ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
IMDb-Dl Proudly Presents
...باورم نميشه
...دارين ظرفاي کثيفتون رو جمع ميکنين
.روي ظرفشويي که الانشم ظرف کثيف توش هست
.خطر، خطر، زن عصباني خونست
.من اينو حلش ميکنم
.عسلم، کونت تو اون شلوار خوشگل ديده ميشه
.البته که اينطوره. بزرگش کردم
.موضوع رو عوض نکنيد
.ببينيد، اينجارو ببينيد
خوکدوني شده. اصلا متوجه نشديد؟
...خب، سخته که متوجه شد
.با اون کوني که داري ميلرزونيش
.بس کن
.خيليخب، متوجه شديم
.اما فکر کرديم تو اين اطراف رو تميز ميکني
.درست کاري که هميشه ميکني
.نه
.نه، همونطوري که هميشه ميکردم
...استوارت" قديمي تو سکوت تحمل ميکرد"
...و تميز کردن رو ادامه ميداد
...تا زماني که خشم مخفي ساختمون
.متوجه زندگي بدون سکس ما نشه
فهميدي که ما در مورد شلوار و کونت شوخي ميکرديم ديگه؟
.باشه، ببين
.ببين، ميدونيد که منظورم چيه
.که بهمين خاطر من دست جنبوندم و يه خانهدار استخدام کردم
...اسمش "آمليا"ست
.از امروز صبح شروع ميکنه، هممون سهممونو ميديم
.پايان داستان
.خودتو ببين که بزرگ شدي
.باشه، من هستم - .خيليخب -
.خب، من خوشم نمياد
.منظورم اينه، اينجا دفتر منه
...دوست ندارم يه غريبه وقتي دارم
.يه تجارت جهاني رو اداره ميکنم، دور و برم بپلکه
.تو بازي کامپيوتري گلف ميکني
.بله
...با يه عضو تو "توکيو"، و بعد از اون
.برا يه نوشيدني مجازي با هم ميريم بيرون
IMDb-Dl Proudly Presents
ترجمه و تنظيم علي و مهرداد
.:: The Exes 2x08 ::. How Holly Got Her Groove Back يکشنبه ،20ام مرداد 1392
.صبح بخير
.حدس بزن من چي رو ميدونم که تو نميدوني
...خب، بهتره درد زايمان نگيري
.چون يه روز کاري کامل پيش رومونه
...پاول" امروز سر کار برگشت"
.و ميخواد تو رو ببينه
.شوخي ميکني
.بهتره برم آماده شم تا بيعلاقه به نظر برسم
...اين شانستــه
.برا اينه که بالاخره "پاول" رو شيفته خودت بکني
.ميدونم، اما خيلي سخته
...فکر ميکردم اون زمان که تا ديروقت تو آپارتمان من
.کار ميکرديم، پا پيش بذاره
.اما يهو مجبور شد يه سکته قلبي احمقانه بکنه
.خب، آماده شو
.هرلحظه ممکنه بياد اينجا
باشه، صبر کن. کدوم ژست بهتره؟
...رو ميز، بعدش ميتونم بطور ناگهاني بالا رو نگاه کنم
و بگم، "پاول"، سلام؟
...يا قدم زدن، انگار که تو فکر عميقم
...بعدش ميتونم يه چرخش رومانتيک بکنم
و بگم، "پاول" سلام؟
انتخاب سومي هم هست؟
!پاول"، سلام"
.نگاشکن، خوشگل شدي
...خب، فقط اينو
.حاملگي بهت مياد
.پس تو رحم جايگزين برا رئيس و زنش شدي
.کار هيجانانگيزيه
."و "هالي - بله؟ -
.سلام
."سلام "پاول
."خدافظ "ايدن
."عالي بنظر ميرسي "پاول
.احساس عالياي دارم
.بعد از اون اتفاق، يه معجزه برام اتفاق افتاد
.پس رفتم "هاوايي" تا برم و آرامش بگيرم
...بعد يه روز زيبا
...روي شنهاي سفيد ساحل قدم ميزدم
...وقتي روي ستاره دريايي ايستادم و يه زنبور نيشم زد
...و يه نارگيل تو سرم خورد
.که متوجه شدم دومين معجزه هم رخ داده
.از "هاوايي" هم گورمو گم کردم
.هالي" قبل از اينکه برم اينو برات گرفتم"
برا من؟ - .آره -
."پاول"
.قشنگه
.منو خاص جلوه ميده
.ببين "پاول" چي رو ميزم گذاشته
.اونا رو برا همه زنهاي اداره گرفتم
.برا مردها "يوکوليليس" گرفتم
.اين باعث ميشه آدم رو لباش لبخند بياد
.پس برا همه گرفتيش
.عاليه
."هالي"
...تو و من يه موضوع حل نشده داريم
.که بايد در موردش حرف بزنيم
.منم همين فکرو ميکنم
.اونا هنوز پروندهاي که روش کار ميکرديم رو نبستن
.انگار درست داري فکرمو ميخوني
...ميدوني که روز اولمه که برگشتم سر کار
.برا همين يه جورايي قاطيه همه چي
...اگه چيز زيادي نباشه که ميخوام
ميتوني تا ديروقت بموني و کار کني؟
.خيليم دوس داره
.در حقيقت، چه عالي
.ميتونيد تو خونه "هالي" کار کنيد
!"ايدن" - .خب، منم دوس دارم -
.خب، منم همينطور
خب، بنظر عاليه. دور و بر ساعت 7 چطوره؟
.ساعت7 خوبه
تو مهره مار داري، ها؟
.خب، يکي بايد کاري ميکرد
.مثل ديدن سکس حلزونها بود
.حق با توئه
...امشب، مهم نيست چي ميشه
.بالاخره ميفهمم "پاول" چه احساسي بهم داره
.ببين
.حکاکي شده روش
.تقديم به يک زن خاص
مال تو هم حکاکي شده؟
.نه
.خب، نوبت اين اتاقه
.بهت گفتم اينجا کار ميکنم
.کار؟ 3ساعته از جات تکون نخوردي
ميشه اون جاروبرقي رو خاموش کني؟
.وسط يه معامله بزرگم
.تو وسط يه ساندويچ بزرگي
.و داري تلويزيون نگاه ميکني
.بهش ميگن مغز راست و مغز چپ
.بيشتر شبيه لب راست و لب چپه
خب، تو يه نسيم دلپذير جزيره نيستي؟
.ببين. يه سري کارا دارم که بايد بهشون برسم
...پس، اگه مسئلهاي نيست
...اما
.برام مسئله است
.پس بلندم نکن
.چون ميشم
.دوست دارم ببينم تنبل خان
ميخواي برقصي عزيزم؟
.چون ميرقصم برات
.خب، نشون بده خوابالو
.ميدوني، فکر نکنم ازت خوشم بياد
.حالا داري قلبمو ميشکني
.زن مزخرف
.مرد بدبخت
.خب "ايدن" طعمه رو گذاشتم
...پس من وسايل کار رو يه ميز ميذارم
.و شراب رو روي اونيکي
.بذار ببينيم به طرف کدوم ميره
.شراب يعني منو دوست داره. کار يعني نداره
.نه، تو ضايعي
.سلام "پاول"، بيا تو
.ممنون، سلام، گردنبند رو انداختي گردنت
.آره
.ازش خوشم اومد، خوشگله
.اين خوب بود. 75نفر بهم گفتن ممنون
.شراب
يکم ميخواي؟
.بنظر خوب مياد - .آره اينطوره -
تو ليوان تو هم بريزم؟
.آره، لطفا
.بفرما
.ممنون
خوبه، نه؟
.آره هست
.بزن بريم سر کار
اينجا چه خبره؟
منظورت چيه؟
...منظورم اينه، "آمليا" امروز اينجا بود
.و بنظر نميرسه کاري کرده باشه
.بنظر من که فرق کرده
.باشه
...تمام چيزي که ميتونم بگم
...وقتي توپ و زنجير کهنه خونه هستن
.يه درام اساسي زده ميشه
!خداي من
.و من رفتم
هسکل"، چه اتفاقي افتاده؟"
.اينارو ببين، رختهاي چرک اون گوشه هستن
.گرد و خاک روي همه ميزها هست
.آشپزخونه مثل يه رسواييه
کل روزو داشت چه غلطي ميکرد؟
.نميدونم
.کل روز داشتم ميومدم و ميرفتم
.خب، واضحه که اينکار موثر نبوده
.ديگه اخراجه
!به خاطر خدا، نه
چرا اينقدر در موردش احساساتياي؟
.صبح اصلا نميخواستي بياد
.و چه اشتباهي ميکردم
...اين زن با يه چوب گردگيري و يه رويا
.به اين کشور اومده
.و يه مدرک پزشکي
.فقط به دنبال يه زندگي بهتر
.پس منو ببخش اگه به شانس دوم معتقدم
.اما، شايد فقط من اينطورم
No comments yet. Be the first to leave one.