ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
مترجم rz_a
این قسمت "خانم رومنو"
.بله، سلام، زود اومدی
.استی، منم
!لعنت
منظورت چیه "لعنت"؟
.دارم میام بیرون
چی میخوای؟
.اه، یه اسم
.دوستت که کتابهای کمیاب معامله میکنه
.یه چندتا نسخه اول از فروشگاه بابا دارم
.گفتم شاید علاقمند باشه
تلفنت خراب شده؟
نمیتونستی بهم پیام بدی؟
.خب، داشتم رد میشدم
و؟
...و
سلام؟
.ببخشید
.مکس، وقت خوبی نیست
.اوه نه، پتریکم
سلام، مکس هنوز اونجاست؟
منظورت این یارو با دوچرخهست؟
.نه، رفته
.الان میام
.خدافظ
.سلام، عصر بخیر
.سلام
میخوای برات امضاش کنم؟
.اره لطفا
برای کی بنویسمش؟
.استف، با یه ف
.واو
.خب استف با یه ف، از وعدهات لذت ببر
.لین فرانکو
.کلیدارو داره
.ما روی آخر ماه توافق کردیم
.با اینحال هنوز اینجایی
.زمان بیشتری میخوام تا یه چیز دیگه پیدا کنم
.مگه اینکه منو به رییس بزرگ وصل کنی
.فکر نمیکردم
.تا آخر هفته، جدیام
.ببخشید
.سلام خوشگل
کل روز کجا بودی؟
پیامهام رو گرفتی؟
.داشتم کارهامو میکردم
این خانم که باهاش حرف میزنم یه تولد بزرگ هفتهی بعد داره
...پس
.سرم به کار خودم باشه
.تو خیلی مرموزی
.هی، تو قوانین رو میدونی
.ابراز علاقه تو آشپزخونه نداریم
.ماهی رو میترسونه
!سرویس، میز12
.وایسا وایسا وایسا وایسا
!باشه میز 12, برو برو برو
.خیلی خب، بشقاب داره تموم میشه
!لوکا
لوکا کجاست؟
لوکا؟
لوکا، تطمیعش کردی که بیاد سرکار؟
فکر کردم برای اطلاعرسانی بعدی .خوشت بیاد اینجا باشه
...چی، نه ما
.خیلی زوده
.دفتر رو نگاه میکنم
!لوکا
.تو قول دادی
.قبول کردی مامانتو ناراحت نکنی
.دارم کمکت میکنم
.میدونم میخوای چیکار کنی رابین
!فقط تنهام بذار
.لوکا، لطفا
.سلام غذادوستان
خانم رومنو اینجاست از قلب تپندهی
.رستوران رومنو
.این سرآشپز ماست پسرعمو جانو
.بث زیبا داره میاد
!سلام
.و اشپز دوم نیکز
خیلی خب، دوتا پاموجونو ریدنی
یه تونورلی شاشو
اسم من چیه؟
!جک
جدا؟
.اوه، ول کن
.همه پشت صحنه رو دوست دارن
.دقیقا
.عصربخیر خانم کوپر
.عصربخیر
.بنظر یه مفقودی شخص میاد
.اوه باشه
.صبح بخیر
.اوه ممنون
اوه، این بدون کافئینه؟
.اوه اره، مال منه
میدونی، که دختر کوچولو دیوونه نشه
مامانم قبلا یه لیوان بهم نسکافه میداد
.با صبحانهام
.هیچوقت بهم ضرر نزد
نه اینکه بهت نصیحت کنم به بچهات چطور غذا بدی
اره، نه اینکه من به کسی گوش کنم که
.وقتی بچه بود مامانش بهش قهوه میداد
شخص گمشده رابین رومنوئه؟
.29 ساله
.سرآشپز معروفیه به نظر میرسه
تو تعریف لا فامیلیا رومنو رو
از جادهی کینگ نشنیدی؟
.من تو استرتهم زندگی میکنم
خیلی خب، پس، همسایه ساعت 23:17 گزارش داده
.گفته صدای داد شنیده و بعدش یه بنگ بلند
شلیک تفنگ؟
.زدن به در حیاط
چند دقیقه بعد همون شاهد
میبینه ماشین رومنو .ملک رو با سرعت ترک میکنه
.راننده رو ندیده
.واحد اعزامی گزارش کرده خون هست
اره، اولین افسر تو صحنه یکم خون رو
.در کناری مشخص کرده
.و برای احتیاط به ما گزارش داده
.صبح بخیر - .صبح بخیر -
.بنظر میرسه اینجارو هم علامت گذاری کردن
میدونی ماشین کجا رفت؟
شرکت تلفن سه پینگ آخر رو
از گوشی زن گمشده
تا یه دکل تو بترسی مشخص کرده
آخریش 01:09 .بعدش غیرفعال شده
.خاموش شده
فرض میکنم این خونِ رابین رومنو هست
و روی در
میدونیم که ماشین به جاده بوده
یا برعکس رفته؟
.بررسی میکنم
بیمارستانها چطور؟
آره .دارن بررسی میکنن همشونو
.اوه هی پری، شنیدم تونستی جا بگیری
.به نمایندگی تبریک میگم
جای چی؟
.من با همسایه حرف میزنم
خانم رومنو
.من بازرس کاراگاه مکس آرنولدم
من الانشم همه چیو به همکارتون توضیح دادم
خب، بیاید از اول شروع کنیم
اخرین بار کِی رابین رو دیدی؟
.تو رستوران
حدود ساعت 6 اومد
اونجا کار میکنه؟
.روابط عمومی رو اداره میکنه
.این خانم رومنوئه
.همش مال اونه
.حدود نه و نیم رفت
فکر میکردیم باهم بیایم خونه
.اما من کار داشتم
.پس رابین ماشین رو برداشت
.بعدش حدود ده و نیم رفتم
کسی رفتنت رو دید؟
.شاید جانو
.و جلو یه دوربین هست
جانو کیه؟
سرآشپز
.و پسرعموم
از رستوران تا اینجا چقدره، 15 دقیقه؟
اوه نه. میخواستم اوبر بگیرم
.اما نظرم عوض شد
شب قشنگی بود
.برای همین پیادهروی کردم
.حدود یازده و بیست دقیقه رسیدم
وقتی دیدم رابین اینجا نیست
.تماس گرفتم و پیغام گذاشتم
.باید زنگ میزدم 999
غریزهات چیه؟
صادقانه؟ - .آره -
که پرنده خورده به شیشه
.پرندهی بزرگ لعنتی
.ما رد تلفن رابین رو به بترسی گرفتیم
اونجا کسیو میشناسه؟
.اونی که من بدونم نه
فکر میکنی اونجا چه اتفاقی افتاده؟
خب، نگران خونی که پیدا کردیم هستیم
تو راه
.و بالای سقف اونجا
.احساس ناراحتی میکنم
.ممنون
دیآی آرنولد؟
یه اقایی بیرونه
میگه خانوادهست
جولیا
تازه پیامت رو گرفتیم
.رابین گمشده
با لوکا حرف زدی؟
لوکا؟
پسرم
.پیچید راست، مثل موشک گازشو گرفت
.نه اینکه من از پشت پرده دید بزنم
اما شرط میبندم یه همسایه باملاحظه مثل شما
.داره انتظار پلیس رو میکشه تا برسه
دیدی جولیا بیاد خونه؟
.نه
خانم کوپر؟
یه پسری هست، لوکا که با اونا زندگی میکرد
No comments yet. Be the first to leave one.