
که توالی مشخصی از اعداد را نمایش میدهد.
فقط چند ثانیه فرصت دارید قبل از اینکه ناپدید شود.
عددی که روی صفحه میبینید،
تعداد سوسکهای تاریکی است که
باید در هر لوله آزمایش قرار دهید.
اوه.
و روش انجام این کار...
ـ با دهانتان است. ـ اوه!
ـ اوه، خدای من. ـ نه!
جانی: نمیدانم متوجه بو شدهاید یا نه،
ـ اما آنها بو میدهند. ـ اوه، خدایا.
اولین چالش نباید حشرات باشد!
یعنی واقعاً، بیخیال. این دیوانگی است.
این... این واقعاً کثیف است.
ـ من نمیخواهم این کار را بکنم. ـ وای خدای من!
برادر جانی، حتماً شوخی میکنی.
اصلاً مشتاق این کار نیستم.
هر وقت فکر کردید تعداد درستی از حشرات را در لولههای خود دارید،
دکمه را فشار دهید تا پاسخ خود را ثبت کنید.
کسی که این کار را در سریعترین زمان انجام دهد، برنده میشود.
و آنها یک مزیت بزرگ به دست میآورند.
برنده این چالش امروز از حذف شدن در امان خواهد بود.
دیگران در معرض خطر اولین حذف ما قرار خواهند گرفت.
درست است. یکی از شما قبل از غروب آفتاب به خانه میرود.
خب، بقیه چه احساسی دارند؟ نگران؟ هیجانزده؟
ـ اضطرابم به سقف چسبیده است. ـ تا قبل از آن هیجانزده بودم.
صادقانه بگویم، فکر میکردید چه اتفاقی بیفتد
ـ وقتی به برنامه «عامل ترس» میآیید؟ ـ خب، فکر میکردم چیزی شبیه به،
میدانید، «عامل ناراحتی» باشد.
ـ «عامل ناراحتی». ـ ناراحتی!
ـ ۴۸ ساعت ناراحتی. ـ بله.
بسیار خب، شما در گروههای سه نفره بازی خواهید کرد.
جف، آدرین و بلیک، شما اول هستید.
بقیه، به زودی نوبت شما هم میرسد که حشرات را در دهانتان بگذارید.
در حال حاضر، به اتاق قرنطینه بروید!
هاها!
من از سوسکها، کرمها، حشرات، عنکبوتها،
مارها و هر چیزی که میخزد، میترسم.
این، به معنای واقعی کلمه، بدترین کابوس من است.
بسیار خب.
آماده، به پیش!
هر عدد مربوط میشود به
اینکه چند سوسک باید داخل لوله آزمایش بروند.
ـ ۳-۵-۱-۳... ـ اوه پسر.
بلیک اول از همه شروع میکند.
سپس آدرین. حالا جف. اوه!
آنها فقط باید آن سوسک تاریکی سیاه را بردارند
و نمیتوانند از دستهایشان استفاده کنند.
خیلی خب، خیلی خب. متاسفم، متاسفم، متاسفم، متاسفم.
از بچگی، حس بویایی بسیار قدرتمندی داشتهام.
و در نهایت به من گفتند که دچار حسآمیزی هستم،
جایی که بوهای خاصی باعث میشوند بدنم چیزی را حس کند.
این سوسکها بو میدهند. بدنم احساس لزج بودن میکند.
جانی: گذاشتن آن سوسکها در لولهها آسان نیست.
جف تلاش میکند آن را داخل لوله آزمایش بگذارد.
شنیدهام سوسکهای تاریکی نوعی مایع ترشح میکنند.
اما من دانشمند نیستم، فقط اینطور شنیدهام.
اوه، بلیک به سراغ دومی میرود.
بله، همه باید تعداد درستی از سوسکها را
در آن لولهها داشته باشند.
در زمان رشد من، پدرم یک طبیعتگرد بزرگ بود.
حشرات، سوسکها، عنکبوتها، خلاصه همه چیز را دیدهام.
اما اجازه دادن به آنها برای خزیدن روی من یا خوردنشان
بسیار فراتر از هر چیزی است که تصور میکردم.
رقابت بین جف و بلیک بسیار نزدیک است.
آدرین کمی به مشکل خورده است.
درک میکنم. هنوز اول کار است.
امیدوارم بوی خیلی بدی نداشته باشد.
بوی وحشتناکی میدهد.
وای خدای من!
وای خدای من!
آخ! وای خدای من.
یالا آدرین. تو میتوانی!
ـ آخ! وای خدای من. ـ اوه، تو میتوانی انجامش دهی.
میتوانی انجامش دهی. تلاش کن. تلاش کن.
ـ وای خدای من! ـ اوه!
جانی: باید از میان آن کرمها عبور کنی
تا به آن سوسکها برسی، آدرین.
اوه!
وای خدای من!
اوه، بدون دست، بدون دست. بیشتر با دندان.
متاسفم، متاسفم، متاسفم، متاسفم.
پسر، بلیک دارد طوفان میکند.
او در حال حاضر با هفت سوسک پیشتاز است.
آخ، آخ.
اه. آنها گاز میگیرند!
No comments yet. Be the first to leave one.