Parks and Recreation

Parks and Recreation

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 7

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Parks and Recreation S07E03 2017 1080p AMZN WEBRip DD5 1 x264-NTb
Parks and Recreation S07E03 2017 720p AMZN WEBRip DD5 1 x264-NTb
Parks and Recreation S07E03 2017 480p AMZN WEBRip DD5 1 x264-NTb
കമന്ററി എഴുതിയത് sinanamarvari
🔴 30nama | سینا اِن وی 🔴

ടാഗുകൾ

webrip
web
x264
BRip
480p
480
1080
720p
720
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2020-04-15
ഡൗൺലോഡുകൾ: 65
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫پس ، آقایون ، شما مدارکی دارید که ‫باید نیوپرتلند حفظ بشه

‫صد در صد

‫ببین من کشیش تراز 9 از ‫کلیسای دلیل گرا ها هستم

‫- اوه پسر ‫- اون زمین در دین ما مقدس ـه

‫چون اونجا ، جایی هست که ‫ ارواح انتقال پیدا میکنن

‫وقتی که "زورپ" ، خدایِ سوسمار از مارپیچ ‫های سیاره ی مشتری عبور میکنه

‫- زنده باد ، زورپ ‫- زنده باد ، زورپ

‫دنبال هر چیزی هستم که باعث قوت پروندم بشه

‫که نیوپرتلند باید پارک بشه نه مقر یه شرکت

‫دلایل مذهبی ، حفظ حیوانات ، اهمیت تاریخی

‫هر کاری میکنم ، پس همگی آماده باشید ، چون

‫مامان قراره هر کاری از دستش بیاد بکنه

‫در سال 1980 بیش از 600 میلیون

‫مورچه‌ی قهوه‌ای ایندیانایی تو اون جنگل بود

‫الان فقط 595 میلیون وجود داره

‫با این نرخ اونا همشون ‫ تا سال 203060 از بین میرن

سال 203060؟

‫- 200 هزار سال بعد ؟ ‫- آره

‫به نظر یه بحران فوری نیست

‫من یه ایده ی متفاوت واسه زمین دارم

‫یه پارک تفریحی همراه با وسایل بازی ‫و شخصیت های سکسی کارتون ها

‫- من بهش میگم دیزنی لند ‫- چطور اومدی اینجا

‫شیشه رو شکستم اومدم

‫‫‫سی نما تقدیم می‌کند

ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید @officialcinama

‫«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v

‫هی بچه ها بیاین تو

‫هی بچه ها ، من راسکو هستم ، مدیر عامل ‫ قسمتِ "چیزهای باحال" در شرکت گریزل

تو این ملاقات میتونید کاملا ریلکس و راحت باشید

‫حالا ، اینو داشته باشید

‫لزلی نوپ اخیرا با مردم ملاقات داشته

‫و سعی در جذاب کردن ‫ ارائه ی خودش داشته باشه

‫پس ما هم این ایده ی ‫نو آورانه به ذهنمون رسید

‫ایده ی خوبیه

‫ما باید یه سلبریتی بیاریم که ‫مدت کوتاهی باهامون باشه

‫بعدش میگه " هی رفقا ، بیاین با گریزل کار کنیم"

‫ما یه سلبریتی نیاز داریم که سهمی کمتر از 50 درصد ‫داشته باشه تا پیشنهاد گریزل قوت پیدا کنه

‫سلبریتی واقعا نیازه ؟ ‫من کیفیت رو به سَرسَری رد شدن ترجیح میدم

‫بخاطر همین من امضام رو ‫به صورت چسبیده نمینویسم

‫سلبریتی ها میتونن تو این موارد کمک کنن

‫اگه جی-زی نبود تیم بستکبال ‫ نِتس الان تو بروکلین نبود

‫ فروش مغازه های فست فود چیک-فیل-اِی ‫ سر به فلک کشید وقتی "اِلتون جان" ازشون خرید کرد ‫(خواننده ی معروف آمریکایی)

‫دقیقا ، گریزل الان اینجا ناآشنا هستش

‫پس یه سلبریتی محلی باعث میشه ‫همه باهامون راحت باشن

‫واسه همین شمارو آوردیم تا بهمون ایده بدید

‫از اونجایی که ما مردم محلی هستیم ‫اونا میخوان ما یه ایده بدیم

‫- خودم فهمیدم ‫- باشه

‫من هیچ علاقه ای به شریک شدن ‫با سلبریتی ها ندارم

‫تنها سلبریتی هایی که من میشناسم ‫سازندگان اثاثیه ی خونه هستن

‫گَری ناکس بَنِت ، سازنده ی معروفِ

،‫کابینت مخصوص میخ سایز 16 و مگنوس

‫ یه گوزن بزرگ که دو سال قبل کنار تختم دیدمش

‫حرومزاده رو با تیر زدم

‫و اون شاخ هاش به در اتاقک ‫گوشت خونه ی من گیر کرد

‫مگنوس ، یه روز به عنوان ژاکت میپوشمت

‫ به این فکر کردی که ممکن بود ‫ خلبان هواپیما بشی

‫- من از ارتفاع خوشم نمیاد ‫- راننده زیردریایی چی ؟

‫از عمق خوشم نمیاد

‫من هیچی دوست ندارم ، باشه ؟

‫قرار نیست بتونی واسم شغل ‫ پیدا کنی ، پس بیخیال شو

‫امکان نداره بیخیال بشم عزیزم ‫ما میتونیم اینکارو انجامش بدیم

‫بیا یه بازی کنیم ، باشه ؟

‫تو یه حرف بگو ، منم یکی میگم ‫ببینیم اسم یه شغل ساخته میشه

‫- هیئت رئیسه ‫- ترامپولین

‫- کامپیوتر ‫- ترامپولین

‫- ترامپولین ‫- رد شد

‫سلام لِزلی ، امضای تو و ران رو برای ‫این اسنادِ منطقه ی فروشِ شهری نیاز دارم

‫از اونجایی که زمینی که تو میخوای به دستش بیاری در محدوده ی شهری قرار داره

‫میشه بریم دفتر ران و اینو حل کنیم ؟

‫خُب ، خیلی دوست دارم وقتی میگی اسنادِ منطقه ی فروش

‫چون میدونی ، یکم حشریم میکنه ، ولی نه ، نه

‫امکان نداره دیگه من و ران تو یه اتاق باشیم

‫به جز صف شناسایی مجرم

‫وقتی که من بهش به عنوان مردی که ‫بهم خیانت کرد اشاره میکنم

‫خودشه افسر ، رانلد سوانسون

‫اونم میگه ممنون لزلی ، این پنجمین ‫ جرمی بود که ماه حل کردی

‫من نباید اینکارو بکنم ‫ولی بیا بهت یه نشان پلیسی بدم

‫- و یه آژیر واسه ماشینت ‫- لطفا تمرکز کن ، فقط دو دقیقه طول میکشه

‫و همه ی امضا ها باید تاییدیه ی ‫ دفتر اسناد رسمی داشته باشن

‫من واقعا نمیخوام دو نوبت وقت از دفتر اسناد رسمی ‫ واسه تاییدیه ی امضا بگیرم

‫گوش واینستاده بودم ولی ‫یه داستان خفن دارم

‫اخیرا احتمال میدادن که من بیماری خاصی دارم

‫فقط چند هفته بیمارستان بودم

‫اوه ، خدای من ، این داستان به نظر افتضاح میاد

‫به هر حال ، من خیلی مشتاق شدم ‫ که وقتی بیرون اومدم

‫ از زندگیم لذت ببرم

‫پس یکی از رویا های زندگیم رو براورده کردم

دفتر اسناد رسمی باز کردم

‫پس اگه من باهاتون بیام ، ران و لِزلی ‫ میتونن جداگانه امضا کنن

‫آره ، میبینی ؟ ‫بن ، همه چیز حل میشه

‫من اسناد رو اینجا امضا میکنم و تو میتونی ببری‌شون پیش ران

‫و میتونه اونجا امضاشون کنه و میتونی ‫ بهش بگی بره به جهنم

‫چقدر میخواید اینطوری باشید ؟

‫- مثل بچه ها رفتار میکنید ‫- من نه

‫تا بینهایت به اضافه ی یکسال

‫اندی ، نفر بعدی رو بگو بیاد داخل

‫پرد هاپلی ‫اِرای دیوونه و دوش

‫تام هاوِردفورد

‫خوبه ، ولی نمیدونم که میشه منو ‫ سلبریتی به حساب آورد یا نه

‫آره ، اون دست خط توئه

‫اینا همه گزینه های خیلی خوبی هستن

‫ولی باید بریم سراغ مشهور ترین فرد پاونی

‫آنابل پورتر از بلوش

‫اون روزنامه ی ترسناک ‫در مورد سبک زندگی

‫که پر شده از دستور های غذایی گیاهخواران ‫ و چرت و پرت های بی معنی ؟

‫بیخیالش شو ، اون زن مثل کابوس میمونه

اون آدم مهمیه، ران

‫بلوش دو بار پیاپی برنده ی جایزه ی پولیتزر ‫ برای "لیست ده مورد برتر" شده

‫سلام لِزلی

‫بیل هاگریتی هستم از انجمن تاریخ پاونی

‫اوه ، آره بیل ‫تورو یادم میاد

‫شنیدم که دنبال اطلاعات از نیوپرتلند میگردی

‫منم یه سری اخبار هیجان انگیز واست دارم

‫در مورد ویلیام هنری هریسون هستش

‫ما ویلیام هنری هریسون رو به عنوان یه قهرمان میشناسیم

‫چون اون اولین فرماندار محدوده ی ایندیانا بود

‫و بعدش رئیس جمهور ایالت متحده شد

‫همچنین یکم ازش خجالت هم میکشیم

‫چون در مراسم تحلیفش کت نپوشیده بود

‫و سرما خورد و 32 روز بعد مرد

‫این موضوع یه پانویس خجالت آوره

‫ولی پانویس خجالت آورِ ما هستش

‫من خودم یه کتاب منتشر کردم در ‫مورد هریسون که اسمش هست

‫تقریبا رئیس جمهور

‫32 روز هنری ویلیام هریسون در کاخ سفید

‫من پی بردم که اون درست در زمینی که تو میخوای به دستش بیاری یه کلبه ی مخفیِ شکار داشت

‫اینقدر هم اسپویل میکنن ؟ ‫دیگه من هیچوقت اون کتاب رو نمیخونم

‫اگه رئیس جمهور آمریکا تو اون زمین خونه داشته

‫میتونه به عنوان یه بنای مشهور ‫ در اونجا به حساب بیاد

‫و ما واقعا میتونیم بر علیه تیم ران استفاده کنیم

‫میتونه اوضاع رو بهتر کنه ‫وگرنه دلیل اصلی ما واسه اینکار نیست

‫باشه ، بهم این کلبه ی شگفت انگیز رو نشون بده

‫بریم

‫اون کتاب اونقدر خسته کننده بود که یکم گریه کردم

‫اوه عزیزم ، خیلی متاسفم که باید اینو میشنیدی

‫الان جات امنه

‫ببخشید ران ، متاسفم که بهت زحمت میدیم ‫ولی باید اینجارو امضا کنی

‫اسناد مناطق فروش

‫و لطفا اسمت رو در امضا ‫ به صورت چسبیده بنویس

‫خیلی اشکال درمیارن اگه ...

‫- نه ‫- باشه

‫خُب ، لِزلی میخواد چیکار کنه ؟

‫خُب ، به نظرم نباید در این مورد بهت چیزی بگم ‫چون باهم در رقابت هستید

‫- باید رقابت سالم بمونه ‫- عادلانس

‫تِری ، لِزلی میخواد چیکار کنه ؟

‫خوب ، اون میخواد یه دلیل تاریخی واسه ‫ زمین اختصاص بده که بتونه اونو حفظ کنه

‫- تِری ، بیخیال مرد ‫- لِزلی ، مار کوچولو

‫اگه لِزلی واسه به دام انداختن اونجا میره ‫ما هم باید اینکارو بکنیم

‫- بیاین آنابل از بلوش رو بیاریم ‫- آره

‫خوشحالم که بعد از این دو دقیقه ی دیوونه وار نظرتو تغییر دادی

‫حالا میشه لطفا سرمایه گذاری در اون دکلن بچه ای ‫که بهتون میگفتم رو در نظر داشته باشید

‫ادکلن بچه ، بچه ...تیس تیس ... ‫بعدش بوی خوبی میدید

‫رسیدیم

، ‫منظورت از رسیدیم اینه که ‫اینجا جایی هست که نقشه ی رسیدن به

‫کلبه ی فوق العاده ی ویلیام هنری ‫ هریسون رو اینجا دفن کردی ؟

‫- نه ، این تمام چیزیه که مونده ‫- اینجا عالیه

‫باید اون خونه ی احمقانه ی ‫خودمونو بفروشیم اینجا رو بخریم

‫باشه ، من خودم ویلیام هنری هریسون ‫رو دوست دارم ، البته نه به اندازه ی همه

‫ولی اینجا آشغالدونیه

واقه همینطوره‫ اونجا یه کیسه همبرگرِ کهنه هستش

‫چی ؟

‫وقتمون داره تموم میشه ‫و باید ران رو شکست بدیم

‫پس ...

‫ما قراره از همین سنگ های قدیمی استفاده کنیم

‫باید هر اطلاعاتی که میتونم از ‫ویلیام هنری هریسون جمع کنم

‫بیاین بریم به موزه ی هریسون در وینسِنس

‫من اونجا داوطلبانه نیمه وقت کار میکنم

‫من یه شی پیدا کردم ‫یه شی تاریخی

‫کلاه گیس ویلیام هنری هریسون

‫اندی اونو بذار زمین

‫باحاله

‫حتما شوخی میکنی

‫نه ، من متاسفم ولی یه صفحه از مدارک گم شده

‫پس امضا ها نا معتبر هستن

‫نمیتونیم بگیم اونجا بودن ؟

‫میخوای دفتر اسناد دروغ بگه ؟

‫من قسم خوردم مرد

‫و بعد یه دفتر اسناد دیگه ‫اون قسم نامه رو تایید کرده

‫ویلیام هنری هریسون ‫یه احمق به تمام معنا بوده

‫اون حتی نمیتونسته یه موزه ‫ رو با چیزای واقعی در مورد زندگیش پر کنه

‫چون احمق بوده

‫اتاقِ "اگه اون کت میپوشید" ‫این قضیه رو بررسی میکنه که

‫امریکا چه پیشرفتی میکرد اگه اون ‫در روز تحلیف خودش کت میپوشید

‫و نمیمُرد

‫این اتاق اسمش هست ‫"چیزای دیگه ای که فقط به مدت یکماه مشهور بودند"

‫و اینو بگم که ورودی این موزه 14 دلار هست

‫و وقتی که اینجایید قسمت ‫ "هریسون های مشهور دیگر" رو هم ببینید

‫باشه ، بچه ها این خیلی باحاله

‫در جریان انتخابات سال 1840 ‫هنری ویلیامز و طرفداراش

‫این توپ 1.5 متریِ ‫قلع و کاغذ رو

‫کل کشور گردوندند

‫و همه همراه گروه موسیقی آهنگ میخوندند

‫و خیلی هیجان انگیز بود

‫مردم مایل ها راه طی ‫میکنن تا بیاین اینو ببینن

‫چرا ؟ یه چیزی تو این توپ احمقانه وجود داشت ؟

‫اوه ، مثلا یه همستر گُنده ؟

‫این چیزیه که باید روش مانور بدیم

‫ما در مقابل یه شرکت ‫ بزرگ کامپیوتری قرار گرفتیم

‫ما باید هدفمون ‫کمیت به جای کیفیت باشه

‫پس ما قراره یه سری حقیقت ‫در مورد هریسون بندازیم جلوشون

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left