ആദ്യത്തെ 193 വരികൾ.
ما میتونیم راه بندازیمش، نه؟ .من اینجا رو دوست دارم، باید انجامش بدیم
،بله،-چی بله؟-بله .فکر کنم فکر خوبی باشه
از این لحضه به بعد مسئولیت .مزرعه با منه
انتظار نداشته باش همه از .این تغییرات استقبال کنن
.هیچ خیری تو این کار نیست
.من میخوام از تو بچه دار بشم، ناتان اپلبای
،برای شما و آقای اپلبای .برای کمک به بچه دارشدنتون
شما به ارواح اعتقاد دارید؟
تو همه این سالها که با مرگ و میر ،و خاکسپاری سروکار داشتی
نشد چیزی ببینی که واست قابل فهم نباشه؟
.هرگز
.سابقا صدای یه پسر بچه توی خونه شنیده میشد .تا اینکه یه روز دیگه صدایی شنیده نشد
.گابریل... اونا دیدنش
واقعا میخوای بگی که همه شما یه روح رو دیدی؟
،وقتی داشتم دنبال چارلی میگشتم .یه چیزی رو دیدم که با سرعت به طرفم میومد
.چارلی گم شده
،هیچ روحی وجود نداره .فقط من و تو هستیم
@mr18865:زيرنويس
.سلام، مترسک
.اوه،معذرت میخوام، از خواب بیدارت کردم
.نه، به هر حال نمیتوستم بخوابم، خیلی هیجان زده هستم
.برداشت محصول .بله، البته-
.کار یدی بجای کار ذهنی
.داروی خوبیه
واسه چی خوبه؟
.بی خوابی
.تقصیر تو نبود که چارلی مُرد
متكبری
چون فکر میکنی میتونی آینده این .مردم رو با جادوی روانشناسیت عوض کنی
.راستش این کاریه که تو میکنی
،کسی که با مدیریت کردن برداشت محصول .معیشت و خوشحالی ما رو تضمین میکنه
.دقیقا
.باهوش تر از اونی هستی که به نظر میای
.تو باید قربانی کنی
کی اونجاست؟
مادر؟
.انجامش بده
.نه
چی شده، پیتر؟ اینجا چکار میکنی؟
.هیچی
.بگیر بخواب
.یه روز مونده
.که این طور
برید و از اوقات فراغتتون لذت ببرید .قبل از اینکه کار سخت شروع بشه
!بزن بريم
.کار فردا شروع میشه
.سربازهای اسباب بازی که بهش دادین
معمولا آدما فکر میکنن که .بهتره بذارن و برن
،وقتی یه نفر ور از دست میدن ما شاید موندن به مراتب بهتر باشه
...و
سوگواری کنیم؟
بله
شما دکتر زیرکی هستید، اینطور نیست؟
.کسی که میدونه چی برای ما بهتره
.از ذهن ما خبر داره
.متاسفم، نتونستم نجاتش بدم .منم نتونستم-
اگه خواستید برگردید .این کلبه همیشه در اختیار شماست
.برنمیگردیم
.یه چیزی اینجاست
.چارلی من رو گرفت
.جان رو گرفت
.یه چیز بد
.یه چیز ناجور
.مراقب همدیگه باشید
.برو
.یالا حیوون
.بای بای
.غبار غم و انده رو از تنت بشوی
...گیدئون .خانم-
میخوام مطمئن شم که .ریسمان ها خوب بسته شده
چی شده؟
مشکل چیه؟
...پیتر
.یه زن داخل حوضآسیاب قدیمیه
.زیر آب اون مُرده؟-
.باید مُرده باشه
.نشونم بده
.من...من دوباره نمیتونم برم داخل .نه. فقط نشونم بده کجاس-
.اونجاست، اون وسط
شما ندیدینش؟
.نه
.حتما خیالاتی شدم .بله-
.بله، حتما خیال کردی
.کمکی از اون ساخته نیست .!خفه شو-
عذر میخوام؟
.من..من عذر میخوام، قربان
این حرفا زیاد از دهنت میپره بیرون؟
توهین یا کفر گویی؟نه؟
آیا حمله های غیرارادی بهت دست میده یا صداهایی رو میشنوی؟
شما...شما به دختر ... خانواده رورند کمک کردید وقتی
.بله .اون پریشان بود-
.بله، کمکش کردم
میتونم ترتیبی بدم که یه دکتر .در بریستول تو رو ببینه
.نیا..نیاز به دکتر نیست .من...من متاسفم که ...تا...تا اینجا کشوندمتون
...نه، این
...گوئن .یه لحظه-
این تصویر زمان برداشت محصول رو نشون میده؟
.بله همینطوره
.با روش نمک و نقره چاپ شده مربوط به چند سال پیشه؟
از کجا پیداش کردی؟ .فکر کردم تو زدیش به دیوار-
.اوه من زدم. میخواید برش دارم؟-
.مزخرف نگو. دوستش دارم
.باید امسالم همچین کاری رو انجام بدیم .بله حتما-
پدر و مادرت تو عکس کجان؟
.اونجا
.و تو اون موقع فقط تو فکرشون بودی من میتونم...؟-
.بله، عذر میخوام، گوئن، ممنون
...همه یه کمی
،وقتی زمان دِرو میرسه .نگرانی میاد سراغ همه
.ای کاش کارمون الان تموم شده بود
.تموم میشه
...اما الآن
..میخوام حواست رو بدی به من...
.برو دوربینت رو بیار
.یکی از پاتوق های دوران بچهگیم
.داخلش میتونیم عکسای خوبی بگیریم
.خیلی خوشگله
این چیه؟
چه بلایی سر ماهیا اومده؟
.نمیدونم
کسی رو دیدی؟
.نه
.حالا عجله کن. داخل رو نشونم بده
.سنگ آسیاب
.وقتی بچه بودم، اینو شکل یه محراب میدیدم
جایی که یه کشیش والا مقام .قربانی انجام میده
.بچه جالبی بودی .ممنون-
،حالا بیا طبقه بالا رو نشونت بدم .حتما خوشت میاد
.مثل هتلدارها صحبت میکنی هتل های زیادی رفتی، درسته؟-
.وقتی جوونتر و شیطونتر بود .دوست ندارم بدونم-
صدای چی بود؟
.هیچ چی اینجا نیست .احتمالا یه خفاش یا حیوون دیگه بوده
،حق با تو بود .از اینجا خوشم میاد
حالا چرا متروکه شده؟
،وقتی آسیابان پیر مُرد
،اونا تلاش کردن کار اینجا متوقف نشه
اما سال 62 بعد از اون محصول .بد، اینجا رو رها کردن
...بعدشم که آسیاب بخار باز شد
.پیشرفت
.پنجاه ثانیه دیگه .دوست دارم این سمت دوربین باشم-
.میتونم حرکت کنم
.اگه من بودم، درو کردن رو تاحالا شروع کرده بودم .اون(شارلت) کارش رو بلده-
.امروز به شکمامون میرسیم .آره، اما نه هفته بعد-
تا ماه بعد دووم نمیاریم .اگه برداشت محصول خوب پیش نره
ببین این جوونک چی میگه. از ما پیرا مشکلاتش بیشتره
باورتون میشه تو آخرین برداشت محصولی که قراره ،انجام بدیم، به حرفای زنی گوش دادید
...که کشاورزی رو از توی یه کتاب یادگرفته
تو هیچ مشکلی تو این ماجرا نمیبینی .چون اون تو رو مبهوت خودش کرده، عمو
من فکر میکنم گیدئون خودش .رو به خوبی با شرایط تطبیق داده، جک
.و نگاهش کاملا درسته
.ما باید تغییر کنیم و چیزهای جدید رو بپذیریم
یه لیوان دیگه مینوشید، آقای دنینگ؟ .اوه، ممنونم سیمون-
.سلامتی قدیمیا
.سلامتی قدیمیا و جوونترها
.خانم، هِر
.آقای اپلبای
میتونم با پیتر صحبت کنم؟
.بله
.در حال حاضر خونه نیست .اما باید دیگه پیداش بشه
.لطفا بفرمایید داخل
.به صرف چای
.اون پسر خوبیه .باهوشه
آموزگار میگفت برای .. رفتن به دانشگاه
.میتونست بورسیه بگیره
جدا؟ پس چرا نرفت؟
.بهتره که یه کاسبی یاد بگیره
.و اینجا بمونه
صحیح و سالم فقط شماو اون اینجا هستید، درسته؟-
پدرش وقتی اون کوچیک بود فوت شد؟ .بخاطر همینه که اون تنها بچمه
و پیتر چطوره؟ اینجا چکار میکنی؟-
!پیتر
.لطفا نزاکت داشته باش
درمورد من صحبت میکردید؟
داشتی چی بهش میگفتی؟
.هیچی
!پیتر
داری یه نقشه میچینی؟ که منو بفرستی به یه تیمارستان تو برسیتول؟
نه، اومدم بپرسم آیا حوضآسیاب رو تو آلوده کردی؟
.همه ماهیای توش از بین رفتن
.من...من هیچ کاری نکردم
اما تو اومدی تا منو متهم کنی و ... و در مورد من حرف بزنی و بحث کنی و
با چشمای خودت دیدیشون؟
.شاید ذهن تو هم داره فریبت میده
.شاید دچار توهم شدی .نه اینطور نیست-
.چون همسرم هم دیده
ذهن من هیچ مشکلی نداره
.حالا که شما میگید باشه
.متخصص شمایید
.متاسفم که نمیتونم کمکتون کنم
.اما خوشحالم که فقط ماهی مرده پیدا کردید
.و نه آدم مُرده
.باید یه قفل به این در بزنی .آدم پرت میشه تو
.اینجا رو ببین، خیلی عجیبه
No comments yet. Be the first to leave one.